The first 200 lines.
ترجمه نشده -.اسم من "اوليور کوئين"ـه
من به مدت پنج سال در اين جزيره گرفتار بودم ...و فقط يه هدف داشتم
.اينکه زنده بمونم
.اوليور کوئين" زنده است"
و حالا من ميخوام آرزوي درحال .مرگ پدرم رو برآورده کنم
...اينکه از ليستي که بهم داده استفاده کنم تا
.کسايي که شهرم رو مسموم ميکنن نابود کنم
.و براي اينکار من بايد تبديل به کس ديگري بشم
.بايد تبديل به چيز ديگري بشم
...آنچه گذشت
تو به من گفتي از خانوادت فاصله بگيرم .و اينکارو کردم
.ولي خانوادت از من فاصله نميگيره
.و اين يعني بايد يه کاري در اين زمينه بکنم
مردي که توي اين عکسه رو کجا ميتونم پيدا کنم؟
فکر نميکني خيلي عجيبه که به همين راحتي منو گرفتي؟
.فرار کن
...روزبه ، عرفان و کسرا تقديم ميکنند
تو اصلا ميدوني اين جزيره واقعا چيه؟
.يه زندانه
اگه تو جاي من بودي چيکار ميکردي؟
Translated By Corleone Neverthing Merfan
اين چيزي که تو داري گوش ميکني .اسمش موسيقي نيست
.هرچيزي بايد يه قانوني داشته باشه
.بعضي وقتا نداره
.مواظب باش
!برگرد! برو
...نظرت در مورد سبز تاهيتيتايي
يا سياه پر کلاغي چيه؟
من نظرم اينه که تو از اول هفته داري ،"تيکه ميندازي، "تيا
و مامان هنوزم نميخواد واسه .تولدت ماشين بخره
.از اين بهتر نميتونستي حرف دلمو بزني
.اوليور" وقتي هيجده سالش شد يه ماشين داشت"
آره چون من ميتونستم ...بدون تصادف کردن با يه درخت
.رانندگي کنم
.درسته ...ولي منم يادمه که
.رنگ يه طرف "مازراتي" پدرتو به فنا دادي
.خُب برنامه ريزهاي جشن منتظرن
.معذرت ميخوام که به اين سرعت بايد برم
مگه قرار نيست بريم يه ماشين سقف باز بخريم؟
.موفق باشي
اوضاعش چطوره؟
.اوه، خوبه
.فقط "تيا" فکر ميکنه که يذره زيادي خوب ميزنه
منظورت چيه؟
هيچي... .فقط يکم رفتارش عجيب شده
کلي دپرس بود و در يه لحظه .تصميم گرفت رئيس شرکت بشه
خُب همسرش گم شده و معلوم نيست .چه اتفاقي براش افتاده
اگه يه نفر حق داشته باشه ،عجيب غريب رفتار کنه
.اونم مادر توئه
.منم همينو به "تيا" گفتم
.ايشون فرصت مصاحبه رو ندارن
اداره پليس هم مثل ديگر ...مراجع در قبال اين قضيه
.صحبتي نخواهد داشت
پليس "استارلينگ سيتي" شايد علاقه اي ،به صحبت نداشته باشه
اما دوربين هاي ترافيکي تمام اين .سرقت مسلحانه رو تحت پوشش داشتند
سرقت 2.3 ميليون دلار مثل اتفاقي که .در فيلم ها ميفتد
به همين خاطره که ملت پولاشونو .پيش خودشون نگه ميدارن
،با اونهمه آدمي که اون بالا دارن کار ميکنن
...شايد دوست داشته باشي يه راه ورودي ديگه
.واسه غار تير اندازيت درست کني
.فقط يدونه به سمت کوچه جنوبي ميذاريم
.يه چيزي ميخواستم نشونت بدم
بالاخره رفتي تو سايتاي ...دوست يابي عضو شدي
و ميخواي کمکت کنم صفحه پروفايلتو درست کني؟
دقيقا نه ولي يه نفر هست .که دوست دارم ملاقات کنم
.آره در موردش خوندم
اين سومين ماشينيه که .در اين ماه هدف قرار ميگيره
.امروز صبح توي اخبار ديدمش
.نميدونستم چرا انقدر آشنا به نظر ميرسه
.تا اين که اينو يادم اومد
قندهار-سال 2009، نيروهاي ارتش جلوي .يه ماشين انتقال "طالبان " رو گرفتن
.خُب، پس به اين خاطر آشناس
.اين ياروها دارن دقيقا اون برنامه رو اجرا ميکنن اينو از کجا گير آوردي؟
.داشتم در مورد يکي تحقيق ميکردم
.يکي از محافظين يه شرکت امنيتي خصوصي
عضو تيم امنيتي گروه "بلکهاک" بوده اسمش "تد گينور"ـه
...اوليور "تد گينور" اولين افسر فرمانده ي من
.توي اولين ماموريتم در "افغانستان" بود
."خيلي متاسفم، "ديگ
.اسم "گينور" توي ليسته
گينور" يه چند صد هزار دلار .واسه ورود به ليست کم داره
خُب...منم هيچوقت نگفتم همشون مايه دارن، گفتم؟
."اين يارو زندگيه منو نجات داده "اوليور
.بخاطرش تقدير نامه گرفته
برام مهم نيست که چي تو ليستت .نوشته...ولي اون همچين کسي نيست
."تو مدتهاست که ديگه اونو نميشناسي "ديگل
.از وقتي که به کشور برگشتيم باهم در ارتباط بوديم
حتي شيش ماه پيش اون به من .يه کار تو گروه "بلکهاک" پيشنهاد کرد
و بهت اطمينان ميدم که تو اين يارو .رو مثل من نميشناسي
"من ميدونم که در "افغانستان ...اون آموزش هاي ويژه ي
،استفاده از نارنجک انداز "ام 32" رو ديده
دقيقا همون سلاحي که توي اين .دزدي ها مورد استفاده قرار گرفته
...و فکر نميکنم اين سلاح رو بشه به راحتي
.تو فروشگاه پيدا کرد
...دو ماه پيش ما فهميديم
،که اين کتاب پدرت نبوده
و توسط کسي نوشته شده که اون يکي .تير انداز رو هم اجير کرده بود
...اين نشون نميده که
شايد تو داري در مورد چيزاي ديگه هم اشتباه ميکني؟
.من شايد اشتباه کنم
.اما ليست اشتباه نميکنه
...و در ضمن من امشب ميخوام برم
.و يه گفتگوي مفيد با اين آقاي "گينور" داشته باشم
.اونوقت ميبينيم قضيه از چه قراره
در ضمن اگه بخواي مرخصي بگيري .من درکت ميکنم
.خُب...ممنون
.قربان
.يه روزه ديگه و همون غذاي مزخرف هميشگي
تو تازه واردي؟
.آره
...نگران نباش...واسه من که يه سالي طول کشيد
.تا به اين جزيره عادت کنم
.هي، هي
.من قراره يه زنداني رو منتقل کنم
.يه مرد چيني که لباس سبز ميپوشه
.به نظر همون ياروئيه که بردنش اردوگاه شرقي
.من دارم ميرم اون سمت اگه ميخواي ميتوني بياي
.بزن بريم...يالا
.صبر کن، صبر کن
.نيروهاي يک و دو
اون ديوار اونوري بايد پوشيده بشه .و کار بشه روش
ازتون ميخوام همين که کف سالن اصلي ...رو کفپوش کردن
.دوغاب سيمان بکشيد روش
.بسيار خُب
بله؟ - ."سلام، "تامي
.پدر...من واقعا سرم شلوغه
...تامي" ميدونم که اخيراً بين ما اوضاع"
.يکم قاراشميش بوده
دقيقا از همون موقعي که حساباي منو بستي و بهم گفتي بازنده؟
.فقط ميخواستم کاري کنم که تو بزرگ بشي
.و ببين تو اولين کارتو بدست آوردي
.بداخلاقي من جواب داده
چي ميخواي پدر؟
.ميخوام يه غذايي با پسرم بخورم
فردا شب شام خوبه؟
.من و "لورل" با هم برنامه داريم
...اونم با خودت بيار فکر کنم وقتش باشه که
.يکم بهتر بشناسمش
..."تامي"
،من چيزاي ناراحت کننده اي بهت گفتم
.و بابتش متاسفم
.ولي تو هنوزم پسر مني
...و من مثل هميشه دوست دارم که
.ما به هم نزديک باشيم
.بذار با "لورل" هماهنگ کنم بهت خبر ميدم
!اوه
."ما قراره يه مکالمه اي با هم داشته باشيم "تد گينور
،اگه دست از پا خطا کني ...اگه بري سراغ اسلحه، هرکاري
.اوضاع برات بد ميشه
.کمانتو بذار زمين
.روزبه و پرشين ترنس .مترجمين: روزبه ، عرفان و کسرا .قسمت 11 فصل اول
Translated By Neverthing,Merfan & Corleone
.امنه
تو حالت خوبه؟
...آه
.آره
،بايد با رئيسم صحبت کنم
،ولي با توجه به چيزي که الان ديدم
.بهتره بگم تو استخدامي
."عجب مصاحبه سختي "تد
.معمولا اون شورشي ميره سراغ آدماي پولدار
آخه چرا بايد بخاطر تو عادتشو تغيير بده؟
."تو خيلي وقته که منو ميشناسي، "جان
خودت چي فکر ميکني؟
.که اون اشتباه ميکنه
.آدم اشتباهي رو گرفته
ممکن بود بهت شليک کنم .ممکن بود تو رو بکشم
پيش خودت فکر کردي چه غلطي داري ميکني؟
من به تو اجازه نميدم که .به يه آدم بيگناه صدمه بزني
."گينور" بيگناه نيست، "ديگل"
تو اينو فقط بخاطر اينکه تو ...دفترچه ي لعنتيت که حتي از من هم
.بيشتر بهش اعتماد داري، نوشته، ميگي
.من به پدرم اعتماد دارم
و اون براي من توضيح داده که ...تمام اسامي اي که توي اون ليسته
.به يه دليلي اونجاس
من فکر ميکردم که تو اون دفترچه .رو از رو جنازه ي پدرت برداشتي
پس اون کِي وقت کرد که برات سخنراني کنه؟
چند سال قبل من پيغامي رو پيدا کردم .که براي من گذاشته بود
.و در مورد ليست توضيح ميداد
اوليور" اين چطور ممکنه؟"
.تو تو يه جزيره ي متروک بودي
.منم نگفتم که اونو توي جزيره پيدا کردم
،ديگل" من در چهار ماه گذشته"
من مجبور بودم به همه ي کساني ...که براشون اهميت قائلم
.دروغ بگم و ناراحتشون کنم
...تو واقعا فکر ميکني که من اگه مطمئن نبودم
اينکارا رو ميکردم؟
"گوش کن "اوليور"، "گينور .منو استخدام کرد
.و من ثابت ميکنم که اون بيگناهه
و اگه نبود؟
.تو اينو به من مديوني
.تو حداقل اين يکي رو به من مديوني
با محيط آشنا شدي؟
.بله قربان - و نظرت چيه؟ -
.همه چيز خوبه قربان، مشکلي نيست
چه مدته که اينجايي؟
.تازه رسيديم قربان
.آره مشخصه که تازه کاري
...در ضمن من جديدا به زيردريايي ها
.نگفتم که نياز به نيروي جديد دارم
No comments yet. Be the first to leave one.