The first 200 lines.
...آنچه در "سيلم" گذشت
امشب، کار آيزاک رو تموم ميکنم
اگه بگيردت ميکُشدت
از اينطرف
هاتورن امروز اومد پيش من
،ازم خواست که باهاش ازدواج کنم ،و اگه مخالفت کنم
قول داد کاري ميکنه که بخاطر جادوگر بودن من رو آزمايش کنن
کاتن متر رو قانع کن که باهات ازدواج کنه
بايد يه چيزي از اون رو برداري و يه چيزي از خودت رو به جا بذاري
و چيزي رو فدا کني که دوسش داري
،يه خنجر جادوگر براي کُشتن
،يه سنگ ماه براي ديدن
و يه کيسه معجون براي اينکه نامرئي بشي
،به ناخدا بگو لنگر رو بکشه
و به محض اينکه از ،بندر بوستون حرکت کرد
يه تندباد ميفرستم که سريعتر ما رو به سيلم برسونه
و همينطور به مري سيبلي
ولي من ميخوام طعم اون رو بچشم
تا حالا به اين فکر نکردي که چه اتفاقي
...براي جادوگران سرزمينهاي کهن افتاده
چه بلايي سرشون اومده؟
،کار شکارچي جادوگر نبوده کارِ اون بوده
من به تنهايي دروازه رو براي لرد سياهمون باز ميکنم
اين دستاورد منه و هيچ ربطي به تو نداره
،دستاورد تو تنها نگرانيِ من نيست
بلکه سرنوشت منه
،تو خونهت
يه نشونه به جا گذاشتم
!شمع رو بيار
قورباغه در رفته
!داريم از دست ميديمش، مري
!برو قورباغه رو پيدا کن
زود باش، زود باش
!قورباغه رو پيدا کن
جورج، زود باش. جورج
زودباش
روي علامت خاکستر بريز
باريکهاي از جان، آرام بگير، سر جايت بمان
نفس را بيشتر کن تا روحش را زنده کني
باريکهاي از جان، آرام بگير، حرکت نکن
نفس را بيشتر کن تا روحش را زنده کني
باريکهاي از جان، آرام بگير، حرکت نکن
نفس را بيشتر کن تا روحش را زنده کني
باريکهاي از جان، آرام بگير، حرکت نکن
نفس را بيشتر کن تا روحش را زنده کني
باريکهاي از جان، آرام بگير، سر جايت بمان
نفس را بيشتر کن تا روحش را زنده کني
زودباش. زودباش، جورج
!زودباش، زودباش. زودباش. زودباش، جورج
!آره، آره - !زودباش -
!زودباش، من لازمت دارم
!آره، زودباش، جورج
!من لازمت دارم! زودباش زنده شو
!نه! نه
من لازمت دارم. زودباش
!زودباش، جورج
!زودباش! زودباش
!لعنت بهت
طلسم ماربورگ خيلي قويه
!نه! نه! اون مال منه، نه مال اون
خيليخب
نميتوني تنهام بذاري، جورج
!خواهش ميکنم ترکم نکن
!خواهش ميکنم! جورج
!جورج! جورج، نه
!نه! برگرد پيشم، جورج
!مري - !من بهت نياز دارم، خواهش ميکنم -
!مري - !نه -
!نه! نه
نه
اون مُرده
پس همهچي از دست رفت
مـــتـــرجـــم : مـــهـــرزاد
،تو فقط يه وظيفه داشتي
و اون اين بود که ازم محافظت کني
و با اينحال اجازه دادي که يه جادوگر جنگلي از آبهاي ما بگذره
و از جلوت رد بشه و بياد تو کشتيِ ما
اون يه جادوگر جنگلي عادي نيست
نه نيست
مري سيبلي، قطعاً، فراتر از اينهاست
دلايل خوبي براي هوشيار بودن داره
بهت قول ميدم
ديگه هيچقوت چشمام رو ازش برندارم
،بايد اعتراف کني، پا گذاشتن تو کشتيِ ما
...آتيش زدن انبارِ کشتيمون اون زن گستاخ خيلي سرسخته
بيا، مادر
آروم باش و جشن بگير
جنگ رو فقط تو يه چشم بهم زدن پيروز شديم
ببين چطور يه مرد ميتونه يه نبرد رو با جنگ اشتباه بگيره
فقط وقتي جنگ واقعي رو پيروز ميشم که دشمن مُرده باشه
...ولي با اينحال
يه زنبور مُرده بازم ممکنه نيش بزنه
...بعضيا رو بايد ساکت کرد
بعضيا رو هم بايد کُشت
ولي بعضيا بايد به تمام چيزايي که آرزو داشتن برسن
يه زنبور کوچولوي خوشگل از کندوش دور افتاده
چقدر ميتونه مفيد باشه
ليوانهاتون رو بياريد بالا، آقايون
کشتياي که براي رفتن به کارولينا اجاره کردم
تا دو روز ديگه ميرسه اينجا
به سلامتيِ سرزمينهاي جديد که قراره ،در روزهاي پيش رو فتح بشه
و امشب، به سلامتيِ تنگترين ...کُسي که توي سيلم هست
!اَن هيل
!به زودي ميشه اَن هـ... هـ... هــ.... هاتورن
ان جوان
همونطور که همهمون يه روز ميريم قاطي مُرغا، منم ميرم
چطور جرأت ميکني اينطوري دربارهي ،يه بانو حرف بزني... دربارهي هر دختري
حالا اوني که ادعا ميکني عاشقشي به کنار
عشق؟
کي از عشق حرف زد؟
،من دارم از ازدواج حرف ميزنم، آقا
و اموال و دارايي که همراهش به دستم ميرسه
اموال و دارايي؟
مگه خونه يا يه بشکه شرابه که اينطوري دربارهش حرف ميزني؟
دقيقاً، مثل همهي زنهاي ديگه، اونم همينطوره
،و من هم ميخوام در اين بشکه رو باز کنم
،چوب پنبهي سر بطري رو بردارم
و جامم رو پُر کنم و بنوشم
...انجامش دادم
،جنکينز قهوهاي کوچولوم رو کُشتم ،مسير سمت چپم رو گرفتم رفتم
و يه مرد رو براي اينکه عاشقم بشه طلسم کردم
اصلاً جواب داده؟
هاتورن ممکنه هر ثانيه اونو بکُشه
،نه، وقتي دو تا سگ باهم دعوا ميکنن
اوني که بزرگتره يا اوني که تجربهش بيشتره ،برنده نميشه
بلکه اوني که گرسنهتره پيروز ميشه
،کاتن الان گرسنهست انگار هيچوقت انقدر گرسنه نبوده
!پاشو! پاشو! پاشو
اَن اونو طلسم کرده
و اگه طلسم اَن باعث بشه تا به کاتن ،الهام بشه اونو بکُشه
اونوقت تمام تهديدهاي هاتورن عليه سيلم و من از بين ميره
اونوقت يه دشمن کمتر دارم
محکم فرو کن تو قلبش، کاتن
تو قاتل نيستي
زودباش انجامش بده
دادرس شهر و يه کشيش پيوريتان مشهور
!چه شرمساري بزرگي
،همه بدونين، مردم درستکار هيچکس بالاتر از قانون نيست
ببريدشون زندان
يه شب که جاشون ناراحت و متعفن باشه واسه هر جفتشون درس خوبيه
...خانم سيبلي
!شماها خونه زندگي ندارين؟
خب، پس راسته
که ميگن قاتل هميشه به صحنهي جُرم برميگرده
اينا پرچمهاي سلطنتي هستن
ميبينيشون؟
،مردم سيلم
من اين افتخار بزرگ و بيهمتا رو دارم که که به شما
کُنتس پالاتين اينگريد وان ماربورگ رو معرفي کنم
و همينطور پسرشون، بارون سباستين وان ماربورگ
چقدر جذابن
...اوه، سيلم
ما از وضعيت بد شما خبردار شديم
و حالا داريم با چشماي خودمون ميبينيم
که شما مورد بيتوجهي قرار گرفته بودين
با سرعت هرچه تمامتر با کشتي به اينجا سفر کرديم
که وحدتمون رو با شما نشون بديم
و براتون آذوقه و مواد غذايي مورد نياز رو بياريم
واقعاً نشنانهي سخاوتمندي و دولتمندي شماست
چطور ميتونيم جبران کنيم؟
همين صورت مهربان و سپاسگزار بودن شما
که به وضوح ميبينم، براي جبران کردن کافيه
مري سيبلي مشهور
...آشناييتون براي من يه افتخار
و حتي بيشتر از اون، مايهي خوشبختيه
ما واقعاً ناراحت شديم خبر وضعيت بد آقاي سيبلي رو شنيديم
بيماري ايشون، حتماً براي ،تو خيلي سخت بوده، عزيزم
و البته، براي تمام مردم سيلم
ممنون
و اون آدم قويايه
خوبه
خب پس فکر نميکنم مشکلي داشته باشه که شما رو ازش قرض بگيرم
که من رو توي کوچه و خيابونهاي ،اينجا راه ببري
بخاطر اينکه من بايد بدونم خونهي جديدم کجاست، مثل يه زنبور که بايد کندوش رو بشناسه
نگاه کردن به صورت تمام کسايي که ،رو به مرگ هستن و مسئوليتش با توئه
چه حسي داره؟
اصلاً لذتبخش نيست
نه، ميفهمم
همين باعث نگرانيم دربارهي تو و خودِ واقعيِ تو ميشه
پس دليل اينهمه تلاش سخت و طاقتفرسا چيه
اگه هيچ لذتي توش نيست؟
...من سعي ميکنم روي آينده تمرکز کنم
و اينکه با قرباني کردن اونها چه چيزهايي بدست مياد
اوه، عزيزم
فکر ميکني اين دنيايي که ميگي چطوريه؟
اوه، ممنونم
يه نسيم ملايم از آزادي... آرمانشهر
ببينم اصلاً معني اين کلمه رو ميدوني؟
يه دنياي ايدهآل
"اين يعني "هيچجا
نذار نور رؤياهات تو رو ،کور کنه، مري سيبلي
،بخاطر اينکه اينها آخرين نه بلکه دقيقاً اولين
قربانيهاييه که براي بدست آوردن دنياي جديدمون لازمن
هنوز شهرهاي ديگه براي فتح کردن موندن، امپراطوريهاي ديگهاي براي سقوط هستن
و در تمام اين مدت، ما بايد ماسک آبرو و احترام رو به صورت داشته باشيم
پس چرا ماسک من رو نابود کردي
و جورج رو کُشتي؟
که نشونت بدم تنها و واقعيترين ،دوستانت کيا هستن
که اعتماد به نفس کاذب تو رو ،از بين ببرم
و اينکه ثابت کنم اون بزرگان تو که توي جنگل قايم شدن
No comments yet. Be the first to leave one.