The first 187 lines.
خُب ،یِهو چی شد؟
منظورت چیه؟
...خب ، چرا یِهو عجیب غریب شدی
وقتی انگشتمُ کردم تو کونت.
بذار ، آه ... بذار از یکم قبلتر شروع کنیم .
اصلاً چرا انگشتتُ کردی تو کونم؟
نمیدونم .
ما پنج ساله که ازدواج کردیم،تا حالا این کارُ نکرده بودی.
خُب میدونی،مردم بعضی وقتها اون کارُ میکنن .
تا حالا این کارُ کرده بودی؟
آره،زیاد.
جدی؟
.آره خُب،من پرستارم گاگول
.- این کارُ روی مریضهام میکنم .- آهان
...بعد امروز داشتم این کارُ میکردم و به فکرم افتاد
" هی،شاید لوئی هم خوشش بیاد "
.خُب،خوشم نمیاد
پس لطفاً دیگه همچین کاری نکن،باشه؟
...باشه ، پس تو خوشت نمیاد چیزی بره تو کونت
ولی دوست داری کیرتُ بکنی تو کونم؟
وایسا ببینم،کی همچین حرفی زدِ؟
...منظورت چیه؟مگه همه مردها
درباره کَردنِ زنا از کون فانتزی ندارن؟
من که ندارم .
جدی؟ نداری؟
نه ، من هیچ وقت این قضیه رو درک نکردم .
یعنی ، آدم یک میلیمتر با بهترین ...جای روی زمین فاصله داره
چرا باید بخواد بره سمت سوراخ کون کوچولو و خشک کسی؟
وایسا ببینم ، تو الان داری ارزش سوراخ کون منُ میاری پایین.
من شک ندارم که سوراخت حرف نداره .حتی تا حالا ندیدمش
.آره خُب،باید ببینی
چرا؟
.چون من زنتم،تو باید سوراخ کونمُ ببینی
.باید همه چی رو راجع به من بدونی
اگر یه زمانی بخوای هویتمُ تشخیص بدی چی ؟
یعنی ... یعنی برای وقتی که طوری تصادف کرده باشی که ...
دندونهات از بین رفته باشن ولی سوراخ کونت سالم باشه ؟
خیلی خُب باشه یه نگاهی میندازم ،عجب گیری کردیما.
- خُب ، الان که ... !- عمراً همچین چیزی اتفاق بیفته
IMDb-Dl Proudly Presents
Translated By Ashk Lucky Louie S01E07 Discipline
...:برای حفظ متن الفاظ رکیک به همان صورت ترجمه شدهاند:...
!ای خــــدا
."هی "لوسی
.""لوسی
چی شده "لوئی"؟
"لوسی" ازت میخوام این اسباب بازیهاتُ از اینجا جمع کنی .
نه .
یعنی چی نه؟
هنوز دارم باهاشون بازی میکنم .
نخیرم نمیکنی،داری اون تو بازی میکنی.
ولی اون اسباب بازیها هنوز منتظر منـَن .
"لوسی" دیگه خسته شدم از بَس .اسباب بازیهای تورو جمع کردم
من با اسباب بازیهام بازی میکنم و بعدش تو جمعشون میکنی ...
قرارمون اینجوریه .
- بچه پررو،فکر کردی کی هستی ؟ - من "لوسی"ـَم .
...باشه،منم پدرتم
و از این مسخره بازیها خسته شدم همین الان وسایلتُ جمع کن .
- نمیخوام . !- باید بخوای
!- نخیر!نخیر - آره،همین الان انجامش بده،شوخی هم ندارم .
ای بابا بیخیال،میتونه بعداً برشون داره .
عزیزم ، برو برای شام دست و صورتتُ بشور .
- باشه عسلم؟ - ممنون مامان .
مادر قحبه .
- چیه؟ - کلاً ریدی به هیکلم .
هر وقت من میرسم خونه همین وضعه از دست این داد و بیدادها خسته شدم .
"لوسی"،اون کادوی "لیزا" برای جشن تولد فرداست .
.یالا ، داری گند میزنی بهش،بدش بهم
.بدش به من،"لوسی" ، کادو رو بده بهم
"لوسی"،"لوسی" ، منُ ببین منُ ببین .
پاره کردن کادو رو بس کن .
بسه،بده من اینو .
- بده ... برو اونور . - بدش به من،مال منه .
- برو اونور،برو اونور "لوسی". .- بده
"لوئی" بس کن،این که دیگه پاره شده .
بگیر عزیزم ، میتونی یه خورده با این بازی کنی .
ولی بعداً اینُ بده به مامان تا بتونه دوباره کادوش کنه،باشه ؟
ممنون مامان .
تو نباید اینقدر منُ ضایع کنی .
قصد من ضایع کردنت نیست .
منظورم اینکه،مشکلت چیه؟
مشکل من نیستم،دخترته .
اون بچه یه کونیه تمام عیاره .
"لوئی" ...
!چیزی که گفتی خیلی زشته
میدونی خُب معلومه که داره دورهی بخصوصی رو پشت میذاره .
آره ، همین رو بگو . قبلا با نمک بود ، الان ریده .
دیگه اون حرفُ نگو .
تا وقتی که کونی بودنُ بذاره کنار میگم .
جدی میگم ، من هیچ وقت معنی اون قضیه ..."گذاشتن بچه تو سطل آشغالُ" نفهمیده بودم
ولی الان میفهمم .
من که نمیخوام بندازمش تو سطل آشغال .
احتمالا راه برگشت خونه رو پیدا میکنه و میاد سر این موضوع به تو چقلی میکنه.
بس کن ، بس کن ، بس کن .
گفتم بس کن .
چرا نمیری با بقیه بچهها بازی کنی،هان؟
از اونا خوشم میاد،از این جشن خوشم نمیاد .
"لوسی" ، حرف خوبی نزدی ببخشید ، "الن" .
خب همه برای "پینیاتا" آمادهاین ؟ پینیاتا :جعبهای مقوائی برای مخفی کردن شیرینی) (ریشه در رسوم آمریکای جنوبی
آره.
خیلی خُب بچهها،جمع بشید .
حاضرید؟چون میریم که داشته باشیم .
شروع کن "والتر" .
هـــی!
.و یدونه برای تو "لیزا" و یدونه هم برای تو
یکی هم برای تو "لوسی" .
- من بازـَم آبنبات میخوام . - نه ، "لوسی" .
- "لوسی" ! - "لوسی" ، بذارش زمین .
هـــی!
من خیلی عذر میخوام "الن"،یکمی زیادی هیجان زدهـست .
آره خب ، این "پینیاتا" خیلی گرونه .
مال مکزیکه.
- کسی گفت کیک؟ !!- آره
- من کیک میخوام . - صبر کن صبر کن .
بیخیال،هنوز شمعها رو روشن نکردن .
من کیک میخوام ! بگذار ببینم .
تولـُدت مــُبـارک،تولـُدت مــُبـارک .
سلام ،چرا هنوز اینجایی؟
یه روز مرخصی گرفتم که پیش "لوسی" باشم .
...آره،ببین
...ببخشید که قبلاً نفهمیدم چی داره میگذره
ولی مشخصاً توی جشن اون خیلی زیاده روی کرد ...
به همین خاطر میمونم پیشش چون این طرز رفتارش باید متوقف بشه .
خوبه خوبه،حالا چی کار میخوای بکنی ؟
...خب برای شروع
.براش کیک پختم
به نظرت این کار احمقانه نیست؟
من فقط فکر نمیکنم که داد زدنهای تو هیچ تاثیر خوبی روش بگذاره .
چیزی که نیاز داره یکم توجه بخصوصه ،میفهمی؟
منم فکر میکنم که اگه یکم با مادرش زمان بگذرونه خیلی خیلی براش خوبه .
- مامان . - سلام "لوسی" کوچولو ، حدس بزن چی شده ؟
- قراره کل امروزُ پیشت بمونم . - آخ جون کیک .
آره آره،مامان برات کیک پخته .
- و بعداً قراره یکم ازش بخوریم. - آخ جون .
- ایول،آخ جون . - من همین الان کیک میخوام .
آره ولی عزیزم ، ما نباید برای صبحونه کیک بخوریم ، درسته ؟
!تو گفتی میتونم کیک بخورم
آره،بعداً .
ولی الان نظرت دربارهی چند تا تخم مرغ خوشمزه چیه ؟
!نه،من کیک میخوام
اوضاع چطوره؟
خیلی خُب ، میدونی چیه "لوسی" ؟
بیا یکم کیک بخوریم !
- کیک برای صبحونه،هان ؟ - آره،میدونی چیه ؟
فکر میکنم بخشی از مشکل اینجاست ...
که اون تنها جوابی که از ما میشنوه فقط نه هستش .
خُب ؟ هر از گاهی باید جواب "بله" رو هم بشنوه .
کیک مامان،زود باش .
باشه باشه .
هان ؟ خوش نمیگذره بهت ؟
خوشحال نیستی که مامان امروز خونه مونده؟
مزهی اَن میده .
-چی؟ - گُهه،دوست ندارم .
"لوسی" ، مامان اون کیکُ برای تو درست کرده .
من اونُ با عشق درست کردم و بهت دادم .
تو بهم اَن دادی .
!ای خدا
حق با توه،دختره خیلی کونی از آب در اومده .
!ایول ژاکت ناز،همجنس باز
"لوسی"،با توام "لوسی" بیا ژاکتتُ بپوش .
- هوا داره سرد میشه . - نه .
حتی نمیدونم از کجا باید برای تربیت کردن این تیکه گُه شروع کنم .
از کجا شروع کنی ؟
!باید چَکیش کنی
هم شروعه هم پایان.
نمیدونستم تو بچههاتُ میزنی .
برای چی باید بچههامُ بزنم ؟
من عاشق بچههامـَـم .
فقط انگاری یکی از اون درب و داغونهاش به تور تو خورده .
پس چرا نزنیش؟
مشکلت اینکه باهاش مثل بچهها رفتار میکنی .
اونا از این کار خوششون نمیاد ...باید چشم تو چشم باهاشون حرف بزنی
مثل یه رابطهی متقابل،تو به اونا احترام میذاری اونا هم به تو احترام میذارن .
- بابا ، پاکت آبمیوه رو بده من . - باشه .
ببینم "لوسی"،حالت چطوره ، رو به راهی ؟
تو زشتی .
.هی
حالت خوبه؟
هان ؟ آره،آره .
من همین الان باید برم خونه .
!خُب،به نظر بینایی دخترت هیچ مشکلی نداره
ببخشید بچهها،میتونم چند لحظه باهاتون حرف بزنم؟
- در مورد چی ؟ - گوش کنین...
ما با "لوسی" این اواخر یکمی مشکل رفتاری پیدا کردیم .
آره،خلاصه فقط میخواستم ...
"لیزا"ی شما خیلی عالیه ، میدونین؟عالی رفتار میکنه .
چطوری تربیتش میکنین ؟
No comments yet. Be the first to leave one.