Everyone Wants To Meet You

Everyone Wants To Meet You (谁都渴望遇见你)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Everyone Wants To Meet You 谁都渴望遇见你 E04 @KTteam
A Commentary by Ro94kgh
@KTteam. . .🌹مراجعه کنید @KTteam

Tags

TS
Published on: 2020-03-16
Downloads: 16
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

هر گونه استفاده مادي از زيرنويس و کپي برداري بدون ذکر منبع ممنوع است

قسمت چهارم

خیلی زود آشتی کردین

آشتی؟

ما؟

ما تاحالا هیچوقت دعوا نکردیم

این من بودم که درست و حسابی مواظبش نبودم

...بخاطر همین، یکی این فرصت رو چسبید

و دزدکی رفت پیشش

دزدکی؟

...ببین منو، هرجا هم که

مست کنه

توی تاکستان من

مست کرده

...حقیقت اینه که

شما دوتا بی حیا اصرار دارین که تو شاتوی من زندگی کنین

شیاو شی هیچوقت سهل انگار نبوده و نیست

...اصلا خبر داری که اون روزانه برای کار میره چهار جای مختلف

که بتونه زندگیشو بچرخونه؟

اون

همچین آدمیه

به علاوه اینکه از یه مرد پیر قبل مرگش مواظبت میکرده؟

وکلیم بهم گفت که

پدربزرگم بهش گفته بود

...خانم لو کاری میکرده قبل مرگش

احساس راحتی کنه

منظورت از این حرف چیه؟

من نگفتم که

وکیلم گفته

برای همینه که پدربزرگم

شاتو رو برای اون به ارث گذاشت

،بدون تاکستان

شاتو،شاتو باقی میمونه؟

،اگه چیزی که اون وکیله گفته درست نباشه

...لطفا به خانم لو بگو

خودش شخصا ثابت کنه که

از شغلش برای دزدیدن تاکستان

از یه پیرمرد دم مرگ سو استفاده نکرده

...بهت قول میدم که

شیاو شی بی چون و چرا

تاکستانو بهت واگذار میکنه

چون از اون دخترا نیست

میخوام

از خودش بشنوم

بریم

آمادش کردی؟

بله

،آقای ژانگ

خانم لو قول نداده بودن در ازای واگذاری تاکستان پولی نگیرن؟

چرا بازم پول آماده کردید؟

برای آمادگی در برابر هر اتفاق ممکن

...چیزای مجانی

گرون ترین چیزان

،اگه چیزی میتونه با پول حل بشه

مثل آب خوردن حل میشه

بله،قربان

حق با شماست

،آقای ژانگ

یه مسئله دیگه ـم هست

،از وقتی اومدید فرانسه

چرا داروهاتونو مصرف نمیکنید؟

دیگه سردرد ندارید؟

،استاد

زود برمیگردم

به خاطر هوای تازه ی اینجاست؟

چرا شما دوتا اینجایید؟

مثل کنه افتادین دنبالم؟

مگه توافق نامه‌رو امضا نکردم؟

...میخوام که

یه قرار داد جدید رسمی تر

با حضور

شخص ثالث تنظیم شه

چرا قبلیه غیررسمیه؟

چون دستی نوشته شده؟

!چقدر رو مخه

!بده ببینم!دوباره امضاش میکنم

یه لحظه

الو،داداش

چی؟

چقدر غرامتشه؟

...خب

میتونی بهم پونصد هزار دلار قرض بدی؟

،خانم لو

توی بازیگری استادید

چرا؟

تقریبا باورش کردم

تو چی؟

...بله

منم همینطور

حالا که پونصدهزار دلار میخوای

در آینده بازم پول میخوای؟

...اینجوری پدربزرگ وو رو مجبور کردی

درحالی که اینجا درس میخونی

اسپانسر مالیت بشه

نه

اگه اینطوره،پس چیزای زیادی باید باشه که من نمیدونم

،پدر بزرگ وو بی دلیل

تاکستانو داده به تو

بعدش،تصمیم گرفتی تاکستانو به من

به وارث ارثو‌ میراثش بفروشی

کارت به عنوان مراقبت از یه پیرمرد لب گور

واقعا نتیجه داده

جای تعجب نیست پدربزرگ وو گفته

کاری کردی

احساس راحتی کنه

چطور میتونی اینو بگی؟

،میتونی به من توهین کنی

ولی لطفا پای پدربزرگ وو رو وسط نکش

وایسا

تو مگه اون‌ پولو لازم‌ نداری؟

،منشی شیاو

پولو بده بهش

!خیلی بی چشم و رویی

...چی؟آقای ژانگ

...این

ما پولو برای اون آماده کردیم

چرا همون موقع بهش ندادید؟

چرا من باید سیلی بخورم؟

...صورتم درد گرفت

چیزیو که نمیتونی

با پول حل کنی

باید با یه سیلی روی صورت حل کنی

به دردش میارزه

شیاو شی

چی شده؟

باز ژانگ مین کاری کرده؟

دارم میرم خونه

خونه؟

پس نمایشگاهت چی؟

کنگ کنگ کوچولو چی ؟

،شیاو شی

چرا باید همه ی مشکلاتو خودم تنهایی حل کنم؟

میتونی به من بگی.میتونم بار مسئولیتارو کم کنم

،تاعو لون

میتونی بهم پونصد هزار دلار قرض بدی؟

پونصد هزار دلار؟

چرا؟

مسئله داداش بزرگمه

پول بدهکار شده

الان توی اداره ی پلیسه

،اگه نتونه پولو برگردونه

میوفته زندان

فاتحه ی خوابگاهمون خوندست

بهم زنگ زد گفت

اصلا از زندان رفتن نمیترسه

ولی وقتی حرف از خوابگاه زد،مثل چی شروع کرد آبغوره گرفتن

...داداش ژو وو

،خب

من میتونم بهت صد هزارتا بدم

چون درحال حاضر بیکارم

برای همین،این تمام پولیه که دارم

... مهمترین چیز اینه که

بیاریمش بیرون

...ولی

چیزی که الان برای تو مهمه

نمایشگاهه

نمیتونم خیلی فکر کنم

باید برگردم

نگران داداش بزرگه و خوابگاهم

،اگه اینقدر نگرانی

منم باهات میام

...ولی باید بهم قول بدی که

،قبل از مراسم فارغ التحصیلی برگردی

باشه؟

نمیتونم قول بدم

راستی،پول از کجا میاری؟

نمیتونی مثل داداش بزرگه بری سراغ نزول خورا

میدونم

باورم داری؟

البته،باورت دارم

،کنگ کنگ کوچولو

من دارم میرم

این روزایی که باهات سپری کردم

واقعا خوشحالم کرد

ممنونم که انقدر قوی ای

،بیشتر اوقات

،وقتی داشتم درمانت میکردم

انگار خودمم داشتم بهتر میشدم

هرکاری تونستم برات انجام دادم

،در‌ آینده

باید به خودت متکی باشی

،وقتایی که باهات نیستم

باید شجاع تر باشی

از حشرات نترس

از کرم‌ خوردگی ترس نداشته باش

...چون اینا چیزایین که وقتی زنده ای

تجربه میکنی

...زندگی

همینجوریه

دیگه باید بریم

درغیر این صورت،دیر میشه

،ببخشید،استاد

فکر کنم مجبورم از این بگذرم

ولی این آرزوته،آرزویی که همیشه داشتی

خیلی برای این این صبر کردی

،و اگه ولش کنی

ممکنه هیچوقت شانسشو پیدا نکنی

مطمئنی پشیمون نمیشی؟

خب،تا وقتی بیخیال آرزوهام نشدم

همیشه یه شانسی براش وجود داره،نه؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left