The first 200 lines.
MRVirastar تنظیم زمانبندی و ویرایش نگارشی از آقای ویراستار
...در اولین سالهای قرن ۲۱
جنگ جهانی سوم به وقوع پیوست
...آنهایی که زنده ماندند
میدانستند که نسل بشر ...از جنگِ جهانی چهارم جان سالم
بدر نخواهد بُرد
...میدانستند که نباید
طبیعتِ بشر تحت مخاطره قرار گیرد
...به همین منظور پلیسهای جدیدی را پدید آوردیم
...راهبین مبارز
...که تنها وظیفه آنها جستجو و قلع و قمع کردنِ
منبعِ حقیقی ظلمِ انسانها به همدیگر است
...توانایی احساس داشتنِ
بشر
!پلیس
خودتون میدونین چیکار باید بکنین
!بخوابین رو زمین
...تعدادِ نامعلومی
معترض در قسمتِ جنوبی ساختمان سنگر گرفتهاند
دریافت شد گروهِ راهبین در راه هستند
راهب، برقها قطع شدن بیشتر از ۱۲، ۱۳ نفر اون داخل هستن
وقتی در رو شکوندین لامپها رو هدف بگیرین
چشم قربان
برید
کجاست؟
خفه شو
کسی تونست بکشتش؟ کسی تونست با تیر بزنش؟
!خفه شو
گوش کن
همین جاست
کجا؟
اینجا
!اصله
!بسوزونینش
...چرا نذاشتیش اونجا
تا تیم جمع آوری مدارک اونا رو ثبت و ضبط کنه؟
گاهی وقتا یه چیزایی رو از قلم میندازن
و فکر کردم بهتره خودم ...از بین ببرمش
و کار رو کامل انجام بدم
چقدر طول میکشه تا همه اینا رو از بین ببریم "پرستون"؟
تا وقتی که همه وسایل رو بسوزونیم؟
منابع محدوده
بالاخره دخل همشون رو میاریم
..."لیبریا"
بهت تبریک میگم
...بالاخره
صلح و آرامش در قلبِ انسانها حکمفرما شد
بالاخره "جنگ" فقط تبدیل به کلمهای ساده شد
که در حال محو شدن از ذهنِ ماست
...بالاخره
ما...همگی...کامل و سالم شدیم
اهالی "لیبریا"...بیماری در قلبِ انسان وجود دارد
دلیلِ نفرت هاست
دلیلِ...خشم و عصبانیت است
دلیلِ خشم است
دلیلِ...جنگ است
این بیماری...احساساتِ انسان است
"اما مردم "لیبریا به شما تبریک میگویم
سرانجام برای این بیماری راهکاری بدست آمده
برای از بین بردنِ این ...احساساتِ انسانی
باید این احساساتِ سخیف را سرکوب کنیم
و شما بعنوان اعضای جامعه باید این درمان را با آغوش باز بپذیرید
"پروزیوم"
...هم اکنون همگی در آرامش هستیم
و نسل بشر یکدست شده است
جنگ از بین رفته
نفرت به تاریخ پیوسته
حالا دیگر خودمان وجدانِ خودمان هستیم
و این باطن و ضمیر ما را بسوی ...اجرای برنامه آتش زدن سوق میدهد
...که مطالب احساسی
هر آنچه که ممکن است ...ما را وسوسه به احساس داشتن کنند
پیدا و نابود کنیم
مردم لیبریا، شما پیروز شدید
برخلافِ تمامی احتمالات و ...سرشتِ طبیعی خودتان
نجات پیدا کردید
...هر وقتی که از پایین شهر، اینجا میایم
یادم میاد که چرا داریم اینکارو انجام میدیم
واقعا همینطوره؟
ببخشید؟
.واقعا همینطوره
وسایل نامبُرده در جمعِ ...لیست وسایل ممنوعه دسته بندی
...و نابود شدند
...هفت نمونه کار از مجسمههای ۲ بُعدی
...هفت دیسکِ حاوی آهنگ
.و بیست برنامه رایانهای واکنشی راهبُردی
...هفت نمونه کار از مجسمههای ۲ بُعدی
ممنون که تشریف آوردید جناب راهب
گمونم شما من رو میشناسید
بله قربان البته
...شما نایب رئیس شورای
...سومین انجمن تتراگراماتون
!صدای پدر هستید
...صادقانه عرض کنم راهب
بهم گفته شده که شما ...دانش آموز بسیار غیر معمولی هستید
اگه کسی احساسی بکنه .شما سریع متوجه میشید
پرونده خوبی دارم قربان
فکر میکنی به چه دلیل اینطوری هستی راهب؟
اطلاعی ندارم جناب مشاور
...یه جوری
...در یه مقطعی میتونم
...پی ببرم مجرم احساس چطوری فکر میکنه
.یه جوری...خودم رو جای اونا میذارم
...اگه تزریقت رو انجام ندی
...اونموقع تو هم یک مجرم احساس بودی
گمونم اینجوری هم میشه برداشت کرد قربان
پدر هستی، راهب؟
...بله قربان یک پسر و یک دختر دارم
...پسرم خودش داوطلبانه واردِ صومعه شده
.تا تبدیل به یک راهب بشه
.خوبه
و مادرشون چی؟
...همسرم بدلیل مجرم احساس بودن
چهار سال پیش دستگیر .و سوزانده شد قربان
توسط خودت؟
.خیر قربان...به دستِ فردی دیگر
چه حسی درباره این ماجرا داری؟
.ببخشید
.کامل...متوجه حرفتون نشدم قربان
چه حسی داشتی؟
.هیچ حسی نداشتم
واقعا؟
چطوری شد که نفهمیدی زنت داره احساس میکنه؟
...من
این سؤال رو از خودم .هم پرسیدم قربان
.نمیدونم
.یک اشتباه سهوی تقربیا غیر قابل بخشش راهب
اطمینان دارم که در آینده .بیشتر هوشیار خواهی بود
بله قربان
هر وقتی که از پایین شهر، اینجا میایم
یادم میاد که چرا داریم اینکارو انجام میدیم
واقعا همینطوره؟
هر وقتی که از پایین شهر، اینجا میایم
یادم میاد که چرا داریم اینکارو انجام میدیم
واقعا همینطوره؟
واقعا همینطوره
مدارکِ توقیف شده از عملیات ۱۳۶۸۹۰ رو میخواستم .A.N.R شماره
.لازمش دارم
امروز عصر این عملیات انجام شد
.احتمال داره هنوز تو سوابق نیومده باشه
.واقعا متأسفم راهب
...هیچ چیزی ثبت نشده
و هیچ چیزی هم برای ثبت .تحویل داده نشده
...یه مدرکی بود که شخصا توسط
.مبارز "ایرول پارتریج" آورده شده بود
.دوباره بررسی کن
قربان، راهب "پارتریج" هفته هاست .که چیزی رو ثبت نکرده
.داری اشتباه میکنی .یه جور کتاب بودش
...راهب
.هیچی اینجا نیست...
.ممنون
...دو هفته اخیر هر شب
.از طریقِ دروازه به سمتِ پایین شهر رفته
تصور میکردیم در ارتباط .با مواردِ اجرای قانون باشه
.همیشه میدونستی
...اما منه ضعیف"
".همیشه رؤیا هام رو داشتم
.من رؤیاهایم را زیرِ پای تو انداختم"
...به آرامی گام برداشتم"
".چونکه تو رؤیاهای من رو لگدمال کردی
."گمون میکنم تو هم رؤیا میبینی "پرستون
هر کاری از دستم برمیاد .انجام میدم تا بهت زیاد سخت نگیرن
...هر دومون میدونیم .که هیچوقت با متانت برخورد نمیکنن
.پس متأسفم
.نه نیستی
حتی معنی متأسف بودن .رو هم نمیدونی
...فقط یه...کلمه ظاهریه
برای احساسی که .هیچوقت درک نکردی
نمیبینی "پرستون"؟
.احساس از بین رفته
هر چیزی که ما رو تبدیل .به اینی میکرد که هستیم...از بین رفته
.هیچ جنگی دیگه بوجود نمیاد
.خبری از قتل نیست
پس فکر میکنی ما شغلمون چیه؟
.نه
.تو باهام بودی
...خودت دیدی که .حسادت، خشم چه کارا که نمیکنه
.هزینه سنگینی داره
.با کمال میل تاوانش رو میدم
.اینکارو نکن
شما و همکارتون صمیمی بودید؟
...امیدوارم بتونم بعنوانِ جایگزین
.جاش رو پر کنم
بهم گفتن که این کار میتونه .باعثِ پیشرفت فوقالعادهای بشه
...منم مثلِ شما هستم راهب .حسها رو درک میکنم
بعضی وقتها حتی قبل از اینکه ...افراد متوجه بشن دارن چیزی رو احساس میکنن
من متوجه میشم
...راهب
...فقط امیدوارم کاش روزی برسه که
.مثه شما قوی و تسلیم ناپذیر بشم
شب خوش
...اواخر قرنِ بیستم
...شاهدِ قیامهای همزمان و اتفاقی
.ما بین سیاست و علم روانشناسی بودیم
اولین موردِ مربوط به مقررات انقلابی .در رابطه با جنایاتِ مذهبی بود
جان؟
بله؟
.امروز دیدم "رابی تیلور" گریه میکرد
نفهمید دارم میبینمش .اما من دیدم
فکر میکنی باید گزارشش رو بدم؟
.بدونِ تردید
No comments yet. Be the first to leave one.