A Woman at Her Window

A Woman at Her Window (Une femme à sa fenêtre)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Une femme a sa fenetre 1976 FRENCH 1080p WEBRip x264-VXT
A Commentary by AMIRHOSSEINMONSEFI
تقدیم به عزیزان، تبدیل و ویرایش از روی نسخه هارد ساب (چسبیده) به اس آر تی

Tags

webrip
web
x264
brip
1080
Published on: 2022-09-29
Downloads: 29
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫تبدیل و ویرایش زیرنویس هارد ساب (چسبیده) به اس ار تی ‫AMIRHOSSEIN_7

‫این زیرنویس به سفارس کافه سینما (ستاره آبی) ساخته شده ‫و کاملا رایگان می باشد

‫هر گونه انتشار به نام شخص یا فروش این زیرنویس ‫مورد دارد و ناشر راضی نیست

‫برگرفته از رمانی به نوشته ی ‫پیر دریو لارشل

‫چقدر زیباست

‫بیستم آگوست ۱۹۳۶، دلفی، یونان

‫اگه شرایط فرق میکرد

‫میتونستی از معبد آپولون لذت ببری؟

‫مشکل اینه که

‫من همیشه، کم و بیشه توی همین شرایطم

‫من همیشه، کم و بیش ‫توی همین شرایطم

‫یعنی توی عمق وجودت اینهمه زیبایی اهمیتی برات نداره؟

نه اصلا

‫من دوست ندارم عاشق چیزی باشم که دیگه وجود نداره

‫و برای من به شکل جبران ناپذیری از دست رفته

‫به نظرت عاشق یه زن مرده بودن، یه جور انحراف نیست؟

‫ببین

‫معبد آپولون،

‫پارتنون

‫و بقیهی کلیساهای ‫غربی

‫همه شبیه مومیایی هایی هستن که در گذر زمان حفظ شدن

‫همه شبیه مومیایی هایی هستن که در گذر زمان حفظ شدن

‫وقتی من وارد آکروپلیس میشم یه حس خارق العاده از حیات رو درک میکنم

‫مثل همینجا

‫همین الان

‫مطمئنم یکی از جاهاییه که راز های یونان قديم داخلش ‫پنهان شده

‫جایی که میتونیم

‫علت وجود داشتنش رو بفهمیم

‫من همینطور باور دارم که در اینجا ‫زندگی جریان داشته

‫ولی دیگه وجود نداره

‫اینجا حس مردی رو دارم که به جایی که عاشقش بوده برگشته

‫ولی زندگی فقط خاطره نیست

‫زندگی یعنی فردا

‫من نمیدونم مردم توی روسیه چیکار میکنن آقای پوتروس

‫ولى بعید میدونم اونجا هرگز بتونن چیزی به زیبایی پارتنون بسازن

‫قبل از پارتنون یا حتی همزمان با اون

‫مردم همه جای دنیا معبدهایی برای محافظت از و ارزش مند ترین دارایی هاشون میساختن

‫یعنی خدایان و گنجينه هاشون

‫بعد از پارتنون

‫افراد دیگه ای شروع به ساخت کلیساهای جامع کردن

‫کاری که ما امروز انجام میدیم ‫قابل مقایسه با اونا نیست

‫ولی علتش ‫این نیست که دیگه معماری وجود نداره تا بسازتشون

‫بلکه دیگه خدایی وجود نداره ‫خوب که چی؟

‫خوب

‫پس مجبوریم خونه هارو برای ادما بسازیم

‫از این بابت خیلی آدمای ضایع و معذبی هستیم

‫نماي ‫نمایش ادیپ شهريار از سوفوكل اینجا اجرا میشده

‫نمایش ‫«رايديپ شهریار» از سوفوکل اینجا اجرا میشده

‫اواخر بعد از ظهرها

‫زمان نمایش رو اونقدر دقيق تنظیم ‫میکردن

‫که درست تو لحظه ای که ايديپ

‫متوجه میشه با محارم خودش مرتکب زنا شده، ‫و پدر خودشم کشته

‫و بخاطر همین، ‫چشمای خودشو از حدقه در میاره

‫نور سرخ خورشید

‫نور سرخ خورشید

‫پشت صخره های «فادریا» ناپدید میشده

‫و جای خودشو به یه تاریکی خاکستری رنگ میداده

‫تراژدی مورد علاقه ی من از سوفوكل، «آنتیگونه» هست

‫تراژدی مورد علاقای من از سوفوكله انتيگونه هست

‫داری غافلگیرم میکنی

‫من فکر میکردم بیشتر به كرئون علاقه داشته باشی

‫و همینطور به منافع ملی

‫عجب

‫بعد از ظهر دیروز تور مسکو

‫دادگاه محاكمه ی کامنف و زينورويف به خاطر شکایت استالين

‫و بقیه ی رهبران ارشد کمونیست شروع شد

‫و بقیه ی رهبران ارشد کمونیست شروع شد

‫همه ی این آدما دارن خودشونو به همچین جرائم غیرقابل تصوری متهم میکنن که چی بشه؟

‫همه ی این آدما دارن خودشونو به همچین جرائم غیرقابل تصوری متهم میکنن که چی بشه؟

‫چون دارن خودشونو برای منافع ملی فدا میکنن

‫چون دارن خودشونو برای منافع ملی فکر میکنن

‫.اگه واقعا گناهکار باشن چی؟ ‫غیر ممکنه

‫اگه واقعا گناهکار باشن چی؟ ‫غیرممکنه

‫حداقل نه به این شکل

‫چطور بود کامنف و زینوويف ‫باید شبیه هیولاهای توی سریالای ابکی تلوزیون

‫از انقلاب معروف ۱۷۸۹ شما هم

‫میشه نمونه های زیادی برای خیانت در انقلاب آورد

‫نه به هیچ وجه

‫چیزی که استالین میخوادي قدرت مطالقه

‫موضوع ساده ست

سرفوکل قبلا این ‫و داستانو تعریف کرده

‫و همینطور شکسپیر

‫یکبار دیگه مردم زیر بار منافع ملی له میشن

‫آقای بوتروس

‫شما دارین جوری که خودتون میخواین بهش ‫نگاه میکنین

‫بهتون میاد که بحث حقوق بشر رو پیش بکشین

‫شما خودتون از کجا اومدین؟

‫قدرت همنوعان ‫ما از کجا اومده؟

‫این فرهنگ طبقه مرفه شما اینقدر متمدن، اینقدر انعطاف پذیر

‫همه از وقتی میان که روبسپیر ایجاد کرد

‫از دیکتاتوری خونین بناپارت

‫شاید انقلاب باید فرزندان خودشو قورت بکه

‫تا بتونه به آرامش برسه

‫دوستت دارم

‫دوستت دارم

‫دوستت دارم

‫دوستت دارم

‫سایه ای پرمنفذ که پرتوهای نور همچون خار در آن فرو رفته بودند، اتاق را فرا گرفته بود

‫بر فراز روستا تنها خورشید بود که در این ساعت دیده میشد

‫آهنگری عظیم الجثه با چکش، شمش آهن سفید داغ افق را میکوبید

‫در نزدیکی آنها

‫سکوت نیمروز،

‫که زندگی انسان ها را تلطیف میداد، ‫همراهشان بود

‫قبل از اینکه آتن رو ترک کنیم، ‫ریکو بهم گفت که با تو بیام

‫من نمیخوام تو رو مثل یه پیشکش دریافت کنم

‫میخوام خودت تصمیم بگیری و انتخاب کنی

‫من تصميممو گرفتم

‫خود ریکو هم اینو میدونست

‫ولی اون همیشه وانمود میکنه که میتونه چیزهای اجتناب ناپذیر رو کنترل کنه

‫تو نمیتونی اون زندگی که با ریکو داشتی رو با من داشته باشی

‫امیدوارم همینطور باشه

‫مارگو؟

‫تو اینجایی؟

‫قراره تو کدوم کشور زندگی کنیم؟

‫اگه مجبوری برگردی مسکو...

‫منم میتونم باهات بیام؟

‫اتاق راننده من کجاست؟

‫راه پله ی کوچیکه راهروی سمت راست

‫در رو به رویی. اگه بخواین من میتونم...

‫کی اینجاست؟

‫منم

‫میدونم که خانم سانتورینی پیش توعه

‫در رو باز کن، من باید باهاش ‫حرف بزنم

‫پنج دقیقه بهم وقت بده، مالفوس

‫نه مارگو، همین الان

‫باید لباس ‫بپوشم

‫توی اتاق خوابم منتظرت میمونم

‫داری نمایش واریته ی خیلی بدی رو اجرا میکنی، رائول عزیز

‫سکانس مچ گیری

‫میدونی طبق قوانین ایتالیا جرم رابطه نامشروع (زنای محسنه) رو چطوری اثبات میکنن؟

‫افسر پلیس یه تیکه چوب رو

‫بین بدن درهم تنیده (در حال عشق بازی) ‫معشوقه ها میذاره و حركتش میده'

‫اگه چیزی اون وسط مانع حرکت چوب بشه،

‫این میشه زنای محسنه

‫خواهش میکنم، مارگو

‫داری یکی از جزئیات رو فراموش میکنی

‫تو این نمایش واریته، تو نقش همسر منو بازی نمیکنی

‫تو شوهر من نیستی

‫اگه ریکو میتونه تو رو نگه داره،

‫یکی دیگه باید ازت مراقبت کنه

‫دقيقا

‫من از تو درخواست کمک کردم

‫و تو هم قراره کمکم کنی با بوتروس از يونان برم

‫بیا تو

‫بیا تو

‫بذارش اونجا

‫به پذیرش بگو صورتحساب منو آماده کنه

‫اما یک ربع دیگه این هتل رو ترک میکنیم

‫این بهترین راه حله

‫اگه بتونیم باهمدیگه با ماشین تو به پاتراس برسیم

‫میتونیم حواس پلیسا رو از خودمون پرت کنیم

‫برای پنج روز دیگه یه قایق آماده شده ‫من میخوام با میشل سوارش بشم

‫اول میریم كورفوه بعدشم راگوسا

‫مثل یه زوج توریست ...یه ماه عسل واقعی

‫مارگو،

‫ما پونزده دقیقه دیگه میریم

‫تو و من

‫ولی ما برمیگردیم به آتن

‫بوتروس ‫خودش از پس کاراش برمیاد

‫به اندازه کافی ریسک کردیم!

‫آتن؟ چرا آتن؟

‫تو که میدونی رابطه من و ریکو تموم شده ست

‫ممکنه که رابطه ی بین تو و شوهرت تموم شده باشه

‫يه تصمیم عجولانه که تمام عمر بابتش ‫افسوس میخوره

‫ولی کاری که تو داری بعد از اون انجام میدی، یه موضوع کاملا متفاوته

‫چه کاری دارم انجام میدم؟

‫دارم میرم

‫این کاری که دارم میکنم

‫من دارم همراه بوتروس میرم و این تصمیمم به هیچکس ربطی نداره

‫مارگو

‫اگه تا پونزده دقیقه دیگه آماده نشی که ‫همراه من به آنتن برگردی

‫من بلافاصله بوتروس رو به پلیس یونان لو میدم

‫تو کارایی داری که باید انجام بدی

‫تو نمیتونی به ثروتی که گیرت اومده پشت پا بزنی

‫تو قرار نیست زندگی خودتو بی دلیل و از روی هوس نابود کنی

‫بخاطر یه ساعت لذت کثیف با این عیاش

‫خفه شو

‫تو چه میدونی لذت چیه؟

‫پونزده دقيقه مارگو

‫بهش بگو

‫هیچ خطری نیست

‫من فقط راننده ی اقای مالفوس ‫هستم، همین

‫سلام

‫سلام خانم

‫سلام من مارشنس سانتورینی هستم به همسران مقامات ماركيزی، مارشناس گفته میشود)

‫همسر من از کارکنان سفارت ایتالیاست

‫همسر من از کارکنان سفارت ایتالیاست

‫خواهش میکنم خانم

‫- نیاز نیست ‫- ممنون

‫من اینجا ازتون جدا میشم

‫تا خلیج کورينت پیاده میرم

‫میدونی الان کجا هستیم؟

‫اونطور که توی افسانه ها نوشته شده

‫و دست نوشته های سوفوكل هم تاییدش میکنن

‫اینجا جاییه که ایدیپ وقتی داشت با پای پیاده از دلفی میومد،

‫لایوس، پادشاه تِب رو ملاقات کرد

‫اینجا جاییه که ايديپ

‫لايوس رو کشت

‫بدون اینکه بدونه اون پدرش بوده

‫من به طالع اعتقادی ندارم، آقای مالفوس

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left