The first 194 lines.
-بیا بریم -واقعا میخوای بری داخل؟؟
تو نمیخوای؟
شجاعت یه امتیازه، مختص جوونها
در هر صورت، مثل قدرت نیست
اینو یادت باشه
-بایستید -پلیس، تفنگ رو تحویل بده
لعنتی، گمونم اونا فرار کردن
فقط مشروب و تنقلات اینجاست
انبار" تورا تورانو"
فکر میکنی ما اسلحهت رو این اطراف پیدا میکنیم؟
چی رو میخوای الان پیدا کنی؟
اون شلیک احتمالا چیز دیگهای بود
کارمون اینجا تمومه.
این خونه، نه؟
به نظر من که سس کچاپه
من هیچ سیب زمینی سرخ کردهای ندیدم
این...
این سوراخ از چیه؟؟
-اندازهی خوبیه برای جا کردن یه پسته -پول من روی گلولهست
انگار شلیک شده، و با یه انفجار بزرگ پیش رفته
و شخصِ این طرف اینطوری بوده که : اوه
درسته؟
ببین.
دیدی؟ درسته
وای
اون چه شکلی بود؟
چی چه شکلی بود؟؟
-به کسی شلیک کردن -به من این حس رو نمیده که انگار واقعنی اینکارو کردم
من سعی نمیکردم که شلیک کنم و انتظارم نداشتم که کسی اونجا توی راه باشه
ولی واقعیت اینه که، تو شلیک کردی به یکی
اره، کردم...
نذارین بهتون نفوذ کنه آقای ایسایاما
پشیمونی، مرده رو نمیتونه به زندگی برگردونه
چی؟ کی گفته اون مرده؟؟
هنوز زندهست؟؟
تو زندهای، نه؟
میبینی؟!
شاید اون قراره خیلی ازتون عصبانی بشه بچهها
اون شما رو استخدام کرد، نه؟
حتی اگه نکرده باشه هم قراره خیلی عصبانی بشه از تیر خوردنش
-خیلی بده که زنده موند -"خیلی بد" که نیست!
تکون نخور
تو این ساعت، ما نمیتونیم هیچ فعالیت مشکوکی تو رو هیچ منطقهای تائید کنیم
همهی واحدا، وقتی که افسرای جایگزینتون رسیدن..
شما باید فورا به مقر برگردین.
۱۲ مارس، اتاق ۱۱۰۷ - این زنه کیه؟ -چند شب اینجا بوده؟
پیداش کردم، دقیقا همونجا!
-پیداش کردم -آقای کُندو
خوبه، خوبه
-این زاویه، خوبه، خوبه -میشناختیش؟؟
این زاویه، خوبه، خوبه.
اوکی، همهش متصله، خوبه خوبه.
الان گرفتم
ببخشید
خوش اومدین، میتونم کمکتون کنم؟
-یه لحظه وقت داری؟ -چیزی نیاز دارین؟
یکم اطلاعات از مهمونایی که ۱۲ مارس، تو اتاق ۱۱۰۷ بودن
چی؟؟
میخوام چک کنین ببینین که یه مرد اینجا تنها بوده یا با خانمی بوده
متاسفم، نمیتونم
افسر پلیس
منم
نشون پلیس؟؟
وقت زیادی نیست، لطفا عجله کن و برو دنبالش بگرد
-واقعیه؟؟ -چی؟؟
-ببخشید من تا حالا نشون پلیس ندیده بودم -اره واقعیه.
اگر مشکلی نداره، این در چه مورده؟؟؟
این یه جنایت فجیعه، که قابل مقایسه با اونایی که تا حالا دیدیم نیست
خب، این یه جنایت فجیعه، شما تنها بازرسش هستین؟
خب، اگه باشم چی؟
-با این لباسای رنگی رنگی، ها؟ -رنگ...
-لباسام چه ربطی به این داره؟ -میشه تفنگت رو ببینم؟
ما همیشه یکی همراهمون حمل نمیکنیم که!
ولی اگه توسط مجرم، مورد حمله قرار گرفتی چی؟
با اون لباسای رنگی رنگی
این نامربوطه، اوکی؟!
من یه افسر پلیسم و شما باید به هرچیزی که میگم گوش کنین!
یه افسر پلیس رنگی رنگی؟؟
فقط برو و بگرد!
آخ، متاسفم!
از آخرین باری که اینطوری حرف زدیم، چند سال گذشته؟
من هنوز یادمه،
قبلا وقتی ما باهم تو یه رشته بودیم
اون موقع تو فقط یه توله بودی، و الانو ببین چی شدی
خب امروز قضیه چیه؟
تو میخواستی دربارهی چیزی باهام حرف بزنی؟
بازرس کل،
من تو دردسرم؟؟
فکر کردی که تفنگتو گم میکنی و تو دردسرم نمیوفتی؟؟
ادارهی پلیس کل
من نگران نیستم، از آخر مجبوره خودشو نشون بده
توکیتا!
تو میخوای اینو به رئیس بگم؟!
همیشه همینجوری بودی
همیشه کارتو میکردی و بعد پردهها رو کم کم بالا میکشیدی
اون پروندهی کلاهبرداری ازدواج رو یادت نمیاد؟
معلومه که یادمه
-مظنون اصلی، آشنای تو بود. -یوریکو؟ من در مورد اون میدونستم
چرا نگفتی توام یکی از قربانیان بودی؟
تو اون کلاهبرداری، دو میلیون یون از دست دادی
من خودم رو به عنوان قربانی نمیدیدم. من در عوض اون، به هیچ چیزی نیاز نداشتم
من راضی بودم، تو اون زمان
گمون کنم این همون جوریه که من فکر میکنم و همونطوریه که من هستم
هیچ وقت به خودم فکر نمیکنم
تا وقتی که میتونم کسی رو از بدبختی نجات بدم
فقط در مورد تفنگت به من بگو!
اینجا دفتر اصلیه.
به اینجا میاین یا نه در آینده، به تلاش خودتون بستگی داره.
عادت کن که مراقب باشین و توجه کنین به هر جزئیاتی
مهم نیست چقد غیرضروری و بی اهمیت در اون لحظه به نظر برسن
بله، خانم
معاون بازرس آسوبو شینا، فارغ التحصیل ۱۲۰۸، حرفم درست بود؟
بله، خانم
خوشحالم که میبینم سرزنده هستی
به شما برخورد میکنم، مربی، صبح روز بعد شیفت شبم
مثل یه رویاست
به نظر میرسه که چیزای زیادی دارم که بهت یاد بدم
یکم بیشتر این دور و بر باش
باعث افتخاره
بازرس چطوری کار میکنه؟ سخت؟
چیز خاصی برای گفتن در موردش نیست واقعا خیلی مورد رضایته.
کاکیرا، نظرت دربارهی این شهادت؟
-فکر میکنم این مظنون داره دروغ میگه. -به چه دلیلی؟
"خیلی نه" اصطلاح کسی که فکر میکنه این کار رضایت بخشه نیست.
کمبود روحیهش هم تقریبا همین رو میگه، همین.
-عالی بود، چشم تیز. -من تا صبح داشتم کار میکردم
-بعدی، تاکوچی. -بله، خانم
-یه بازخورد به ما نشون بده. -بله، خانم
میتونم یه لحظه وقتتونو بگیرم؟
چیه؟
تو چیزی رو پنهون نمیکنی، نه؟ دیشب داشتی چیکار میکردی؟
-هیچی، واقعا. -دستگیری.
-چی؟! درد میگیره. -گوتو، چرا دستگیری ناگهانی؟
واکنش مظنون، مشکوک بود.
-خطرناک بود، پس دستگیرش کردم. -خوبه.
سوالات تاکوچی برای بررسی واکنش مظنون خوب بود.
ولی بعضی سوالات میتونه طرف رو بیش از حد خشمگین کنه
بله، خانم
تو همیشه برای بازی کردن نقش مجرم خوب بودی
یه استراحت به من بدین..
میخوای قبل اینکه بری، دانشجوها رو یکم توصیه و راهنمایی کنی؟
خب...
من...
من قصد دارم که بازنشست بشم، بدون اینکه حتی یه بار از تنفگم استفاده کرده باشم.
به عنوان یه بارزس جدید..
حس میکنم که هیچی مهم تر از این نیست در حال حاضر.
هر رویایی دربارهی کار پلیسی باید فورا رها بشه.
-جواب بدین -بله، قربان
خواهش میکنم ببخشید
من شک دارم
مطمئنم که شوهرت تو هتل با یه خانمیه
اون گناهکاره، بدون شک.
میفهمم... و تو این همه راه تا تاتیاما رفتی برای این؟
خب حرکت بعدیت چیه؟
به اندارهی کافی انجام دادی
من حواسم به بقیهش هست، من با شوهرت حرف میزنم
ممنون برای همه چیز
دیوانه
متاسفم که منتظر موندین، بعد اینکه من با همچین اطلاع کمی بهتون زنگ زدم
اوکیه، مشکل چیه؟ چیزی دربارهی شوهرتون؟؟
در حین اینکه من با شوهرم میسازم..
نمیخوام از هیچ چیزی بتونه علیه من استفاده کنه
معنیش؟؟
من کسی نیستم که داره بهونه میتراشه، پس فقط بهش میگم
چی؟
متاسفم،
اما این باید آخرین باری باشه که هم رو میبینیم
چی؟
متاسفم، این حتما شوکه کننده بود
بله
فکر نمیکردم تو کسی باشی که میگیش
-چی؟ -این خیلی بهتره
تو تصمیم خوبی گرفتی
این عالی بوده
نه، یه لحظه صبر کن
-بشین دوباره. -چی؟
خواهش میکنم فقط بشین
تو حتما از دستم عصبانیی
-عذر میخوام -چی؟
اما من تصمیمم رو گرفتم.
خب، خواهش میکنم، پس لطفا راهمونو جوری جدا نکنیم که انگار داریم میجنگیم
من عصبانی نیستم، اوکیه
چی اوکیه؟؟
خب حالا چی؟
فکر نمیکردم که اوضاع اینجوری پیش بره، برای تو تموم شد دیگه؟!
نباید بشه؟؟
-به همین راحتی بیخیال شدی؟؟ -تو میخواستی تمومش کنی!
این چیزی بود که من گفتم، تو دلیلشو نمیخوای؟؟
-هاا -هاا؟؟؟
باشه بابا، دلیلش چی بود؟
اینجوری نیست که من ازت بدم بیاد
یه حس گناهی هست، اینجوری احساس درستی نمیداد
-اوکی، حتما -تو فقط داری می پذیریش!
منم فکر میکردم باید تمومش میکردیم دیگه
No comments yet. Be the first to leave one.