The first 200 lines.
این زندگی واقعیه. همین الان، این زندگی واقعیه.
این محفظهها رو ول کن. آزمایش رو ول کن.
الان من و توایم و اینم بقیه زندگیمونه.
مگه اینکه صد و ده درصد بخوای به نیک "بله" بگی.
بالاخره یه جوری همه چی درست میشه.
نمیخوام تمام عمرم رو منتظر کسی بمونم.
تو منتظر نیستی. همین الانه.
چون تو آدم منی.
اصلاً به این شک ندارم.
قصد توهین به نیک رو ندارم، ولی تو از روز دوم نفر اول من بودی.
و از روز پنجم عاشقت بودم.
و این واقعیت محض خداست.
خیلی دو دل بودم.
خیلی دو دل بودم. نبودم.
چرا زودتر بهم نگفتی؟
من نیاز داشتم که تو بهم بگی.
من نیاز داشتم که تو منو ببری و بهم نشون بدی.
راهنماییم کنی و مسیری رو که باید میرفتم بهم نشون بدی.
عزیزم، در چه رنگی میخوای؟
خونمون چه شکلی باشه؟
من میدونم چی نیاز داری. میدونم چی میخوای.
میدونم.
عزیزم، این بده. این بده.
از این متنفرم.
نمیدونم چیکار کنم.
برندن.
تو باعث شدی حس فوقالعادهای داشته باشم.
هیچ چیز تو نیست که بخوام تغییرش بدم.
من فقط کسی رو میخوام که همیشه منو انتخاب کنه.
تو از من نپرسیدی! ما که... من مجبور نبودم از نیک بپرسم.
اون منو انتخاب کرد.
تو حتی برای من نجنگیدی.
آخه، چرا الان؟
ما وقت داشتیم.
ما لعنتی وقت داشتیم.
و حالا اینجایی.
داری به من میگی که دارم اشتباه انتخاب میکنم.
تو هرگز منو تأیید نکردی. هرگز بهم نگفتی دوستم داری.
چون تو بهم گفتی که داشتی یکی دیگه رو انتخاب میکردی.
من هنوز انتخاب نکرده بودم!
تو هم نفر اول من بودی.
چرا اون موقع منو قانع نکردی؟
تو بهم گفتی کس دیگه ای هست.
چون، برندن، تو که بهم نمیگفتی.
تو منو انتخاب نمیکردی.
و برای همین من کس دیگه ای رو انتخاب کردم.
اوه خدای من.
این سختترین کاری بود که باید انجام میدادم.
اوه خدای من.
و وقتی دیروز بهت گفتم "آره، یه ارتباط دیگه، مثلاً..."
"یه ارتباط دیگه داشتم." اون که کلاً اونجا نبوده.
فقط یه جورایی سریع و شدید بود و انگار...
به حرفایی که داری الان میزنی فکر کن.
و عالیه. این چیزیه که من میخوام. به حرفایی که داری میزنی فکر کن.
به حرفایی که داری میزنی فکر کن.
ای وای. اوه خدای من.
آنی.
اوه، آنی.
من به حرفایی که دارم میزنم فکر کردم. به چیزی که میخوام فکر میکنم.
چرا دیروز برای من نجنگیدی؟
برندن، نمیفهمم.
اوه خدای من.
چه حسی داری؟
حداقل یه چیزی بگو.
یکی داره میره بهت پیشنهاد ازدواج بده و من لعنتی دوستت دارم.
و میخوام زندگیم رو با تو بگذرونم و این اتفاق نمیفته.
دوستت دارم، و من حتی...
اوه خدای من. اوه خدای من.
اینم از تپش قلبم.
خواب از چشمام پریده.
آنی.
لطفاً، به کاری که داری میکنی فکر کن، لطفاً.
اوه خدای من.
متاسفم.
از هر کوهی بالا میرم.
و هر اقیانوسی رو شنا میکنم.
متاسفم.
و چیزی رو که شکستم درست میکنم.
تو دلیل اینی که دیگه نمیخوام بجنگم.
دیگه نمیخوام پنهان بشم، دیگه نمیخوام گریه کنم.
برگرد، بهت نیاز دارم، به همین خاطر میخوام محکمتر بغلم کنی.
فقط یه کم نزدیکتر. بیا یه کم نزدیکتر.
امشب بهت نیاز دارم که بغلم کنی.
تا ببینم که تو هستی.
لعنتی. خدایا.
رفیق، چی گفت؟
من حرفامو زدم، مرد.
فقط همین کارو میتونی بکنی، داداش.
اون الان با نیک میره اون تو. آره.
میدونستم. میدونستم.
اوه لعنت بهش، مرد.
قدرت و شخصیتت، داداش، واقعاً خیلی قویه.
تو مردی، رفیق. تو لعنتی یه مرد واقعی هستی، باشه؟
هر دختری خوش شانس میشه اگه تو رو داشته باشه. لعنتی.
چقدر احمقانه.
اوه لعنتی.
که باور کنم.
من فقط لعنتی نمیدونم چرا.
چرا؟
این یکی تا مدتی دردناک خواهد بود، رفقا.
خیلی وقته
سلام!
هی هی. اوه، سلام عزیزم.
امشب خوش بگذرونیم. آره، چی کار دلمون میخواد بکنیم؟
اینکه دلمون چی میخواد بکنیم با اینکه چی میتونیم یه کم فرق داره.
درسته. چی پوشیدی؟
مشکی رو مشکی رو مشکی پوشیدم.
اووه!
من یه پیراهن دورس صورتی روشن تنمه.
پس فقط یه دورسه؟
لباس راحتی نه، شلوارم نه؟
پایینتنم پوشیدهست، ولی آره.
دارم فکر میکنم چقدر تو لباس شنا سکسی به نظر میرسی.
خب، شاید یه هفته دیگه دیدی.
میخوام تو رو با خودم ببرم این سفر، فقط من و تو.
کجا؟ تالوم رفتی؟
نه. بلیز چی؟
بلیز نرفتم. کاستاریکا رفتم.
منم تازه از اونجا برگشتم.
خیلی قشنگه. آره.
ماساژ و خدمات اسپا.
تو همه چیزای خوبو دوست داری.
همه از ایتالیا خوب میگن. میخوام برم اونجا.
خب، دریاچه کومو.
کارتاتو خوب بازی کن.
دارم روش کار میکنم. تو هستی.
دلمو گذاشتم وسط. تو هستی.
به سلامتیِ تحقق بخشیدنِ
یه زندگی عالی با تو.
طبق ارزشهامون زندگی کنیم، ولی تجربههای فراموشنشدنی هم داشته باشیم.
و رابطه جنسی فراموشنشدنی.
و رابطه جنسی فراموشنشدنی.
خب، بیاید اون رو هم فراموش نکنیم.
به سلامتی.
امیدوارم عشق رو حس کنی. من حس میکنم.
کامل با من همراهی یا داری آروم آروم قدم برمیداری؟
یعنی، من قطعاً خیلی...
احساسات قویای نسبت بهت دارم.
فکر میکنی عاشق شدی؟
شاید.
"شاید."
باشه. تو چی؟
دارم بهش نزدیک میشم. خیلی نزدیک. فکر میکنم آره.
تو قطعاً مدت زیادیه که نفر اول من بودی.
احساس میکنی تصمیم گرفتی؟ نه.
این یه نه خیلی قوی بود. داری منو میترسونی.
نه، یعنی، من احساسات خیلی قویای نسبت بهت دارم. اممم.
خیلی زیاد، و آره میتونم بگم عاشقت دارم میشم.
ولی دارم سعی میکنم به رابطه دیگهام احترام بذارم.
من میتونم اینو درک کنم.
من فقط میخوام مطمئن شم که تو از من مطمئنی.
قبل از اینکه احتمالاً، اِم، شاید سر یه زانو بشینم (برای خواستگاری).
برای من، این یه چیز خیلی آسیبپذیره که بخوام بهش فکر کنم.
به عنوان یه پسری که واقعاً...
خیلی قلبشو بیرون نمیریزه.
و کلاً تو همه چی خیلی حسابشده عمل میکنه.
و سعی میکنم همیشه بدونم با چی طرفم.
سخته.
هوم.
یکی از بزرگترین چیزایی که من تو یه شریک زندگی و تو یه ازدواج دنبالشم...
اینه که، یه نفر از من مطمئن باشه.
و، انگار داره بهم میگه که من...
همون چیزیام که اونا میخوان.
من... من از تو مطمئنم.
احساس میکنم هر یه دونه سؤال رو ازت پرسیدم.
آره. و تو عالی جواب دادی.
موافقم. فکر میکنم نظرمون یکیه، ولی من فقط...
نمیخوام فقط تیکِ گزینهها رو بزنی. میخوام تو...
یعنی، حسش میکنی؟ تو...
برای همینه که دارم این حرفا رو میزنم.
و برای همینه که دارم خودمو واست رو میکنم.
آره. باشه.
همین بود که داشتم. همین بود که برات داشتم.
تو الان کتابتو محکم بستی؟
کتابو بستم.
همین الان دارم حرفتو قطع میکنم. کفشهامو میپوشم.
داری کفشهاتو میپوشی؟ کفشهامو میپوشم.
داری میری؟
میخوام تو هم منو بخوای همونجوری که من تو رو میخوام.
مایک، من میخوام.
یعنی، چطور...
داری منو سرزنش میکنی بخاطرِ...
سرزنشت نمیکنم. سرزنشت نمیکنم.
دارم یه کم امتحانت میکنم.
یعنی، من به روشی که داری این تجربه رو میپذیری احترام میذارم.
ولی... شاید گاهی اوقات باید اون ریسکو بکنی.
میتونم خودمو در حال عاشق شدن ببینم.
میتونم خودمو در حال زندگی کردن با تو ببینم، و...
آره.
احساس میکنم دارم با تو ریسک میکنم و خودمو رو میکنم.
و نیاز دارم که تو هم همین کارو برام بکنی.
فکر نمیکنی کردم؟
نه، فکر میکنم کردی، ولی فکر میکنم داری گزینههات رو باز میذاری.
حدس میزنم تو دنیای واقعی، من...
مؤدبانه از این در میرفتم بیرون.
دوست دارم
که منو دوست داشته باشی.
پس احساس نمیکنی که دارم اون اطمینان خاطری که نیاز داری رو بهت میدم؟
شاید یه کم، ولی اشکال نداره.
خب، نیست.
No comments yet. Be the first to leave one.