The first 200 lines.
، اين داستان 10 غريبهست
... يه شب ، و تمام کارهاي احمقانه ، شرمآور ، مضحکي که انجام داديم
. تا عشق رو پيدا کنيم
هي . ميتونم سفارش نوشيدنيم رو به تو بدم ؟
البته . چي ميخواين براتون بيارم ؟
اوه ، تا حالا اسم آناکوندا شنيدي ؟ - . ويسکي و سامبوکا -
. من از جايي که اومدم هر تابستون از اينا ميخوردم
واقعاً ؟ اهل کجايي ؟
. اوه ، يه روستايِ کوچيک تو اوهايو که محتملاً تا حالا اسمشو نشنيدي
. خُب ، من اهلِ گرينتري ، از اوهايو هستم
. امکان نداره - . چرا داره -
! من اهل غرب گرينتري هستم - . دروغ ميگي -
. نه . باشه ، امتحانِ سريع -
تا حالا به رستوران هاتداگ فروشي گري رفتي
براي دينگوداگ با کلم ترشِ اضافه ؟
. من کِيسي هستم - . منم کال هستم -
... اوه ... اوم
. من برات او نوشيدنيها رو ميارم - . بسيار خوب -
. اوه ، اون خيلي خوبه
. نميتونم باور کنم کسي رو بوسيدم که نامزدم نبود
. منظورم اينه که ، اون يه بوسه خوب بود ؟ آره
اون يه بوسه خوب بود ؟
. آره ، بهترين بوسه بود
. مثلِ اين بود که يه رانندهي ايتاليايي رالي رو موقع طلوع آفتاب ببوسي
. ولي اون ... اون هيج معني نميده
. مردم هميشه تو مهمونيهاي مجردي کارهاي احمقانه انجام ميدن
صبر کن . از کِي اين يه مهموني مجردي به حساب مياد ؟
. و اين اون معني رو نميده که من از ران خوشم اومده
. اون ... ران فقط يه مَرده که من تو بار باهاش آشنا شدم
. يه مردِ زيبا ، مرموز ، دلربا با يه دهنِ زيبا
. اوه ، خداي من ، بايد قبل از اينکه زندگيم رو خراب بکنم برم خونه
. نه ، ببر . بمون .اين خوبه
. انگار ، ميخواي ادامه بدي وببيني که به کجا ميرسه
من ... ولي جيم چي ؟
جيم چي ؟
. واقعاً ، جيم هميشه اونجا خواهد بود
. اونو ميدنيم .اون مثل قارچه
. نميدونم
. ليو
. واضحه که ازدواج با جيم اولويت دومه برات
.پس تو ميتوني اينو يا الان روبهرو ميشي يا بعد از ازدواجتون
. ولي در کل ، تو بايد باهاش روبهرو بشي
. اوه ، ميدونم
. ولي من حتي چيزي در بارهي ران نميدونم
. تا حالا ايچنين احساسي نداشته بودم
. مثله اينه که تمام بدنم رو مور مور ميکنه
. مثله زماني که زياد آبجو خالص ميخورم
ليو ، اون چيزه خوبيه ، باشه ؟
. تو بايد احساس کرخي بکني
. باشه
. ميمونم و راجع به احساسم به ران توضيح ميدم
. خوبه . برات خوبه
. ميخوام براش شورتم رو بفرستم
چي ؟
. تشکر ، دوستم
يه سوال سريع ... من الان يه زن رو بوسيدم
که بدونه هيچ حرفي ازم فرار کرد
. و به احتمال زياد بدترين لحظه تو تموم زندگيم بود
، او يه چيزه آمريکاييه
، بوسيدنه يه نفر و بعد فرار کردن
يا اون واقعاً خيلي ، خيلي ، عجيب بود ؟
. نميدونم . تا حالا برام اتفاق نيافتاده ، پسر
، باشه . خوبه . چون اگه عادي بود
. بايد به يه کشور ديگه ميرفتم
. به سلامتي
. و سه تا بچه ميخوام
. منم همينطور ! يه دختر و دوتا پسر
! آره
، و تو شهر آغاز خواهم کرد
... ولي بعد پسرا نياز خواهند داشت
. يه اتاق براي دويدن ، پس شمال نيويورک - . آره -
. و ميخوام تو خونهاي زندگي کنم که شبيه طويله باشه
اوه ، عجيب بود ؟ - . خيلي عجيب بود -
! چون هميشه ميخواستم تو خونهاي زندگي کنم که شبيه طويله باشه
. نه
چيزي که خيلي عجيبه اينه که يه پيشخدمت کنار ميزمونه
. و هيچ نوشيدني نخورديم
. سلام ، کِيس
. مشتريتون هِي ازم نوشيدني ميخوان
کدوم يکي ؟ - . همشون -
. تو يه پيشخدمتي . برو و سفارشاشون رو بگير
. باشه . من ميرم پيششون
. بايد بِرم
. آره ، ميدونم
. ولي خيلي زود برميگردم
. باشه - . باشه -
... اوه ، خداي من . فکر کنم اون
!اونو نگو
! اگه بگي با مشت ميزنم به گردنت
. فکر کنم اون هموني باشه که ميخواستم
اوه ، خداي من ، کال ، حالِت خوبه ؟
حالِت خوبه ؟
! نه ، نه ، نه ، نه
. به طرزِ شوکه آوري ، اينجا حق با بروس بود
. کال قبلاً هم با کسي که فکر ميکرد همسره آيندهشه آشنا شده بود
. در حقيقت ، به خيليها به ديد همسره آيندش نگاه کرده بود
. کال در شهرِ کوچکي به دنيا اومد
دکتر نسبيت به دنيا آوردش
. يکم قبل از اينکه نامه برسونه
کال تک فرزند بود
که والدينش خيلي دوستش داشتند
و هر چي که ميکرد رو ستايش ميکردند
. حتي تموم کردنِ صبحانهاش رو
. به همين دليل کال يه فردِ خوشبين شد . اون خيلي زود عاشق ميشد
. اين زن ماست با طعم قهوه رو دوست داره
. کال هم همينطور ، بنابراين ، به طور طبيعي ، با هم ازدواج کردند
بعد فهميد که همسره جديدش خيلي بدبينه
. و هيچ وقت نميخنده
، از هم جدا شدند
، و کال خيلي زود دوباره عاشق شد
. اين بار به دندانپزشکش
. اونا هم ازدواج کردند
. متأسفانه ، مثله خيلي از دندانپزشکها ، اون يه ساديسمي بود
. از هم جدا شدند ، و کال خيلي سريع دوباره ازدواج کرد
، اين يکي معلوم شد که تو دورهي بهبود از اعتياد به سکسه
. ولي شايد خيلي بهبود نيافته بود
. بروس خيلي دوسش داشت . ولي کال دوباره طلاق گرفت
در نهايت ، شروع کرد به امتحان کردن عقلي که
. که هميشه از قلبش پيروي ميکرد
. من 26سال دارم ، و تا حالا سه بار ازدواج کردم
کي اين کارو کرده ؟
! خيلي از مردم ! کِلسي گرَمِر
. ممم . نه . جدي ميگم ، پسر
سعي ميکنم خوشبين بمونم ، ولي نميدونم
. چند بار ديگه ميتونم اينو تحمل کنم
. خيلي دردناکه
. هِي ، نااميد نشو ، کال - يا نااميد شو ، کال ، باشه ؟ -
. چون واضحه که کاري که تو ميکني ، جواب نميده
. تو فقط به ازدواج با مردم ادامه ميدي
من سورپرايز شدم که تو با کسي ازدواج نکردي
. از وقتي که اينجا نشستيم
. موضوع اينه که ، من همهي اون زنها رو دوست داشتم
. ممم اممم . دوست داشتني که ، تو قلبم احساس ميکنم
. و بعد معلوم شد که همشون انسانهاي متفاوتي هستند
چي کار کنم ؟ الان بايد قلبم رو ناديده بگيرم ؟
! نه ! هرگز - ! آره ، هميشه -
. چون معلومه که قلبِ ديوونهاي داري
. گوش دادن به قلبِ احمق و ديوونت رو متوقف کن ، کال
. شروع به گوش دادن به قلب و اونجات کن
. و از گفتنِ مغز ، حتماً منظورم اونجاته
. گوش کن ، پسر . به اونجات گوش کن
يا ميتوني قبول کني که چندتا اشتباه انجام دادي
. و از قلبت براي آخرين بار پيروي کن
. يا به حرفِ بروس گوش کن
. امم-ممم . پيشنهاد گوش دادن به احساس اونجات
چرا ما پيکنيک ميريم ؟
. فکر ميکردم خوب باشه
. آره ، خوبه
ببين ، تنها چيزي که ميدونم اينه که دفعه بعدي که گفتم يکي رو پيدا کردم
... به شماها نياز دارم که
! يه مشت به گردنت بزنيم ! ممنون
. اون چيزي بود که تصميم داشتم انجام بدم
من ميخوام اين ماهيچههاي پرتغالي رو اينجا بپيچونم
. و درست زيرِ چونت بزنم
! ما تو يه مکان عمومي هستيم
ميخوام فقط جلوتو بگيرم
. که يه اشتباه رو براي بارِ چهارم انجام ندي ، احمق
اوه ، بيخيال ، اون با پيشخدمت ازدواج نميکنه . فقط باهاش حرف ميزنه
. تام ، تو اين بچه رو به اندازهاي که من ميشناسم نميشناسي
. اگه ولش کني اون ميخواد بره به يه مغازه و يه حلقه بخره
. و چون دوسش داره ، حلقه رو به اون ميده
نديدي که الان چه اتفاقي افتاد ؟
. من يه شباهت عجيبي با اين دختره دارم
. آره ، اون منو ياد زماني ميندازه که مايا رو ديدم
. جادويي بود
. تام ، بس کن
مشکله ازدواجهاي من
. اين بود که اون زني رو که داشتم باهاش ازدواج ميکردم رو نميشناختم
. ولي اين يکي متفاوته
. حس ميکنم که کِيسي رو تو تمام زندگيم ميشناختم
. و اون مثله بقيه نيست
. اون بامزه و مثبت و شوخه
. و همونيه که ميخواي
! نه ! اين همون نيست
! يه پيشخدمت تو باره
. پسر ، بيخيال . از اين ديد نگاه کن
پيشخدمتها رقاصههاي لخت با غذا هستند . اون همه چيزيه که اونا هستند
. اونا همش سعي ميکنن پولاتو بگيرن
. پسر ، تو عاشق رقاصههاي لختي
! آره . اون ... به هر حال
. نه ، بهش گوش نکن
. پيشخدمتها افراد خوبياند که برات وسايل ميارن
. از قلبت پيروي کن
نه ، پسر . نه ، باشه ؟
. من بهت نشون خواهم داد که اين غلطِ
، من از اينجا بهش زنگ ميزنم ، و تو پنج ثانيه
يه رابطه خوب باهاش برقرار ميکنم
. و باهاش فرار ميکنم
. درسته . من با مشت ميزنمت
. من باهاش قبل از تو ازدواج ميکنم
. بسيار خوب . بهش زنگ بزن
! ووهوو
. باشه
انگار يکي داره گريه ميکنه ؟
. نه - . آره-
. چيزي نميشنوم. من ميشنوم
. زودباش . بسش کن . زود باش
. ما نميتونيم دختري رو که داره گريه ميکنه رو تنها بذاريم
. ميدوني که چطور ميشه
هر وقت با يه دختري که گريه ميکنه صحبت رو شروع کني
No comments yet. Be the first to leave one.