The first 200 lines.
... عشقــِه
توانايي اي که باعث ميشه يه نفر لبخند بزنــِه ؟
من هر بار که بهت نگاه مي کنم . لبخند رو رويِ صورتم مي بينم
پس عشق همينــِه ؟
. فقط همونجا وايستا
. نه، ميتونم بيام اونجا
. فقط يه لحظه صبر کن
. فقط برايِ يه لحظه همونجا وايستا
. من اومدم پيشت
، کيم بوتونگ ... که همش داره به دوک گو ماته نگاه ميکنه
... همون پسورديــِه
که دوک گو ماته داره . دنبالش مي گرده
. بايد همهِ اون جورابها رو بفروشم
اين تنها راهيه که ميتونم لبخندُ . رويِ لبِ ماته بيارم
اون برادرتــِه ؟
. نــه
. اون مرديه که من دوســِش دارم
... چي در موردِ رئيس دوک گو هست
که تو انقدر دوســِش داري ؟
از روزِ اولي که گياه خواري که ... گوشتِ دندهِ کبابي دوست داشت
... به همسايگي مون اومد
... من فقط
... هميشه دوســِش داشتم
... بدونِ هيچ قيافه گرفتني يا هيچ دليلي
. همونطوري که مادرم و برادرمو دوست داشتم
. خيلي بد تاول زده
. شرط مي بندم که خيلي سوزش داره
. نه، مشکلي نيست
. بيا، خودم ميتونم انجامش بدم - . نه ، مشکلي نيست. بزار من انجامش بدم -
ببينم اونو داري ؟
چيــو ؟
همون چيزي که چند وقتِ پيش . رويِ انگشتِ کوچيکِ چپم گذاشتي رو ميگم
نکنه الان داري ازم انتقام مي گيري ؟
به خاطرِ اينکه انگشتِ کوچيکِ چپت رو نقاشي کردم ؟
. اين مالِ منــِه - هان؟ -
. ببين که چقدر گيجــي
از اين به بعد ميخوام با دقت . انگشتهايِ پامــو بشورم
ميخوام طوري تظاهر کنم که هيچوقت . چيزي در اينمورد نشنيدم، بوتونگ
... نمي تونم
نسبت به چيزي حريص باشم که فقط برايِ يه بار تويِ زندگي ام دارمش ؟
. سلام مادر
ميتونم برايِ شام بيام اونجا ؟
! واووو، خيلي خوب به نظر ميرسه
چطوري ممکنه که تويِ اين ساعت هنوز شام نخورده باشي ؟
. مخصوصاً تويِ هوايِ به اين سردي - . اگه بخوام صادق باشم، شامم رو خوردم -
اما نتونستم به غذاهايِ خونگي فکر نکنم . واسه همين اومــدم
. آدمهايِ زيادي از دست پختِ مادرِ من خوششون نمياد
اما ... فکر کنم هنوز بوتونگ نيومده خونه، مگه نه ؟
هان ؟
. مطمئن نيستم شايد با يکي از دوستاش رفته بيرون ؟
. بوتونگ اصلاً دوستي نداره
از وقتي که ماته به صحنه اومــده براش ... خانواده يا دوستاش اصلاً اهميتي نداشتن
! واووو، خيلي خوشمزه است
خسته نشدي ؟ - . حتي يه ذره هم خسته نشدم -
. هي، برو اونــورتر - . يکم هم برايِ من جا باز کنين -
ببينم اينروزا اصلاً غذا ميخوري ؟
چرا اينقدر لاغر شدي ؟
. خيلي خوب غذا ميخورم
. شايد به اينخاطر باشه که خوابت کمـِه
، خورشتِ مرغ درست کردم چرا يکم نمي موني و غذا نميخوري؟
خورشتِ مرغ درست کردي ؟
اوه ... رئيس تيم چويي . هم برايِ شام اومده بود خونهِ ما
واقعاً غذايِ خوشمزه اي هست مخصوصاً . که با نون درستش مي کنم
نميدونستم که رئيس تيم چويي . هم واسهِ شام اومده اينجا
هي، ببينم فکر مي کني ديويد واسهِ اينکه گشنه بود اومده بود خونهِ ما ؟
. اومده بود که تو رو ببينه
ببينم هنوز دوست دختر پيدا نکردي ؟
چطوري ميتونم يه دخترُ ملاقات کنم اونم وقتي که همش دارم کار مي کنم ؟
. منم خيلي نا اميد شدم - . گفتم که يکم با مشتريها لاس بزن -
. فقط خانمهايِ پير مشتري هايِ ما هستن . همشون پيرن
. سلام بوتونگ
شنيدم که واسهِ شام . اومدي بودي خونهِ ما
، پيشنهادِ مادرت رو قبول کردم . و برايِ شما اومدم خونه تون
. هروقت بياي قدمت رويِ چشمِ ماست
، از اونجايي که فردا ميخوايم به اس اس بريم . ميام دمِ خونه تون و صبح زود برت ميدارم
. نه، مشکلي نيست . خودم ميتونم بيام
. خونهِ شما سرِ راهِ منــه . فردا هم قراره هوا خيلي سرد بشه
. کيم بوتونگ
. بيدار شو
عجله کن و از تخت خواب . بلند شو ، کيم بوتونگ
هي، ببينم چرا اينطوري راه ميري ؟
ديروز برايِ اولين بار بعد از چند سال . اسکيت بازي کردم
. همهِ بدنم درد مي کنه - . اوه خدايِ من -
ببينم پس اينکه ميگي همش سرت شلوغه؛ دروغـــِه ؟
ببينم کي وقت پيدا کردي که بري و اسکيت بازي کني ؟
. برايِ بازي کردن که نرفته بودم اسکيت
... اين يه راهي بود که
. يه نفرُ شفا بدم
. جداً ... شفا، چي داره ميگه
. هي
فکر نمي کني که لاک زدنِ همهِ انگشتات اونم به رنگِ قرمز روشن، از مد افتاده باشه ؟
فقط اونا رو به عنوانِ انگشتايِ پام ميبيني، مگه نه ؟
... اين چيزايي که تو داري ازشون حرف ميزني
. يه جورايي نمادِ عشقـَن
. نه، اينطوري نيست
اين علامتِ موفقيتيه که همهِ . اين سالها براش تلاش کردم
. همهِ اين حرفا به نظرم چرند و پرندن
فقط برو و صورتتو بشور . بعدش با هم صبحانه مي خوريم
. باشه... اما اول بايد پاهامو بشورم
اولش نگران بودم وقتي شنيدم که مديرعامل . ميخواد مــدل بشه
. اما شما يه مدلِ واقعي هستيد . کارتون واقعاً عاليه
بزار همينطوري ادامه بديم، باشه ؟
. آره، خيلي عاليه
! ميتونين به قله نگاه کنين
. يه بارِ ديگه . ديگه تقريباً به قله رسيدين
! بلــه
همش فروخته شدن ؟
. به همين زودي همهِ موجودي به فروش رفته
، هنوز ده دقيقهِ ديگه تا پايانِ برنامه باقي مونده . اما همهِ موجودي به فروش رفتـِه
بله، تنها مشتري هايي که تا حالا سفارششون . رو ثبت کرده باشن ميتونن محصولُ دريافت کنن
از همهِ کسايي که نتونستن تا الان سفارششون . رو ثبت کنن، عذرخواهي مي کنيم
! همشون فروش رفتن
. دوک گو ماتهِ ما
[، شبکهِ خريدِ اساس جايگاهِ اول رو به دست آورده . گروهِ ام جي داره تلاش ميکنه جايگاهِ بعدش رو نگاه داره ]
همه دارن در اينمورد صحبت مي کنن که شما توجهِ عمومي رو با
ارائهِ محصولاتِ منحصر به فرد و محصولاتي که . تا الان هيچ کس پيشنهاد نداده، جلب کردين
فکر مي کنم که اين يه علامتِ موفقيت در طولِ . رکوردِ اقتصاديِ اين دوره از محصولاتِ لوکس باشه
فکر کنم ما فقط بايد بتونيم نيازها و خواسته هايِ مشتري ها رو بشناسيم و درک کنيم
مخصوصاً در طولِ اين دورهِ اقتصاديِ سخت وقتيکه . مردم با بالارفتنِ هزينه هايِ زندگي دست و پنجه نرم ميکنن
خواستنِ خريدِ دوازده ماهه اونم وقتيکه دارين چيزي رو ميخرين
اونم از يه برندِ لوکس تويِ فروشگاه ها . احتمالاً خيلي سنگين خواهد بود
فکر کنم پيشنهاد دادنِ يه سيستمِ خريد جديد جايي که مصرف کننده ها بتونن هر کاري دوست دارن بکنن
اونم فقط با لمسِ يه دکمه از تلفنشون يه . احساسِ راحتي بهشون مي ده
منم باور داره که همهِ اين تبريکات . هم به همين خاطر باشه
. سهامِ گروهِ اس اس داره زياد ميشه
تويِ کارِ چيزِ ديگه اي هم دارين ؟
ميتونين انتظار داشته باشين که يه خط از برندهايِ . لوکسِ خارجي رو دقيقاً اينجا ببينين
و همينطور ما برنامه داريم که يه نمايشگاه . از طراح هايِ داخلي ِ برندهايِ لوکس هم راه بندازيم
. ميخوام با خودم ببرم - . ممنونم -
. پـــدر
. جوِ اينجا واقعاً عاليه
. پدر، ازتون ممنونم
چرا از من تشکر مي کني ؟
ببينم ... تجارت خوب پيش ميره ؟
... من
. تويِ منطقه مون مقامِ اول فروش رو کسب کردم
ميدونستم که هرکاري رو دنبال کني . توش حتماً بهترين مي شي
. به خاطرِ اينکه تو يه زنِ خيلي باهوشي
... وقتي که مون سو، برايِ اولين بار تو رو به خونه مون آورد
فکر کردم که يه فرشته به خونه مون . قدم گذاشته
. شما هم خيلي مهربون بودين
. يي را
. هرگز عوض نشــو
. تو يه زنِ زيبا و خوش قلبي
... فقط به مون سو ايمان داشته باش . و به خودت يکم استراحت بده
. پــدر
چيزي هست که ميخواستم . ازتون بپرسم
... چويي جون ها
... و حتي ماته
ميخواستم بدونم که چرا بعد از اينهمه . وقت اونا رو به اين ماجراها کشوندين
اونم وقتي که رازِ زنده بودنشون . رو تا الان مخفي کرده بودين
... در زندگي
بالاخره به اين نتيجه ميرسي . که خيلي وقت نداري
مهم نيست که چقدر بخواي ... زمان رو نگه داري
. اما زمان برايِ هيچ کسي صبر نميکنه
. يي را
بزار بقيهِ زندگيمون رو با عشق . به همديگه ، زندگي کنيم
... حتي اگرم تويِ همه زندگيت همه رو دوست داشته باشي . بازم هرگز وقتِ زيادي نداري
. رئيس دوک گو، شما يه مهمون دارين
امکان داشت تصادف کني . چون حالت اونروز خيلي خوب نبود
بايد از من ممنون باشي که تونستي . سالم و سلامت به خونه ات برسي
ازم ممنون نيستي ؟
. آره هستم
، تا حالا ازت يه تشکرِ حسابي نکردم . يا اون روز ازت اطلاعاتي برايِ تماس نگرفتم
. بهرحال که رازي تويِ اين جهان مخفي نميمونه
. دوک گو ماته، پسرِ کيم مي سوک
فکر مي کردي که پسرِ رئيس پارک کي سوک هستي
اما فهميدي که تو پسرِ اون زنِ نترسِ . ترسناک ، نا هونگ راني
بايد بازم ادامه بدم ؟
کي هستي ؟
کسي که به خاطرِ زنده موندن . اطلاعاتِ بقيه رو ميفروشه
بايد اطلاعاتِ اينکه تو پسرِ اون زن نا هونگ راني رو به يه قيمتِ خيلي بالا مي فروختم
اما کي ميدونست که اون زنِ سنگدل نا هونگ ران خودش اينکارُ مي کنه ؟
بايد حداقل اينا رو تويِ يه پاکت ميزاشتم
. اما اينروزا يکم سرم شلوغه
فرض مي کنم که اين پول به اندازهِ روندنِ ماشينت و رسوندنت باشه ؟
. من بيشتر از تو پول دارم
. اينجا اومدم که فقط يه چيزي بهت بگم
اومدم بهت بگم که در مقابلِ . کارهايِ نا هونگ ران بايد چيکار کني
. فرار کن
دقيقاً مثلِ چيزي که بهت گفته، از اينجا . برو و يه جايِ خيلي دور از اينجا زندگي کن
... اگه اينکارُ نکني
بعدش مردمي که اطرافت هستن و خيلي برات ارزشمندن . در نهايت آسيب مي بينن
... تو
از طرفِ نا هونگ ران فرستاده شدي ؟
نا هونگ ران بيشتر از اون چيزي که تو . فکر مي کني شيطان صفت و بد ذاتــِه
اون برايِ جايگاهِ امروزش، همهِ برادراش . رو کاملاً به نابودي کشوند
. و حتي اعضايِ خانواده اش رو تبعيد کرد
... اين يعني اينکه
... اگه از چيزي مطمئن بشه
. ميتونه کاري کنه که آدمها برايِ هميشه ناپديد بشن
دارم بهت مي گم که نا هونگ رانُ . تحريک نکن
تو کي هستي که اين حرفا رو بهم ميزني؟
ببينم تو چه حقي داري که اين حرفا رو بهم بزني ؟
. من يه محصولِ تجاوز به عنفم
... دارم ميگم که
... من محصولِ
. بدبختي هايِ خشونت آميزِ مادرم هستم
... اطلاعاتي که در موردِ خودمو و مادرم پيدا کردم
اين بود که ، اون وقتي که به من نگاه ميکرد ... منُ يه آدمِ بداخلاق و منزجر کننده ميديد
No comments yet. Be the first to leave one.