The first 200 lines.
همهاش رو یادمه
اینکه چطوری بود
کی بودیم الان کی هستیم
اسم من میشونـه
یه عزیزی رو از دست دادم
سالها پیش
هر دوشون یه چیزی دارن ... که من معتقدم اون چیزیه
که سیآرام برای تبدیل شدن به اون چیزی که میخواد، بهش نیاز داره
تعداد بیشتر، مزیته
میدونم چطور چیزی بسازم
و میدونم چطور چیزها رو خراب کنم
اما توی آخرالزمان، به قابلیتهایی بیشتر از این نیاز داری
چهار بار سعی کردی فرار کنی
چرا اینجایی؟
یه نفر اون بیرونه که دوستش داری
هنوز دوستم داری؟
همیشه
بهنظر ساده میاد، نه؟
میریم داخل شهر تو میری توی جلسه
من پروندهای که گذاشته رو بر میدارم
اطلاعاتمون رو به مردم شهر میدیم و بعدش میریم خونه
با هم
هیچوقت انقدر ساده نیست
من، استوار ریک گرایمز هستم
احتمالا فکر میکنید من مُردهام
گفت نیازی نیست بترسم
گفت فقط یه سوختگیه
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
Overhaul :مترجم
واقعا اینجایی
آره
بهشون گزارش دادی بهم بگو چی شد
خب، افتادیم توی چاله هوایی
ارتفاع کم کردیم تا ازش خارج بشیم
رعدوبرق زد بهمون - آره -
داشتیم میرفتیم توی آب که بثون کشیدم بیرون
جونم رو نجات داد
خودش مُرد، اما من رو نجات داد
ازت ممنونم که آوردیش
نه، تو آوردیش
چطوره بگیم اوکافور آورده؟
اینکه ما فقط داشتیم کارش رو پیش میبردیم
... قبلا فکر میکردم تسلیم شدن
... بهمعنای عدم شخصیت
و ... اراده ضعیفـه
اما من و تو، خیلی فداکاریها کردیم تا به اینجا برسیم
و الان فهمیدم که تسلیم شدن میتونه نشونه قدرت باشه
تعهد به چیزی فراتر از وجود خودمون
تسلیم شدن باعث شد بفهمم واقعا اینجا داریم چی کار میکنیم
امیدوارم تو هم درکش کنی
میخوام
خوشحالم برگشتی ریک
بهت نیاز داریم
به ما بستگی داره ... اما نه اونطوری که
اوکافور گفت
... اوکافور
اصلا اینجا نبود نه اونجوری که باید میبود
برای همین مُرد
اما تو زنده موندی من زنده موندم
برامون مقدر شده که بخشی از این قضیه باشیم
وقتشه کصشرهاش رو فراموش کنیم
خب، راه دیگه رو نشونم بده
خطر خنثی شد
محوطه رو بررسی میکنم
« تـنظيـم زيـرنویـس از: « آرِن زُهرابـی .: Aren Zohrabi :.
میخواد باهات صحبت کنه
ریک
وقتشه
هیچوقت مجبور نبودم این کار رو بکنم
هیچوقت مجبور نبودم برای شهروندی ... این کارها رو بکنم چون من
هیچوقت شهروند نشدم
پایان جهان و شروع جهان
و مُردهها، ماییم ریک
یهجورایی مثل اونا هستیم
اما اونا فقط برای غذا یا از سر غریزه این کار رو میکنن
درسته؟ - بله -
دانشمندهامون هنوز ازش سر در نیاوردن
شاید هیچوقت در نیارن
... اما ما، گونه دیگهای از مُردهها
این رو داریم
شمشیری که باعث مرگ میشه همون شمشیریه که حیات میبخشه
و ما اینیم ما این شمشیر هستیم
به دستیارهام و ستوانهام ... دستور دادم که یک روز قبل از عملیات
تنهام بذارن
از حواسپرتی خوشم نمیاد
من بهتنهایی مسیر پیشرو رو انتخاب کردم
و میخوام بار مسئولیتش هم فقط روی دوش خودم باشه
توی اون زمان، هیچوقت کسی مزاحمم نمیشه
اما تو اینجایی
بعد از تمام اتفاقها
و باعث افتخارمه
پس یهخرده باهات وقت میگذرونم
شاید حتی ازت بخوام که یه بخشی از این بار رو به دوش بکشی
افسر استوکس؟ اونجایید؟
تفنگت رو بزار روی میز
اون دست مصنوعی و چاقوت هم همینطور
بزارش نزدیک من از خودت دور باسه
میخوام زندگیت رو بهیاد بیاری
زندگی قبل و بعدت
تمام گذشته و آیندهات
تمام کارهایی که قبل از این لحظه انجام دادی
... چون
... بعد از این لحظه
همهچیز عوض خواهد شد
... بدترین کاری که برای مطمئن شدن
از نجات یه نفر دیگه کردی، چی بوده؟
!نه
!اه
یه نفر رو با دندونهام کُشتم
مثل کاری که مُردهها میکنن
متاسفم که مجبور شدی اون کار رو بکنی
اوه، نیازی به تاسف نیست
با اینحال، کار بدیه، نه؟
بله، همینطوره قربان
تصمیمهای خارقالعادهای گرفتی گرایمز
... این جلسه
جلسه اشلان رو 2,533 بار برگزار کردم
فقط من و سرباز زبده مورد بحث
... و اون سرباز مورد بحث
هیچوقت مثل تو نبوده
هیچوقت
تو اولین نفر هستی
این، شروع آیندهست
و امروز، مناسبترین زمانه
... روزی که کاملا درمورد
فرداست
خیلی دلم برات تنگ شده
حتی نمیتونم توصیفش کنم
مجبور نیستی توصیف کنی
خودم میدونم
ما دیوونهایم؟
دیوونههای اصل
من توی پیتسبرگ بزرگ شدم
همونی روزی که پدر الکلیام ... زد فکم رو شکوند
از خونه فرار کردم و یه کار توی سازمان "کهنه سربازان جنگهای خارجی" پیدا کردم
متصدی بار بودم
پونزده سالم بود
و اون مردها و زنهایی که ... توی اون سازمان بودن
تبدیل شدن به والدین واقعیام
اونا بودن که من رو شکل دادن
وقتی 18 سالم شد برای جنگ، نامنویسی کردم
رفتم ویتنام
دو بار
اما موضوع خیلی فراتر از اون بود
تعلیماتم رو توی فورت بنینگ گذروندم
بعدش مسیرم باعث شد که برگردم پنسیلوانیا
عضو گارد ملی شدم و همینطوره ارتقاء گرفتم
خدا رو شکر
از اونجا اومدم بیرون
مجبور بودم
میتونستم بزارم دنیا من رو در بر بگیره
اما برگشتم
مثل تو
دریافت شد قربان
... تو گفتی دیدی نیروهای فدرال
اون اوایل چی کار کردن
درسته
شهرها رو بمباران کردن
اوکافور میگفت اسمش رو گذاشته بودن "پاکسازی حاملان بیماری"
حاملان". قشنگ معلومه این" اسم رو خودشون انتخاب کردن
تصمیم گرفتم که خودمون باهاشون مبارزه کنیم
دومین جنگ داخلی توی پنسیلوانیا
دوتا جبهه وجود داشت پیتسبرگ و فیلادلفیا
و ما داشتیم شکست میخوردیم
تحمل دوتا جنگ رو نداشتیم
توی شهر خودم، میدان و تاکتیک خوبی در اختیار داشتیم
و تعداد زیادی مُرده داشتن ... میاومدن که
نیروهای فدرال ازشون بیخبر بودن
برای همین، شبونه نیروها رو تخلیه کردم
و گذاشتم مُردهها، بریزن سر نیروهاشون
و شهر رو نابود کنن
با فدا کردن پیتسبرگ، فیلادلفیا رو نجات دادم
... دشمنانم، دوستانم
خونهام
خیلی مثل پاره کردن یه نفر با دندونهای نیشت نیست
اما هیچی هم نیست، نه؟
بله قربان
... بابام بهم یاد داد که تحت هر شرایطی
بعضیوقتها برای پس گرفتن چیزها باید یه چیزهایی رو از بین برد
دقیقا همین بود
شمشیری که باعث مرگ میشه همون شمشیریه که حیات میبخشه
... من گذشتهام و کل شهر رو از بین بردم
تا یه شهر دیگه زنده بمونه
بزار اولین راز رو بهت بگم گرایمز
اولین رازی که به همه ... سربازهای خط مقدمی که
براشون جلسه میذارم، میگم
محتملترین نتیجه بعد از ... تمام این جنگها، کُشتوکُشتارها
و اونهمه نقشهکشی و فداکاری اینه که شکست میخوریم
محتملترین نتیجه اینه که همهمون میمیریم
جلسه دستورالعمل تخلیه کودکان بهزودی آغاز میشود
این یک جلسه اجباریست
لطفا در جلسه شرکت کنید
حواسها جمع جلو رو نگاه کنید
... یکی از حساسترین جنبههای
عملیات ان1دبلیو دستورالعمل تخلیه کودکانه
ما اینطوری زاده شدیم
فکر کنم آره
ما میلیونها مُرده رو اون بیرون پیدا کردیم
نمونهسازی ما نشون میده که ... زندگی غیرنکروزه انسان
انسانها، حدود 14 سال روی این سیاره عمر میکنن
No comments yet. Be the first to leave one.