The first 173 lines.
این همه چیز رو تغییر میده
بکشید!بکشید
بکشید،ای کرمها،یا اینکه میخواید با مارهای آبی زندگی کنید
سلام،خوشگله
اوه،بازم سلام
برام کار کن،عزیزم برام کار کن
ریپر داره هم سطح دریا میشه،آقا
- میتونم ببینم - اوه،درسته
سلام،خوشگله...خیلی جیگری
- این آخریش بود - خبفحالا ما همهچی داریم
- که با ارزش بود از کشتی شکار اژدها - نه،همهچی نداریم
باشه،یه آتیش کوچیک بده،رفیق
باشه،من اینو قبلا دیدم،ولی چی میشه اگه ....
جالبه،کلاس اژدها
نظرت چیه که بخش خشم شب رو چک کنیم،رفیق؟
سعی کن که شور و هیجان ـت رو ادمه بدی،مگه نه؟
حالا،کابوس شب بعلاوهی خشم شب برابر....
هیچی،باشه
اوه!کلاس،آسترید
هیکاپ ما یه مشکل داریم،یه مشکل بزرگ
- دگر؟ - بدتر
چی متیونه از دگر بدتر باشه؟
آه!
- گوستاو - گوستاو؟
- گوستاو - گوستاو،اینجا چیکار میکنی؟
من...منظورم اینکه چرا افتخار این بازدید رو به ما دادی؟
هیکاپ،شنیدی که گوستاو...
دقیقا پشت سرت وایستاده،عالیه
اونحا یه کمی فرق میکنی،گوستاو
- آره،من ریش درآوردم - واقعا؟بذار ببنیم
ها!حتی راف هم بیشتر از توی روی چونش مو داره
اوه!
اوه! هی،این چه؟
اوه
اوه!واو!
تو این نقطه هارو میبنی؟ یه جور شمشیر خورشیدی؟
این بده من،گوستاو،اینم شمشیر خورشیدی نیست
این چشم ازدهاست،و خیلی قدیمی و شکننده ـست
واو،اون نقطهها نمیرن
اوه!
این چیزی نیست که فقط بهش دست بزنی
آروم باش،فیشلگ،من میدونم دارم چیکار میکنم
هی!
گوستاو،گوستاو،بیا اینجا،تو کی از اینجا میری؟
بامزه بود،اسناتلود ولی من از اینجا نمیرم
من نقل مکان کردم اینجا
ها ها! آره،تو کردی،جون عمت
- آه! - فکر کن،.....اون بخواد....
صبر کن،اون جدی ـه؟ من چوب با آتیش رو ردیف میکنم
اوه،صبر کن هیچکس کسی رو نمسوزونه
هیکاپ راست میگه فقط باید از صخره پرتش کنیم پایین
بچهها،من مطمئنم یه توضیح ساده وجود داره
لطفا به من بگو یه توضیح ساده وجود داره،گوستاو
آره،خیلی ساده،در هر صورت،به اون شمشیر خورشید نگاه نکنید
وووو! خب،تو به من گفتی موقعی که آماده شدم
میتونم به سواکارهای اژدها بپیوندم
خب،من آمادم،و اومدم اینجا تا بپیوندم،کلبهی من کو؟
صبر کن بینم،چرا من باید مراقبش باشم
میخواستم،ولی یه جورایی
دارم یه پیشرفتی با چشم اژدها میکنم
- خب؟ - خب،من بهش قول دادم
موقعی که وقتش شد من بهش یاد بدم که چجوری یه سوارکار اژدها بشه
ولی فکر نمیکردم زمانش الان بشه
من باید توی این مدت باهاش چیکار کنم؟
من...من نمیدونم،فقط مشغول نگه ـش دار
- عالیه،حالا نگهدار بچه هم شدیم - نگهدار بچه؟
نه،منظورم اینکه،بیخیال...اون شونزده سالشه
مگه چقدر میتونه دردسر درست کنه؟
اسمیدوارگ،چی شده؟
هی،هیکاپ،میدونستی میتونن از این کارها هم بکنن؟شگفت انگیزه
لطفا؟فقط بیشتر میخوام
باشه! بیا به زمین
By the way, your timing... impeccable.
اوه،گوستاو،تو خیلی بزگتر و بالغتر بنظر میای
و من عاشق اون ریشیم که درآوردی
اوه،گوستاو
- گوستاو - اوه،هی،آسترید
- داشتم رویا میدیدم.... - اه-آه،حال منو بهم نزن
تو باید تو هدفهای تمرینی به من کمک کنی
- میتونی از پسش بر بیای؟ - اوه،آره میتونم
وقتی گفتم بنداز،میندازی
اون مطمئنی یه چیزی هست،مگه نه،فنگهوک؟
باشه،گوستاو،بنداز!
- سلام - باشه،مسلما داره حالم بهم میخوره
ره،دارم بهت میگم اگه 5 تا گراز بگیری میتونن
برن روی هم،4 تا کافیه...آه
اون خند ـش برای چیه؟
- از ـش خوشم نمیاد - هرچی که میخواد،بفروشه من که نمیخرم
- آرهفما کلوچه ـت رو نمیخوایم - هی،بچهها
آسترید منو اینجا گذاشت و گفت که کمک کنم
آره؟خب؟ به ما چه؟
خب اون چالهی زیر کلبتون رو دیدی؟من پرش کردم
اوه،نه،اون که منظورش....
اوه باغ وحش مارو پر کرده
اون باغ وحش رو پر کرده
کی باغ وحش رو پر کرده؟
باغ وحششششششش!
چه هیولای مریضی
باغ وحش مارو کرده؟
- اون باغ.. - هی،برو عقب
به اندازهی کافی انجام ندادی؟>
این...احساس عجیبی داره،فیشلگ
بهم اعتماد،کن،گوستاو،تو دقیقا ه همین نیاز داری
تو یه جا نمیشینی همیشه دوروبر میپلکی
فقط دم،باز دم
تمرکز کن بر دوری هر مشکلی
دم،باز دم
آه!درخت آراییم!
من به اندازهی کافی از تو کشیدم،گوستاو،همینجا بمون
آه،اسناتلود،سرت...
کافیه! من دوباره گول نمیخورم
سلام؟هیکاپ؟
آه!
هاه،چی داریم ما اینجا؟
هی،گوستاو،باید یه
توضیح ساده برای اینجا بودنت باشه
خب،آره،هیکاپ،چونکه من خیلی باحالم
تو خیلی باحالی،گوستاو
مسلما آمادهای برای یه سوارکار اژدها بودن
اوه،نه،اوه،نه
اوه،آره!
این یه...نقشهی گنج ـه؟
اوه،فنگهوک،ایول به ما!
همینه،فنگهوک،همونطور که چشم اژدها گفته
همه کاری که باید بکنیم پیدا کردن غار و ورداشتن گنجه
و بگو کی قراره کلبهی شخصیش رو توی نیش اژدها بگیره؟
آه،گوستاو
اه،من نگران نیستم،تو هستی؟
فنگهوک،آتیش کن!
از کدوم طرف باید بریم؟
اوه!اه!
خوشبختانه،اینم با خودمون آوردیم،فنگهوک
فکر کنم باید از این ور بریم
گفته که باید از این ور رفت
اوه،ووپس
آه!اوه!
هاه؟نه،نه،نه،نه،نه
یکم کمک فنگهوک،یکم کمک؟
هیماپ! من میتونم توضیح بدم
از همهی بیمسئولیتی هات،نا فرمانی هات
سادهلوح،احمق،و پوچ رو هم فراموش نکن
چیه؟من یه عالمه کلمه دربارهی احمق بودن شنیدم
منظورم اینکه،بیخیال مردم اینو بیشتر از اسم منم میگن
از تمام غلط هایی که کردی
این از همه بدتر بود میدونی دگر
چیکار میکنه تا دستش به چشم اژدها بخوره؟
فقط فکر کردم که اگه اینجا با گنج برگردم
- شماها منو قبول میکنید - اولن،گنجی در کار نیست
دومن،ما قبلا انجا بودیم
و تمام اون جزیره
با بی ثبات ترین غاری که تا الان وجود داشته
- من متاسفم،من فقط - تو ممکن بود کشته بشی،گوستاو
ممکن بود فنگهوک هم بمیره
ببین،اینجا برک نیست گوستاو،قوانین اینجا فرق میکنن
- باید از اینا باهوش تر باشی - فقط میخواستم خودم رو ثابت کنم
اوه،کردی،تو ثابت کردی که
که مسئولیت پذیر نیستی و هنوز بالغ نشدی
و به اندازهی کافی قابل اعتماد نیستی تا جزوی از ما باشی
حالا،روز سختی رو داشتیم،همه باید استراحت کنیم
ما درباره ـش صبح حرف میزنیم
درباره ـش صبح حرف میزنیم
انگار چیزی هم مونده بگه
درسته!این درست نیست!من هرکاری که گفتن رو انجام دادم
من مدفوع اژدها رو دوسال پارو زدم،بدون حتی یه دونه شکایت!
برای چی؟که اونا بهم بگن به اندازهی کافی خوب نیستم
خب،من خوبم،ما خوبیم
ولی یه روز میفهمن،ولی خیلی دیره
ما داریم میریم
اونا خیلی متاسف میشن موقعی که صبح پاشن
و میبینن که ما رفیتیم،و زمانی که میفهمن ما گم شدیم
ازمون خواهش میکنن که برگردیم به نیش اژدها
ذر هر حال اون کلبهها لنگ میمونن
نمیتونم صبر کنم تا برم...
No comments yet. Be the first to leave one.