The first 197 lines.
.:: ارائه شده توسط وبسایتِ ::. ..::.. 30NAMA.best..::..
سانفرانسیسکو 15 سال قبل
بچهها نگاه کنین
چیزی نیست. چیزی نیست، خب؟ حله
- بد نیست - خیلیخب
هی لوسین!
دیدیشون؟
- لوسین... - هیس! یه لحظه
- بریم - باشه
نه، نه، فقط...
- حالا میبینیم - آره
- بجنبین - هیس!
- خیلیخب - هیس!
رفیقات رو میبینی؟
- بریم - برو، برو
بریم، بریم
- اگه برگشت... در برید! - هیس!
به هر حال ساختمون اونه!
بریم، بریم. یالا بجنبین. بریم
بریم
چی میبینی؟
- خیلیخب، کاملاً امنه. بیاین - باشه
- چی گفت؟ - گفت کاملاً امنه
- هیس! - ببخشید
آره، بریم
یالا
- در رو نگه دار - باشه
«:: مــتـرجـم: سامان کاکی ::» |^| Saman97 |^|
آخرین اخبار دنیای فیلم و سریال در تلگرام و اینستاگرام ما .:. @OfficialCinama .:.
ماههاست که داره ازم میگیره!
منطقه "ویورلی" قلمرو منه. همیشه قلمرو من بوده
کسب و کار و من داره رونق میگیره برادر بزرگ
نه توی قلمرو من
همتون رو میکشم بیناموسها!
آقایون، خواهش میکنم
گوه نخور بابا
چی میخوای؟
این یه جلسهی خصوصیه
تامی، گفتی اینجا آتشبازی بوده
غنیمته کو پس؟
- دیروز که اینجا بود - از دست تو تامی
- خدایا! - گذاشتی در بسته بشه اسکول!
حالا چیکار کنیم؟ چجوری از اینجا بریم بیرون؟
دهنتونو! نگفتین که بسته میشه! - بهت گفتم نگهش داری
لعنتی!
- یا خدا! - نه، نه، نه!
کای، یه کاری بکن!
چه غلطی کردی؟
- هیچی! نمیدونم! - بچهها... کمک! کمک!
ما این توییم!
کسی نیست؟ کمک!
کمک کنین!
- کمک! - کمک!
- آهای! - کمک!
پایین بمونین!
کمک!
کمک! یکی به دادمون برسه!
یکی بیاد!
کمک!
قاتل وو؟
مرجع خیلی قشنگی داره
- اصلاً میدونی معنیش چیه؟ - تو میدونی؟
تو اون کسی هستی که میخواد قدرتمو ازم بگیره
قدرتهای تو دنیا رو نابود میکنه
قدرتهای من...
این دنیای تباهشده رو درست میکنه
تویی که تباه شدی
از قدرت آتش دست بکش
نمیخوام بکشمت
پس تو یه...
آدمکش افتضاحی
دستهات رو نشون بده!
دستهات رو نشونم بده!
بسه دیگه!
بذار اون بره!
پسرم
فکر میکنی این همه چیو بهتر میکنه؟
به من که کمک کرد
فقط جبران لطفته
نمیخوام
- مجبور نبودم از اون راه برم - عه جدی؟ کدوم راه بود؟
به ترایاد کمک میکنی جیمی رو بگیره یا من که سعی میکنم جلوشون رو بگیرم؟
تو سعی کردی جلوی "زن" رو بگیری
پس تقصیر من شد؟
خیلیخب، خدا لعنتش کنه جنی. قرار بود خوب پیش بره
یارو جیمی نبود
میدونم که اون نبود. فقط میخواستم یکم روراست باشم، میدونی؟
فکر کردی این یه بازیه تامی؟ جون جیمی پشیزی ارزش نداره؟
الان دیگه خونهست. حالش عالیه. اتفاقی هم نیفتاده
عه خوبه پس همهمون رو بیخیال شدن
- فقط چندتا اشتباه هویتی بوده - منم همین رو گفتم
هیچکی آسیب ندیده
خب، شایدم یه کوچولو
نباید انقدر ساده باشی تامی
انقدر نگران نباش
مامان و بابا سه ساعت دیگه میرسن
تو فرودگاه میرم دنبالشون
- بعد میریم شام میخوریم - تف توش. امروز بود. ساعت چند؟
- پنج - من میتونم برم دنبالشون
- خودم میتونم - مشخصات پرواز؟
- نه تامی خودم میتونم برم دنبالشون - تو که نمیخوای مامان بابات اینجوری ببیننت
- تامی! - درستش میکنیم آبجی
من میرم میارمشون، تو هم همه چیو آماده میکنی. با همدیگه
و هر چی در مورد تغییراتی که اینجا به وجود آوردی پرسیدن،
راست و ریستش میکنیم
مگر اینکه نخوای من اینجا باشم
- نه. لازمه که تو اینجا باشی - آره ولی...
تو نمیخوای من پامو توی این مخمصه بذارم که میذارم
چون این کاریه که میکنم
- تامی - در واقع آره...
بهتره من اینجا نباشم
فقط اوضاع رو سخت میکنم، درسته؟
درسته
اوضاع با خودت
اگه پرسیدن من کجام، فقط بگو بیرون از شهرم
درگیر یه موضوع کاریم
خودت یه کاریش میکنی
موفق باشی
تو دیگه کدوم خری هستی؟
چی هستی؟
نمیتونم...
گفتی توی خوابت دیدی که من میمیرم
همون عمو "شش" منو سوزونده
میخوام بیشتر بدونم
خواهش میکنم
این آقا پنج ساله که توی حوزهی این رسانه
فعالیت میکنه و به نظر من کاری که میکنه محشره
میخواستن از شرش خلاص بشن
- متوجهم - میدونی؟ کار اشتباهیه
خیلی از این ماجراها اینجا رخ نمیده
ببین کی بهت گفتم. باید این هنر رو زنده و روبهراه نگه داریم
با کشیدن این نقشها روی دیوارهای شهر،
اعتبار بسیار زیادی به این شهر میبخشه
و گرافیتی نیست، این...
خب، شاید ببینید جنبهی قیاسی پیدا کنه براتون...
بذار الک مک کالو رو برات بکشم،
و همینطور قاتل وو رو
من این قاتل وو رو میشناسم
به موقعش خودم میکشمش،
اگر چارهای برام نمونه
باید نگران کارهاش باشی
بقیه خیلی وقته که میخوان کلکم کنده بشه و همچنان من زندهام
این فرق میکنه
نبش خیابون بعدی بزن بغل
- از اونجا پیاده میرم - این یکی فرق میکنه
مک کالو رو برام پیدا کن
خودم به قضیه قاتل وو رسیدگی میکنم
و "زن"...
دیگه نگران نباش
باشه برادر بزرگ
باید تا جایی که میتونی از محلهی چینیها دور بشی
شش نمیدونه منم توی این قضیهم. فکر میکنه راهب منم
ولی تو رو دیده
واسه پیدا کردن من میاد دنبال تو
بقیهی این آدما چی؟ دوستهات
جنی، تامی، لوسین
اونا هم توی این خواب هستن؟
پيشگويیه
پس جونشون در خطره
اطلاع دارن؟ بهشون گفتی؟
نه
باید همه چی رو بهشون بگی
تا ازشون محافظت کنی
میخوای دستگیرم کنی؟
با چشمهای خودم دیدمش
نمیتونم توضیحی در موردش بدم
ولی باورش میکنم
میخوام بهت کمک کنم
که عمو شش رو بکشی؟
این دیگه مشکل منه. به تو ربطی نداره
به منم ربط داره
منم توی پیشگوییت هستم
ببین...
وقتی میری دنیا رو نجات بدی
من حواسم به لوسین و رفیقات هست
خوبه؟
من یه تصمیمی گرفتم
که هم محافظت کنم هم خدمت
تو دیگه تنها نیستی. دیگه نیستی
لوسین. چه خبر؟
میخوام برگردی گاراژ
- کی؟ - همین الان. مشتریها میخوان موضوعاتی رو روشن کنن
چه موضوعاتی؟
فقط برگرد اینجا
من باید برم
پونزده سال پیش،
توی ساختمون "وا سانگ" یه آتشسوزی رخ داد
هفتتا از رؤسای کشته شدن
چیزی در مورد اینکه عمو شش اون آتش رو راه انداخته باشه شنیدی؟
واسه چی؟
منطقیه که شاید اون آتش رو راه انداخته باشه، اینطور فکر نمیکنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.