Jeunes filles impudiques
The first 136 lines.
" دختران شهوت ران "
اسم من مونیکا هست
بهمراه بهترین دوستم جیکی
اون به عنوان یه مو بلونده ... و منم به عنوان یه مو مشکی
ما تصمیم گرفتیم تعطیلات خودمون در یه اردوی ...تفریحی فوق العاده در فضای باز بگذرونیم
بعد از یک روز راه پیمائی خسته کننده و طولانی که دنبال یه جا برای چادر زدن بودیم
و این درست وقتی بود که ناغافل دیوارهای !...یک ویلا رو دیدم
!نگا کن
!این خونه واسه فروشه
- میبینی ؟ باید بریم ؟ - تو هم همین فکر میکنی ؟
بیخیال ، کولت بردار و بهم کمک کن
خیلی ساده نبود
اولش که جیکی نمیخواست بره
اون از اینکه بخواد از بالای !دیوار بپره می ترسید
و بدتر از همه میدونست ... که بعداز اون
من بالاخره بزرو وادارش !...میکنم که بیاد
!اینجا کسی نیست ! کوله پشتی هارو بنداز بالا
!خیلی سنگینی
!بیا دیگه
در نهایت اون نمیخواست ! بذار که تنها برم
اونجا یه ویلا بزرگی بود که بخاطر !فروش به نظر رها شده میومد
- شرط میبندم اینجا روح داره - ! کسخل نشو
ما فقط بخاطر سرگرمی شروع کردیم اطراف خونه را گشتن
اون آینه رو ببین
!بیا
!بیا ، دستم بگیر
!بیا دیگه
می بینی ؟ !میدونستم خالیه
یه فکر به نظرم رسید بیا شب همینجا بمونیم
- اینجا ؟ دیوونه شدی ؟ - !...از چی می ترسی ؟ اینجا جامون امنه
- ! نه تو رو خدا نرو اون بالا - !چرا؟ هیچکس اینجا نیست ، جرات داشته باش
- !اینجا خیلی ترسناکه - اینطور فکر میکنی ؟
در واقع این خونه برای !خوش گذرونی بوده
به نظرمیرسید خیلی وقته که !اونجا کسی زندگی نکرده
ولی باید حرارت کنجکاوانه جوونی مارو !که به زور وارد شده بودیم تحمل میکرد
با این حال ، توی طبقه دوم یه چیز !غافلگیر کننده انتظار مارو میکشید
... ما نباید
به نظر یه تخت اونجا انتظار مارو میکشید تا ازش استفاده کنیم
!اونجا حتی ملافه هم بود
برای دو تا مسافر خسته !واقعا غیر منتظره بود
به نظر یکم خسته میای
!بذار تورو ببرم تو رختخواب میخوای خودم در اختیارت بذارم ؟
البته لازمه بگم که جیکی و من ... خیلی .... صمیمی هستیم
ما به شدت عاشق همدیگه هستیم
و مدتها پیش هر گونه تظار به نجابت و !پاکدامنی کنار گذاشته بودیم
بخاطر همین درحالی که مثل دختر بچه ها میخندیدم با هم همبستر شدیم
ولی لمس کردن همدیگه ما مثل همیشه حساسیت بیشتر شد
و همین کار باعث رفتار بیشرمانه ! که در دختران جوون وجود داره شد
خوب دیگه ما اینجوریا هستیم
ویلائی که فکر میکردیم غیر مسکونی بود
معلوم شد که یک مستاجر داره
فِرد
!یه سارق از یه باند کوچیک
کسی که خودش توی ویلا مخفی کرده بود
و دیگه مطمئن شده بود که تنهاست
اون خودش برای سپری کردن یک شب آروم اماده میکرد
بی حسی و کرختی بیش از حد جیکی در !اثر ارگاسم اون در خواب فرو برد
ولی من هنوز اینقدر حَشری بودم !که نتونم بخوابم
و تصمیم گرفتم بزنم بیرون و روی تراس برم
این دقیقا همون وقتی بود !که همه چیز شروع شد
!جیکی
!من همیشه خیلی فضول بودم
باید حتما میفهمیدم که چه کسی !چراغ های پائین روشن کرده
حتما باید میفهمیدم .
!آآآآره
مونیکا ، اینجائی ؟
بهت صدمه زده ؟
!نه ، دقیقا برعکس
وقتی از احوال همیدگه اطمینان پیدا کردین
شاید بتونید بگین اینجا چیکار میکنید !؟
- تو منطقه دنبال یه جا برای اردو بودیم - و بعدش این ویلا رو دیدم
- فکر میکردیم اینجا متروکه هست - پس ما هم اینجا مستقرشدیم
غیر از اینکه من اینجام
منم به جمع شما اومد تا از این ! وضعیت یه استفاده ای ببرم
حسودیت شد ؟
!شاید
خوب اگر توی تحریک شدن تشویق بشم می تونم از هر دوتون پذیرائی میکنم
اون اینجوری میتونست پایان دلپذیر داشته باشه
خو به هر حال شب ناخوشایندی نبود
فقط اینکه ما نمیدونستیم فرد ...مرموز واقعا کی بود
!یا چه اتفاقی قراره بیوفته
سلام عرض شد
عجب شبی بود ، هوم ؟
بیخیال بیا برگردیم تو رختخواب
- محموله را داری ؟ - البته ، توی گاو صندوقه
! کلید بده
- چیزی برای درینک داری ؟ - از خود پذیرائی کن
منظورت چیه ؟ !اینکه خالیه
! نمی فهمم !خودم گذاشتمش اونجا
کس دیگه ای اینجا نبوده ؟
- مگر اینکه - مگر اینکه چی ؟
دو تا دختر دیشب اینجا بودن ...ولی فکر نمیکنم
باید کار خودشون باشه کی از اینجا رفتن ؟
- امروز صبح حدود یک ساعت قبل - باید پیداشون کنیم
!نمیتونن دور شده باشن
!ماشین ببر
!اونارو برگردون اینجا ، سریع
جیکی ، چی شده ؟
تو جواهرات برداشتی ، مگه نه ؟
! نوبت توئه
!بسه
!بس کن
!نه ! اون نه !خواهش میکنم
! غش کرده
!اون چیزی نمیدونه ! کار اونا نیست
! برو دوستش بیار
" کاراگاه خصوصی "
بله ؟
بسیار خوب
بهش بگو بیاد
! یه مشتری
!بشین
خوب ، مشکلت چیه ؟
خیلی باورنکردنیه شک دارم حتی حرفم باور کنید
خوب حالا همه چیز میدونی
لطفا کمکم کن جیکی نجات بدم
چیزائی که بهم گفتی نشون میده !یکم زیادی خیال پردازی
ولی از طرف واقعا ناراحتی
تو مارو می بری سراغ "ویلای مرموز" خودت
- امیدوارم مسلح باشی - البته ، نترس
بفرما ؟ الان حالت بهتره ؟
دیدی ؟ اینجا هیچکس نیست ، بیا بریم
!بیا دیگه
... قسم میخورم که
! البته
خودت که دیدی !هیچکس نیست
خوب ، چرا همه اینارو از خودت در آوردی ؟
دورغ نگفتم اونا اینجا بودن
خواهش میکنم ! باید حرفم باور کنی
اونا حتما برمیگردن
و اونوقت می بینی که من راستش گفتم
می خوای برات چیکار کنم ؟ شب اینجا بگذرونم ؟
اول از همه ، چرا اونا باید دوباره برگردن !؟
اونا حتما به این نتیجه رسیدن ! که تو پلیس خبر کردی
چرا باید اینکارو میکردم ؟
قبلا هم بهت گفتم اونا دنبال محتوی توی گاو صندوق بودن
No comments yet. Be the first to leave one.