The first 200 lines.
لعنتی، اگه فقط قراره همینجوری بشینی و مست کنی...
برای پنج هفته آینده
پس چرا منو با خودت آوردی؟
من تو رو آوردم؟
مگه یادت رفته این سفر ایده افتضاح تو بود؟
اگه تو این دو ماه گذشته از دست تو آسایش داشتم،
محال بود الان روی این آشغالدونی شناور باشم.
به سلامتی!
دایان.
هزار بار بهت گفتم نری اون بالا.
بچه شیطون.
حالا دیگه هیچوقت این کارو نکن.
مامان ببین، یه چیزی داره اونور شناور میشه
تو آب.
کجا عزیزم؟
اونجا.
درسته.
ادوارد، بیا یه نگاهی بنداز.
میشل، سریع به کاپیتان بگو
یه چیزی تو آبه.
بهش بگو قایقو نگه داره.
یک اسکادران نیروی هوایی دریایی به پرواز درمیآید
از فورت لادردیل، فلوریدا.
مأموریتشون، پرواز ۱۶۰ مایل به سمت شرق در آرایش مستقیم بود.
سپس به سمت شمال بپیچند و به پایگاه برگردند.
فرماندهی بر عهده سرهنگ چارلز سی. تیلور بود،
یک کهنه سرباز تفنگدار دریایی با هزاران ساعت پرواز،
و حالا یک خلبان آزمایشی نیروی دریایی.
همه هواپیماها برای پرواز ۱۰۰۰ مایل سوختگیری شده بودند.
موتورها، ابزارها، رادیو و تجهیزات ایمنی
به دقت بررسی و سالم گزارش شده بودند.
دما ۳۸ درجه بود.
هوا آفتابی بود با چند ابر کومولوس،
و باد ملایم شمال شرقی میوزید.
آن روز، دقیقاً ساعت ۳:۱۵ بعدازظهر،
اپراتور رادیو در برج مراقبت فورت لادردیل
یک پیام عجیب دریافت کرد.
فرمانده پرواز ۱۹، با برج مراقبت تماس میگیرد.
فورت لادردیل.
پرواز ۱۹، اینجا برج مراقبت فورت لادردیل است، تمام.
نمیفهمم چه خبره.
ظاهراً راهمون رو گم کردیم.
زمین رو نمیبینیم.
تکرار میکنم، هیچی نمیبینیم.
موقعیتت کجاست، ۱۹؟
دقیقاً نمیتونیم بگیم کجاییم.
بهش بگو به سمت غرب بپیچه.
به سمت غرب بپیچید، ۱۹، تمام.
آخه چطوری بفهمیم غرب کجاست؟
ژیروسکوپهای مغناطیسیمون قاطی کرده. هیچی کار نمیکنه.
همشون مسیرهای متفاوتی رو نشون میدن.
این دیوونهکنندهست.
حالا دیگه آب رو نمیبینم.
اقیانوس کاملاً سفید شده.
خدای من!
این چیه؟
پرواز ۱۹، شما رو از دست دادم.
چه خبره؟
پرواز ۱۹، پاسخ بده.
تمام. پاسخ بده.
پرواز ۱۹، چه خبره؟ پاسخ بده.
کاپیتان نگاه کن، یه عروسک. خیلی قدیمی به نظر میاد.
حتماً یه دختر کوچولو الان خیلی ناراحته.
بذار ببینمش.
تاحالا همچین عروسکی ندیده بودم.
خیلی عجیبه.
من پیداش کردم، پس مال منه. بابا، میشه مال من باشه؟
معلومه که مال توئه، عزیزم.
بذارش تو آفتاب خشک بشه.
سلام. میشه یه نگاهی بندازیم؟
حتماً. بفرمایید تو.
اوه، این جالبه، یه رادار!
ببین، میشل. اینا رادیوها هستن، درسته؟
درسته. تو یه بچه خیلی باهوشی.
شما توی قایق چیکار میکنید؟
خب، من ناوبرم.
من اپراتور رادیو و سکاندارم.
تو این قایق باید بتونی همه کار انجام بدی.
من فقط دوست دارم کاپیتان باشم.
کارتون حتماً سرگرمکننده است.
گاهی، و گاهی هم سخته.
و بعضی اوقات هم خیلی، خیلی لذتبخشه.
حالا این دوربین عکاسی جدید مال توئه.
این یکی مال میشله.
عالیه، بابا. بیصبرانه منتظرم امتحانش کنم.
بیاید همهی اینا رو ببریم و یه جای امن بذاریم.
فکر میکنید هوا بد بشه؟
کاپیتان میگه توی منطقهای که داریم واردش میشیم،
ممکنه دریا طوفانی بشه.
میبینم که ملوان ماهری هستی.
هر وقت پدرم میره عکس بگیره،
از چیزای جالب، ما رو هم با خودش میبره.
و من سعی میکنم هرچی میتونم یاد بگیرم.
فکر خوبیه. حالا قراره از چی عکس بگیره؟
خب، پدرم میگه که نزدیک جزیره آندروس
یه خرابههایی هست.
اون فکر میکنه که اونا مال یه شهر باستانی هستن
که زیر دریا غرق شده.
فکر میکنی ممکنه آتلانتیس باشه؟
نمیدونم بیلی. نمیدونم.
ولی تو اون منطقه دریا خیلی عمیقه.
پدرت باید یه غواص حرفهای باشه.
هست. دیو و میشل هم همینطور.
تو چی؟
خب، اونا فکر میکنن من خیلی کوچیکم.
ولی من خیلی چیزا میدونم که داداشم، دیو،
نمیدونه، تونی.
آره حتماً، مثلاً پیچیدن طناب.
ببین، چطوره که من
یه چیز دیگه بهت یاد بدم، بیلی؟
امشب من کشیک هستم.
و میخوام بهت نشون بدم چطور قایق رو هدایت کنی.
واقعاً؟ وای، تونی، ممنون.
عروسکت چطوره، عزیزم؟
آه، اون الان تقریباً خشکه. بهم گفت خیلی گرسنهست.
باشه، عزیزم. چی میخوای؟
یه کلوچه برای من و یه تیکه گوشت خام برای اون.
گوشت خام؟
مطمئنم عروسکت کلوچه رو ترجیح میده.
مثل اینا.
نه، اون حتماً گفت که یه تیکه گوشت خوب میخواد.
گوشت خام.
باشه، عزیزم، ولی بهش بگو خوب بجوه، دایان.
چون سفته.
چطوره گوردون؟
همه چی اینجا خوبه، قربان. تا الان.
منظورت چیه؟
لطفاً فراموشش کنید، کاپیتان.
فقط اینه که من توی این آبها یه کم بیقرار میشم.
گوردون، ما حدود ۵۰ بار توی این آبها گشت زدیم.
از وقتی تو به ما ملحق شدی هنوز هیچی نشده.
پس اون افکار احمقانهت رو فراموش کن.
برام مهم نیست اگه هزار بار هم به این آبها بیایم.
یه روزی اتفاق میفته.
پرواز ۵۷ اینجاست.
در حال گزارش به برج کنترل فرودگاه ناسائو.
ادامه بدید، ۵۷. صدای شما رو واضح و رسا داریم.
پرواز ۵۷، ۲۰۰ مایل دورتر از برمودا.
در مسیر عادی به سمت آزور.
ما وسط ابرها و تلاطم هستیم.
دید، صفر. درخواست اطلاعات آب و هوا.
حالا گوش کنید پرواز ۵۷، آب و هوای شما باید خوب باشه.
ما هیچ گزارشی از آب و هوای بد در اون منطقه نداریم.
برج کنترل ناسائو، ۵۷ اینجاست.
مشکل با کنترلها داریم.
به این گوش کنید.
دستگاهها درست کار نمیکنن.
ما داریم به حالت چرخش سقوط میکنیم.
نمیتونیم هواپیما رو کنترل کنیم.
میدِی، میدِی، میدِی!
ما بلافاصله کمک اعزام میکنیم.
موقعیت شما رو میدونیم.
مقاومت کنید ۵۷، کمک در راهه.
برج کنترل ناسائو اینجاست، تمام کشتیها در اطراف
مسیر برمودا-آزور، دنبال بازماندگان بگردید.
پرواز سوپر کنستلیشن ۵۷.
کاپیتان، پرواز تجاری ۵۷ مفقود شده است.
یک سوپر کنستلیشن با ۴۲ سرنشین،
شامل پنج خدمه.
کاپیتان،
اکثریت مفقودین، اعضای خانواده
پرسنل نیروی دریایی هستند، قربان.
اینجاست، در مرکز رأس
تشکیل شده بین پورتوریکو، میامی و جزایر برمودا.
مثلث برمودا.
قرصهای دریازدگی منو کجا گذاشتی؟
اوه، متاسفم، پیتر. یادم رفت بخرمشون.
لعنتی سیبیل، عمداً این کارو کردی.
نه، بهت گفتم، فقط یادم رفت.
سه بار بهت گفتم، حتی برات نوشتمش.
داد نزن.
باید اینجا داشته باشن، از کاپیتان بریگز بپرس.
از کاپیتان بریگز بپرس.
شک دارم روی این خرابشده حتی یه آسپیرین هم داشته باشن.
امیدوارم تو اولین نفری باشی که دریازده میشه.
پیتر، لطفاً. قول دادی تمومش کنی.
به دکتر بزرگ پیتر ماروین. هوم.
همهاش رو فراموش کن. چرا خودتو عذاب میدی؟
تو میدونی که باهوش بودی.
باهوش، ها؟
من حتماً اون بچه رو باهوشانه کشتم.
هر روز، صدها بچه روی میز عمل میمیرند.
در سراسر دنیا.
آره، میمیرند، ولی کشته نمیشوند.
باشه، تو اونو کشتی.
همه ما میدونیم که تو اونو کشتی، ولی اون برنمیگرده.
حتی اگه هر بطری لعنتی ویسکی توی دنیا رو هم بنوشی،
اون برنمیگرده.
ادوارد حق داره، تنها راهی که متوقف میشی
اینه که اینو تو کلهات فرو کنی.
ادوارد، روانپزشک جدیدم. عجب!
اون احمق برادر ناتنی من فقط به این فکر میکنه که
شهرهای گمشده رو پیدا کنه.
و تو داری حرفای اونو به من میگی؟
سیبیل، لطفاً یه لطفی در حق خودت بکن و تنهام بذار.
نگران اون برادر شوهر دیوونهات باش.
نوشیدنی میخوای؟
به سلامتی ما، دوست من.
اون یکی خرس بزرگه.
و این یکی ستاره قطبیه.
No comments yet. Be the first to leave one.