The first 192 lines.
SANDS Movie
آنچه در اولین ازدواج جورجی و مندی گذشت...
خب، فکر کنم تبریک گفتن واجبه.
و من شما دلقک ها رو از کار و کاسبی میندازم.
شاید ما تو رو از کار و کاسبی انداختیم.
این استخر بچه ها نیست، پسر.
الان داری توی قسمت عمیق شنا میکنی.
من میترسم.
هیچی برای ترسیدن نیست.
- کجا میری؟ - باید بالا بیارم.
نامه اومد.
چیز خوبی توش هست؟
بازم قبض.
بذارشون با بقیه.
روبن، کمک! این قبض ها دارن من رو له میکنن!
.البته که میکنن
جورجی، قبض های دکتر سی سی تازه اومده.
بذارشون با بقیه.
نه!
سلام.
این وقت شب چرا بیداری؟
فقط یه سری ایده ها برای مغازه داشتم.
"سه شنبه های لاستیک"؟
مثل سه شنبه های تاکو، ولی با لاستیک.
و "چهارشنبه های چرخ"؟
- مثل سه شنبه های لاستیک... - فهمیدم.
خیلی خب. من دارم برمیگردم به تخت.
اوه، "سه شنبه های روغن کاری".
نه، مثل سه شنبه روبی، ولی برای روغن کاری.
- سلام. - صبح بخیر.
- میشه یکم از اینو ببرم؟ - حتماً.
وقتی مغازه رو میچرخوندی، هیچ وقت خوابش رو میدیدی؟
اوه، آره.
همیشه.
واقعاً؟
آره، آره. یه دونه داشتم که تا دیر وقت کار میکردم،
که آن مارگرت میاد تو، خیلی سکسی لباس پوشیده.
- اون کیه؟ - حرف نزن، فقط گوش کن.
به هر حال، اون به یه لاستیک جدید نیاز داره،
ولی راهی برای پرداختش نداره.
اوه، آقای مک آلیستر.
خب، ما یه معامله میکنیم، که مشکلی نداره،
چون آدری توی خواب مرده.
ممنون که تعریف کردی.
"آن مارگرت کیه؟"
این خیلی ناراحت کنندهست.
صبح بخیر.
صبح توئم بخیر، خوش تیپ.
اه، خیلی زوده.
این ایده بزرگته؟
یکیشونه.
چقدر هزینه داشت؟
هی. خودش پول خودش رو در میاره، بهم اعتماد کن.
.شریکم یه احمقه
اگه میخوای بهم توهین کنی، به انگلیسی توهین کن.
شریکم یه احمقه.
ممنون.
سلام، جورجی.
اوه. کشیش جف.
چه چیز جالبی.
آره، امیدواریم که باعث رونق کسب و کار بشه.
من رو یاد دارلین شاکلفورد میندازه.
- نمیشناسمش. - خانم پیر مهربونی بود،
توی گروه کُر میخوند، صرع داشت.
کاری هست که بتونم کمکت کنم؟
خب، ام، یه خبر بدی دارم،
و نمیخواستم تلفنی بهت بگم.
چه خبر شده؟
فرد فیگن باخر یه پیشنهاد عالی برای اتوبوس های کلیسا بهمون داد، پس مجبوریم با اون کار کنیم.
چجور پیشنهاد عالی؟ من، من باهاش برابری میکنم.
رایگان.
و با این نکته شوم، روز خوبی داشته باشی
فرد فیگن باخر، لطفاً.
جورجی کوپرم.
حتماً، منتظر میمونم.
جورجی کوپر روی خط یکه.
ممنون عزیزم.
یکم سرم شلوغه، جورجی. چی شده؟
خودت خوب میدونی چی شده.
آهان، منظورت فرست باپتیسته، آره.
کار خوب کردن حس خوبی داره، مگه نه؟
تو فقط داری سعی میکنی من رو از کار و کاسبی بندازی.
که اونم حس خوبی داره.
دو نفر میتونن توی این بازی، بازی کنن، فرد.
هی.
مادرت توی اون کلیسا کار نمیکنه؟
خب، آره. چرا؟
منظورت از "چرا" چیه؟
اون یه زن جذابه.
و دو نفر میتونن توی اون بازی، بازی کنن. مادر تو کجا کار میکنه؟
میبینمت، جورجی.
من از اون یارو متنفرم.
اون حرفا در مورد مادرش چی بود؟
شاید مجبور بشم برای قهوه ببرمش بیرون.
- چی؟ - مهم نیست.
ما خوب میشیم. فقط باید یکم کمربندها رو محکم تر ببندیم.
- یکم یعنی چقدر؟ - فقط برای یه ماه یا شیش ماه حقوق نمیگیریم.
شیش ماه؟
من اجاره دارم، قسط ماشین دارم.
تو با خانواده زنت مجانی زندگی میکنی.
من برای زندگی اونجا یه بهای عاطفی میپردازم.
من چطوری باید زنده بمونم؟
تو همیشه میتونی برای شام بیای خونه ما.
این هیچ مشکلی رو حل نمیکنه.
چی میشه اگه ما هم از فیگن باخر تلافی کنیم؟
چطوری؟
اون یه مقدار از مشتری های ما رو دزدیده، ما هم یه مقدار از مشتری های اون رو میدزدیم.
دارم گوش میدم.
اون چی داره، مثلاً سه تا جرثقیل یدک کش؟
آره، فکر کنم.
چی میشه اگه هیچی نداشته باشه؟
پس، منظورت اینه که...
من هیچی نمیگم.
من هستم.
خیلی خب، پس.
من برای شام هم هستم.
این یه سورپرایز خوشاینده.
ممنون که من رو دعوت کردید، خانم مک آلیستر.
اوه، لطفاً، بعد از این همه سال، من رو آدری صدا کن.
ممنون، آدری.
منم باید شروع کنم بهت بگم آدری؟
نه.
کانر، امیدوارم جات رو نگرفته باشم.
اوه، اشکالی نداره. اونجا غذاش رو میخوره.
اگه پیشخون رو ترجیح میدی، من صندلی رو میگیرم.
تو مهمونی.
- من خوبم. - مطمئنی؟
من یه منظره دوست داشتنی از دونه خوری پرنده همسایهمون دارم.
چه نمایشی.
شاید بعداً.
خب، اوضاع مغازه چطوره؟
عالیه. فقط عالی.
یه کامپیوتر جدید گرفتیم، و یه آدمک بادکنکی رقصان.
نمیدونم اون چیه.
اوه، یه آدمک بادکنکیه که اینجوری میره.
این کمکی بهم نمیکنه.
خب، ما همچنین داریم در مورد باز کردن یه مغازه دیگه توی ناکوگدوچز صحبت میکنیم.
- وای. - باور نکردنیه.
کی میخواستی بهم بگی؟
خب، چیزی برای گفتن نیست.
فقط داریم گپ میزنیم.
گپ میزنید؟
یه اصطلاحه. مردم میگن.
من خیلی خوشحالم که میشنوم اوضاع رو به راهه.
ممنونم، آدری.
و بذار اینقدر طول نکشه قبل از اینکه دوباره برگردی برای یه وعده غذایی دیگه.
عالیه. صبحونه ساعت چنده؟
اوه، معلومه که شوخی میکنم.
داری چیکار میکنی؟
من... من یدک کش گرفتم.
صدای پیجرت رو نشنیدم.
خب، منظورم اینه که، تو خیلی بلند خروپف میکردی برای همین...
اتفاقی افتاده؟
نه. فقط دارم سعی میکنم یه لقمه نون در بیارم.
میدونم درباره ناکوگدوچز دروغ میگی.
چی؟ چرا باید اینو بگی؟
تو یه نشونه داری، جورجی.
ندارم.
وقتی داری یه چیزی رو قایم میکنی، خیلی دهاتی میشی.
اوه، این یه مشت مزخرفه.
هیچ جای نگرانی نیست. برو بخواب.
دوستت دارم.
منم دوستت دارم.
ای دهاتی دروغگو.
دوربین هست؟
دوربینی نمیبینم.
- باشه. درست مثل چیزی که برنامه ریزی کردیم. - آره.
داری چیکار میکنی؟
- دارم کمکت میکنم بری بالا. - من نیازی به کمک ندارم.
خب، من رو ببخش که سعی کردم مفید باشم.
کمک میخوای بری بالا؟
من انقدر مغرور نیستم که کمک نخوام.
مراقب باش.
رفیق، سیم خاردار زیر بیضه هامه،
مراقبم.
باشه. حالا نوبت توئه.
یه جورایی آرزو میکنی کاش همون موقع کمک میگرفتی، نه؟
از پسش بر میام.
میشه یه سوال ازت بپرسم؟
حتماً، کاری ندارم.
فکر میکنی من لهجه روستایی خیلی غلیظی دارم؟
جدی میگی؟
صدات انگار یه بانجو داره حرف میزنه.
امیدوارم جواب بده.
جواب میده.
دوست دختر سابقم این کار رو با کامیونم کرد.
به نظر دیوونه میاد.
من یه سلیقه خاصی دارم.
حقش بود که پشت سر مادرم حرف زد.
- چی گفت؟ - گفت جذابه.
اسمش شارمین بود.
موهای قرمز روشن داشت.
No comments yet. Be the first to leave one.