The first 172 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
آنچه در بالابردن کینان گذشت...
الان ما تنها بازی توی شهریم، کینان
فقط ما،
و یسری کارایی داریم که به هم گره خوردن
تنها کاری که باید بکنی اینهکه هر جلسه شرکت کنی،
و بعدش میتونی بری
یا میای میشینی،
یا میتونم به دادگاه اطلاع بدم
که از مجازات مشروط ممانعت کردی
بچهی من به قتل رسیده!
من آدمای قدرتمندی رو میشناسم
پس وقتی میگه که چیزی از شبی که
بهش شلیک شده یادش نمیاد، حرفاشو باور میکنی؟
همیشه مدیر برنامههای فیمسی
پس کی قراره که فقط دوستدختر من باشی؟
یه شغل برات دارم
اون لعنتی منتظرته
ولی زمان زیادی منتظرت نمیمونه
دیدم که وورل داشت از بلوک بالا میرفت
آره، سعی کردیم اون یارو سیاهپوسته رو بکشیم
اون سعی کرد که منو بکشه
بیارش، میخوام باهاش حرف بزنم
و اسکرپ، ازت میخوام آروم باشی
و یه فرصت بهشون بدی
پلیس! دستاتو بیار بالا تا ببینمشون! دستا بالا!
توی بازجویی دوم شکمدرد بدی گرفتم
وقتی شنیدم که قراره خیلی زود آزاد بشی
نمیتونستم به گوشای لعنتیم اطمینان کنم
وقتی همدیگه رو دیدیم، چی بهت گفتم، ها؟
" سوال نپرس"
همین الان بهت نیاز دارم، خب؟ بیا، بیا دیگه
جروم، چخبر، پسر؟
بیا
اون افسر پلیس، چیزی از اون شب یادش نمیاد
مغزش هنگ کرده
هاها. درسته
همونطور که داشتم میگفتم،
بدترین اشتباهی که یه سیاهپوست تاحالا کرده،
اینهکه خیلی زود احساس راحتی کرده،
یه لگد به پاهاشون زده،
و برای خودش دور پیروزی زده
چون تو هیچوقت درامان نیستی
همیشه یهنفر اون بیرون هست که داره زاغسیاهتو چوب میزنه
و وقتی که میبینیش...
میدونی که سیگارکشیدن برات ضرر داره
دیگه خیلی دیر شده
پلیس هم همینطور
بنظر میرسه که نمیتونم این مزخرفاتو از زندگیم حذف کنم
و اگه حافظهم یاری کنه، رفیق، اولین سیگارمو تو بهم دادی
یکی از هزاران اشتباهم
چی میخوای، کارآگاه؟
نمیتونم دروغ بگم، راک
فکر کردم که مردم
اینجا افتاده بودم، خونریزی میکردم
فکر کردم که کارم تموم شده
و کل زند گی لعنتیت واقعا از جلوی چشمات رد میشه
اون چرندیات حقیقت داشتن
چیزی که دیدمو دوست نداشتم، راک
اصلا
یه معامله با خدا کردم
بزار زنده بمونم، منم اشتباهاتمو جبران میکنم
اون بچه...
نمیتونه همینطوری تیراندازی کنه
ینفر داره دوباره سر فیلم کوچیس گریه میکنه
این لعنتی بهترین بخش توعه، کینان
بخشی که اهمیت داره
هیچوقت از دستش نده
و نزار کسی اون لعنتی رو ازت بگیره
این لعنتی فقط یه فیلمه، پسر، حالا هرچی
و تو، تو فقط یه هرزهی اشکی هستی
آره. آره. قراره دهنتو سرویس کنم، رفیق
ازت نمیترسم، بچه، اصلا
فکر میکنی تو بردی؟
بجنب، جوک، یکاری بکن!
بجنب، جوک!
چیزی که الان میخوام همونچیزیه که تموم مدت میخواستم...
که کینان بفهمه که من پدرشم
اون قدیما چندتا تحسینکننده داشتی
حقیقت اینهکه، من حتی نمیدونم که بابای کینان کیه
حقیقت؟
برای استفادهکردن از یک کلمه باید معنیشو بلد باشی، راک
وقتی کینان رو وارد اون مبارزه کردم،
زخمی شد و خونریزی داشت
و یکم از خونش اونجا موند
اون لعنتی رو بردم آزمایشگاه تا مطابقت بده
تطبیق داشت...
واقعا به تو برمیگرده
و میتونی هر مزخرفی که دلت خواست بهم بگی،
ولی نمیتونی بگی که علم مزخرف میگه، راکوئل
خب، لعنت به تو و اون علمت، رفیق
اون برای جادهای که توش قرارش دادی، ساخته نشده
اونشب اینو توی چشماش دیدم
این بازی براش مناسب نیست
حالا هم قرار نیست از کینان گله کنم که چرا بهم شلیک کرد
من سزاوار چیزیم که اونشب اتفاق افتاد
از همین مزخرفای عدالت الهی
ولی خیلی وقته که منتظرم که بهش بگی
این اشتباه بزرگم بود،
که بهت اعتماد کردم که اینکارو برام بکنی و بهش بگی
باید از اول اینکارو میکردم،
ولی فکر کردم که اگه اول اینو از تو میشنید، بهتر بود
ولی الان قراره که خود لعنتیم بهش بگم
مرد به مرد، پدر به پسر
دارم میرم خونه
یکی داره خبرکشی میکنه، راک
یه جاسوس داری
جک یکچشم. همون قماربازه
اسکرپ؟
اون با ما کار میکنه
یه شب دیدمش که داشت توی اداره
با کارآگاه حرف میزد
- مزخرفه - واقعیته
و فقط دارم اینو بهت میگم
چون میخوام از پسرمون محافظت کنم
چو این کاریه که والدین انجام میدن، از بچهشون محافظت میکنن
آره
کینان باید بدونه، راک
کینان باید بدونه
لعنتی
فیمس کجاست؟
اینجاعه، و یکم دیگه قراره که مامانم مثل سگ بزنتش
اگه این هرزه رو از خونه بیرون نندازه
ولی به هرحال اون نمیخواد به حرفام گوش کنه
تو دوستشی. کونشو از کتک خوردن نجات بده
فیمس
هیچی
هی، فیم
فیمس
چه کوف...
اینو تماشا کن
بلندشو لعنتی
- آره - فاک!
لعنت بهت که نوک سینههامو کشیدی
خواهرت گفت که مامانت توی راه خونهست
و قراره که کونتو پاره کنه
این جنده باید بره!
سه ماهه که رفتم،
و الان که برگشتم، داری با دخترای سفیدپوست میریزی روهم
و روی ابرا سیر میکنی و از این گهکاریا میکنی؟
سه ماه زمان طولانیایه، پسر
این رفیقت درگیر بلوغ و این گهکاریا شده
بلوغ و این گهکاریا. حرفای برادرتو گوش میدی؟
هی
هی!
اسمت هر کوفتی که هست. هی!
حتی نمیدونی که اسمش چیه؟
نه، به اون مرحلهها نرسیدیم
اوه، لعنتی، پسر، بنظر میرسه که توی جهنم بزرگی افتادی
تو یه فاجعهای، فیمس، یه خجالتآور لعنتی
هرچند، این الان مهم نیست بهتره شروع به جمعکردن گهکاریات کنی!
گهتوش! نه، لعنتی!
تو چه حرومزادهای هستی، شان
بهت گفتم نمیخوام هیچ فاحشهای توی خونهم بیاد
اون فاحشه نیست، مامان از انواییوعه
آدمای انواییو همشون فاحشهان
از خوابگاهش بیرون انداختنش،
و من داشتم... داشتم تلاش میکردم که کمکش کنم
مطمئن شم که توی خیابون نمیخوابه
از دروغات خسته شدم!
دروغ نمیگم، مامان
و تو یه دزد هم هستی...
چون میدونم که تو اون پولو
از توی کیفم دزدیدی تا مواد بخری
مامان، الان قاطی کردی. من اصلا اینکارو نکردم
میدونی چیه؟
ازت میخوام که بری بیرون!
- چی؟ - بیرون!
برو یهجای دیگه پیدا کن که فاحشههاتو بیاری!
کجا برم؟ من هیچ پولی ندارم
نمیدونم، و برام مهم نیست!
فقط ازت میخوام که بری، شان!
No comments yet. Be the first to leave one.