The first 200 lines.
"نميتونم به ديروز برگردم"
"چون نسبت به ديروز فرق کردم"
"آليس در سرزمين عجايب"
اگه ميخواي جينگيوم زنده بمونه ساکت باش
بله، من رسيدم
داريد ميايد؟
فکر کردي با اين کار ميتوني پارک جينگيوم رو نجات بدي؟
ديگه اين مسئله از دستِ من خارجه
معلم
...آقاي کو تصميم امروز شما هم براي همسرتون
هم براي پارک جينگيوم گرون تموم ميشه
!رئيس
منظورتون چيه؟ رئيس سوک چي؟
رئيس سوک اوهون کسي که فکر ميکنيد ميشناسيد نيست
اون مسافر زمانه
به دقت به حرفهام گوش کنيد
رئيس سوک ميخواد سفر در زمان ادامه پيدا کنه
براي همين کساني رو که ،سعي ميکنن جلوش رو بگيرن ميکشه
و براي همينم هست که دنبال صفحه آخر کتاب ميگرده
توي اون صفحه نوشته شده چطور ميشه جلوي سفر در زمان رو گرفت
اون ميخواد جلوي اين اتفاق رو بگيره
پس چرا سعي داره کارآگاه پارک رو بکشه؟
چون جينگيوم ميتونه در سفر در زمان رو ببنده
ما اول بايد صفحه آخر رو پيدا کنيم
اينطوري، جينگيوم ميتونه دروازه سفر در زمان رو ببنده
و همه اين قضايا هم تموم ميشن
منم ميخوام پيداش کنم
...اما چطور ميتونيم - ميتونيم پيداش کنيم -
سرنوشت شما توي "کتاب پيشگوييه"
زنده بمونيد، و کاري که بايد انجام بديد رو انجام بديد
منم کاري که بايد انجام بدم رو انجام ميدم
!رئيس
اينجا چيکار ميکنيد؟
...نميدونستم براي آقاي کو
اينقدر ارزش داري
تو بودي؟
از کِي شروع شد؟
چند وقته که داري منو فريب ميدي؟
مادرت هم دقيقا همين سوال رو ازم پرسيد
...به خاطر سفر در زمان
مادرم رو کشتي؟
پروفسور يون تهيي
بودن باهاش، چطور بود؟
چندين دنيا وجود داره
در جهانهاي موازي بينهايت دنيا وجود داره
و توي هرکدوم يه ورژن ديگه از ما هست
وقتي ظرفيت سفر در زمان توسعه پيدا کنه
مرگ بيمعنا ميشه
توي همچين دنيايي، ميتوني ...مادر مردهات
رو دوباره ملاقات کني
،همونطوري که گفتي
حتي اگه مادرم توي چند تا دنياي ديگه هم وجود داشته باشه
من يه مادر دارم
...و
...چيزي اين حقيقت که
مادرمو کشتي عوض نميکنه
خيلي بد شد
،بقيه رو نميدونم
اما فکر کردم تو منو درک ميکني
...واسم مهم نيست که چرا شماها
توي زمان سفر کرديد
...چيزي که برام مهمه
اينه که مردم بيگناه اينجا به خاطر مسافرت در زمان مُردن
يه چيزي هست که نميدوني
فکر ميکني چطور سفر در زمان ممکن شده؟
همهاش به لطف يه محققه
پس، نبايد منو سرزنش کني
بايد مادرت رو سرزنش کني
هرچي باشه اون محقق مادر توئه
فهميديد کارآگاه پارک واسه ماهيگيري کجا رفته؟
دارم ميگردم ولي آسون نيست
بهم يه مقدار ديگه زمان بديد
بايد عجله کنيم
کارآگاه پارک در خطره
کارآگاه، چرا اومديد اينجا؟
کارآگاه
خانم يون تهيي
کي هستي؟
چطور اسم منو ميدوني؟
دنبالته
مراقب باش
ببخشيد که نميتونم کمکت کنم
اين خزعبلات رو تحويلم نده
راستش، منم نتونستم درک کنم
...چرا مادرت بهمون خيانت کرد
و سعي کرد سفر در زماني که خودش خلق کرده بود رو نابود کنه؟
...احتمالا
...چون پيشبيني کرده بوده
اين اتفاق ميافته
...از مردن
نميترسي؟
چرا، ميترسم
...خيلي ميترسم که بدون گرفتن
تو بميرم
!جينگيوم
!جينگيوم
!نزديک نيايد !خطرناکه
!جينگيوم
!آقاي کو
!آقاي کو
!نزديک نشيد
!آقاي کو
بايد فرار کنيد
!فرار کنيد، آقاي کو
!آقاي کو
!آقاي کو
!آقاي کو
بيايد بريم بيمارستان
!جينگيوم
بذار استراحت کنم
...من
حالا که دو بار زندگي کردم، ديگه ازش خسته شدم
حرف نزنيد
آقاي کو حرف نزنيد
...متاسفم
نتونستم قولم رو نگه دارم
...بايد واست
دستگيرش ميکردم
تمومش کن. مرد باش
گريه نکن
خداي من
تا مرد شدن راه درازي پيش رو داري
...بايد بهت
خيلي چيزها رو ياد بدم
آقاي کو
...من فکر کردم
حالا که ديگه اينجام يه زندگي شاد رو ميگذرونم
...اما
همهاش به اون فکر ميکردم
...زنم که به خاطر من تنها بود
و در تنهايي مُرد
،وقتيکه توي زمان سفر کردم
قبلش زندگي من متوقف شده بود
،پس جينگيوم
نذار گذشته سدِ راهت بشه
...زمانِ حال
چيزيه که اهميت داره
باشه؟
افرادي که الان کنارتن
خب؟
،اما بازم
من خوشحال بودم
...تونستم تو رو ببينم
و تونستم دوباره همسرم رو ملاقات کنم
من خوشحال بودم، جينگيوم
منم
...منم
خيلي خوشحال بودم
پدر
!هيونگسوک
!هيونگسوک
!هيونگسوک
سوک اوهون توي خونه و آزمايشگاهش نيست
فکر کنم فرار کرده
چي شده؟
درست نيست، نه؟
اشتباه شنيدم؟
آقاي کو حالش خوبه، درسته؟
چرا هيچي نميگي؟
!يه حرفي بزن
نه. نميتونيد
بايد ببينمش
لطفا بذاريد آقاي کو رو ببينم! بايد !با چشمهاي خودم ببينمش
!بذاريد آقاي کو رو ببينم
کجا ميري؟
...يه کاري هست که بايد
براي آقاي کو انجامش بدم
!آقاي کو
قربان
حالا چيکار کنم؟
حالا چيکار کنم؟ چيکار کنم؟
...واسم مهم نيست
کجايي
...که به آينده يا يه بُعد
،ديگه فرار کردي
هرطور شده پيدات ميکنم
...و
با دستهاي خودم ميکشمت
فقط صبر کن
اميدوارم مراسم خوب پيش بره
...يکيمون ميخواد جلوي سفر در
...زمان رو بگيره
در حاليکه اون يکي ميخواد ادامه داشته باشه
جالب نيست؟
چرا اينجايي؟
بقيه منتظرتاند
شما و آقاي کو در مورد چي صحبت کرديد؟
کارآگاه پارک؟
بهتون گفت چرا رفته اونجا؟
حرفي در مورد سوک اوهون بهتون زد؟
...آدمهاي مختلف
براي فراموش کردن دردشون کارهاي متفاوت ميکنند
و هيچکدوم اون کارها درست يا غلط نيستن
اما نبايد اينطوري فرار کني
کنار آقاي کو بمون
به عنوان پسرش اين وظيفه توئه
من کنارت ميمونم
يک لحظه سکوت
آزاد
...فکر ميکردم سفر در زمان ميتونه
No comments yet. Be the first to leave one.