The first 200 lines.
.ما در دنياي الکتريکي زندگي ميکرديم
.در هر ضمينه اي به اون متکي بوديم
.که ناگهان برق قطع شد
.همه چيز از کار افتاد
.ما آمادگيش رو نداشتيم
.ترس و سردرگمي منجر به وحشت شد
اونايي که خوش شانس بودن .از شهر بیرون رفتن
.دولت سقوط کرد
...مجاهدين کنترل منابع غذايي
.و سلاح هاي انبار شده رو در دست گرفت...
.ما هنوز نميدونيم چرا برق قطع شد
ولي اميدواريم که کسي بياد .و راه رو برامون روشن کنه
...آنچه گذشت
.باید برم "نورا" رو گیر بیارم
.اون واقعا توی منفجر کردن کارش خوبه
حالا شدی شورشی؟
چرا اینقدر برات سخته که بفهمی؟
.بهت نمیاد برای یه هدف بیخود مبارزه کنی
من که برای رابطه خودمون مبارزه کردم،مگه نه؟
.دختره رو برام بیار
.دستور دادم
.استراسر" رو بیار"
.بهش آخرین مکانی که اونا دیده شدن رو بده
قربان؟
.ستوان،مرخصی
..."استراسر"
.درواقع کسی رو زنده نمیزاره،قربان...
..."جیسون" - .سلام،مادر -
.خوبه که خونه ام
این رو از کجا آوردی؟ - .بن" بهم داد" -
.برادرم اینو بهت داد
...گردن بند بعضی موقع ها میتونه برق رو وصل کنه
.و دستگاه ها رو روشن کنه...
.نمیشه
.میشه
،یه پُل دیگه پیدا کن
.شاید یکیشون این همه سرباز نداشته باشه
.نزدیکترین پل توی "مورگانتون" هست
.100مایل با اینجا فاصله داره
.حتما باید یه دونه نزدیکتر باشه
.نیست .مجاهدین همشون رو منفجر کردن
.و هر قایقی رو که میبینن آتیش میزنن
،بهرحال،اگه از این پُل رد بشیم
.میتونیم به "دنی" برسیم
،وقتی گفتم .برمیگردیم و عین سگ میدویم
چی؟
.برامون کمین کردن
.الان
!شلیک کنید
!زودباش
!تکون بخور!برو،برو
.از این طرف - .سمت چپ -
!بالاپشت بام های هر کوچه رو بگردید
!چشم
خوبی؟ تیر که نخوردی؟
.نه،خوبم
اون دیگه چی بود؟
.من تاحالا اسلحه ای مثل اون رو ندیده بودم
.مال اسلحه خونه "فیلادلفیا" هست
چطوری ما رو پیدا کردن؟
."استراسور"
استراسور" کیه؟"
.مطمئن باش دوست نداری بدونی اون کیه
.و قطعا دوست نداری اون بدونه تو کی هستی
پس چجوری از پُل رد شیم؟
.رد نمیشیم .نه وقتی اون اینجاست
.باید از شهر بریم بیرون
پُل "مورگانتون" رو امتحان کنیم؟
.فکر کنم چاره ای به جز این نداریم
.تو گفتی 100 مایل با اینجا فاصله داره
.اونطوری خیلی طول میکشه
،چارلی"،من فرمانده کُل ارتش مجاهدین بودم"
.و فقط یه نفر بود که من ازش میترسیدم
.همین الان اونجاست
.تو بد مخمصه ای گیر افتادیم
.گمشون کردیم،قربان
...خُب،پس
.دختره رو بیارید
!"نورا"،"نورا کلیتون"
!"نورا" !"نورا کلیتون"
چرا دارن اسم منو صدا میزنن؟
!"نورا کلیتون"
!میا" پیش ماست"
میا"؟"میا" کیه؟" - !میا" پیش ماست" -
...نورا"،صبر کن،وایسا"
!نورا"،وایسا" !تله است
!میا" دست ماست"
!"نورا کلیتون"
!میا" پیش ماست"
اون کیه؟
.خواهرم
roozbehgholami.tk
"دو ماه بعد از خاموشی"
.میرم یه نگاهی میندازم .تو همینجا بمون
نورا"؟"
."میا"
.بهت گفتم که همونجا بمون
مامان کجاست؟
.اون...اون اینجا نیست
.اون...یه یادداشت گذاشته
.میگه باید بریم خونه بابا
چرا بدون ما رفت؟
میا"،ما فقط باید بریم،باشه؟"
.من میترسم
.نترس
!"نورا کلیتون"
!"نورا"
.فکر کنم توجه ات رو جلب کردم
...بهتره بدونی جاذبه ی زمین داره
.به اعضای خواهرت فشار وارد میکنه...
.ریه هاش بیشتر از این دوام نمیارن
.داره خفه میشه
.اینطوری مُردن خیلی بده
.خوشبختانه،بیشتر از یه ساعت طول نمیکشه
.من فقط دو چیز میخوام
...گردن بند ...میدونی کدوم یکی رو میگم
."و "مایلز متسون
.برای جنایت هایی که برعلیه جمهوری انجام داده
...چیزی که میخوام رو بیار
.و این زنده میمونه...
.واقعا ساده است
.نمیفهمم
.میدونن ما گردن بند رو داریم
.میدونن "نورا" با ماست
."بخاطره دوست پسرته،"نیت
.حالا هرچی که اسمش هست
.همه چی رو دیده .حتما به "مونرو" گفته
ولی چجوری خواهر "نورا" رو پیدا کردن؟
.استراسور" تو این کارها استاده"
.گردن بند رو بده - چی؟ -
.نه،قرار نیست همینطوری الکی بدی بهشون
!گردن بند رو بده به من
."بدش،"آرون
!"مایلز"
این از چی ساخته شده؟
.حتی یه خط هم نیفتاد
چه مرگته؟
.نمیتونیم بزاریم "مونرو" دستش به این برسه
.خیلی خطرناکه
...قرار نیست گردن بند رو بدیم بهشون
."و همینطور "مایلز...
...قراره "میا" رو بگیریم
.و تا جایی که میتونیم اون حرومزاده ها رو میکشیم...
.اما به کمک شما نیاز دارم
!بسه - .بهمون دستور دادن -
.ببخشید
...دستور از کی گرفتید
که از دستور های من مهم تره؟...
.جنرال "مونرو"،قربان
چیکار کردی؟
مگه تو اهمیت میدی؟
قربان؟
."سرهنگ "فیبر
چطوری،سرگرد؟ - .تام"،بیا این خبر رو گوش کن" -
..."از گذرگاه "مارتین" توی "اوهایو
چندین گزارش به دستمون رسیده که... ...برج فانوس دریایی
.برای 5 ثانیه روشن شده...
.خُب،خیلی جالبه،قربان
میشه باهاتون صحبت بکنم؟
،هرچی که میخوای بهم بگی
.میتونی جلوی سرهنگ "فیبر" بگی
..."درمورده دستور شما برای مجازات "جیسون
...تام"،اون به چاپارخونه برای اطلاعات"
.آخرین مکان "استراسور" رشوه داده...
...خودت خوب میدونی
ماموریت "استراسور" برام چقدر مهمه،درست؟...
پس چرا پسرت میخواست از این ماموریت خبر دار بشه؟
."بخاطره دختره "متسون
.پسرم برای صورت زیبا نقطه ضعف داره
...مطمئنم اون نگرانه اینه که
.استراسور" چه بلایی سر دختره میاره"...
انقدر نگرانه که به فرمانده اش خیانت میکنه؟
.بزارید خودم ترتیبش رو بدم
.مطمئن باشید خودم درستش میکنم
."مطمئنم،"تام .ولی لازم نیست
سرهنگ یه ایده داره،"جان"؟
...قراره چند تا دیپلمات
.برای مذاکره با دولت "کالیفورنیا" اعزام کنیم...
.میخوایم "جیسون" هم بفرستیم
کالیفورنیا"؟"
قربان؟
بله؟
.حرفت رو بزن
...3هزار مایل راه
.از میان کوهستانه...
،حتی اگه بتونه به اونجا برسه
...همه میدونن اون کافرها
.افرادمون رو توی یه جعبه بهمون برمیگردونن...
،"دارم تازه لطف میکنم،"تام
.و فقط بخاطر احترامی که برات قائلم
..."پس میره "کالیفورنیا
.یا بخاطر خیانت اعدام میشه...
.تصمیم با توئه
!قربان
!یکیمون کشته شد - !کمک لازم داریم -
خوبی؟ - .آره -
!برو،برو
."خوشحالم که دوباره میبینمت،"میا
.منظورم اینه با وجود وضعیتی که داریم
واقعا،"مایلز"؟ حالا قراره تظاهر کنیم با هم رفیقیم؟
No comments yet. Be the first to leave one.