The first 200 lines.
من ازت میخوام که اینکارو بکنی، چارلی
بهخاطر من
بهخاطر عشق
بهخاطر انقلاب کبیرمون
...زمانی
زمانی که برسم اونجا چی میشه؟
ماشین رو میرسونی به ایستگاه قطار سالزبورگ
سوئیچ رو میذاری داخل اگزوز و از - ماشین دور میشی - و بعدش؟
و بعدش افراد من پیدات میکنن
نشونم بده
باید ببینمش
نگران نباش، عملاً برای منفجرکردن کسی ازش استفاده نمیشه
سِمتِکس بهخاطر باثباتبودنـش معروفه
ولی اگه من باشم، توی ماشین سیگار روشن نمیکنم
،دراخمای یونان
،دینارِ یوگسلاوی
،شیلینگِ اتریش
مارکِ آلمان
من میرسونمت به مرز اول
تا جایی که بتونیم نزدیک میشیم - ...مارتی گفت -
کـاری از هـومـن صـمـدی Raylan Givens
بردن من به مرز جزئی از برنامه نبود، بود؟
ردشدن از مرز یوگسلاوی نباید سخت باشه
حالا، مرز اتریش، اون جدیتره
هوشیار بمون
اضطرابی نشونشون نده
،و از اونجایی که خاطراتـت رو ثبت نمیکنی ما تصمیم گرفتیم برات ثبتـش کنیم
تو عادت داری موقع فکرکردن مدادهات رو بجویی
این کاملاً عادیه
...و ما برای همدیگه نامه نوشتیم
کُلی نامه... دیدارمون در یونان رو ترتیب میدادیم
کجان؟
من بهت اجازه نمیدم همراه خودت داشته باشیشون
حیف
یه مطالعۀ بیشرمانه به کارم میومد
یه جای امن توی خونهت نگهشون داشتی
ازت پرسیدم کجا ممکنه بهترین جا برای مخفیکردنشون باشه
و من گفتم، داخل جیب کیف اولین گیتارم
یه هدیه از طرف پدرمه
« یوگسلاوی »
« جمهوری فدرال سوسیالیستی یوگسلاوی »
اون فریبـم داد
فکر میکردم به حرف آوردمش - راجع به سالزبورگ دروغ گفت -
ممکنه بازم دروغ بگه
اون زرنگه
خب حالا چیکار کنیم؟
اسم من مارتین کورتزه
کورتز» در آلمانی مفهومش» ...مثل کلمۀ «شورت»ـه
همونطور که مطمئنم میدونی
قدیما دوستانم من رو مارتی «شورتفیوز» صدا میکردن
هوم
آنا ویتگن در مسیر تحویل بمب اخیر برادرت، به سالزبورگ سفر کرد
،همیشه یه نقشۀ جایگزین وجود داره هیچوقت از یه مکان دوبار استفاده نمیشه
روشتون این نیست؟
شاید بیشتر از اونی که فکر میکردم به خلیل رفتی
مردمِ تو رو به زور فرستادن توی بیابونها
خونههاشون رو بزور ازشون گرفتن، رهاشون کردن که زجر بکِشن... توی اردوگاهها
داخل اردوگاه توی اُردن اینکارو باهات کردن؟
من خودم... داخل یه اردوگاه بزرگ شدم
خیلی وقت پیش
میدونم چه حسی داره
پس تو بدتر از هر کدومشونی
هوم
...شاید. ولی تو
...تو
برای این مبارزه ساخته نشدی، سلیم
یه مرسدس قرمز با یه اعجابآور موطلایی روی صندلی بغل راننده، مشکلی نداره
ولی بمب نه
حالا، زمانی که متوجه شدم ...راجع به تحویل دروغ گفتی
اون عصبانیـم کرد
ولی بعدش یه چیزی رو متوجه شدم و خندهام گرفت
ما داشتیم به تو دروغ میگفتیم
بیا اینجا
یه چیزی دارم که نشونـت بدم
چیزی نیست
عکس خلیل
توسط آقای شوئیلی بااِستعداد، با استفاده از عکسهای تو و خانوادهت سر هم شد
با باقی تیم که آشنا شدی
،رسیدهات
مجموعۀ کبریتهای بغلیـت
برامون خیلی سودمند واقع شدن
تو توی مونیخی
دو روزه که اینجائی
چرا؟
چرا داری این رو نشونم میدی؟
حیات، سلیم
اون ماشین رو کجا میبری؟
...اولش که اومده بودم اروپا
میدونی چی بیشتر از همه متعجبم کرد؟
هیچکس اهمیت نمیده
هیچکس اهمیت نمیده
خون و خونریزی کافیه، سلیم
...مکانی
مکانی تعیین نشده
من تصمیم میگیرم کجا
ممنون
یه میدان، در اتریش
،با محلهای دیدهبانی خوب
با پوشش خوب
یه سواری با قطار از اینجا تا چارلی ابداً مدت زیادی رو تنها نباشه
جایی هم باشه که زیاد گردشگر نداشته باشه. تلفات جانبی نمیخوایم
حالا دیگه سلیم صادقه
یه تغییر جزئی در مکان صورت گرفته
...بهجای سالزبورگ
...دلمون میخواد کارمون رو منتقل کنیم به
« کلاینایم »
خب... اگه میخواید من براتون ،استفادهای داشته باشم، آقای شولمن
همونطور که قول دادید، باید استفادۀ بیشتری برای کُلن داشته باشم
...من اگه جای شما بودم
در هفتۀ آتی، چشمانم رو به جادههای جنوب آلمان میدوختم
،من یه حسی دارم
ممکنه زودتر از اونی که فکرش رو بکنید، یه موهبت کوچولو نوری به تحقیقاتتون بتابونه
این یه عملیاته...؟
...گاهی اوقات
ما باید پیروزیهامون رو قبول کنیم، پائول
نه اینکه زیر سؤالشون ببریم
« کوتینا، یوگسلاوی »
چارلی! ایبابا، تو اینجا چیکار میکنی؟ - !اوه، خدای من -
!تو...؟ چقدر عالیه که میبینمت
خیلی از یونان فاصله گرفتیم - آره، خیلی -
کجا میری؟ اصلاً تونستید برید به «دلفی»؟
آره، رفتیم. راستـش رفتیم. خیلی قشنگ بود
تابحال این بازی رو انجام ندادی؟
!اوه، گُمشو
راستی همچنان قراره بری سالزبورگ؟
شنیدم خیلی کساده
خب، خودت بودی که توصیهش کردی
باید برم یه جای دیگه؟
کلاینایم قشنگه
کافههای قشنگی داره
میدان قشنگی داره
« گوتیگپلاتز »
اون پیرمرده توی یونان رو یادته؟
اون واقعاً زن داشت؟
« گادی »
زنـش پرید یا هُلـش دادن؟
پرید
« زاگرب، یوگسلاوی »
قربان - باید یه دورنگاشت ارسال کنم -
من تصمیم میگیرم کجا
یه دورنگاشت واسه وکلام در زوریخ ارسال میکنم
دو بار - دو بار ارسالـش کن -
یه بار الان، یه بارم صبح
بعد از ساعت شلوغی، ترافیک به حداقل خودش میرسه - « باواریا، جنوب آلمان » -
اون ساعت طلاییمونه
تا الان رضایتبخش بوده؟
بد نیست
تا ماشین رو نرسونه مهم نیست
گادی میگه میرسونه و اگه گادی میگه میرسونه، حرفـش رو باور دارم
باشه
ولی البته که حق با توئه
مهم همون رسوندنه
واسه «گوتیگپلاتز» نیروی کافی داری؟
این لحظۀ توئه، شیمون
بهم بگو چی لازم داری، بهدستـش میاری
تُف، تُف، تُف
« جمهوری اتریش »
ترک کردم
...انگلیسی صحبت میکنید؟ ببخشید
از ماشین پیاده شید
گواهینامه و گذرنامه
درسته
تُف
فکر میکردم ترک کردید؟
ترککنندۀ افتضاحی هستم
وحشتناک
مضطربـید؟
...اه
این خیلی جدیه، خانم
...این اندازه
همهمون رو میکُشه، نه فقط شما رو
قاچاق ویسکی دو برابر غیرقانونیه
این رو اینجا نگه میداریم
فقط ایندفعه رو
ببخشید
اون از مرز رد شد
« 1.5کیلومتر تا کلاینایم »
اون اینجاست
حالا تمرکز کنید
اه، یه دونه اسلیوُویتز، لطفاً
یه دونه اسلیوُویتز
...آم... ببخشید، من
من... من پول اتریشی ندارم
فقط پوند دارم
ممنون - خیلیخب -
ممنون، پدر
اون واقعاً میتونست منفجر بشه
در حرکته
ایستگاه قطار، لطفاً
واسه ایستگاه قطار ماشین گرفت
کدوم گوری داری میری؟
مشکلی براتون پیش نمیاد
فقط روی ماشین تمرکز کنید
من همراه چارلی میرم
نه، اون جزئی از برنامه نبود
اون بهم احتیاج پیدا میکنه
...ولی مارتی گفت
...شیمون
مارتی گفت من مسئول این عملیاتم
...شیمون - چیه؟ -
No comments yet. Be the first to leave one.