The first 200 lines.
صبحت بخیر، ابو سویلم
مروارید ساحل مرجانی روی آب سرگردانی
خدرا، خدرا !چه خوشگلی تو
،اگه اهل کار کردن بودین از قاهره دَکتون نمیکردن
خبرتون برید یه کاری کنید !تنِ لشا
،برید باربری کنید یا خودتون رو ببندید به گاوآهن
،یه زمـیـن پیدا کنید تن بدید به کار
!زمین بابات چطوره؟
منو مسخره میکنی، ها؟ !اینو بگیر نسناس
!گمشید ولگردا وگرنه میذارمتون جای الاغ
مثِ عمال دولت دستور میده ولی واسه انگلیسیا عینِ الاغ نوکری میکنه
!تو که نوکری هم نمیکنی - !گمشو از سرِ راه -
!پسر ارباب برگشته
!برید پایین
!حالا چرا شاکی میشی؟
!گمشو پایین
خیلی خُب، رفتیم
اینا کی بودن؟ کارشون چیه؟
زمینشون رو وِل کردن و دنبال بخت تا قاهره رفتن
به زمین پشت کردند اونم بهشون پشت کرد
خوش آمدید خوش آمدید
شکر خدا به سلامت رسیدید خوش آمدید
،ماشاءالله چه قدی کشیده
امتحاناتت رو چه کردی؟
،شکرِ خدا خیلی خوب شد دوره ابتدایی رو تموم کرد
،آفرین به تو .همینطور ادامه بده
چای بیارم؟ - دستت درد نکنه، ابو سویلم -
دخترت، وصیفه چطوره؟ حالش خوبه؟
خوبه، خدا رو شکر
امیدوارم کار و بار هم روبراه باشه
روبراهه، البته تا زمان برداشت پنبه
زمانِ برداشت چی؟
چطور دِرو کنیم؟ خودت میدونی زمین تشنهست
چرا؟ مگه 10 روز سهمِ آب بهتون ندادن؟
!ده روز ده روز که کفاف کلِ روستا رو نمیده
با دهدار صحبت کن - !دهدار؟ -
محمود خان، چی؟
!حرف یه کشاورز تاثیری روی کار دهدار میذاره؟
.کلی دردسر واسه خودت درست کردهای !یه عمر یکدندگی کردی، ابوسویلم
.ابو سویلم عبرت نمیگیره .اصلاً دست بردار نیست
.قبر خودش رو میکنه .عاقبتِ بدی در انتظارشه
زمـیـن
بر اساس رمان عـبدالرحمن شرقـاوی
فیلمنامه : حسـن فـواد
زمین گر تشنه شود با خون سیرابش کنیم بستهایم عهدی که از نیکی سرشارش کنیم
زمینِ نیاکان ما، دلیلِ وجود ما به خاکش سربلند شدیم جان دهیم و آبادش کنیم
قول داده بودی که بعدِ قبولی کلاس پنجم برام کُت و شلوار بگیری
.انشاءالله برات میگیرم ولی بستگی به برداشت پنبه داره
پنبه؟
امسال به مشکل خوردیم
.بیا بیا این 10 قروش رو بگیر
خرجِ کل ایام تعطیلاتت
!عبدالعاطی! به خان سلام بده
کارگردان : یـوسف شـاهیـن
alivedadi : ترجمه
به چی زُل زدی؟ .ها، وصیفه
.چه دلرباست وصیفه حتی بچههای شهری هم جذبش میشن
!نگا کن، وصیفه
میبینی؟ دیدی حق با من بود؟
!وصیفه! آبتنی چقدر میچسبه
!چقدر خنکه
!بدش به من
یه مرد نمیخواید؟
گمشو !گمشو چشمچرون
!خوشتیپتر از من پیدا نمیکنید
!بهت میگم گمشو !عین جونورا میمونی
،اگه اینجا ببیننت تیکه تیکهت میکنن
فدای شما جیگرا میشم
میرم به خان میگم
!به عشقمون خیانت نکن، خدرا
عجله کنید! باید واسه عروسی عبدالعاطی آماده بشم
پس عروسی امشبه - کِی نوبت تو میشه، وصیفه؟ -
کِی میتونم دخترِ ابوسویلم رو .توی لباس عروس ببینم
!محمد آقا اوناهاش
محمد آقا با جنم و جذابه
کارش معلمیـه
ماهی 4 پوند حقوق ثابتشه
کنارش خوشبخت میشی
اون یکی کیه؟ - برادرش، دیاب -
یکی آقا، یکی کشاورز یکی کارگری میکنه، یکی پول درمیاره
محمد آقا جفت خودته، وصیفه
!یه مردِ واقعیـه
نگفتم الاغ رو زیر آفتاب نذار؟
!مگه خودم صبح تا غروب زیر آفتاب نیستم؟
این، به انگلیسی میشه قاهره - قاهره رو ببینم؟ -
انگلیسیا رو توی قاهره دیدی؟ - توی تظاهرات کتکمون زدن -
!وصیفه !وصیفه اومد
!خوش اومدی قاهره چطور بود؟
.چطوری؟ دلمون برات تنگ شده بود چرا سراغ ما نیومدی؟
از یادت رفتیم؟ توی قاهره به فکر روستاشون نیستن؟
واسه من از قاهره سوغاتی نیاوردی؟
چی بهت گفت؟ - خوش بحالت! بهت لبخند زدن -
!افسوس
،اگه 40 سانت بلندتر بود و شلوارش درازتر بود ،زنش میشدم. یه راست میرفتم قاهره
واقعاً زندگی میکردم .... ... ولی این محمد آقا
دست بردار نیستی؟ بابا جانم میخواد توی قاهره ازدواج کنم
،سر و سامون بگیرم تا خاطرجمع بشه
،بابات، ابوسویلم غیر از عبدالهادی به هیچکی دیگه فکر نمیکنه
.عینِ همان هی داد و هی فغان
ولی از این کارا چی نصیبشون شده؟
قهرمانبازی به چه دردی میخوره؟ قهرمانا به کجا میرسن؟
!ولی، سرِ قهرمانامون سلامت !سرِ عبدالهادی سلامت
!دیگه بابای منم دست میندازی؟
،لال بشم ولی عبدالهادی رو برات زیر سر داره
،اصلاً هم آدم بدی نیست .عبدالهادی رو واسه دامادی میخواد
!یالا عبدالهادی، بزنش
میگم تو چشم و چراغ خانوادهای
به بابات گفتم پرتقال پوستکندهای
!آروم عبدالهادی، جنگ که نیست بازی رو طبق قواعد خودش میبَرن
.و الان هم فقط وقتِ بازیه
معذرت میخوام، ابو سویلم
ببخش دیاب
،اگه یه مبارزۀ واقعی میخواید !من آمادهام
مبارزه با شما ابو سویلم؟ کی همچی جرئتی داره؟
!من حاضرم .بدش من عبدالهادی
.بیا وسط، ابو سویلم
!بیا دیگه، نترس
.حواست کجاست! لباسم رو خاکی کردی .خدا لعنتت کنه
،مراقبِ جامۀ زیبای شیخ یوسف باشید ایشون از بزرگمردانِ ما هستن
.بهش بگو سخت نگیره .عبدالعاطی پاشو! دهدار کارت داره
.بگیر بشین .دهدار میتونه منتظر بمونه
.شب عروسیش که نباید کنارِ جناب دهدار باشه
!پاشید برقصید !دخترا بخونن
!عبدالهادی کی نوبت تو میشه؟ وصیفه رو کِی میبری خونهت؟
.همه چی دستِ ابو سویلمـه
تا چه پیش آید
بفرما، شیخ یوسف
این شربت رو بزن به بدن حالت جا میاد
ببرش، نمیخوام
!مبارکت باشه! عبدالعاطی
از ترانههای ما خوشت میاد؟
!مسخرهمون نکن
.ترانههای قاهره به گوش ما نمیرسن
خُب از قاهره چی برام اوردی؟
.یه شیشه عطر
!عطر؟ چه خوب کجاست؟
،میارمش پیش چرخ چاه عبدالهادی .صبح زود
باشه
!مبارکه، عبدالعاطی
،دهدار کارت داره عبدالعاطی یه کاری نکن همگی بیکار بشیم
بریم - خیلی خُب -
.... چشم، قربان
به چشم ... به چشم
...والله طبق اوامر شما عمل کردیم خودم ردیفش میکنم، جناب فرماندار
به کارگرا میگم فقط 5 روز مهلتِ آبیاری دارن. عبدالعاطی مسئولِ این کاره
.این غائله زیرِ سرِ ابوسویلمـه .ابوسویلم گمراهشون کرده
،اسمِ همهشون رو درمیارم .براتون میفرستم
«حسبی الله و نعم الوکیل» خدا ما را بس است و نیکو حمایتگری است
!حرص نخورید جناب دهدار .برای سلامتیتون خوب نیست
،برو داخل .برو بذار به کارمون برسیم
!شبتون بخیر .جاتون توی عروسی خالی بود
!بگو ببینم عبدالعاطی
چرا به کشاورزا نگفتی که مهلت آبیاری فقط 5 روزه؟
خودمون گفته بودیم 10 روز - دستور دستوره! دست من که نیست -
چرا زودتر به عبدالعاطی نگفتی؟
ابو سویلم باید بهشون میگفت
نمیخواستیم عروسیت رو خراب کنیم
قسم میخورم که ابو سویلم هیچ ربطی به این قضیه نداره
به هر حال اسم اون و اسم خودت رو میدم به مامور دولت
بعدِ این 5 روز احدی نزدیک آب نمیشه؟ !روشن شد؟
دهدار شمایی، بهتر میدونی ریش و قیچی دست خودته
یه چیزی میگی که نگن لالی، فقط داری به مرگم فکر میکنی، انشاءالله بعدِ دویست سال
،زبونت رو گاز بگیر آقا !انشاءالله دشمنات یکی یکی سقط بشن
خدا دهدار رو برامون نگه داره
!برو
اینو ببر برای فرماندار
!اسم ابوسویلم که اینجاست
قسم خوردم ابوسویلم هیچی از این ماجرا نمیدونه
!دلت میخواد اسم خودت رو بنویسم؟
قسمتِ وصیفه بشه، ابو سویلم
..... وصیفه - آره -
،مراقب این گاو باش بنظرم مریض احواله
وصیفه کجاست؟
فرستادمش از مادر عبدالهادی آرد بگیره
!نصف شب وصیفه رو فرستادی خونۀ عبدالهادی؟
چه کنم ... ؟ آرد میخواستم گفتم از مادر عبدالهادی بگیرم
،اصلاً از تاریکی نمیترسه !هر چی باشه دخترِ ابوسویلمـه
حواست اینجا نیست؟ ها؟ چهته؟
دل نگرانم
اگه توی شهر وصلت کنه زندگی بهتری خواهد داشت
از خدا میخوام عروس خودم بشی و کلی بچه بیاری وصیفه
ممنون خاله
وصیفه اینجا چی کار داشت؟
اومده بود یکم آرد بگیره
پس چرا داره اون طرفی میره؟ - من از کجا بدونم -
پناه بر خدا! جلوتو نگا کن عبدالهادی کدوم جهنمی میری با این عجله؟
اینجا چه غلطی میکنی لندهور؟
،الان باید داخل مسجد باشی .به جای هرزهگردی توی جنگل
،برید به جهنم !جماعتِ منحرف خدانشناس
!فقط جمعهها یادشون میافته که مسجدی هم هست
وسط راه نایستیم، ممکنه یکی ببینه
،مردم دِه زیاد حرف در میارن .بیا همین جا
چرا ساکتی جونم؟
،دیرم شده .بابام نگرانم میشه
،حق داری .روستاست و آدم حرّاف زیاده
عطر من رو اوردی؟
،بیا 10 قروش !خودت برو بگیرش
چه با محبت! واسه منه؟ همهش مالِ منه؟
... اگه یه کیسه پُر از پول پیدا میکردم
چی کار میکردی؟
No comments yet. Be the first to leave one.