The first 200 lines.
وقت تلف نکنید، گروهبان. هیچ خشمی مثل...
خشم مادرتون وقتی دیر میکنیم.
کاملاً آگاهم.
به سلامتی من.
به سلامتی من.
یه ذره دیگه.
دندوناتو رو هم فشار بده. باسنتو محکم کن.
دوستش داری؟ -نه، ندارم!
و هرچی که هست، بهتره به گلهای رزمم آسیب نزنه.
اوه، نگران نباش، بریل.
این یه طاق هلالی سنتی برموداییه،
که گفته میشه رفاه و شادی به ارمغان میاره
برای تمام زوجهایی که از زیرش رد میشن، میبینی؟
خب، من یه کلیسا دارم که باید تمیز کنم،
و تنها چیزی که الان داره بهم میده
یه حمله آنژین دیگه است.
اوه، اونا اومدن.
خانم بریثویت، به "گریت اسلاتر" خیلی خوش اومدید.
هیچ چیز گرمی توش نیست.
مامان. -خودتو!
خودتو ببین پسرم.
تقریباً به خوشتیپی پدرت شدی.
دقیقاً همونطوری که تصور میکردم. چقدر زیباست!
تو زیبایی! خودتو ببین.
سلام، لیلی. -فلیکس عزیز.
مثل همیشه خوشتیپ. -ممنون.
خب، لیلی ساقدوش اصلی ماست.
و این هم افسر باتن. ایشون هم ساقدوش ما هستن.
و این هم خواهر بونیفیس.
و در آخر، این هم بازرس سم گیلسپی.
یه جورایی غافلگیری براتون دارم.
اوه. گابریل.
من... فکر کردم نمیتونی بیای.
چه غافلگیری خوشایندی.
فلیکس.
نمیدونستم اینجا اینقدر غیررسمی لباس میپوشند.
امم.
و، خواهر،
میبینم که غذای محلی بهتون ساخته.
پدر میخواست من دخترش رو در راهروی کلیسا همراهی کنم
و مطمئن شم که داره یه... اشتباه بزرگ نمیکنه.
خب، هرچی بیشتر، بهتر.
من یه میز تو میخانه "اسپیتفایر" رزرو کردم.
اگه دوست دارید دنبالم بیاید؟
و من کلی عکس میخوام.
انتخاب مجددم نزدیکه.
این سفر کوچیک عالیه
برای نشون دادن یه نماینده مجلس با دیدگاهی بینالمللیتر.
گذشته از مزیت کوچک عروسی تنها پسرت، البته.
اینا مهمان من، همه.
نه. گابریل حسابش رو میده.
بذارید به سخاوت بازرس توهین نکنیم.
ممنون.
و بعد از ناهار توی کلیسا یه تمرین خواهیم داشت.
زیباست، مامان.
با یه نگاه، برنامهمون برای ازدواج تو الکساندرا رو فراموش کردم.
الکساندرا؟ -یه ساحل خیلی خاص.
جایی که فلیکس و ویکتوریا اولین بار شروع به رابطه کردند.
حتماً باید دوباره این داستان رو بشنویم؟
اوه، بگو.
در تولد ۱۶ سالگی ویکتوریا،
مدرسه یکشنبه ما رو برای گردش کلیسایی برد
به ساحل الکساندرا.
اما وقتی وقت برگشتن به خونه شد،
فلیکس و ویکتوریا از اتوبوس جا موندن.
و وقتی خورشید غروب کرد، اونجا با هم گیر افتادن.
چقدر رمانتیک.
جیکوب: فلیکس شانسی نداشت.
تا وقتی که من رانندگی کردم که بیارمشون، اونا دیگه با هم بودند.
خب... کِی انتظار دارید به خونه برگردید،
به این مکانی که اینقدر به قلبتون نزدیکه؟
در واقع، ما یه خبر خیلی هیجانانگیز داریم.
فلیکس و من قصد داریم بمونیم.
برای چه مدت؟ -برای همیشه.
در لندن، در واقع، وقتی فلیکس منتقل بشه.
وقتی منتقل میشی؟
بله.
هر وقت که...
مطمئنم متوجه هستید.
حالتون خوبه، مامان؟
من؟ اوه، بله.
چرا که نه؟
مطمئنم که واقعاً خیلی خوشحال خواهید بود.
خب...
...من به این متون مذهبی فکر میکردم
که، امم، خب، شما پیشنهاد دادید،
و به نظرم میآد میتونم یه جایگزین پیشنهاد بدم، هوم؟
# آیا تو را با یک روز تابستانی قیاس کنم؟ #
معلومه که باید با لباس کامل شکسپیری باشم.
برای حداکثر تأثیر.
آره قربان. عالیه.
بادهای خشن، غنچههای دلبر ماه مِی رو میلرزونن.
# De-dum, de-dum, de-dum, de-dum, de-dum #
حالت خوبه، گروهبان؟
کار درست رو انجام دادم، مگه نه، پگی؟
فایدهای نداره که من به ویکتوریا بگم.
که مدارک پلیس لندنَم گم نشده بود
یا اینکه پیشنهاد کار توی لندن رو رد کردم؟
آخه بالاخره اون عاشق گریت اسلاتر میشه،
میدونی، درست... مثل من.
اِم... فکر کنم سوالم اینه که...
...چرا اینقدر میترسی بهش بگی؟
خانم کلم داره از کوره در میره. هنوز خبری از گلهاش نیست.
بهتره برم و آرومش کنم. اونجا میبینمت.
Lilly! Hello. -Inspector!
I thought I'd escort the best man to the rehearsal.
Well, not if I escort you first.
##
دستور پخت سری من.
نسل به نسل از تیمبل به تیمبل رسیده.
حدس میزنم که یه کیک دیگه هم باید بخریم،
چون سنت برموداست.
آه، مطمئنم که یکی کافیه.
همه کف زمینم خردهریزهست.
اما حتی یک ذره کیک هم به این نظافتچی بیچاره و پیر نرسید.
اینم از قدردانیتون!
دستور دکتره، بریل. یادته؟
خب...
نوش جان.
##
اوم!
اوم، اوم، اوم.
خانم ثیمبل، اون... تیزیِ خاص چیه؟
میتونستم بهتون بگم، ولی بعدش باید میکشتمتون.
میشه یه لحظه صحبت کنیم؟
بالاخره گلها رسیدند.
هیچکس به اون دست نزنه وگرنه انگشتا رو میشکونم.
از صبح تا حالا هیچی نخوردم.
خواهر بونیفیس: پوزش میخوام.
خب، امم، انگار یکی تلفن کرده بود
که تمرین رو کنسل کنه.
برای همین پدر ولنتاین الان بیرون رفته که به مؤمنین سر بزنه.
خب، این باید یه جور سوءتفاهم باشه.
خب، اتفاقاً...
من خودم با این مراسم آشنایی نسبتاً خوبی دارم.
اگه اجازه بدین، میتونم با کمال میل اصول اولیه رو بهتون یاد بدم.
بهش بگو یه بازبینی راهبهوار.
سم:
##
خب، امم، گابریل ویکتوریا رو از بازوش میگیره.
و با پای چپ راه برو... اوه، نه.
ببخشید. پای راست.
یا شایدم پای راستِ منه؟ -ما فهمیدیم.
مردم دارن تماشا میکنن.
اشک. هق هق. فین کردن.
و بعد لیلی هم دنبالشون میره... و پگی هم.
و همهشون میرسن اینجا.
همینه. همینه.
ویکتوریا، دسته گل رو پرت کن برای لیلی.
خوبه.
گابریل، اون خانم رو تحویل بده.
امم، بعدش پدر ولنتاین ادامه میده.
پچپچ و وراجی
تا برسیم به اون قسمت مورد علاقه همه --
"فلیکس، آیا ویکتوریا رو به عنوان همسر قانونی خودت قبول میکنی؟"
و غیره، و غیره، "تا اینکه مرگ شما رو از هم جدا کنه؟"
-
##
سام: اون مرده.
##
سم: قرصهای آنژین.
میترسم قضیه پیچیدهتر از قلب مریض بریل بیچاره باشه.
ببین.
چشمها گود افتاده. پوست کبود شده.
و، امم، داخل دهانش، یه لکه آبی عجیب.
پس این یه... کار کثیفه... علیه یه نظافتچی کلیسا؟
"خردهنان." "چیزی پیدا کردی، خواهر؟"
"خردهنان." منظورم اسمشه، نه اون کلمهی تعجب.
ذرات کوچک نان یا بیسکویت یا کیک
یا شیرینی یا... -فهمیدیم.
مهم هستند؟
هوم. بله، خودشان.
پسرم، این داره چیکار میکنه؟
بهترین کار اینه که بذاریم کار خودشو بکنه.
آها! یه قطره.
همون رنگه.
فکر کنم یکی دیگه هم اینجاست.
خواهر بونیفیس: اوه، بله.
به نظر میاد که از...
کمد جاروی بریل.
##
وای. چقدر مرتب.
و همه چیز هم دقیقاً سر جای خودش.
غیر از...
علفکش. بر پایه آرسنیک.
پس...
به نظر میرسه که یکی کیکی رو که بریل خورده، آغشته کرده.
با آرسنیک.
مسموم شده؟
ولی... بشقابش که اون نبود.
همینطوره.
منطق حکم میکنه که قربانی اصلی در واقع...
عروس آیندهمون بوده.
شما که فکر نمیکنید یکی از ما این کارو کرده؟
خواهر منو بکشیم؟
خب، بطری تقریباً پره.
پس به نظر میاد دوزش فقط یه در بطری بوده --
برای کسی با بنیه بریل، کشنده.
اما احتمالاً فقط ویکتوریا رو خیلی بدحال میکرده.
یعنی هدف اصلی به هم زدن عروسی بوده.
No comments yet. Be the first to leave one.