The first 200 lines.
تیم؟ بیا، اینم یه نقشه.
تمام جاهایی که تو سال گذشته آتیشسوزی شده رو با نارنجی علامت زدم.
و طویله سبزیفروش دورهگرد رو با قرمز مشخص کردم که به چشم بیاد.
عالیه. میخوای حسابی گیجش کنی؟
آره، میخوایم حسابی گیجش کنیم.
انقدر مدرک بهش نشون میدیم
که ربطش میده به این قتل، مخش سوت میکشه.
فقط خودت قاطی نکنی یه وقت.
بیلیس، اینا فکسان از مرکز ملی آمار جرم و جنایت.
عالیه. ممنون، استیو. باشه.
هی، تیم، لباسای آدنا رو از... گرفتم. باهاشون چیکار کنم؟
اوه، بذارشون تو جعبه کنار کتابهای کتابخونه و کولهپشتیش.
چشم.
وای، اینجا یخ زده. آره، خب بخاری دوباره خراب شده.
بازم که نه!
خبر نداشتم خوش و بش کردن جزو شرح وظایف منه.
باید بیشتر تیمی کار کنیم.
تیم، تا حالا به «ورف رت» دعوت شدی؟
من که تا حالا دعوت نشدم. چی، دعوت؟
نمیخواد دعوت بشی. همه همینجوری میرن.
دارن میارنش بالا.
حال و هوایش چطوره؟ آرام، بیتفاوت.
باشه. این سومین باره که اون سبزیفروش دورهگرد رو آوردیم اینجا.
این دهمین باره که یکی باهاش درباره قتل آدنا واتسون مصاحبه کرده.
داریم میریم سمت یه شکایت برای آزار و اذیت.
باید امروز اون چیزی که میخوایم رو ازش بگیری وگرنه تمومه.
از فردا میفرستمت سر گشتهای عادی.
فهمیدی؟ ما اعتراف میگیریم.
هر چقدر هم طول بکشه بالاخره میگیریم.
تیم، ۱۲ ساعت وقت داریم. اگه حتی یه ثانیه بیشتر از ۱۲ ساعت طول بکشه
مهم نیست که اعتراف کنه.
دادگاه ردش میکنه.
اون یه دختر ۱۱ ساله رو سلاخی کرده.
شاید.
بریم. راهو بلدی.
موفق باشی اون تو.
من به شانس احتیاجی ندارم.
اما از اونجایی که این یه پرونده در حال پیگیریه، میدونی
هر چیز جدیدی که پیش بیاد باید... خودت که میدونی.
خب. جهت ثبت در پرونده، اسم شما ریسلی تاکر هست؟ بله.
شما تو ۲۰۰۳ گرین مونت زندگی میکنید؟ بله.
چند وقته تو این نشونی زندگی میکنی؟ تمام عمرم.
واقعا؟ کسی تو محله بهت ریسلی نمیگه، درسته؟
کسی بهت آقای تاکر نمیگه؟ نه.
همه بهت میگن "دورهگرد"؟ آره.
خب، میدونی، همین اصطلاح "دورهگرد" اینجا کلی مشکل درست کرده.
دو تا کارآگاه دیگه با دو تا کارآگاه دیگه سر این موضوع حسابی بحثشون شد.
چون یکیشون میگه "دورهگرد" و اون یکی میگه "اِی-رَب".
میدونی، هر دو تو بالتیمور بزرگ شدن، اما برای این اصطلاحات متفاوتی دارن...
اومهوم. من تا حالا هیچکدومشونو نشنیده بودم چون بومی اینجا نیستم.
ولی ربطی به عرب بودن نداره، درسته؟
یعنی، تو که عرب به نظر نمیرسی.
نه. پس یعنی چی؟
ما از محلهای به محله دیگه میریم و از یه گاری میوه و سبزی میفروشیم.
یه گاری که با اسب کشیده میشه. ما مثل کوچنشینها هستیم.
چند وقته که دورهگردی میکنی؟
تمام عمرم. چند وقته آدنا واتسون رو میشناسی؟
اولین بار که دیدیش یادت میاد؟
ببخشید. این قضیه عربی خیلی برام جالبه.
تو شهر اینور اونور رفتن و میوه و سبزی فروختن.
من عادت دارم برم سوپرمارکت، یه فود تایم یا همچین چیزی، میدونی؟
قیمتات ارزونتره؟ نه.
پس مزیت خرید از تو چیه؟
یعنی، غیر از چیزی که مشخصه که تو میای جلوی در خونه مردم.
مردم مجبور نیستن سوار ماشین بشن و ۱۰ تا خیابون برن.
میوه و سبزیجات تازهتره. جالبه.
راجع به آدنا چی میگی؟
یعنی، من و فرانک که واقعاً اونو زیاد خوب نمیشناختیم.
راجع به شخصیتش چی میگی؟ سر و زبوندار بود؟
خوشبرخورد، پرجنبوجوش؟ آره.
چقدر برات کار میکرد، چیکار میکرد؟
از مگدالین مراقبت میکرد.
مگدالین؟ اسبم.
پوست مگدالین رو با یه شونه مخصوص اسب تمیز میکرد.
و یال و دمش رو مرتب میکرد.
به نظر شغل خوبی برای یه دختر میاد.
چرا دیگه برات کار نمیکرد؟ اسب مرد.
دلیل دیگهای هم هست؟ طویلهم سوخت.
فقط همین یه دلیل دیگه بود؟ من دیگه دورهگردی نکردم.
دلیل دیگهای هم؟ دیگه کاری نبود.
مادر آدنا باعث نشد دیگه برات کار نکنه؟ هان؟
مگه اینطور نیست که خانم واتسون
نگران دخترش بود چون تو زیادی باهاش صمیمی شده بودی؟
آیا دورهگردی شغل خوبیه؟ یعنی، تو محله بهت احترام میذارن؟
بیشتر مردم ما رو ولگرد میدونن.
ولی از وقتی اقتصاد کساد شده
میبینی که کلی آدم تو خیابون میفروشن.
تمام خانوادهات دورهگردن؟ از پدربزرگ پدربزرگم تا حالا.
آخرین بار آدنا رو کی دیدی؟ کی؟
آره، آخرین باری که آدنا رو زنده دیدی کی بود؟
یکشنبه تو طویله.
یکشنبه قبل از چهارشنبهای که ناپدید شد؟
اینجا سرده؟ شماها سردتونه؟
چرا اومده بود طویله؟ که بعد از آتیشسوزی کمک کنه.
خب، ببین، میدونی، اولین بار که حرف زدیم چیزی که گفتی این بود که
دو هفته ندیدیش قبل از ناپدید شدنش.
ولی الان، چیزی که میگی اینه که اونو یکشنبه قبلش دیدی.
دو هفته؟ آره، گفتی دو هفته است ندیدیش.
این چیزیه که به ما گفتی هر بار دیگه که حرف زدیم.
ما این چیزا رو یادداشت میکنیم. این یه عادته.
یادم نمیاد
قرار ملاقات میذاری؟
یعنی الان با کی میری بیرون؟
خیلی وقته نرفتم سر قرار.
تا حالا ازدواج کردی؟ نه.
تا حالا نامزد کردی؟ آره.
ولی به ازدواج نکشید.
چرا؟
چون تو الکلی هستی. من ۱۶ ماهه لب به مشروب نزدم.
بچه داری؟
نه. کلیسا میری؟
نه. ولی مسیحی هستی؟
من به خدا اعتقاد دارم.
منم به خدا اعتقاد دارم. مذهبت چیه؟
باپتیست بودم. باپتیست بودی؟
فکر میکنی خدا با مردی که آدنا رو کشت چیکار میکنه؟
نمیدونم.
فکر میکنی قاتل حس میکنه که...
خدا ممکنه اون رو به خاطر کاری که با اون دختر کرد مجازات کنه؟
نمیدونم.
باید از خودش بپرسی.
سهشنبه چه ساعاتی کار میکردی؟ سهشنبه پیش؟
سهشنبه قبل از اینکه پیداش کنن. تمام روز.
پس داشتی انبار سوختهت رو تمیز میکردی؟ آره.
پس حدوداً چه ساعتی رسیدی خونه؟
هشت و نیم یا همچین چیزی. هشت و ربع.
شب؟ آره.
میدونی اولین باری که حرف زدیم...
گفتی که سهشنبه داشتی برای دوستات شام درست میکردی.
آره. برادرت میگه تو باهاش تو کاردیف بودی.
سهشنبه؟ نه، سهشنبه آره، میدونم.
خب کدومشه؟ شامه؟ کاردیف؟
یعنی یکی داره دروغ میگه، درسته؟
و سوال اینه که کی و سوال اینه که چرا؟
چرا برادر خودت باید دروغ بگه؟ ها؟
شاید قاطی کردی. منم همینطورم.
روزها تو هم میرن.
یادت نمیاد کی بودی، چیکار میکردی، با کی بودی.
این طولانیترین مدتیه که بدون مشروب بودی؟
آره. تونستی ترکش کنی؟
هیچ وقت کامل نمیتونی ترکش کنی.
باید بری جلسات. من میرم جلسات.
تو این ۱۶ ماه ۴۱۵ بار رفتم اونجا.
آدنا رو سهشنبه هیچ وقت دیدی؟ نه.
سهشنبه اصلاً آدنا رو ندیدی؟ نه.
سهشنبه اصلاً هیچ وقت آدنا رو ندیدی!
نه.
تا حالا خونه واتسون بودی؟ نه.
آدنا...
آدنا تا حالا اومده تو آپارتمان تو؟
آره. چی؟
چی؟
آره. چند بار؟
نمیدونم. خب، یه حدس تقریبی بزن.
فقط یه تخمین بزن.
یکی دو بار. آخرین باری که خونهت بود کی بود؟
روزش؟ آره، چه روزی؟
یادم نمیاد. فقط شما دو نفر با هم بودید؟
چیکار کرد؟ تلویزیون تماشا کردیم.
فقط تلویزیون تماشا کردید، همین؟
چه برنامهای تماشا کردید؟ نمیدونم.
شب، روز؟ شب.
زیاد تلویزیون نگاه میکنی؟
آره، از وقتی کارو ول کردم، الان تنها کاری که میکنم همینه.
چقدر موند؟
نمیدونم. دیر بود یا زود؟
خیلی دیر نبود.
و فقط همین کارو کردید؟ فقط تلویزیون تماشا کردید؟ آره.
همین؟ آره.
یه چیزی ازت بپرسم.
کجا نشسته بود؟
چی؟ اون شب، میدونی...
روی صندلی نشسته بود؟ روی زمین نشسته بود؟
روی مبل؟
روی مبل. و تو کجا نشسته بودی؟
شاید کنارش نشسته بودی؟ کنارش روی مبل؟
یادم نمیاد. تو یادت میاد اون کجا بود...
ولی یادت نمیاد خودت کجا بودی.
یادت میاد تو خونه خودت کجا میشینی؟
ما اینجا نیستیم که در مورد اینکه من کجا میشینم حرف بزنیم.
ما علاقهای نداریم من کجا میشینم چون من همینجا نشستم.
وای، اینجا چقدر سرده.
سرده. خنکه. یخه.
اصلاً یادت نمیاد کجا نشسته بودی؟
نه. اصلاً هیچ ایدهای نداری کجا نشسته بودی؟
بیا، یه استراحت کنیم. یه فنجون قهوه میخوای؟
یه فنجون قهوه میخوای؟
مرد، یه سیگار میکشم. به من نگاه کن. شدم مثل دودکش.
رفیقم تیم اینجا داره سعی میکنه ترک کنه.
داره سعی میکنه نیکوتین رو بذاره کنار.
مرتب بود؟ تمیز بود؟ آره.
هوم. خیلی تمیز؟ آره.
خیلی خیلی تمیز؟ آره!
خیلی خیلی، خیلی تمیز؟ آره.
یه رفیق دارم که فقط آخر شب بعد از چند تا نوشیدنی سیگار میکشه.
تا اون موقع اصلاً هوس سیگار نمیکنه.
میگه فقط دوست داره با یه عالمه رفیق تو بار بگرده و سیگار بکشه و مشروب بخوره.
بهش حسودیم میشه. هر وقت دلش بخواد سیگار میکشه، هر وقت دلش بخواد مشروب میخوره.
از دبیرستان همینطور بوده.
تو اینو میدونی. اون مشروبی که باهاش شروع میکنن چیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.