The first 200 lines.
مشکل چیه؟
خوبی، عزیزم؟
- اوه - به نظر خسته میای
خوبم اوه خودای من، متأسفم
- خوابم برد - مشکلی نیست عزیزم، مشکلی نیست
ساعت چنده؟
دایان
▪ مترجمین: ▪
◾ فرزاد ◾ ◾ FARZAD _gh ◾
◾ علیرضا اسلامی ◾ ◾ Alireza Eslami98 ◾
◾ پویا ◾ ◾ Pooyaaw ◾
◾ محمد رضا اف سی اچ ◾ ◾ Mohamadreza fch ◾
* 780 * 1846 # * 733 * 11846 * 4 #
- سلام - خب، ببین کی اینجاست
بیشتر از یه دقیقه نمیتونم بمونم
- یکم برات مرغ آوردم - ای فدات بشم
توی همون ظرفیه که شیش ماه پیش
توش برام غذا آوردی
اوه
همم
- این چیه؟ - برات دلمه درست کردم
اینم ظرف قدیمیته
یه ساله دارمش
خنده دار نیست؟
بشین برات قهوه بریزم
تو چرا داری برام غذا درست میکنی؟
مریض داری خیر سرت
اوه، خودم میدونم داره دیوونم میکنه
"به جری زنگ زدی؟"
"برف روبو گذاشتن روی تراکتور یا نه؟"
درباره چی دارید غر میزنید؟
- حالش چطوره؟ - خب، همینجوری تلو تلو میخوره
یه روز صبح میخواست بره چوب ببُره
به حرفاش گوش نده
- حالت چطوره ال - اه، هنوز یکم داغونم
احتمالا داری دیوونه هم میشی
اون روز میخواست سوار تراکتور بشه
گفتم "چیکار میخوای بکنی؟
میخوای اونیکی پاتم از جاش دربیاری؟
برگرد به صندلیت"
باید به خودت آسون بگیری، ال
- فقط یه کم دیگه - آره
ببین اوضاع با "برایان" چطوره
خوبه
نمیدونم
خب، داریم براش دعا میکنیم
اوه، سلام فقط یه لحظه میتونم بمونم
فقط میخواستم چندتا کتاب "آگاتا کریستی" بیارم
امروز صبح داشت با دخترش صحبت میکرد
معمولا این موقع یه چرتی میزنه
آره
- به نظرم خیلی خوب میاد - آدم سرسختیه
چندروز دیگه میخوام مادرشو بیارم اینجا
- مادرش آدم خیلی باحالیه - آره
اینقدر میخندونتمون شلوارمون خیس میشه
آره، آدم جالبیه فعلا خداحافظ
خداحافظ
مرسی که اومدی
"دوری" ماشینو برد
مشکلی نیست
- بذار اونو بیارن - "دانا" چطوره؟
داشت چرت میزد، ولی به نظر خیلی خوب میرسید
اوضاعش خوبه
اشتهاش داره برمیگرده
یه روز جان واسش یکم خوراکی آورد
و همشونو بلعید، پس...
آره، آدم وقتی تو بیمارستانه از این خوراکیا میخواد
توهم بچه بودی عاشقشون بودی
آره
بیل چقدر دیگه تو شهر میمونه؟
پنجشنبه میره
اوه، پس بهتره فردا بریم اونجا
- مِیم رو با خودم میارم - همم
خوبه. اون حالشو پرسید
وقت داری وایستی یه قهوه بخوریم؟
نه. کار دارم ممنونم
یه دقیقه صبر کن
میدونم. نمیخواد چیزی بگی
برایان؟
بیدار شو
بلند شو
- مامان، چیکار میکنی - یالا، بلند شو
چیکار میکنی؟
نمیتونی کل روز دراز بکشی و بخوابی
- اینجا چیکار میکنی؟ -اینجا چیکار میکنم؟
دارم مطمئن میشم که زندهای
خب، نمیدونم فکر میکنی چیکار میکنم
ولی نمیشه همینطوری یهو بیای
یه نگاه به خودت بنداز. کثیفی
حتی نمیدونی ساعت چنده
گفتم که، مریضم
مگه 90 بار بهت نگفتم که مریضم؟
- آره. گفتی برونشیت داری - آره
ببین. اینم داروهام برای اینکه بهت ثابت بشه
یکم طول میکشه
- برایان - داشتم اینجارو تمیز میکردم
برایان
بذار خودمو جمع و جور کنم
برایان، به من گوش بده
پنج هفتهاس داری بهم میگی برونشیت داری
من باور نمیکنم
خب، میتونی باور نکنی
یه شب که رفتم بیرون کاپشنم یادم رفت
ولی باورم نمیکنی
عزیزم، باید دوباره بری کلینیک
چی؟
- فکر میکنی قضیه اینه؟ - آره
بعد اونهمه چیزی که گذروندیم
فکر میکنی میتونم تو چشمات زل بزنم
و دروغ بگم؟
چطور میتونی همچین فکری بکنی؟
- عزیزم - منو میکشه
منو میکشه چون که این یعنی
اعتمادتو از دست دادم
یعنی بهم اعتماد نداری
حتی بعد اینکه همه مشکلامونو حل کردیم
برایان
میخوام بدونی چقدر برام افتضاحه
که تو فکر میکنی من میتونم دوباره با خودم همچین کاری بکنم
- من... - لطفا
لطفاً چی؟ از کاری که نمیکنم دست بکشم؟
- چی بگم... - عزیزم...
نزدیکم نشو
نمیخوام مریض بشی
حتی اگه حرفمو باور نمیکنی
خب اون چی؟
اگه... اگه مریضی، چرا اون اینجاست؟
اونم مریضه
اونم مریضه، مامان
برایان
منو ببین
باید برگردی به کلینیک
من فقط...
فقط میخوام بهم اعتماد کنی، لطفاً
- باشه - مرسی!
باشه. ولی یه دوش بگیر و خودتو تمیز کن
میگیرم
لباساتم رو صندلیان
باشه
و لطفا مراقب خودت باش
- لطفاً! - باشه
فکر نکنم سالاد بخورم
باشه
یا خدا
فقط یه تیکه کیک مونده
شرمنده دوستم اول رسید
از دست این بچه هایی که فقط به خاطر اینکه بچهان
بشقابشونو پر غذا میکنن
اعصابم خیلی خورده
هفته پیش تو بوفه کانتری بودم
یه بچه تخس، آخرین تیکه استیکو برمیداره
میچپونتش کنار سه تا چیزبرگر
پدر مادرشم میگن "عجب اشتهایی داری, ها ها ها"
منم میگم٬ "چه ادبی هم داری"
- دهنشونو بستم - اِهمم
دخترعمهات چطوره
خوبه، خوبه
اوه پسر، ولی در حد چی سختی کشیده
ولی به اندازه همیشه خوشحاله
شونهی مارینو چطوره؟
خیلی درد داره
حقشه به حرفم گوش نمیده
هی بهش میگم، "چرا اونهمه چوبو
تنهایی از پله ها بالا پایین میبری؟ بذار دِیو میلچ اینکارو بکنه"
ولی نه. "خیلی ممنون من چوب شومینه خودمو
خودم میبرم و میارم"
- امروز تو ریمانوسکی بودم - خب،
اَل هم وضعش همینه. جراحی کرده
اینو پرت میکنه، اونو بلند میکنه، اینو برمیداره
آره، گفتم، "ماریو، اگه ناکار بشی چی
اونموقع من باید بیام تا اونجا
کمکت کنم؟
اونموقع تو بد وضعی میوفتی نه؟"
اِهمم
قضیه تام مککلونل شنیدی؟
- آره - حرفای مفت
میدونم باورم نمیشه
بذار ببینم. دیو اونجا بود
دیو گاگینز، هاوارد بویس
ااا، جورج بولگارلی، مایک گیزی و بابی آنجلو
درسته
همه تو فاصلهی سه سال از هم
پیت آرلوس چطور
و برادرای ویتلسی، جفتشون؟
جالبه چطور ماریو هنوز زنده و سرحاله
آره
دیگه چه خبر؟
فقط منتظرم که شروع به برنامه ریزی تشییع جنازه کنم
گوش کن، فدات شم
تو ده سال گذشته نشده که
که به خاطر این بچه خودتو تیکه تیکه نکنی
میدونی عین بچه خودم تا سرحد مرگ دوستش دارم
ولی یه مرد گندس
یه چیزی مشغولش کرده
تنها کسی که میتونه از دستش خلاصش کنه خودشه
ده ساله میشناسمش، کور...
- اینجا چیکار میکنی؟ - برات غذا آوردم
منو میشناسه
سادهاس
چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.