The first 200 lines.
!بر اساس رويدادي حقيقي
فصل اول: هفت خواهر
4ژوئن 2015 يک سال قبل از حمله به کمپ اوري
4ژوئن 2015 منطقه چاندل از توابع مني پور، هند
4ژوئن 2015 کاروانِ گروهان دوگرا
"همان روز که آرام آرام آمدي"
"اي شاهزادهي من"
"لحظهاي کنارت نشستم"
"با لبخندي بر لبان و جامعي بر تن"
"هر چه هست حقيقت است"
.."من با ديدن زيبايي تو"
چند روز بعد، 10 ژوئن 2015 مرز هند_ميانمار
سرتاج
قربان
کيلانگ هست
همراه با کيلانگ يه نفر ديگه هم هست
بجز افراد مدنظر ما، هفتاد_هشتاد تروريست ديگه هم اينجا هستن
دو برابر تعدادي که پيش بيني ميکرديم
قربان، تيم دوم رو بگيم بيان؟
نه
تا اونا از مقر برسن اينجا، صبح شده
اينطوري موقعيت غافلگير کردنشون رو از دست ميديم
بعدش ديگه شايد همچين موقعيتي نصيب ما نشه
تمام تروريستهاي دخيل تو اتفاق منيپور و بقيه اينجا جمعان
کرن، با 10 تا کماندو يه حصار تشکيل بدين
به همراه تک تيرانداز
،از راست من و سرتاج باقي کماندوها هم مستقيم حمله کنن
هر کسي از شعاع ما بخواد خارج بشه شما ترتيبش رو بدين
يدونهشون هم نبايد زنده بمونه
مفهومه؟ مفهومه -
خوبه، موفق باشيد
موفق باشيد
سرتاج؟
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجم: بينگسا
کسي کيلانگ رو ديده؟
خير قربان
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
!کماندوها بله -
هيجان چطوره؟
بالا قربان
پرسيدم هيجان چطوره؟
بالا قربان
زنده باد هند
زنده باد هند
13ژوئن2015
12و 30 دقيقه نيمه شب
خيابان مسير مسابقه هفتم، دهلي نو
!سابقه سرگرد ويهان چيه
رتبه اول آموزش نظامي
مدال طلاي مسابقات تکاور
پدرش سرهنگ مهرسينگ شرگيل
که تو جنگ کارگيل شهيد شده بود
قبل از شهادتش، مدال افتخار ارتش هم بهش تقديم شده بود
..بعد از آموزش ديدن تو نيروهاي ويژه
ويهان تو کشمير، جيسل مير و مني پور خدمت کرده
..با نيروهاي شرقي هند هم
کار طراحي و اجراي حمله به تروريستها با ويهان بوده
بچهها
سرگرد ويهان شرگيل، کسي که فرمانده عمليات بود
خيلي خوشحالم که شما رو ميبينم
همچنين قربان
سرگرد کرن
بهتون افتخار ميکنم.. آفرين
ممنونم
سروان سرتاج
سرتاج
ممنونم
شجاعت و شهامت تيم شما کاري کرده که تروريستها ترسيدن
من به شما افتخار ميکنم
ممنونم
از "راو" خبر رسيده که بقيه تروريستها ميخوان مذاکره کنن
بعد از عمليات گروه ويژه، تروريست چارهاي جز مذاکره کردن ندارن
..ويهان، ارجون داشت ميگفت که
تو براي بازنشستگي زودتر از موعد درخواست دادي؟
چرا؟ چي شده؟
قربان
مادرم آلزايمر داره مرحله ششم
آروم آروم داره همه چيز رو فراموش ميکنه
حالش هم خيلي خوب نيست
محل خدمت من تو گروه شرق هند هستش
و مادرم اينجا تو دهلي، پيش خواهرم زندگي ميکنه
قبل از اين که مادرم من رو هم فراموش کنه
ميخوام که چند وقتي رو کنارش باشم
آفرين، پسر خوبي هستي که ميخواي مراقب مادرت باشي
ولي کشور هم نياز به مراقبت داره
وطن هم بالاخره مادر محسوب ميشه
بجز بازنشستگي، راه ديگهاي نيستش؟
يه کاري ميشه کرد
اگر شما رو به دفتر مرکزي ارتش، انتقال بديم
اينطوري هم کنار مادرت هستي و هم کنار ما
چي ميگي؟
درست ميگين
خوبه، آقاي گوويند
براي مادر ايشون يه پرستار تدارک ببينين که24 ساعته مراقب مادرشون باشه
بله قربان
خب، شما شام رو شروع کنيد همتون گرسنهايد
فصل دوم: صلح نا اميد کننده
هرچقدرم با دقت اين گزارش رو بخوني
قرار نيست چيزي عوض بشه
فقط يه درخواست دارم
وقتي من خيلي مريض شدم من رو تو بيمارستان تنها نذار
مادر، هيچکس شما رو نميفرسته بيمارستان
از تنهايي خيلي ميترسم
شما قرصات رو بخور
بخور
بخور
نها به من قول داده
..مادر
من دارم تلاش خودم رو ميکنم
قسم ميخورم
ميدونم، ميدونم داري تلاشت رو ميکني
مادر، قرصات رو بخور
باز ميکنم
سلام دايي
!چقدر دير در رو باز ميکني
اينا لباساي مامانه
فقط کتابها مونده که اونا رو بعداً مياريم
راستي، داروي مامان رو بهش دادي؟
!دادم
!کجاست
داخل نشسته
دايي. شما وقتي کمربند مشکي گرفتي چند سالت بود؟
!ههه
اينو ميبيني؟
!کمربند سبز
تا چند سال ديگه قراره مشکي بشه
اون زمان وقتي دور و بر من راه ميري
يخورده حواست باشه که منو عصباني نکني
بعد از کمربند مشکي ميخواي چکار کني؟ خانوم کاراته
اول ميرم ارتش و مثل دايي افسر ارتش ميشم
بعدش اولين ژنرال زن ارتش هند ميشم
آفرين
به به! بابات رو که آدمم حساب نميکني !فقط داييها
سوهانا، برو اون قيچي رو بيار
ويهان، تو برو کمک کرن
چرا؟
بخاطر مراسم تو، دهن همه رو سرويس کرده
خونه که يجوري شده انگار کوه کنده
جدي ميگم
قيچي
ممنون
بريم پيش بابات
بريم
راستي براي مادر قراره يه پرستار بياد
مهمون خونه رو براش آماده کردم
ويهان
جانم مادر
تو کي اومدي؟
مادر .. اون امروز اومده
ميخواست غافلگيرت کنه
چند روز مرخصي داري؟
10روز
قراره شما رو ببره پيش خاله رجني تو دهرادن
تو برو، کرن منتظر توئه
مامان تلويزيون ديدي؟
سوهانا، مشقات رو حتماً بنويس
چيزي خوردي مادر؟
دايي.. بابا به من فرياد جنگي گردان شما رو ياد داده بود
!عه، بخون
شجاعت، درستکاري، جنگيدن
قرباني، اتحاد، دين ما است
!چييي! فرياد جنگي به اين شُلي؟
فرياد جنگي رو وقتي ميزني
هر سربازي بايد بخاطر هيجان خونش به جوش بياد
و پيژامه دشمنها هم از ترس بايد پاره بشه
به اون ميگن فرياد جنگي
..براي صبحانه
از فردا شروع کن به تخم مرغ خوردن
مثل مادرت علف و کاهو نخور
لباسات رو عوض کن
بعدش بشينيم مشقات رو بنويسيم
اوکي
سرتاج؛ تو که با دوست دخترت قرار ملاقات داشتي، نرفتي؟
تو نميدوني؟
چي شده؟
اين داداش ما کاملاً حاضر شده بود
عطر ارماني به خودش زده بود
..داشت راه ميافتاد که
يهو يه پيامک از طرف ..دوست دخترش اومد رو گوشيش
که من از اين رابطه ديگه خسته شدم و ميخوام باهات کات کنم
ديگه تموم شد
!من واقعاً متاسفم.. نميدونستم
بذار حرفم تموم شه
بعد از چند دقيقه يه پيامک ديگه اومد
که واقعاً ببخشيد عزيزم پيامک رو اشتباهي رو شماره تو فرستادم
...اوه اوه
..قربان. اين دختراي منطقه پتيلنگر هم واقعاً
بيخيال
ميگم تو چطوري ميخواي تو دهلي دووم بياري؟
آدمي مثل تو توي دفتر اونم خودکار به دست، ديوونه ميشه
تا امروز يدونه عمليات هم تحت نظر شما شکست نخورده
ما شما رو روي مرز نياز داريم نه تو دهلي
ببين رفيق
هر ارتشي اين کار رو بايد بالاخره انجام بده
شما دوتا ميدونين که من بايد اينکار رو انجام بدم
قيافه نگيرين بابا
اون پنير رو بيار بخورم. بجنب
تمام نتايج آزمايشات مادر اومدن؟
!اومدن
خيلي سريع داره تشديد ميشه
No comments yet. Be the first to leave one.