The first 187 lines.
! پرونده فعلی...
من ازت می خوام که یک جادوگر پیدا کنی!
این زن توکیمی عادی نیست.
قطعاتی از جسد تکه تکه شده تو پشت این ساختمون پیدا شد.
همون چیزی که دیدم...
برای من روشنه که این پرونده به کمک من نیاز داری
ما با هم کامل میشیم
حق میگی سید
اونا دارن میدون؟
شاید اونا متوجه شدن ما نباید دستپاچه شیم.
اون پسر هم کارآگاهه؟
Anime Lord جهت دانلود دیگر انیمه ها یه صورت رایگان دنبال کنید anime_lord_ir مارا در تلگرام به آدرس
توکیمه!
اسم من فیلیپه. من شریک شوتارو هستم.
من خودمم به یک شیطان و یک شیاطین گفتم،...
پس من خودم اومدم تا جادوگر مورد نظرو ببینم
خب تو باید از تعقیب من دست برداری...
اگه نمی خوای در نهایت تکه تکه بشی.
تو خوبی چووتا؟!
من برگشتم؟
یعنی ما دوباره تو فوتو معمولی بنظر میایم؟!
فوتو "عادی"؟
دوباره ساختمان تاچیکاوا...
دروازه اون مکان دنیای سایه باید همین اطراف باشه.
گفت «دنیای سایه»؟
یعنی واقعاً اون کسی بود که یکی از جادوگران تاچیکاوا رو کشته؟
هی، فیلیپ-
شگفت انگیز! همه اینها جذاب به نظر می رسن!
تو باید همه چیزهایی رو که دو نفر دیدن به من بگی!
ببخشید چووتا...
هر وقت که چیزی مورد توجه اون قرار میگیره، دید تونلی پیدا می کنه.
فکر کردم صدای راکت شنیدم. تو مردم دوباره؟
جادوگر فرار کرد؟
درست. انگار توی دیوار فرو رفت.
لعنتی، تو واقعا یک حرومزاده ی احمقی.
کاره ما اینجا تموم شده. برو بیرون.
در مورد اون مطمئنی، رئیس؟
ما دوباره اونا رو موقع سرک کشیدن اطراف ساختمونمون گرفتیم!
کی اهمیت می ده، تا وقتی که اون اینو بزرگ میدونه؟
ما جادوگری رو که یکی از پسرانم رو تکه تکه کرد، می گیریم...
و اونو تو آتش میسوزونیم.
اون تو یکی دیوار ناپدید شد؟!
اوه، این خیلی شبیه جنایته!
ببخشید جرم حافظه چیه؟
اینجا رو نگاه کن.
چیه؟
یک حافظه گایا
داده های زیادی در این موارد وجود داره،
تزریق اونا انسان رو به ابرانسان تبدیل می کنه...
خب، بیشتر شبیه هیولا هستن.
به هیولاها؟
اصلاً چنین چیزی از کجا اومده؟
قبلاً یک سازمانی بود که اونا رو تو شهر توزیع می کرد.
اونا از بین رفتن، اما خاطراتشون هنوزم هست.
و از اونجایی که در حال حاضر نادرتر هستن، قیمت زیادی تو بازار سیاه دارن.
من فکر می کنم توکیمه احتمالاً از یکیشون استفاده کرده-
من به اندازه کافی شنیدم!
من هزینه تو رو بابت کارهایی که حالا انجام دادی پرداخت می کنم.
اما... بسه!
صبر کن!
ممکنه لطفاً به من زمان بیشتری بدی؟
قسم می خورم که اینو تمومش میکنم که تو ازم راضی باشی.
من به این شهر افتخار میکنم...
به عنوان یک کارآگاه، در فوتو کار می کنه.
اگه هم پول و هم عشق رو از دست بدی،
تنها چیزی که نسبت به فوتو احساس میکنی، رنجش ه.
این بدترین نتیجه ممکن برای منه.
شوتارو...
درست.
نیازی نیست اینتقدر سریع تسلیم بشی.
و من شک دارم کسیو تو این شهر پیدا کنی که بیشتر از ما درباره خاطرات بدونه.
یعنی می تونی یک جستجو انجام بدی، شریک؟
در نهایت به اونچه نیاز داره اعتراف می کنی؟
"اجرای جستجو"؟
مثل... در اینترنت؟
در مقیاس کمی بزرگتر از اونه.
کمتر «جهانی» و بیشتر... کیهانیه؟
خب، بیایین جستجو رو شروع کنیم.
ما دنباله حافظه مورد نظر هستیم.
کلمات کلیدی: "دنیای سایه".
"بُعدی دیگه." "شهر." "سیاه."
153 نتیجه مطابق وجود داره.
ما باید اونو بیشتر محدود کنیم.
"توکیمه" چطور؟
من سعی کردم دنبالش بگردم،
و تنها چیزی که پیدا شد چند نفر با یک نام، واقعی و تخیلی بود.
نداشتن نام خانوادگی مانع کارمون میشه.
ما به یک کلمه کلیدی دیگه نیاز داریم.
اوه! لعنتی یادم رفت
صبر کن گرم کن
وقتی مقصر به من حمله کرد، قبل از اینکه احساس درد کنم، گرما رو احساس کردم!
کلمه کلیدی اضافی: "دمای بالا."
بینگو.
خاطره مورد بحث «جاده» است.
از ترکیبی از سرعت های بالا و دمای بالا برای باز کردن سوراخ ها در فضا استفاده می کنه.
درست کردن جاده ای که از بعد دیگر هم عبور می کنه
این فیلیپ ماست!
من بودم که آخرین کلمه کلیدی رو فهمیدم!
شوتارو...
تو جاده رو در «سایه فوتو» سیاه توصیف کردی، اما چیزهای بیشتری در موردش وجود داره.
خیابان های اونجا از مواد بیولوژیکی ساخته شدن
از هر کسی که با استفاده از جاده متحول شده .
به زبان ساده، اونا از خون خشک شده ساخته شدن.
بعد کاربر اون خیابان ها رو. .. با خون خودشون ساختن؟
مواد زیستی از دست رفته وقتی که این جاده های بعدی باید دوباره پر بشن.
گرسنگی که باعث می شه چیزی رو که غذای معمولی می تونه برطرف کنه، کوتوله می کنه.
و کارآمدترین روش پر کردن...
مصرف مستقیم مواد انسانی اضافی میشه.
من همیشه خیلی گرسنمه...
یعنی می گی توکیمه یک آدمخواره؟
یکی دیگه از قربانیان جاده؟
آره
جین واسطه گری کرد و اجازه داد جسدو ببینم.
تکه هایی که پاره شده بود به نظر می رسید که از هم جدا شده باشن.
شناسنامه مقتول؟
ماساهیکو تاکاگی، 22 ساله.
در یک دفتر کوچک در غرب کزاکری کار می کنه.
کازاکری غربی و نه یووناگی چو...
و یک شهروند عادی؟
یعنی نشانه ای از سرقت وجود داره؟
بدون کیف پول و کیف. احتمالاً پرپ اونا رو گرفته.
شوتارو... اون چیزی که تاحالا ثبت کردوه رو میگم
جاده دوپانت توکیمه .
اون یک جاده بینبعدی با حافظه گایا ایجاد میکنه تا بتونه سرقت خودشو انجام بده.
اما اونو به حدی انرژیشو تخلیه می کنه که باید شروع به مصرف گوشت انسان کنه.
پرونده زیردستان مرده تاچیکاوا
احتمالاً اون به طور تصادفی و در حالت خستگی به کسی حمله می کرده.
این چیزیه که من معتقدم.
منم همین فکرو میکنم
در حال حاضر، به هر حال.
اما چیز دیگه ای تورو آزار می ده، اینطور نیست؟
آره
و من به نهاهیته به همون چیزی که هستم میرسم.
غم خوب...
دوباره شروع کردم به حفاری در سراسر شهر برای اطلاعات در مورد جادوگر.
توکیمه کیست؟
پلیس ها... کلاهبرداران... و مشتری خودم.
من باید اونو قبل از همه پیدا کنم.
مطمئن نیستم چرا، اما این احساسیه.
این منو به جایی نمیبره
یعنی اون حتی اهل فوتو هست؟
و اگه توکیمه جاده باشه...
به چووتا چی بگم؟
شوتارو؟
آکیرا؟
وای، هیچ سرنخی برای جادوگر وجود نداره ها؟
هی، گاهی وقتا همه چیز بر وفق مراد ما پیش نمیره.
اجازه نده که تو رو پایین بیاره.
اکثر تحقیقات به نتیجه نمی رسن.
وظیفه یک کارآگاه اینه که با وجود همه ای اینا به راهش ادامه بده.
که بیشتر شبیهشه!
همیشه باید اینجور چیزهای باحالی بگی
مرد، مدرسه راهنمایی هیچ کاری برای اصلاح این دهان هوشمند انجام نداده-
آکیرا!
اینجا! من اون چیزی رو که خواستمو گیر آوردم.
خیلی ممنون، تاکاهاشی!
وای-این کیه؟!
تاکاهاشی، همکلاسی من.
من در مورد پرونده از آکیکو شنیدم،
و من از مدرسه شایعات مربوط به جادوگر رو جمع آوری کرد ام.
اینجا! امیدوارم کمکت کنه
من قدردانشم، مرد، اما چرا اون داشت؟
خب، من به تنهایی کمک زیادی نمی کنم!
موفق باشی !
در مدرسه راهنمایی، با یک دوست دختر در حال حاضر...
پانک خوش شانس!
بیشتر شایعات خیلی مزخرف بود،
اما یه چیزی بود که توجه منو جلب کرد.
بعضی از دانش آموزا با جادوگر چون این درخت برخورد کردن.
من عاشق بوی این گلهام!
آره منم همینطور!
منم همینطور...
پس برو از اینجا
نمی خوام بوی این گل ها از بوی گنده خون تو خراب میشه!
حالا برو از اینجا!
فرار با یک جادوگر زیر یک سگ گلدار، ها؟
گل بوی توکیمه رو می ده.
من هر سگ گلدار رو تو یوناکی چو بررسی کردم.
این بزرگترین یکی از اون درختای شهره .
ملک دیگه تاچیکاوا؟
چووتا؟!
این اطراف خطرناکه! اون کلاهبردارا صاحب این سرزمینن.
پرونده رو به من بسپار و برو -
من نمی تونم این کار رو انجام بدم
توهمه حرف می زنی!
توکیمه با این سرعت از من دورتر میشه!
از این به بعد خودم دنبالش می گردم!
No comments yet. Be the first to leave one.