The first 186 lines.
یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت!
هی تال. هی، چه خبر؟
بریم رستوران رِی. دارم از گرسنگی میمیرم.
تکون بخور. آ، ولی مامان میاد دنبالمون.
نه. مامان پیام داد، گفت که تا دیروقت سر کار میمونه.
بازم؟
این سومین باره این هفته.
آره، خب، مامانو که میشناسی. داره پول جمع میکنه.
برای صندوق دانشگاهمون یا هر چی.
حالا که بحث درخواست دانشگاه شد... - نکن، نکن، جِی.
جدی میگم، نکن. چی رو نکنم؟ من فقط دارم کمک میکنم.
نه، داری کمک نمیکنی. داری رئیسبازی درمیاری. - نه، اینطور نیست.
مثل همیشه.
جدی، نمیدونم چطور این همه
رئیسبازی رو توی یه هیکلِ به این کوچیکی جا میدن.
اول از همه
تو ممکنه بلندتر باشی ولی من باهوشترم.
تازه، بزرگتر هم هستم.
فقط دو دقیقه ازم بزرگتری، باشه؟
این که بزرگتر بودن نیست، این فقط...
این فقط عجول بودنه.
تمرین چطور بود؟ یعنی، خوب بود...
ولی خب معلومه که به اندازه کافی خوب نبود.
نمیدونم چرا کِری هی با من دعوا میکنه.
سر هر حرکت لعنتی.
اوه، نمیدونم، شاید...
شاید به خاطر اینه که خیلی لعنتی رئیسبازی درمیاری.
هرچی. و من بزرگترم.
گوش کن، مهلتش هفتهی دیگه است، باشه؟
من برای دو تا بورسیه اقدام کردم، رقص و تشویق.
تو باید حداقل برای یکی اقدام کنی.
من اونقدر خوب نیستم که بورسیه رقص بگیرم.
تو فقط خیلی میترسی که بری تست بدی.
خب، باید از این حالت بیرون بیای، باشه؟
چون ما داریم میریم دانشگاه ایالتی اوهایو.
بعد میریم لس آنجلس تا رقصنده بشیم.
نقشه اینه. هرچی.
من فقط نمیفهمم این بیانگیزگی تو رو.
ما فقط با هم فرق داریم.
تو میرقصی تا اجرا کنی، من برای خودم میرقصم.
من فکر میکنم این خیلی خودخواهیِه، تال.
این چطور خودخواهیِه؟ من فقط فکر میکنم هست.
لعنتی!
مامان؟ مامان! خوبی؟! خوبی؟!
وای، وای، وای. چه خبره اینجا؟
مادرتون دستگیر شده. جرم مرتبط با مواد مخدر.
آروم باشید، خانم.
نه، نه، نه. مامان، خوبی؟
اون ۱۰ ساله که پاکه.
داری شوخی میکنی؟ متاسفم عزیزم.
داری شوخی میکنی؟! چطور تونستی این کارو با ما بکنی؟
چطور تونستی بازم این کارو با ما بکنی؟!
متاسفم عزیزم. من خیلی متاسفم. متاسفم هیچ معنیای نداره!
تو خیلی خودخواهی! ولم کن! تال؟
نه. اون میره زندان! باشه.
میخواین چند تا وسایل برای شب بردارین؟
یه دقیقه کوفتی به ما فرصت میدی؟!
نگاهم کن. نگاه... نگاهم کن.
باشه؟
ما تمام عمرمون هوای همدیگه رو داشتیم.
تال، نگاهش کن! و مهم نیست...
مهم نیست. درسته، همیشه فقط ما دو تا بودیم.
توی شکم مادر، تمام سالهایی که اون مصرف میکرد.
حتی سالهایی که مصرف نمیکرد، فقط ما بودیم.
همیشه همین بوده و همیشه همین خواهد بود.
تا وقتی که با همیم، حالمون خوبه.
نه، اون میره زندان، تال!
آره میره. احتمالاً میره.
و ما هنوز همدیگه رو داریم، درسته؟
ما هنوز همدیگه رو داریم.
بیا بریم یه سری وسایل برداریم.
یادته قیافهاش چطوری بود؟
عجیب غریب بود.
بد نبود.
اصلا کی نگهمون داشت؟ ما شش سالم بود.
گذاشت برای صبحونه مارشمالو بخورم.
و به تو یاد داد چطوری قمار ورزشی بازی کنی.
آره، خب حداقل اون زندان نیست.
اِه
هی! هی. هی!
خوش اومدید به آتلانتا!
وای، چقدر بزرگ شدین، داداش!
مثلاً... همینطور که قبلاً به باباتون میگفتم...
شما هر روز بیشتر و بیشتر
شبیه نامهرسون میشین!
بامزه بود. بامزه بود.
بریم.
خوبین؟
ببین، میدونم خیلی سختی کشیدین
ولی از آتلانتا خوشتون میاد.
یه شروع جدیده، یه شروع تازه.
اینجا کلی چیزای باحال داره.
ما استادیوم اِمبی رو داریم.
و اینجا خونهی همون تیمِ "دِرتی بِرد"ه که
قرار بود برنده بشه، باید برنده میشد، میتونست برنده بشه...
ولی اون عوضیا یه برتری ۲۴ امتیازی رو از دست دادن.
آخه چطور یه برتری ۲۴ امتیازی رو خراب میکنید؟
به هر حال، آتلانتا خونهی خیلی از موسسات مشهور جهانیه.
دیدی؟ من همین رو سعی میکردم بهش بگم.
ولی ما با هیچ کدوم از اون چرت و پرتا کاری نداریم.
چطوری، بِرَد؟
اون رفیق فابریک منه.
ببین، اینجا فروشگاه کفش داریم،
مشروبفروشی، رهنفروشی، کلیسا.
موبایلفروشی، مشروبفروشی، رهنفروشی، کلیسا.
اسلحهفروشی، موبایلفروشی، مشروبفروشی.
رهنفروشی، کلیسا.
فروشگاه کفش، مشروبفروشی داریم.
اونجا رو میبینی؟ هیچ وقت مثل اونا نشو.
اونا فاحشهان. سیندی و شَرون هستن.
از من نپرس اسمشون رو از کجا میدونم.
همینجوری میدونم.
اَل! هی، دختر!
اینجا مغازهی منه.
"کلاهگیس و بال و بازوی اَل؟"
بهترین بالِ فلفل لیموییِ آبدار سال ۲۰۰۳ انتخاب شد.
۲۰۰۷.
"کلاهگیسها پشت مغازهان؟" پسر، باید دو تا منبع درآمد داشته باشی.
هیچ وقت نمیدونی کی مرد سفیدپوست یکی از اونا رو ازت میگیره.
یه چیز دیگه، اگه اون مرد رو دیدی...
توی اون ماشین، اطراف خودت، جاتو عوض کن.
من جدیم. میفهمی چی میگم؟
آره.
چی؟ اینجا اوهایو نیست.
متاسفم. اگه ببینی داری به کسی زل میزنی،
آخرین چیزیه که تا آخر عمرت میبینی.
پاتو بذار تو ماشین.
باشه. هو!
اینجا چی داریم؟
این برادرزادهام، تال و این خواهرزادهام، ژانِل هستن.
برای یه مدت اینجا میمونن.
اگه با تو فامیل بود، زشت میشد.
اسمم دورِییه.
اگه چیزی لازم داشتی، به این رفیقت بگو.
چون، میدونی که، من این شهر رو میگردونم.
خوبه که آدم بدونه.
یادم رفت بهتون بگم،
اینجا لِپرِکانهای سیاهپوست کوچولو داریم.
فقط از روشون رد شید. دیگه به خواهرزادهام نگاه نکنید.
حسودا، داداش!
بفرما. خونه.
خب، یه گشت کوچولو. اینجا نشیمنه.
این مبلا قدیمیه، پس یه کم مراقب باشید.
اینجا ناهارخوری و اتاق آفتابگیره، فکر کنم.
ببینید، میدونم که شما اینجا هستید...
تحت شرایط سختی.
ولی ما خانوادهایم.
برای همین نذاشتم برید پرورشگاه.
کاش میتونستم به پدرتون کمک کنم،
و به مادرتون بیشتر کمک کنم، ولی دارم به شما کمک میکنم.
باشه؟
من چند تا قانون دارم.
تحصیلات تو این خونه حرف اول رو میزنه، باشه؟
دوم اینکه، من از ذهنهای بیکار خوشم نمیاد.
پس، وقتی در حال درس خوندن نیستید،
باید هفتهای یه شیفت توی "ونگز" کار کنید.
ما باید توی کلاهگیس و بال و بازوی اَل کار کنیم؟
آره، بعدا میتونی ازم تشکر کنی،
چون کار گیر آوردن سخته.
ام، همین بود دیگه.
بذار... اوه، یه چیز دیگه.
مواد نه.
ژانِل، این اتاق توئه.
دو هفته روش کار کردم
که برای یه خانم جوون عالی بشه.
اون پنکه سقفی رو من نصب کردم، هان؟
و اینم مال توئه، داداش.
هان؟ آره، خوبه.
گوش کن، من کسی که اهل دختر بازیه رو وقتی ببینم میشناسمش، باشه؟
پس، هیچ خانمی اینجا نباشه، هان؟
من که قرار نیست بچه بزرگ کنم، میدونی؟
میفهمم چه جوری هستی. اون ژاکته.
ببین، این اتاق رو مال خودت کن.
هر کاری میخوای بکن،
فقط به چیزای من دست نزن.
هی، وسایلتون رو باز کنید، یه کم استراحت کنید،
چون صبح مدرسه دارید، باشه؟
اوهوم؟ بزن قدش!
شاید دفعه بعد.
این یارو کاملاً دیوونه شده.
آره، خب، چارهای نداریم، پس...
چطور باید به رقصمون ادامه بدیم؟
و هم بریم مدرسه، هم توی اون مغازه بال سوخاری چرب و چیلیش کار کنیم؟
این نقشه ما نبود، تل.
خب، اگه متوجه نشدی...
زندگی اصلاً به این برنامهها کاری نداره.
No comments yet. Be the first to leave one.