The first 200 lines.
ترجمه و زیرنویس از مرتضی ریواز و محمد ریواز
~ Enjoy !
یک برج در مرکز عالم هستی ایستاده است از ما در برابر تاریکی محافظت میکند
گفته شده ذهن یک بچه میتواند آن را به زمین بیاندازد
|| برج تاریک ||
.بیا و با ما بازی کن. بیا و بازی کن
!من رو نمیگیری - کور خوندی -
."جیک" - مامان، حالت خوبه؟ -
.زمینلرزهی بزرگی بود
خوابهای بد؟
.نه
.بجنب. صبحانه بخور
زمینلرزهی امروز صبح همچنین موجب مشکلات بزرگی برای مسافران شده است
زمینلرزهی 5.7 ریشتری اوایل امروز صبح نیویورک را لرزاند
باز هم زمینلرزهای دیگر در مجموعه زمینلرزههایی که هر دو ساحل را به لرزه در آورده است
توکیو دوباره دچار زمینلرزه شد. و ...با زمینلرزهی هفتهی گذشته برلین
سوال این است: چه چیزی باعث تمام این زمینلرزهها میشود؟
خدایا، حتی «ایاسپیان» هم حالا داره اخبار زمینلرزه رو پوشش میده
اما ما هنوز نمیدونیم چه چیزی باعث اونها شده
...هی. پدر و مادرم من رو فرستادن تا ببینم
.شما هنوز زنده هستین یا نه...- ."ما حالمون خوبه، "تیمی -
.زمینلرزهی خیلی شدیدی بود
.آره - تو خوبی؟ -
.آره - .فقط یهخرده داره دیرمون میشه -
بعداً میبینمت؟ - .از طرف من به مامانت سلام برسون -
.مامان؛ "لوری" سلام میرسونه
فراموش نکن، بعد مدرسه با دکتر هاچکیس" قرار ملاقات داری"
داریم روی اون همه روانپزشك پولمون رو هدر میدیم
.داره پیشرفت میکنه
!صبر کن
هی، کتابها رو از کمد من برداشتی؟
خب پس آخرالزمان کی میاد؟
.بیخیال، پسر، فقط کتابم رو بهم بده
چی شده، داروهات دیگه جواب نمیدن؟ - !هی! هی -
!کتابم رو بهم بده - !ولم کن -
.ولم کن - !هی -
."هی. دیگه کافیه، "چمبرز
.من کتابم رو لازم دارم
.هی. تو باید بری خونه و آرام بگیری
."تو، آه، حسابی مشغول بودی، "جیک
این همون برج بزرگ توی ابرهاست که همهاش خوابش رو میبینی؟
تو میگی این زمینلرزههایی که داشتیم یه ربطی به اون برج دارن
اونها چون برج مورد حمله قرار گرفته اتفاق میافتن
."تو بچهی باهوشی هستی، "جیک
...خودت میدونی وقتی نتونی فرق
خواب و واقعیت رو تشخیص بدی... - .این یه خواب نیست -
خب؟ من دیوانه نیستم
.من همیشه یکچیز میبینم
«برج»، «مرد سیاهپوش» آدمهای ترسناک با پوست تقلبی
اگه «برج» نابود بشه چی؟
.تاریکی و آتش
.بیا درمورد پدرت حرف بزنیم
تعجب کردم
،وقتی پدرت رو از دست دادی .کل دنیای تو از هم پاشید
تو این رویاهای جهنم قریبالوقوع روی زمین رو میبینی
.چون از درون همین احساس رو داری
...«حتی کلماتی مثل «تاریکی» و «آتش
جیک"، تو داری شبی که پدرت" مرد رو توصیف میکنی
.نمیتونه فقط بهخاطر اون باشه
."اونها فقط خواب هستن، "جیک
.واقعی نیستن
.مراقب باش
.اونها تو رو میبرن
.بچههایی مثل تو رو میدزدن
.اون بچهها رو عبور میدن
.بچههای خاص
،قدرت ذهنت .اون چیزیـه که اونها میخوان
جیک". چه خبر؟"
روز بدیـه؟
.آره
.بریم
میخوای وقت بگذرونیم؟ - .آره -
کنترلش، اون بیثباتـه .باید پیشنهاد رو قبول کنیم
.یه درمان عالی در ازای هیچ پولیـه - .بحث پول نیست -
.من تو اتاقت منتظر میمونم - ...کار بیشتری -
.حالا نمیتونیم براش بکنیم - !"خدایا، "لان -
میتونی حداقل وانمود کنی مثلاً اون بچهی خودته؟
ببخشید، عزیزم، ما... ما .نشنیدیم بیای تو
امروز توی مدرسه چه اتفاقی افتاد؟
به من قول دادی که دور از دردسر میمونی
.معذرت میخوام، مامان
...عزیزم، آم
یه درمانگاه تو شمال ایالت به مدرسه درخواست داده
...اونها با بچههایی کار میکنن که
.که اوقات سختی رو میگذرونن
.این آخر هفته یه جای خالی هست
.قراره که یه جای خیلی عالی باشه
درمانگاه مبتنی بر علمه: اسکن مغزی الگوهای خواب
...فکر کنم بتونه .آره، خیلیخب
.پسر، اردوگاه روانیها
.ضدحالـه، رفیق
.باز هم روانپزشك. وقت تلف کنی
«برج»
.رفیق
چی؟
.انقدر به نقاشیهات خیره نشو
.داری من رو میترسونی
تو هم فکر میکنی من دیوانه هستم، مگهنه؟
.کاملاً دیوانه
«پنج مرده در انفجار گاز در مرکز شهر»
«آتشنشان در تلاش برای نجات ساکنین فوت کرد»
.ما رو جدا میکنه...
...من فقط دارم درخواست میکنم
.ما به کمک نیاز داریم. هر دوی ما به کمک نیاز داریم
.داریم از هم میپاشیم
...من خیلی اون رو دوست دارم
و فقط نمیتونم تحمل کنم... اون رو در این وضعیت ببینم
.اون بچهی خیلی شادی بود
.دیگه خواب بیخواب
.فقط یک شب خواب
تو چیزی برای ترسیدن نداری، دوست من
.مرگ زیاد دور نیست
میخوای بدونی اون سمت چی هست؟
میتونی ببینیش؟
.البته که نمیتونی
.چون هیچی اونجا نیست
.همهاش یه دروغـه - .برو به جهنم -
.اونجا بودم. حالا بسوز
.ما شکست خوردیم
.نه تا وقتی که برج هنوز ایستاده
.نه تا وقتی که تو هنوز ایستادی
.بهش اجازه نداره وارد ذهنت بشه
هفتتیرکشها
.من با دستم نشانه نمیگیرم
...او کسی که با دستش نشانه میگیرد .چهرهی پدرش را فراموش کرده است -
.من با چشمم نشانه میگیرم
هفتتیرکشها، اینجا
.من با دستم شلیک نمیکنم
او کسی که با دستش شلیک میکند چهرهی پدرش را فراموش کرده است
.من با ذهنم شلیک میکنم - .هفتتیرکشها -
.من با هفتتیرم نمیکشم
او کسی که با هفتتیرش میکشد چهرهی پدرش را فراموش کرده است
.من با قلبم میکشم
.دست از نفس کشیدن بردار
.نه
.نفس بکش
!باهاش مبارزه کن. باهاش مبارزه کن
هیچوقت روی تو جواب نمیده، مگهنه، "رولند"؟
قدرتی که تو داری تا در برابر ...جادوهای من مقاومت کنی
.نه تا ابد
!با من رو در رو شو
.با من رو در رو شو
."برج» سقوط میکنه، "رولند»
.تا دفعه بعد، دوست قدیمی
مرده سیاهپوش» در» آنسوی صحرا فرار کرد
.و هفتتیرکش به دنبال او رفت
.یا پیغمبر
.هی - .این یارو، اون یه جور سربازـه -
.«بهش میگن «هفتتیرکش
و این خونه، ببین، یه صندوقپستی آمریکا داره
.بهنظرم توی نیویورک باشه - .تیمی"، ساعت 7 صبحـه" -
.وقتشـه خداحافظی کنی
شرمنده، باید برم. بعدا باهات حرف میزنم
.آدمهای درمانگاه اومدن اینجا
حالا؟
.نمیتونم... نمیتونم حالا برم
."باید پا پیش بذاری، "جیک
،اگه برای خودت اینکار رو نمیکنی .پس برای مادرت بکن
در بقیه پسرها هم هست؟ - در پسرهای نوجوان چیز خیلی عادیـه -
.تشریف آورد
."سلام عرض شد، "جیک
.من "جیل" هستم
من ناظر اداری پذیرش تو هستم
.این هم "توبی"ـه، راننده ما
حالت چطوره، مرد جوان؟
چمدانت رو بستی؟
دقیقاً در درمانگاه شما چیکار میکنن؟
جیک"، این بچهها مدت طولانیـه" که با مدرسه کار میکنن
."نه، اشکال نداره، "لوری .ما سوال کردن رو تشویق میکنیم
.روحیه و سرزندگی رو نشون میده
.اون فقط یه پسر درحال رشد سالمـه
میتونم بهت اطمینان بدم که تمام ...آزمایشات ما در یک محیط کنترلشدهی
.موردپسند کودکان انجام میگیرن
ما با مواردی مثل تو تجربهی زیادی داریم
،کابوسهای شبانه، توهمات .وسواسهای عجیب
روش ما در واقع در مقایسه با درمانهای معمول خیلی با ملاحظهتره
من نگرانیهای تو رو درک میکنم، اما .اصلاً نیازی نیست نگران باشی
مامان، کمک میکنی چمدانم رو ببندم؟
.آره
.دو روزـه
شلوار جینهای پارهات رو میخوای یا معمولیها رو؟
چی شده؟ - .مامان، خودشون هستن -
چی؟ - .آدمهای پوستی از خواب من -
.عزیزم، باید دست از اینکارها برداری - .نه، تو باید به حرف من گوش کنی -
چه خبر شده؟
.اون انسان نیست
.اون چهرهی واقعیاش نیست - .محض رضای خدا -
."خفه شو، "لان
تو در اصل امیدواری من دیوانه باشم، فقط تا بتونی من رو از اینجا بیرون کنی
.مامان، باید حرف من رو باور کنی
...لان"، شاید این" - نمیبینی که اون حالش بدتر شده؟ -
.تو همینالان همراه اونها میری
یا، به خدا قسم میخورم، خودم از پلهها میکشمت پایین
.یه آخر هفتهست، بچهجون
،اگه خوشت نیومد .اونوقت میام دنبالت
.قول میدم
.این محلهی قدیمی منـه داچ هیل»، «بروکلین»، چرا؟»
.خیلیخب، میرم
.دوستت دارم، مامان - .منم دوستت دارم -
.فقط مسواکم رو برادرم
No comments yet. Be the first to leave one.