The first 200 lines.
میشه شروع کنیم؟
موکل من وابستگیای که موکل شما به ,,,مرسدس بنزش داره رو درک میکنه
و قصد مشاجره کردن سرش رو نداره
خیلی لطف میکنید
بهجاش بیوک انکلاو رو درخواست میکنه - مشکلی با این موضوع نداریم -
فوقالعادهس
حالا بریم سراغ وضع ,,,منزل خانوادگی
,,,موکل من درخواست فروش منزل خانوادگی
و تقسیم مساوی مبلغش رو بین شرکا داره
،وقتی که مشغول برچسب قیمت زدن هستی ,,,بیل تانسند
این رو یادت باشه که حتی لیاقت پوستی که خدا رو استخونات کشیده رو نداری
مطمئنا اونقدر که من بهت اعتماد داشتم ,,,و ازش پشیمونم
خدا ازش پشیمون نیست
هلن؟
مدی؟
هلن، متاسفم - وای، به چه جرئتی عذرخواهی میکنی -
این محشرترین کاری بود ,,,که از بعد مهدکودک که اون مارمولک
رو خوردی، دیدم کردی
فقط دمش رو گاز گرفتم
مدی، این سخته
اما استقامت خواهی داشت - آره -
که چی؟ که بیل برای نورین جونش بتونه یه خونهی جدید بخره؟
من و بچههام باید بریم و از اول شروع کنیم؟
نه، مجور نیستی این کارو کنی
هلن، قسم میخورم یه موقعها فکر میکنم ,,,اینکه جایی زندگی کنم که کسی چیزی
هیچی درباره اینکه چی شده ندونه,,, یه نعمته
اما بچهها باید یه مدرسهی ,,,جدید برن
و دوستای جدید پیدا کنن و منم باید ,,,بدون تو و دانا سو باشم
چرا باید همچین چیزی سرم میومد آخه؟
مدی، من باهاتم
اما تام قوی میمونه چونکه کارش همینه
منم میخوام پوزش رو به خاک بمالم چونکه کار منم همینه
میخوام به تمام چیزایی که لایقشی و حتی بیشتر از اون برسی
,,,همچنان درحال تحقیق روی سابقهی قانونیایم
که باعث بشه سر بیل بره روی دیس نقرهای
مسئله اینه که مشکلش از کلهش نیستش
آفرین دخترم
مرسی
وای، خدایا
برای نقش پاک انتخاب شدم - وای، تبریک میگم -
شاید ازت امضا بگیرم
خب، اول باید یاد بگیره چطوری اسمش رو بنویسه
اوهو، باز یادت رفت بامزه نیستی
حالا جدی, اول تو ستاره بیسبال شدی حالا تو هم شدی ستارهی تئاتر
اصلا انقدر لایق هستم که با شما دوتا به مدرسه بیام؟
فقط قراره نقش پاک رو بازی کنم حتی نقش اولم نیستش
اما بهترین نقش هستش و تو هم یه تازهکاری
آره، تو تئاتر خرخون شب نیمهی تابستان
انقدر عوضی نباش منظورم بامزه بود
اوه، فکر میکنی بامزهای؟ آره؟
!هی! هی - بفرما -
میتونم ببرمت و زنگ بزنیم مادرتم بیاد اونجا
,,,نمیدونم مادرم بتونه بیاد
به رستوران - به رستوران -
نگران نباش میتونی پیش ما بشینی
حالا پاک اصلا چیکار میکنه؟
اون همه چیز رو حل میکنه
باشه
درست مثل تو، نه؟
دقیقا - خیلهخب، میام پیشتون -
خب انی، تو پارسال معلمت خانم کلسی بود، درسته؟
آره - برا قبول شدن اودیسه راهنماییای داری؟ -
واقعا بخونش اگه بخوای کلک بزنی میفهمه
باشه - بعدا میبینمت -
اوه! زود اومدید! باشه، میدونید چیه؟
خیلی هم خوبه چونکه آمادهام
خیلهخب، نوشیدنی جدیده
با گندوم شروعش کردم که یه پایان نرمی داشته باشید
یه کمی تلخش کردم، چونکه حقتونه که داشته باشیدش
بعد یه مقدار دیگه بهش نوشیدنی اضافه کردم ,,,چونکه این واقعا یه جشنه
و آخر سر هم یه مقدار بهش شربت اضافه کردم
چونکه آیندهت قراره مثل هلو باشه
اسمش رو گذاشتم اوقات مدی
,,,چیزی برای جشن گرفتن نیست
صبر کن، شما دو تا میخواید چیکار کنید؟
عزیزم، همهی ما قراره ازت حمایت کنیم
نه، نه، نه, یه چیز دیگهس بوش رو حس میکنم
و شما دو تا بهتر از هرکس دیگهای میدونید ,,,که تحمل پنهون کاری بقیه
از من برام دیگه به آخرش رسیده - باشه، میدونی چیه؟ -
بیا جشن گرفتن رو فراموش کنیم، باشه؟
بیا فکر کنیم که این بیشتر بیانیهای برای قصدمون هستش، باشه؟
هلن؟
تا تهش برو، باشه؟
مدی، هیچکس نمیخواد مجبورت کنه چیزی بخوری ولی لااقل بگیر بشین
,,,بجنب، یه کم خودتو - نه، نه، نه, نمیتونم -
نمیتونم، چون اگه آروم بشم از دستش میدم
,,,به خدا قسم، یه روزایی
فقط بیدار میشم ,,,و هیچی جز نفرتی که به بیل
و نورین دارم تو رگام پمپاز نمیشه
باید یه کار جدید پیدا کنم
باید یه خونهی جدید بگیرم
,,,باید همهچیز رو جدید بگیرم و
احساس میکنم حتی نمیتونم نفس بکشم
دقیقا چیزی که نیاز داری الهامه - ,,,دانا سو -
الان نه، الان موقعش نیستش - ,,,چرا نیست -
بهم بگید, همین الان بهم بگید - بهش بگو -
,,,مدی
میدونی که خانم فرانسیس یه مدتیه دربارهی کوچیک کردن خونهش حرف میزنه؟
آره - ,,,خب، من فکر کردم این ایدهی خوبیه -
,,,اما خب یه مقداری هم قلبم رو شکوند
که اون خونه همونطوری خالی اونجا بمونه
,,,پس، من
من اون خونهی بزرگ و زیبای اون رو ازش خریدم
,,,تو
تو,,, تو از خانوادهش پرسیدی؟
,,,برام اصلا مهم نیستش که
اون رایان وینگیت اصلا چه فکری میکنه
,,,بذار بهت بگم چرا - خیلهخب، خیلهخب -
خودتو برای بهترین قسمتش آماده کن
ما ۳ تا میخوایم اون ,,,خونهی بزرگ و قدیمی رو
تبدیل به یه تفرجگاه با شکوه و عالی کنیم
,,,هلن کارای قانونیش رو میکنه
من کارای کافهش رو و تو هم میشی مدیرش
,,,ترو به خدا قسم
چطوری شما دو تا حتی ,,,یه ثانیه فکر کردید
,,,که میتونم یه چیز جدید رو شروع کنم
اونم چیزی به این بزرگی و وسط این همه هرج و مرج زندگیم؟
مدی، این یه کاره
ممنونم بخاطر درکی که دارید، دوستان
امروز صبح سختتر از چیزی بود که براش آماده شده بود
فقط نیاز به فرصت داره که بتونه دوباره صبرش رو برگردونه، همین
خب، میتونم باهاش همدردی کنم
فکر میکردم بعد از اینکه رانی رو بیرون کردم دیگه عقلم رو از دست میدم
اما حداقل گذاشتم شما دو تا کمکم کنید
تو اینطوری یادت میاد؟
به روشنی روز
خب، پس همینطوری بهش فکر کن، دانا سو
و بذار من یه راهی پیدا کنم که بشه باهاش مدی رو آروم کرد
باشه خیلهخب، فکر میکنی بتونی؟
مطمئن باش خیلی سریع مدی ,,,رو آروم میکنم
تو هم بهتره یه بطری نوشیدنی ,,,ناب حاضر داشته باشی
که به اون مناسبت بخوره البته توهینی به این معجون جدیدت نمیکنما
این اعتماد به نفس همین معجونه نیست که دارم میشنوم؟
خب عزیزم این بیشتر از چیزیه که فکر میکنی
خب، دلت شاد باشه
خیلهخب، برو و جادوت رو انجام بده
حرومزاده
رندی، تو و مامانت رو میبریم به ,,,اطاق سیرک
و دکتر بیل خیلی زود میاد اونجا
این دیگه برای چی بود؟ - بیخیال، بیل -
باید بدونی که خیلی از آدما ناراحت هستن,,, بخاطر شرایطت
خب، شرایط شخصی من اصلا بهشون ربطی نداره
خب، این نصفی از شغل منه
همه دارن ملاقاتاشون رو با تو و نورین کنسل میکنن
و این به تلاشی که کردیم لطمه میزنه - ما قراره که ازدواج کنیم -
بیخیال مدی و من سختمون شده بود، هاوی
اوضاعم با نورین خوبه
حداقل زندگی یه معنیای داره
معلومه که معنیای داره، بیل فقط مطمئن نیستم چه معنیای
هنوز چمدونت رو نبستی، پسر؟ هرچی باشه تو پیرتر از منی بابا
عاشق کاری هستم که میکنم، کالینز متاسفم که تو نیستی
دیگه هیچوقت سفارشی به این خوبی نمیگیرم
کالینز، اگه دوست داری که مغازهت رو بفروشی، خب بفروش
اما من و گریس هنوز براش آماده نیستیم
پیکل جار کل اون بلوک رو میخواد
اگه نخوای بفروشی گند میزنی به فروش بقیهی ما
نویل، کالینز
از غذای امروز ظهرتون لذت بردید؟
وای، غذای من مثل همیشه لذتبخش بود، دانا سو
خب، خوبه
کاش میتونستم همین رو هم دربارهی دوست کلهشقم بگم
,,,از اونجایی که خیلی ناراحتت کردم، کالینز
حداقل بذار من حساب کنم
دقیقا
دقیقا
شما دو تا اوضاعتون خوبه؟
وقتی با دوستت شریک بشی اوضاع یه موقعها سخت میشه
خانم تانسند
مربی مداکس
چند لحظه وقت دارید؟
مشکلی پیش اومده؟
,,,خب
من به تای اعتقاد دارم
اون دستای فوقالعاده و دل بزرگی داره
وای، خدایا, این مشکل بزرگیه؟
تای و جکسون لوئیز باهمدیگه تمرین میکردند
بهشون گفتم که با هم دور زمین بدوئن و تای سعی کرد بندازتش,,, تو یه ثانیه
خدای بزرگ، چرا همیشه با جکسون آخه؟
این دوتا همیشه به همدیگه میپرن از همون زمان بچگی
حدس میزدم که یه گذشتهی دوری با همدیگه دارن
,,,آره، اما خب این توجیحی برای
تای نیست که باعث اختلال تو تمریناتون بشه
عذر میخوام
همهش بهش میگم براش باید افتخاری باشه که مربیش همچین بازیکن حرفهای بوده
بازیکن حرفهای سابق
خب، با اینحال
خب، ممنونم
اوه، راستی اینم میخواستم بهتون بگم ,,,که این اواخر تای خیلی زود از کوره در میره
،نمیخوام زیاده روی کنم ,,,اما مشکلی هستش که
بهتر باشه که بدونم؟
,,,خب
آره، اون خب یه کم زیادی داره به خودش فشار میاره
اوه، سال آخر اوضاع سخت میشه
قطعا همینطوره و اونم زیاد به خودش سخت میگیره
و منم الان میخوام ببرمش خونه
همینطوره - ممنون -
خواهش میکنم
دارمش
این رو توضیح بده، لطفا
سایمون اسپرای، نوشتتش، نه من
No comments yet. Be the first to leave one.