The first 200 lines.
بازرس آمز، .
اینجا چه اتفاقی افتاده؟
یه تماس با ۹۱۱ گرفته . پلیس اومد تا یه جسد روبرو شده
. هیچکدومشون حرف نمیزنن
. اون مرحوم "مارتین-هیوود ه
از مامورهای سابق
که یه مظنون تو قتل " جاشوا کیث " هست
و درو تورنی در سانفرانسیسکو.
حتی ی کلمه
دستبند بزن
. هی، صبر کن، صبر کن، صبر کن چیکار داری میکنی؟
اون فقط
به میتری زنگ میزنم
همراتم من درست پشت سر تو هستم، بابا.
دوست دارم
آمز، چه خبر؟
مارتین هیوود مرده
این دیگه چیه؟ چه اتفاقی افتاده؟
چاقو خورده
شرو رو برای بازجویی دستگیر کردن
نه اون و نه پاپی حرف نمیزنن
صبر کن، صبر کن پاپی اونجا بوده؟ حالش خوبه؟
اون حالش خوبه.... اون -. خب، شوکه شده -
. خیلی خب، ببین. تو مرکز شهر میبینمت
و هی، ممنون که زنگ زدی
ترینی؟
چی؟ چه خبر شده؟
گوش کن، عزیزم من باید برم بیرون، باشه؟ چی؟
حالا وقتی میرم ازت میخوام درو قفل کنی
و مطمئن شو که آژیر رو روشن کردی . آره، میدونم
و من به مامانت پیام میدم و بهش میگم که باید برم
-باشه. -تو خوبی؟
آ ره. من فردا صبح کار دارم . واسه همین دارم میرم بخوابم
. خب، من بزودی برمیگردم تو دسترس هستم، باشه؟
احتیاجی بود زنگ بزن
بابا
بله؟
فقط مراقب باش
خواهش میکنم
عزیزم، قول میدم، باشه؟
. بیا اینجا. قول میدم
دوست دارم منم دوست دارم
. حالا اون در رو قفل کن
در رو باز کنید لطفا . باشه، دارم میام
. هی میخوای بهم بگی چه اتفاقی افتاد؟
تو یا رسمی؟
من همیشه پلیس هستم، پاپ.
من همیشه دختر پدرم هستم.
صبر میکنم تا وکیلش برسه
باشه
ولی اگه مارتین هیوود تو بار خونوادگی شما تو اوکلند بوده،
بعید میدونم قصدش دعوت به دین خدا بوده باشه
هی . مراقب باش پسر
یه دقیقه بهمون وقت بده؟ باشه
. زود باش بیا بیرون حرف بزنیم
هی
تو حالت خوبه؟
اون اومد پیش من
گیر افتادم
بعدش بابا از ناکجاآباد سروکلهاش پیدا شد و چاقویی که از دستم افتاد رو برداشت
اون قطعا دنبال تو میومد
. اون منو میکشت و هم بابا
چون خودم دیدم حمله کرد
می تونی روش کار کنی، درسته؟
. من می تونم با این موضوع کنار بیام
این دفاع از خود بود
. بذار برم تو و ببینم چیکار میتونم بکنم
همه چی درست میشه
همه چی درست میشه "افسر" سانچز
لطفا به میز پذیرش گزارش بدید
افسر "سانچز" هستم لطفا به میز پذیرش گزارش بدید
. بابایی اینجاست
. صبر کن ببینم چه خبر شده؟
لعنتی
فکر میکردم این اتفاق بیفته به این میگن دلیل احتمالی دستگیری.
تا ۴۸ ساعت دیگه می تونن نگهش دارن ... حتی در روزهای پنجشنبه،
پنج شنبه بدترین روز برای بازداشت است. او ممکنه تا سه شنبه قاضی رو نبینه
پس اون به "ریتا" منتقل میشه؟
خودت که می دونی - لعنتی
چرت و پرته.
و این هیچ ربطی . با این پرونده نداره
هیچ کدوم از شماها طرفدار ندارید اما شما دشمنان زیادی دارید.
چیزی هست که بتونیم به بابا کمک کنیم؟ میتری قبلا دو بار زنگزده بود
هنوز نه. اما امز از راه رسید
با سوابق تلفن های وود و برج های همراه
اینو ببین
تورو دنبال میکرده
و به نظر میرسه بعد از اینکه خونه اش رو ترک کردیم گیر ما بوده
منو گیر انداخت
پاپ
من یه برج دیدهبانی رو پیدا کردم که
ی چیزای از شب قتل جاشوا و درو هست
اما خیلی تمیزه
یه چیزی کمه.
این خط اصلی سرپناه است، صبح بعد از قتل
چرا باید به "سرپناه" زنگ بزنه؟
چی؟
میکا لعنتی
. اون همیشه به نظر من مشکوک میومد
و این می تونه محصولات سرپناه رو تو خونه هایوود را توضیح بده
باید تایید کنی که با میکا تماس گرفته.
ما فقط نمی تونیم متهمش کنیم
حتی بهتر اگه میدونستیم درباره چی حرف میزدند.
باشه
داشتن یکی تو مکان کمک میکنه
. ولی خواهیم دید که مارکوس هنوز داخل هست یا نه باشه
هی فقط با لیلیان صحبت کردم
امروز صبح بابا از سانتا ریتا زنگ زد. خوب بود
. اون داره سعی می کنه دارو رو بهش برسونه
روز رو مرخصی گرفتم . بهم بگو چیکار کنم
خب، من بعدا میرم بابا رو ببینم میخوای باهام بیای؟
نه
کید
نه، هیچ بخشی از من وجود نداره . که میخواد بابایی اینطوری ببینه
. وقتی بیاد خونه می بینمش
اوکیه برو
بعدی
به سمت پیشخوان برو
اینجا چیکار میکنی؟
. اومدم تا "شرو" رو ببینم
ببین، مهم نیست بین این دو چه اتفاقی میفته من و تو، می دونی که من هنوز دوسش دارم
اصلا نمیشناسمت
چرا میدونی
بعدی
"مارتین هیوود" … اون "جاشوا" رو کشته؟
بعدی
از این طرف
. از اینکه اینجا میبینمت متنفرم
اگه معنیش نجات دادن تو باشه من اینجا می مونم
نگو این حرفو بابا
میکا اومد منو ببینه.
دیدمش
بذار داستانش رو بگه
من بهش اعتماد ندارم نه برای اون. برای تو
ببین چی میخواد بگه
. تو نباید اونو ببخشی
مجبورنیستی درکش کنی یا بهش اعتماد کنی ولی تو
تو مجبوری همه اینا را بذاری کنار
نمیخوام راه برگشت بهش بدم
گوش کن ببین چی میگم دختر کوچولو
من اشتباه کردم . یه کم بزرگ، یه کم کوچیک. تو هم همینطور
اما تو تونستی همرو از زندگیت کنار بزاری
هر کاری که کردی به خاطر سالی که به زندان رفتم
سالی که ترکت کدم
-بابا -اوه اوه. فقط…
کشتن اون مرد، برای نجات تو
یه میلیون بار می کشمش اگر کمی از درد و رنج تو تسکین پیدا میکرد.
پس ازت میخوام از خودت بپرسی
چه چیزی در زندگی میکا او را به کسی که هست تبدیل کرد؟
، اگه چیزی که میخواد بگه رو نمیشنوی
این چیز جدیدی هست که تو با خودت حمل میکنی.
برای یک نفر دیگه بار مسئولیت را عوض نکن.
منو حس میکنی؟
. خدایا، دوستت دارم
. هی، دست نزن
هی، شی مارکوس کیلبروه هستم
. سلام، مارکوس حالت چطوره؟
گوش کن، من واقعاً به کمکت احتیاج دارم
باشه
تلفنی در روز بعد از کشته شدن جاش و درو بود.
ساعت 8:07 صبح به خط اصلی پناهگاه.
من باید بدونم اون تماس چی بود فهمیدی?
خب، 8:07 صبح.
-بذار ببینم چیکار میتونم بکنم ممنون
زود خبرم کن
اون سزاوار این نبود.
دروغی که میکا مدتها قبل گفته بود حتی با او ملاقات کرد که منجر به مرگ اون شد.
اگه خودش اعتراف نکنه رضایتی تو جوابها نخواهد بود
. یا دخالت اون
با بی عقلی تصمیم اشتباه شیش تا زندگی گرفت
"جاش"، "درو"، "رز،" هولت "،" رامون
حتی اون دیوانه، مارتین هیوود.
هفتمی
اگر پدرم رو از زندان بیرون نبریم
. هشت, اگه مال خودش رو هم داشته باشی
پناهگاه در حال کشمکشه
و اگه اون گربه خیابونی باشه ... من فکر میکنم که اون
. که اونو با یکی از ۹ تا جون خودش ول می کنه …
. من می خوام که اون به دروغها اعتراف کنه
. میخوام صدای خودش رو بشنوم
. این چیزیه که تو درو میکنی، میکا
پاپی، تو چی می خو ای؟
چرا زندگی رز رو دزدیدی؟
چرا خودتو پشت اون ساختی
. تو صدای اون رو گرفتی اسمشو پاک کردی
تو خیلی ریاکاری.
میخوای در مورد پاک کردن اسمها صحبت کنی؟ تو چی؟
تو رفتی به نیویورک و هر رابطهای رو که با خانواده دوست اشنا داشتی قطع کردی
چرا اسمت رو گذاشتی اسکوویل وقتی روزنامهنگار شدی؟
پارنل گذاشتم چون احساس میکردم به مادرم نزدیکترم
پاپی پارنل.
همه اینو شنیدن
ی دروغه
حق با اینگرام بود.
اون می دونست که تو هرگز نمی تونی به او متعهد بشی. فقط برای خودتی
برای همین تنهایی
درست مثل من
وواوو
رز به من گفت که تو میجنگی مثل یک حیوون بهدامافتاده
چه کسی دیگه قراره این کارو برای من انجام بده؟
No comments yet. Be the first to leave one.