The King Dae Joyoung

The King Dae Joyoung (대조영)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

DAE JO YOUNG E077 KOR HDTV XViD
A Commentary by StarTak
ویرایش و تایپ مجدد از سامان

Tags

HDTV
hdtv
XviD
HD
Published on: 2020-03-13
Downloads: 52
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 195 lines.

‫- هرکی که سر راهمون ایستاد رو بکشید ‫- چشم

‫یون، تو واقعاً شورش کردی!

‫تو بخاطر اینکه دنبال تاج و تخت هستی، مرگ ‫پدرم رو مخفی کردی. چطور بهای این جُرمت رو میدی؟

‫بخاطر همین با سربازانِ مسلح به قصر ملکه حمله کردی؟

‫من شورش نکردم

‫من برخواسته ام تا کشور رو اصلاح کنم!

‫اصلاح؟ اصلاح کنی؟

‫همراهی شون کنید!

‫کارِ توئه!

‫ایی هگو تو همه ی اینکارا رو کردی

‫ایی هگویِ عوضی!

‫برام پاپوش دوختن!

‫مادر از ایی هگو استفاده کرده تا منو نابود کنه!

‫چطور تونستی...

‫پدر منو فریب دادن! ‫فکر کردم شما مُردید!

‫منو مأیوس کردی

‫باید این بهانه های ترحم انگیز رو بیاری؟

‫تو خودت همه ی اینکارا رو کردی

‫چرا توی اصطبل قصر شرقی ‫سلاح مخفی کرده بودی؟

‫تو تمام مدت آماده بودی تا علیه ‫من و امپراطور قیام کنی. اشتباه میگم؟

‫درسته پدر!

‫من توی قصر شرقی سلاح نگه داشته بودم

‫تا نذارم مادر این کشور رو وحشیانه اداره کنه

‫و نذارم این سلسله ی تانگ که مال ‫خاندان (لی) هست به خاندان (وو) برسه. ‫

‫- ساکت شو ‫- پدر!

‫مادر بالاخره این کشور رو نابود میکنه ‫لطفاً به نصیحتِ من گوش بدید.

‫چرا منتظرید؟ فوراً دستگیرشون کنید.

‫دستگیرشون کنید!

‫پدر!

‫شما باید به حرفِ من گوش بدید پدر!

‫چه اطلاعات جدیدی به دست آوردی؟

‫علیاحضرت، به نظر میرسه که وزرا ‫در اتفاق شب گذشته دخالتی نداشتن.

‫دخالت نداشتن؟

‫یعنی یون خودش این شورش رو انجام داد؟

‫من به حرف های وزرا که داشتن به همدیگه میگفتن ‫گوش دادم. اونا هم مثل ما شوکه شدن.

‫چطور میتونید اینو بگید؟

‫چطور ممکنه اونا دخالت نداشته باشن؟ مردی که اونا سعی ‫داشتن به تخت بنشونن، با افراد مسلح به قصر حمله کرد.

‫چطور ممکنه پیرو های وفادار یی یون ‫در شورش اش دخالتی نداشته باشن؟

‫علیاحضرت

‫- علیاحضرت ببخشید ولی... ‫- نمیخوام بشنوم

‫اگه نتونید دخالت وزرا رو توی این حادثه ‫اثبات کنید، نشان از بی عرضه بودن شماست.

‫مهم نیست چطوری اینکارو میکنید ‫فقط یه جوری وزرا رو ربط بدید.

‫علیاحضرت. اینو به من بسپارید.

‫- ایی هگو، تو؟ ‫- بله ملکه

‫من برنامه های اینکار را طراحی کردم

‫و خودم پیش میبرمش.

‫تو نقشه ای داری؟

‫همشون انکار کردن که توی اینکار دخالتی ‫نداشتن. چطوری میخوای جُرم شونو اثبات کنی؟

‫تنها چیزی که برای اینکار نیازه، فن استدلال و سخنوریه

‫- فن سخنوری؟ ‫- بله علیاحضرت

‫حقیقت از راه های مختلفی میتونه روشن بشه

‫این همون چیزی نیست که شما میخواید؟

‫تو هرگز منو ناامید نمیکنی ایی هگو ‫تو ذهن منو میخونی.

‫من به حقیقت علاقه ای ندارم. من میخوام همه ی ‫کسانی که جرئت کردن با من دربیوفتن، به پام بیوفتن.

‫اونا یا مطیعِ من میشن یا میمیرن.

‫ایی هگو من این کار مهم رو به تو میسپارم.

‫چند وقته میتونی جرم وزرا رو آشکار کنی؟

‫امشب همه چیز تموم میشه.

‫امشب؟

‫این وقت کافی نیست.

‫نه. من میتونم امشب انجامش بدم

‫توانایی خودتو بهم نشون بده ‫گفتی امشب؟

‫امشب منتظرت میمونم.

‫چرا اینکارو کردی؟

‫ملکه مثل یه عقرب خشمگین میمونه ‫کوچکترین اشتباه ممکنه باعث بشه ما رو نیش بزنه.

‫نگران نباش چولین.

‫میدونم دارم چیکار میکنم

‫- چه اتفاقی برای کسانی که بازجویی شدن افتاد؟ ‫- نصفه عمر شدن

‫بینِ پیرو های یی یون، فردی به نام ‫چو دوسنگ هست. اونو بیارش پیش من.

‫چشم ژنرال. بریم!

‫بنشونیدش

‫قلم رو بردار

‫هرکاری که بهت میگم بکن

‫وگرنه یی یون رو میارم

‫اگه میخوای به اربابت آسیبی نرسه ‫اون قلم رو بردار.

‫حالا اسم هایی که بهت میگم رو بنویس.

‫ایی مون...

‫منظورت از اینکار چیه؟

‫وزرا هیچکاری انجام ندادن

‫سعی نکن اونا رو به خیانت متهم کنی

‫فکر میکنم نشنیدی چی گفتم

‫برید یی یون رو بیارید!

‫من دست هاشو جلوی این مرد، قطع میکنم.

‫- چشم ژنرال ‫- صبرکنید!

‫کاری که گفتم رو میکنی؟

‫ایی مون...

‫چو مون

‫وی سونگ

‫یی منگ

‫چو سوریا

‫چو دوسنگ خودش این اسم ها رو نوشت؟

‫بله ملکه

‫اسم همه ی چشم سفیدا توش هست

‫کارِت عالی بود ژنرال ایی هگو

‫ممنونم ملکه

‫شما با اینا چیکار میکنین؟

‫اول ملاقات شون میکنم

‫فوراً بیارشون

‫چشم علیاحضرت

‫چو مون----وی سونگ----یی منگ ‫علیاحضرت!

‫چو مون----وی سونگ----یی منگ ‫چرا ما رو به اینجا آوردین؟

‫ملکه! ما جرمی مرتکب نشده ایم ‫چرا با ما مثل جنایتکارا برخورد میکنید؟

‫این اسامی کسانی هست که چو دوسنگ به عنوان ‫شریک جرم های یی یون در شورشش معرفی کرده.

‫ژنرال ایی مون!

‫وزیر چو مون

‫وزیر یی منگ

‫وزیر وی سونگ

‫علیاحضرت! ما بی گناهیم

‫ما اصلاً ارتباطی با این شورش نداشتیم

‫این یه اتهام کذبه

‫من به خدای آسمان و زمین قسم ‫میخورم که بی گناه هستیم.

‫باید حرف ما رو باور کنید ملکه

‫ساکت!

‫- این جُرمی ـه که ممکن بود پایه های کشور رو خراب کنه ‫- ما بی گناهیم ملکه!

‫ما بی گناهیم ملکه!

‫فوراً همشون رو بازداشت کنید

‫من بزودی یک محاکمه ی عمومی ‫برای تعیین سرنوشت شون برگزار میکنم.

‫ما بی گناهیم ملکه!

‫- شنیدم که تجویونگ هنوز زنده است ‫- بله علیاحضرت

‫باورنکردنیه

‫سخته که باور کنم.

‫- حقیقت داره که ایی مون مرده؟ ‫- این خبر قطعی نیست

‫پیغام منو به ژنرال سورینگی برسون

‫تجویونگ توانایی های خودشو اثبات کرده ‫پس بگو زنده برش گردونه.

‫بله علیاحضرت

‫و اگه واقعاً ایی مون مُرده ‫جسدشو بیارن.

‫اگر هم زنده است در محاکمه ی عمومی، گردن اش میزنم.

‫هرچی شما بخواید ملکه

‫ژنرال. ایی مونه!

‫ژنرال!

‫وقتی که به چانگ آن برگردی، اعدام میشی!

‫چطور جرئت کردی با یی یون دست ‫به یکی کنی و به دربار خیانت کنی!

‫خیانت؟

‫درباره چی حرف میزنی؟

‫- افراد! فوراً بازداشت شون کنید ‫- چشم ژنرال

‫ژنرال! ژنرال سورینگی!

‫من به عنوان یک شمشیرزن و مبارز، به تو ‫بخاطر جرئت و درایتت احترام میذارم

‫اما مهم نیست این کشور چقدر به استعداد های تو احتیاج ‫داره. بدونِ قول وفاداری، نمیشه تو رو پذیرفت.

‫همین حالا به خدای آسمان و زمین قسم بخور

‫گوگوریو رو از قلب و مغزت پاک کن

‫و به تانگ و امپراطورش قول وفاداری بده.

‫اون از همه ی امتحانات سربلند دراومده

‫باید اینکارو بکنید؟

‫به همه ی سربازانت بگو که بشنون! ‫قول وفاداری به تانگ بده!

‫پدر

‫جویونگ...

‫افرادم دارن تماشایم میکنن.

‫چطور ممکنه من به همه ی اعتقادات اونا خیانت کنم و به ‫کشوری که باعث نابودی گوگوریو شد، قول وفاداری بدم؟

‫متأسفم.

‫ما برای اینکه زنده بمونیم خیلی تلاش کردیم

‫اما من نمیتونم به برادرانم و کشورم خیانت کنم

‫برادر!

‫ژنرال!

‫یعنی تو نمیخوای به تانگ، قول وفاداری بدی؟

‫من بهش فرصت دادم

‫اما پسرت آخرین فرصتشو پَس زد

‫پس بخاطر این منو مقصر ندون

‫جویونگ!

‫ما قول وفاداری میدیم.

‫ما برای خدمت به تانگ، میمیریم!

‫ما با جون و دل از تو پیروی کردیم ژنرال ته جویونگ

‫ما رو رها نکن

‫اگر با هم باشیم، هرکاری میکنیم

‫پس لطفاً ما رو رها نکن ژنرال

‫ژنرال، بخاطر ما به تانگ قول وفاداری بده

‫لطفاً ما رو رها نکن ژنرال!

‫ما رو رها نکن ژنرال!

‫پدر!

‫حرف فقط حرفه

‫من با دست خودم مویِ سرم رو بریدم.

‫تو!

‫این یک قول کامل است!

‫این هم قول وفاداری من!

‫من بقیه ی زندگیم رو برای تانگ و امپراطورش صرف میکنم.

‫وفاداری!

‫هونگ پیا

‫هرچی که توی انبارهامون داریم بیارید بیرون ‫خوک، مرغ، بره، خرگوش و گاو!

‫هرچیزی که داریم رو بکشید و بدید سربازان بخورن!

‫و بذار هرچی دلشون میخواد شراب بنوشن

‫چشم ژنرال

‫من شکم همه شونو سیر میکنم.

‫بخورید!

‫شما هم باید گرسنه باشید.

‫بذار برات یه لیوان شراب بریزم

‫عالیه

‫من هرگز شرابی که تو برام بریزی رو رَد نمیکنم.

‫چقدر شیرینه!

‫شیرین تر از این نمیتونست باشه!

‫تجویونگ حالا تو برام میریزی؟

‫هرگز توی خواب هم نمیدیدم که...

‫من شرابی که تجویونگ برام ریخته رو بخورم

‫ژنرال، اونا مهمونی گرفتن!

‫من بوی گوشت و شراب رو میفهمم

‫روده کوچیکه ام داره روده ی بزرگم رو میخوره!

‫سربازان! برای ما غذا بیارید!

The King Dae Joyoung subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for The King Dae Joyoung

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left