The first 30 lines.
~ sunnyhill ~ * pray *
منُ از زمان متوقف شده نجات بده
? lalala ? lalala ? lalala ?
يکي بهم گفت دعا کنم رويا داشته باشم
چون هرچي که باشه روزي به حقيقت مي پيونده
همه چيُ بهم بگو بهم نگاه کنُ بگو
لطفا بهم بگو که تمومش کنم
اون آه ها بنظر ظالمانه و ناگوارن
اما من هيچي نميتونم بشنوم هيچ صدايي از رهايي نميشنوم
دعا ميکنم و با صداي بلند گريه ميکنم تا کسي بياد و نجاتم بده
بصورت ضروري کنارم بمون
هرچي بيشتر برات غصه ميخورم بدتر و بدتر ميشه
? lalala ? lalala ? lalala ?
بخاطرم گريه کن و من متاسفم
هرچي بيشتر برات غصه ميخورم بيشتر و بيشتر وسعت پيدا ميکنه
لطفا دوباره منُ نگه دار
منُ از خاموشي بيدار کن
زمانُ از بي حرکتي در بيار
بهم لبخند بزن درست مثل ديروز
غم هاي پنهان شده داره کم ميشه
زخم هاي پنهان داره بيشتر ميشه
کلماتت براي بهم زدن من فقط نميتونم
من فقط نميتونم، نميتونم
من فقط نميتونم، نميتونم، نميتونم
من فقط نميتونم، نميتونم،نميتونم،نميتونم
يکي بهم گفت زندگي همينه
مهم نيست چي باشه همه چي بي معني ميشه
همه چيُ بهم بگو ، بهم نگاه کنُ بگو لطفا بهم بگو که به خودم بيام
اشکهام مثل بارون ميريزن و کل بدنمُ خيس ميکنن
تمام بدنم منجمد شده و روي زمين آويزونم
No comments yet. Be the first to leave one.