The first 200 lines.
خدا
زندگیم
خیلی کِسل کنندست.
ما...
ما به خاطر چی زندگی میکنیم؟
داروما خان
وارد میشود.
جُم نخور.
تکون نخور...
اگه جم بخوری، میمیری.
داروما خان...
وارد میشود.
خدایا
غلط کردم.
همون زندگی کسل کنندمو پس بده.
داروما خان...وارد میشود.
دا...رو...ما...
دیگه نمیتونم رو پاهام وایستم.
طاقت بیار...چه جوری قراره از این جهنم دره بزنیم به چاک؟
چرا...
چرا همهـمون باید بمیریم؟
همش تقصیر اون چیزه.
تکون که میخوره هیچ
تازه حرف هم میزنه.
تو روشنمون کن خر خون.
من از کدوم قبرستونی بدونم؟
وارد میشود.
حداقل,
بیاید در بریم.
چرا باز نمیشه؟
برو کنار.
...وارد میشود.
نه...من نمیخوام بمیرم.
آروم بگیرید.
آروم باشید.
فعلاً اینو فهمیدم که...
...وارد میشود.
چه حوصله سر بر.
این "داروما خان وارد میشود"...
بیانگر یه بازی مرگه.
و این که برای چی و چرا این اتفاق افتاده...
خب، چیزیه که هنوز ازش سر درنیاورم.
بازیش حوصله سر بَرهـها.
اگه میخوای دزدی کنی قفسه اونوری بازیهای بهتری داره.
تازه دوربین مدار بسته اونجا کار نمیکنه.
نترس بابا، منم یه دستی بر آتش دارم.
فقط باید قیافه مظلومانه به خودت بگیری.
چه جوری از این حموم خون بزنیم بیرون؟
یه نگاه به پشت این داروما خان بنداز.
...وارد میشود.
مسخرهـها...
دا...
نمیدونم قوانین این بازی چیه,
ولی به گمونم وقتی اون دکمه رو فشار بدی بازی تموم میشه.
رو...ما...
خان...
باشه...خودم ترتیبشو میدم.
هی وایسا.
...وارد میشود.
دا...
حالا چی؟
ترس برت نداره.
و بچهها نگران نباشد. آروم آروم انجامش میدیم.
وقتمون کجا بود.
ها؟ معنی حرفت چی بود؟
شون راست میگه.
نگاش کنید.
وارد...
تایمر داره که.
برسه به صفر چی میشه؟
خودمم دوست ندارم بگمش
ولی یحتمل همهمون مثل هندونه میترکیم.
می...
هنوز یه دقیقه مونده.
...شود.
دا...رو...
گور باباش.
...داروما خان وارد میشود.
تو رو خدا بس کن--
وارد میشود.
وارد میشود.
وارد میشود.
تمومه...
دخلمون اومده.
دا...
باید
پرواز کنی.
ها؟
بیا رو من و از رو این کُپه جسدها بپر.
چی؟
اون درسمون تو کلاس تربیت بدنی رو یادت هست؟
اینم مثل همونه.
وایسا، ولی--
خان...
دست بجنبون.
وارد...
می...
...شود.
بازی تمام شد! بازی تمام شد! بازی تمام شد!
ایول.
اینه.
دکمه رو تاکاهاتا شون فشار داد.
دکمه رو تاکاهاتا شون فشار داد.
زنده میمونه! زنده میمونه!
دارم بالا میارم...
شون، افتخار میدی بری مدرسه؟
نه، فردا میرم.
تو هم که همش همینو میگی.
ولی الان یه ماهی شده و ندیدیم مدرسه بری.
گفتم فردا میرم دیگه.
...ماشینی در نزدیکی ساختمانی
به طور ناگهانی منفجر شد.
شونزده عابر پیاده جان خود را از دست دادند
و 52 نفر مجروح هم به سرعت به بیمارستان انتقال یافتن.
هنوز وجود فردی ژاپنی در بین کُشته شدهها و مجروحان تایید نشده.
دولت محلی مسبب این اتفاق رو گروههای ضد دولتی دانسته
گرچه هنوز تحقیقات ادامه دارد.
صبحت به بخیر شون.
میگم...
چرا باهاش یه قراری نمیزاری؟
همسایه بغلیمونه
از موقعی که یادمه میشناسمش.
پس نمیتونی توقع داشته باشی
حس خاصی بهش داشته باشم.
راست میگی؟
پس نمیخوای هر بار ریختشو ببینی؟
آره بابا...
یه روز مسخره دیگه...
اون بدبختا، انگار بدجور داره بهشون خوش میگذره.
در زمان سلطنت لویی چهاردهم...
امپراتوری فرانسه به قدرت مسلط تبدیل شد.
لویی چهاردم گفته "به من پادشاه
خورشید بگویید".
تاکاهاتا.
بله؟
اشکالی نداره. لالا کن.
خب دیگه، این تو سوالای امتحانیتون هم میاد...
خدایا.
نادونی کردم
همون زندگی کِسل کنندمو میخوام.
تو یه موشی...
الاناست که...
گربه گوگولی وارد بشه...
موشم؟
گربه داره میادش...
گربه داره میاد؟
ایچیکا.
شون.
خدا رو شکر...زندهای.
بقیه کجان؟
میخواستم همه رو نجات بدم...
برای همین پاورچین پاورچین نزدیک اون چیز شدم...
و دکمهـشو فشار دادم...
ولی به جاش زدم همه رو کُشتم...
همش تقصیر منه...!
پس منو تو غمت شریک بدون.
منم ساتاکه رو کُشتم...
الان قراره چی بشه؟
منم مثل تو روحمم خبر نداره.
فهمیدم...بیا زنگ بزنیم پلیس.
بله؟ یعنی چی؟
تو موش تشریف داری.
و الاناست که گربه رو سرت آوار بشه.
داره میادش.
بیا از اینجا گم بشیم و پلیس خبر کنیم.
اینجا هم قفله.
ایچیکا، برو کنار.
این یکی بازه.
یک، دو...!
گوش کنید.
زور نزن.
وقتی بیای تو، دیگه نمیشه رفت بیرون.
این دیگه...چیه...
توپ رو بندازید تو سبد...
تا...همه چی تموم بشه.
یعنی چی حالا؟
شما دو تا هم بیاید لباساتون رو عوض کنید.
خدا میدونه اگه طبق قوانین پیش نریم چه بلایی سرمون میاد.
یالا بیاید بپوشید.
بیاید تنتون کنید دیگه.
رییس دانش آموزها بهتون دستور میده...
یا خدا...گربهـست.
کمک کنید...!
الان میخورمون.
ایچیکا! یالا پاشو.
شون، اون چیه؟
"توپ رو بندازید تو سبد تا همه چی تموم بشه".
پس معنیش میشه...
اونجا رو...
باید توپ رو پرت کنیم تو اون سبد.
نُه دقیقه و سی ثانیه هم وقت داریم؟
آخه مگه میشه انداخت؟
آهای، باید این توپ رو پرت کنیم...تو اون سبد...
اینجوری بازی تموم میشه.
خوبه، من میتونم.
آکیموتو، بندازش.
چشم امیدمون به تویه.
دوم دبیرستان کیچیکاوا سیهیرو بسکتبالیست قهار
یک سال کامل میشه که
از پونصد تا پرتابی که هر روز انداختم
No comments yet. Be the first to leave one.