The first 200 lines.
واو! گفتی عموت یه درماتولوژیست موفقه
اما انگار یه افسانه اس!
امشب برنمیگرده
به جای اون خوابگاه، بیا امشب اینجا بخواب!
میدونی خوشم نمیاد خونه مردم بخوابم
ده سال قبل، وقتی خانوادم به روز سیاه نشستن
روحم از اینکه توی جاهای سطح پایین بخوابم، آسیب دید
آخ! جان مادرت اون ده سال پیشو ولش کن
هرچقد دلت میخواد بنوش و پاشو برو خونه
آخ! حوصله وو بویونگو دیگه ندارم واقعا
چرا اومد زد پس کلم؟
ایش!
بیا! هرقدر بویونگ محکم زد منو بزن
-چیکار داری می کنی؟ -حقیقتش
من هرکیو تو شام گروهی دیدم بهش در مورد گذشته ات با بویونگ گفتم
چی؟
اما بویونگ فک کرد تو بودی که همه چیزو گفتی
-واقعا معذرت میخوام -وای... عوضی
هی! بهم دست نزن! این لباس مارکداره! اگه اون تمساحش بیفته چی؟
تمساح؟ جفتتونو میکشم
هی! ولش کن
همه چیزو به بویونگ میگم! از اشتباه درش میارم
ولش کن
ما که دیگه بهم کاری نداریم، پس چرا باید حلش کنیم؟
نمیخوام مثل دشمن با هم ادامه بدیم
"شروعی نو، او بویونگ"
" گره های دشوار را نگشوده ام"
"خارها را می چینم"
"بدون هیچ حس تعلق خاطر یا حسرتی"
"راست بر قامت خود ایستاده ام"
میگذارم روابط دشوار پیش بروند"
"با دلی روشن و ذهنی مطمئن"
"دیروز را به امید فردایی بهتر، پاک می کنم"
چرا اسم اینم بویونگه؟
انگار واقعا حال منو درک می کنه
همینه، من دیروزمو بخاطر فردای بهتر پاک میکنم
به جای اینکه انرژیمو سر احساساتم هدر بدم، روی کارم تمرکز میکنم
اونوقته که شانس بهم رو میاره، مطمئنم
آی...برو تو اتاقت بخواب بویونگ
"درد" یوون سو چان
"پس از اینکه دلی می شکند زخمی ناپیدا هویدا می شود"
"که بر دل نقش می بندد"؟
اومو، یه جوری رفتار میکنه انگار همه چیز خوبه
حتما بخاطر مین هو خیلی دلش شکسته
هی روزگار
-قهوه بفرمایید -ممنون
صبح بخیر...اوه...کارمند نمونه ما
نکن! دکتر وو کارمند نمونه نیست
چی؟ حالا هرچی...چون من شام نبودم، برام نهار میخری؟
-به عنوان کارمند نمونه -آی...واقعا که
گفتم که اون کارمند نمونه نیس
اونا کنسلش کردن، چون هیچوقت قبلا یه قراردادی انتخاب نشده
-جداً؟ -بله
میخوای اینجوری باشی؟ من همش بهت اشاره کردم
میخوای بدتر قلبشو بشکنی؟
آی... چرا هنوز شین مین هو نیومده؟
عجب دو دره بازی! کارآموز باید آخرین نفری باشه که میرسه؟
به هر حال، فک میکنم
چرا دکتر وو و شین مین هو با هم حرف نمیزنن
میگم نکنه دکتر وو مین هو رو دوسش داره و اون پسش زده؟ نه؟
چی شد؟ نمیتونم جُک بگم؟ شوخی کردم بابا
چیزی که گفتی حقیقت داره
دکتر وو دوسش داشته و هر روز براش شعر میفرستاده
اما اون ردش کرده
اما وقتی بقیه راجع بهش فهمیدن خیلی تحقیر شد
میشه بس کنین؟
اوه! واقعا گذاشت رفت
اونطور که اون رفت بیرون، اشکش دراومده بود
اینکارو نکن
بجای اینکه انرژیتو سر احساساتت هدر بدی، روی کارت تمرکز کن
اما از چیزی که فکر میکردم عصبانی ترم
شین مین هو چه فکری با خودش کرده که دکتر وو رو رد کرده؟
خودشم خیلی عالی نیست
-ببخشید دیر کردم -چرا دیر اومدی؟
چرا؟
چیه؟ دکتر کیم چرا اینطوری کرد؟
اون ازت ناراحته که قبلا دکتر وو رو رد کردی
من که ردش نکردم، پس چرا عصبانیه؟
چون با هم صمیمی ان
ببخشید، تقصیر منه
درسته، همش تقصیر توئه، ولش کن
-چی؟ -شوخی کردم
دو ماه ناچارم اینجا باشم، نمیخوام اعصابمو بهم بریزم
اگه واقعا متاسفی، امشب بیا بریم گونگنیدان-گیل، باشه؟
چیه؟ بریم
اگه یه کلمه بخوایم جایگزینش کنیم از "that" استفاده می کنیم
وقت کاره، چرا اون دکتر کیم مزاحم نمیاد؟
هی! کجا میری جویونگ، جویونگ! بیا جشن بگیریم
هی، کجا داری میری؟ امروز روز اولمونه! جویونگ! هی!
اگه بخاطر اینکه اون روز ولش کردم، خل شده باشه چی؟
ولش! به هرجال من که تصمیم گرفتم بهش نزدیک نشم
صبج بخیر! آخر هفته خوبی داشتی؟ عوضی؟ جویونگ، جویونگ؟ هان جویونگ؟
بله؟ فک کنم
-اما غیر منتظره اس -همم؟ چی؟
نه، فک کنم هنوز بخاطر اینکه اونروز ولتون کردم عصبانی این
فک کنم حتما میخواستی بری دسشویی ای یا یه کار ضروری داشتی
هی! من از اون ارشدای کینه ای نیستم! جویونگ! جویونگ!
خدارو شکر
نه! میخوام در اون مورد کاملا حونسرد باشم
اما اینکه می بینم تو خیالت راحت شد، فک میکنم تصمیمم اشتباه بوده
نظرمو عوض کردم! عصبانیم
-بله؟ -نمیتونستی حداقل بهم پیام بدی؟
باید بهم توضیح بدی
تحقیرم میکنی؟ هااااان؟
تو عوضی ای بیشتر نیستی! جویونگ! جویونگ! هان جویونگ!
معذرت میخوام
این درست نیس! اگه من بخوام به خاطر کارای تو همچین عکس العملی نشون بدم
من یه ارشد دیوونه به نظر میرسم
حرفمو پس میگیرم! عوضی خودمی! جویونگ! جویونگ! هان جویونگ!
عوضی خودمی! ووی ووی! جونم ترسیدی؟
تقویتش می کنم، اگه درد گرفت بهم بگو
باشه
-مشکلی نیس؟ -اوهوم
-بچه نق نقو -بله؟
انترن در مورد اسم مستعاری که شین مین هو بهت داده بهم گفت
"بچه نق نقو"
همیشه تعحب میکردم چرا هر اتفاق بدیه
برا بچه نق تقوی ما میفته که همیشه گریه می کنه
مثل حالا
-باهاش بجنگ -بله
به هر حال همینکارو میکنم
آِیگو! عالیه! فردا بیشتر تلاشتو بکن
کل بدنم درد میکنه انقدر دیشب با دوقلوهام بازی کردم
میشه مریض من لی کی یونگُ درمان کنی؟
ممنونم زحمت کشیدید، فردا می بینمتون
-متشکرم -متشکرم
-درد میکنه کارتو بکن
-بله -درمانو شروع می کنم
دکتر! پنجه ام خیلی درد می کنه
نمیدونم چرا با اینکه چیزی نیست درد میکنه؟
بهش میگن درد خیالی
مغزت هنوز از وضت اطلاع نداره
بخاطر همین دردو احساس می کنی
-کمکت میکنم دردت کم شه -بله
برات سخته نگاه کنی؟
نه!
نه...نه
متاسفم، اون هنوز یه کارآموز تازه کاره
عیبی نداره، دیگه نگاههای اینجوری اذیتم نمیکنه
دکتر شین، عصای زیربغل برای بیمار بیار تا راه بره
بله؟
آه...بله
این چه وضع عجیب غریبیه؟
نه...نه
رئیس بهم گفت اخراجم
گفت صلاحیت ندارم چون کارامو گردن بقیه میندازم
-بله؟ -خوشحال باش بویونگ نق نقو
این چیزی بود که میخواستی
منظورت چیه؟
میخواستی منو بندازی بیرون تا خودت کارمند تمام وقت بشی
به همین دلیله خوب به کارآموزا آموزش نمیدادی
چی داری میگی؟
اگه در مورد وضعیت بیمار به مین هو خبر میدادی، بهتر میتونست انجام بده
اما من به رئیس نگفتم که اخراجت کنه
من بهش گفتم...گفتم
اما نمیدونم چرا مین هو خیلی ترسید
نمیدونی؟ نفهمیدی؟
میگی بهش عشق یه طرفه داشتی
بگیرش! نامه استعفامه
نمیتونستم خودم بدم چون من عرق تنو و اشک چشممو سر این کار گذاشتم
دست خودت باشه! این چیزی بود که تو میخواستی
باهام بکنی
-باهام بکنی -چرا همچین میکنی؟
خل شدی؟
درسته عصبانیم! اما یه بار دیگه بهش فک میکنم
برو درست به کارآموزات درس یاد بده
چرا مجبورم میکنه کاراشو بکنم. حالام؟
اونی که باید عصبانی باشه، منم
ولش کن! گفتم این کارو نمی کنم
درسته؛ میدونم وقتی کارآموزا وقتی این شرایطو ببین، عقب می کشن
بخاطر همین بود که بهت گفتم تا برای بیمار آمپوته خودتو آماده کنی
من نمیدونستم آمپوته یعنی چی؟
چی؟ مطمئنی فیزیوتراپی پاس کردی؟
-تو دانشکده چیکار میکردی؟ -ول میگشتم، چیه؟
خیلی مغروری
بیمار هنوز بخاطر اینکه پاشو تو تصادف از دست داده، تو عذابه
ما باید بهش بفهمونیم که اون از حالا یه معلوله
اما تو بهش فهموندی که بقیه مردم چه فکری راجع بهش خواهند کرد
میدونی اون چهره وحشت زدت چه کاری باهاش کرد؟ میدونی؟
براش متاسفم
باهام همکاری کن لطفا! دلم نمیخواد دیگه ازت متنفر باشم
میخوام به جای هدر دادن انرژی سر احساساتم رو کارم تمرکز کنم
-پس تو هم سخت تلاشتو بکن -هان
اگه تموم شد، میرم
اوخ! دردم گرفت
همون جایی که بار آخر درد گرفت
نگا! انگار دکتر نق نقو، شین مین هو رو زده
باید درد داشته باشه
بله، از اینطرف
-لباستونو اینجا عوض کنین -بله
شکم؟ مشکوکه آپاندیسیت داشته باشه؟
چرا کیم دائه بنگ هنوز نیومده؟
همه روزو رفته اتاقای بیمارستان تا عکس بگیره؟
بهت گفتم لباساتو دربیار اینا رو بپوش
هرچی، اینارو تنت کن
جداً؟ فهمیدم
بعد اینکه پوشیدی برو اون بالا
چرا وایستادی اونجا؟
منظورم این بود بری بالا دراز بکشی!
جداً؟ چرا بهم نگفتی؟
No comments yet. Be the first to leave one.