The first 200 lines.
بنده زان کوالسکی از استادیوم پیاله نارنجی،
در میامی بازی رو برای شما گزارش میکنم.
و ارتش رو با پیراهنهای سفید و نیروی دریایی رو با رنگ قرمز در مقابل خودمون داریم.
و ملوانان بازی رو شروع میکنن.
جیم هوپر بازیکن خط حمله و ستاره نیروی دریایی هستش.
تکون بخورید ارتش!
نیروی دریایی شش و ارتش فعلا تو عدد صفر دست و پا میزنه.
حالا یه حمله برق آسا از خط 20،
توسط شماره 45 از نیروی دریایی شروع میشه.
و نگاش کنید، چجوری میدویه.
خط 50 رو رد کرد. حالا داره میرسه به 30، 20 و
و اینم از گُلی که به ثمر میرسونه.
آره!
توپ از خط دروازه ارتش، رد شد.
این فرار 80 یاردی توسط این پسر که،
متولده ونیزه اتفاق افتاد. ایتالیایی که رکورد دار این فصلِ لیگه.
از من میشنوید رو ارتش شرط ببندید،
من از دستایه پشت پرده خبر دارم.
نیروی دریایی یه مُشت افلیجن.
فقط دارید آب تو هاوَن میکوبونید.
حالا ارتش جواب حمله قبلی رو میده.
و در شروع خط 10 یاردی،
رئیس تیم خط حمله ارتش، کِیسی جانسون رو داریم
و داره به پیش رویش ادامه میده.
داره از خط 10 یارد رد میشه ولی فولبک نیروی دریایی،
برویس ناویس مانع ادامه حرکتش میشه.
و تنها با چند یارد پیشروی، سرنگون میشه.
بنازم به این بازی، آقایون و خانما.
باز هم ارتش باید حمله رو شروع کنه.
بازیکن وسط با شماره 12 یعنی جانسون توپ رو میگیره
میده به دونی براون و اونم توپو از دست میده.
بعد یه فصل عالی، انگاری ارتش داره از هم میپاشه.
نیروی دریایی کاملا سوار بازی شده.
تو 20 سال گزارش ورزشیم، تا حالا چنین،
مسابقه یه طرفهای رو ندیده بودم.
چرا جِلِز و وِلِز میزنید، خواهر سوزان؟
نمیخواید نیروی دریایی برنده بشه، آره؟
آخه جانی، من 10 دلار رو ارتش شرط بستم.
بهم گفتن یه راه مطمئن برای،
جمع آوریه بودجه برای پرورشگاه هستش.
درسته.
بهتره رو سَن ژوزف شرط ببندی.
قمار هیچ وقت آخر و عاقبت نداره، بچه.
راست میگی چارلی؟
قمار نمیکنی؟
هیچ وقت.
آدمایی که قمار میکنن، بازنده میشن.
من شخصا دوست دارم برنده بشم.
اینجا دور و بر خلیج سیزده به در راه نیفتاده.
اونا الان ساعتهاست دارن شونه به شونه هم،
رقابت میکنن.
مسابقه رو تموم شده حساب کنید.
دوم و سوم فقط باید معلوم بشن.
اون مسابقه براش هلو برو تو گلویه.
دهنم باز مونده.
دوباره قراره برنده بشیم.
کاشکی خیالِ منم اینقدر تخت بود، قربان.
منظورت از این حرف چیه؟
چی داره برا خودش میگه، سالیوان؟
نگاه، آدممون داره میتازه.
میدونم اوله قربان، ولی هنوز برنده نشده.
هی، یه جای کار میلنگه.
آدم اشتباهیه داره میبره.
یه کاری بکن.
هی، چَرب و چیلی خان.
چرا داره اینجوری میشه؟
آدم اشتباهیه داره میبره.
خودت که میدونی چی میشه، اگه آدم اشتباهیه برنده بشه.
نه، دقیقا کارایی که گفتی رو انجام دادم،
یکم دندون رو جیگر بزار.
واقعا ناراحت شدیم رفقا.
شماره 96 از دور مسابقه خارج شد.
حیف که قایقش خراب شد، آره؟
گُل سر سبد از مسابقه رفت بیرون.
لعنت.
کجاست؟
کجاست؟
میکُشمش.
بیا بیرون، بزار ریختتو ببینم.
هی، یه یارو با لباس گشاد و
گیریس رو صورتش ندیدی؟
میگم تو آینه نگاه کن، شاید خودت باشی؟
هی، تو رو میشناسم.
تو اون بابایی هستی که قایقمو آوردی اینجا، مگه نه؟
چه دَخلی به حال تو داره؟
چون یکی به موتورش وَر رفته.
فدای یه تار موهام.
این لوبیا و پیازه؟
پَ نَ پَ، بوقلمونه.
لوبیا و پیاز دوست دارم.
هی، میای براش سکه بندازیم؟
شیر بیاد من بُردم، خط اومد، قسطش میکنیم.
من اهل قمار نیستم.
تازه، از آدمایی که یدفعه باهام پسر خاله میشن و لوبیامو میخوان،
خوشم نمیاد.
هی، یه دقیقه وایسا، تو همونی هستی که دنبالشم.
تو همون آخوندکی هستی که به موتورم کِرم ریختی، مگه نه؟
آخوند اصلیها اون جلوین.
بِکِش کنار، ساموئل.
بهت اخطار دادیدم، زیپ دهنتو ببندی.
هی، یه لحظه وایسا...
سرت به کار خودت باشه!
برگرد ببینم.
اون دلقک دوست تویه؟
والا من دوستی ندارم.
هی، چه بوش خوبه.
لوبیا و پیازه.
عاشق لوبیا و پیازم.
شرمنده اَخوی، همش مال خودمه.
بابا منم لوبیا و پیاز دوست دارم.
برگرد اینجا، وایسا.
الان یه درس درست و حسابی، بخاطر کِرم ریختن رو موتورم بهت میدم.
ببخشید ستوان، دریادار اوکانر میخواد،
با شما قربان صحبت کنه. فوریه.
باشه، بیا اینو پرت کنید تو جیپ.
تکون بخور.
چوپ تو آستینش میکنم.
سوابق شخصیه شما چشمگیره، ستوان.
فارغ التحصیل با بالاترین درجه در دانشکده نیروی دریایی،
برنده کلاسیک سال گذشته کالیفرنیا،
قهرمان در فوتبال آمریکایی. فوتبال با پا.
فقط این نایب قهرمانی تو مسابقات بوکس،. وزن متوسط، یکم تو چشم میزنه.
چطور شد اول نشدید؟
خب قربان، چون کارلوس موزون اول شد.
آها، خیله خب.
ستوان، چیزی که میخوام بهت بگم،
خیلی محرمانه هستش.
احتمالا از جرمهای سازمان یافتهای که
به یه تهدید جدی برای برنامههای ورزشیه نیروی دریایی در فلوریدا تبدیل شده،
بی خبرید.
متاستفانه، نیروی پلیس محلی، استانداردهاشون،
مطابق خواسته ما نیست.
پس تصمیم گرفتیم خودمون آشغالها رو جمع کنیم،
و کامپیوتر نیروی دریایی هم، شما رو برای این کار،
بهترین گزینه دونسته.
آره، کار پر ریسکیه.
حالا، یکی رو میخواید که آچار فرانسه شما بشه،
و الانم پیداش کردیم تا ازش به نفع خودمون استفاده کنیم.
فکر کنم میشناسمش.
به به، پس چه شروع خوبی.
البته به دلبریه این عکسش نبود.
اجازه هست؟
تعارف نکن ستوان.
آره، الان خودش شد.
خیلی ممنون، چارلی.
خدا هر چی میخوای بهت بده.
اگه به خاطر تو نبود،
هیچ وقت نمیتونستم، اینجوری برم و بیام.
قابلتو نداره. باعث افتخارمه خواهر.
هر کاری بتونم برا کمک بهتون میکنم.
تو یه فرشتهای.
میدونم.
نگاه، به من ربطی نداره، ولی حتی با اینکه یتیم خونه،
تو مشکلاته مالیه،
وقتی تو منگنه قرار گرفتید،
مشاوره همون اولین کسی که به تورِتون خورد رو قبول نکنید.
تسبیحهایه بیشتر بفروشید.
خدا خودش روزیشو میرسونه.
آره. حداقل برید رو اسبا شرط ببندید.
بفرما پایین.
وایسا، چارلی.
بله؟
برا چی تا حالا ازدواج نکردی؟
خب، من، خودت چرا نکردی؟
خب من با مسیح ازدواج کردم.
نکنه منظورت اینه منم با رییسم ازدواج کنم؟
وای.
آخه مَرده به سلیقهم نمیخوره.
خداحافظ خواهر.
خداحافظ.
برا چارلی دست تکون بده.
خداحافظ.
باشه بابا باشه.
گُشنتون شده، آره؟
فقط بزار تو اون غذاخوری وایسم و یه چی برا خوردن گیر بیارم.
پایین جاده هستش.
چاکرتیم باب.
چاکرتیم چارلی.
ماهی تازه داری؟
آره، ماهی داریم.
الان 45 دقیقهـست داره همون بازی توپ رو میکُنه.
اَه.
پونزده کیلو هم ماهی بده.
پونزده کیلو ماهی میخوای؟
شنیدی آقا چی فرمود.
و شرط میبندم خام هم میخواد.
خام؟
راست میگه، چارلی؟
آره، خامشو میخوام.
یه همبرگر سه گوشته و سه تا آبجو هم میخوام.
و کیکی که روش خیلی خامه باشه.
بامزست، اینو نمیدونستم.
جنابعالی چیو نمیدونستی؟
که ماهیه خام رو با آبجو میخورن.
به من بود یه شراب سفید و تَگَری انتخاب میکردم.
شرمندم.
سلام.
وای!
چه خوب گرفتیش.
میگم تو لوبیا و پیاز دوست نداشتی؟
No comments yet. Be the first to leave one.