The first 200 lines.
احساس مي کنم خيلي مسخره ست که دارم اينطوري نامه مي نويسم
ولي مي خواستم بهت بگم که زندگي منم
چون تو توش هستي زيباتر شده
و مي خواستم بهت بگم که خوشحالي ام وصف ناپذيره
چون هر وقت که بخوام مي تونم ببينمت
و مي خوام بهت بگم که هيچوقت ازت جدا نمي شم
و حالا بايد دوباره بشم خواهرت
...و
..و
نوشتنش خيلي آسون به نظر مياد
برادر ،دوستت دارم
با همون کلمات ولي به يه معني ديگه
و واسه ي همين هم خوشحالم
يون سو
اين چيه اين همه ازش خريدي؟ بايد سنگين باشه
خيلي وقت ميشه نديدمت
عکست خيلي خوشگل از کار در اومد
دورش ننداز ،خوب ؟
منم يکي ش رو بذارم توي کيف پولم صبر کن
تو عکس يومي رو نداري ؟
...راستش
تا وقتي يه عکس از يومي نگرفتي نگهش دار
و بعدش بچسبون کنارش
به نظر مياد که تو هم قرار نيست عکس منو بذاري توي کيف پولت
مچم رو گرفتي
چي ؟تو مي خواي حيوان خونگي نگه داري و گل و گياه پرورش بدي ؟
اين آرزوت است ؟
ماهي گلي هم خوبه
تصورش رو هم نمي توني بکني که من چه آدم وحشتناکي ام
هيچوقت هيچي رو کنار خودم زنده نگه نمي دارم
کي به تو گفته که گياه نگه داري ؟
من فقط گفتم با يه همچين آدمي ازدواج مي کنم
واقعا ؟پس موفق باشي
ارواح عمه ات که اينکارو مي کني
زيادي پول خرج کردم
اين چيه ؟ دفتر حساب کتابات ؟
پول نداري ؟
...پس من بايد اين حرفو نزن
معذرت مي خوام
داري تکنيکايي رو که سخت يادشون گرفتم رو مي بري زير سوال
چي داري ميکشي ؟ نه ،نمي شه ببيني
نمي توني
نمي تونم ؟
همه چه شون شده ؟
همه ؟
داداش هم نمي ذاره نقاشي ش رو ببينم
جون سو ؟
شايد داره يه چيزي مي کشه که نميخواد تو ببيني
مثلا ....عشق مخفي ش
ببخشيد
بيا با هم عروسي کنيم
يون سو چويي بيا با هم ازدواج کنيم
الو ؟
شما منتظر کسي هستيد ؟
خيلي دير وقت زنگ زدم مگه نه ؟
نه ،خودم هم مي خواستم زنگت بزنم
چرا ؟چيزي شده ؟
مي خوام خورشت کيمچي درست کنم
ولي نمي دونم که کي بايد کيم چي رو به موادم اضافه کنم
مي خواي برات بنويسم ؟
نه ،خوبه
ولي قضيه ي اين کيمچي چيه؟
فردا کلاس ندارم واسه ي همين به نظرم رسيد برم پياده روي
اون کلبه اي رو که قبلا خيلي مي رفتيم يادته ؟
واقعا ؟
با يومي ؟
نه تنها
تو هم مي خواي باهام بياي ؟
...يومي ...ته سوک
بيا با هم عروسي کنيم
با من ازدواج کن
مامان پرسيد که تاريخ رو تايين کرديم يا نه ؟
بهش چي بگم ؟
مي خواي بياي ؟
آره
وقتي ازدواج کنيم ديگه نمي تونيم بريم
و فقط هم واسه يک روزه
آره
چه اشکالي داره که يه خواهر و برادر با هم برن سفر ؟
امروز بمون خونه
چرا ؟مي خواي بري جايي؟
سونگ تک از سئول اومده
يادته اون قبلا با من توي آمريکا درس مي خوند ؟
آره
وقتي برگشتم باهات تماس مي گيرم
...جون سو يون
دوستت داره مياد ديدنت ؟
داري ميري خونه ؟
الان ساعت چنده ؟
صبر کن مي رسونمت
نه
کانگ هي ،باهام مياد
نمي خواد ما رو برسوني
من فقط مامان و بابا رو ميبينم و بر مي گردم
داري دروغ ميگي
قيافه ت شد مثل اينايي که مچشون رو در حين دروغ گفتن گرفتن
دارم شوخي مي کنم
سفر خوبي داشته باشي
از طرف من هم بهشون سلام برسون
باشه
برام يه مرکب ماهي بيار
چي؟
باشه
قبل از اينکه کيمچي رو اضافه کني بايد اول سرخش کني
درسته
مُچم رو گرفتي
تو که گفتي بلد نيستي خورشت کيمچي درست کني
دروغ گفتي ؟
...من
خيلي خجالت اور بود که بگم چون دلم برات تنگ شده زنگت زدم
من گشنمه ،عجله کن
تقريبا آماده ست
...اين ديگه
داره بارون مياد
چرا يه دفعه بارون گرفت ؟
بايد لباساشو آويزون کنه
جون سو ؟زود برگشتي ؟
ته سوک
جون سو اينجا نيست ؟
رفته دوستش رو ببينه
تو چطور شد که اومدي اينجا ؟ يون سو باهات نيست ؟
اون منو گذاشت و رفت با دوستش خوش بگذرونه
فکر کنم هر دو تا مون توي يه شرايطيم
شام بمون پيشم
بارون شديدي مياد
مي دونم
الو ؟
شما ؟ بله ،دفتر مديريت
چي؟
کي دوباره باز ميشه ؟
باشه
چيه ؟ خبر بد
نمي تونيم امشب برگرديم
...پس
شايد مجبور بشيم شب رو اينجا بخوابيم
اينجا ...فقط ما دوتا ؟
من دروغ گفتم
من به ته سوک نگفتم که دارم با تو ميام سفر
کار اشتباهي کردم نه
منم دروغ گفتم
يه دفعه از دهنم پريد
اون دير کرده
همينطوره
فکر کنم مامان و باباش ازش بخوان پيششون بمونه
مادر و پدرش ؟
مادر و پدر جون سو ؟
اونا الان سئول هستن ؟
...يون سو بهت
مطمئنم يه توضيحي واسه اينکارش وجود داره
فکر کنم دلش براشون تنگ شده
يون سو ؟
کجايي؟
من خونه ام
کجايي؟
چون بارون شديده مامان و بابا بهم گفتن که پيششون بمونم
من امشب اينجا مي مونم
شب اونجا مي خوابي ؟
واقعا ؟
که اينطور
الو ؟
جون سو
باشه
فردا زود برميگردي آره ؟
شب رو اونجا مي خوابي ؟
که اينطور
...که اينطور
شب رو اونجا مي خوابي
شب رو اونجا مي خوابي
منو ياد قبلنا مي ندازه
وقتي خواب بد مي ديدم ميومدم توي اتاقت و گريه مي کردم
بعد من روي تختت مي خوابيدم و تو روي زمين
تو يادته ؟
من الان همه چي يادم مياد
خواهر ناز تو يون سو يون
من هميشه خواهر نازت باقي مي مونم ،آره ؟
آره
بهتره که ما خواهر و برادريم
تا زمان مرگ هم خواهر و برادر مي مونيم
درست ميگي
تا وقتي بميريم خواهر و برادر مي مونيم
ولي اگه من اول مُردم چي ؟
اونوقت کي ازت مراقبت مي کنه ؟
نه
من اول ميميرم
تو نمي توني قبل از من بميري ، خوب ؟
نمي توني
...من
من ديگه نمي خوام از دستت بدم
نمي خوام چندين بار در طول يک زندگي از دستت بدم
من اول ميميرم
باشه
پس من در کنارت مي مونم
دستت رو ميگيرم و لبخند مي زنم
نمي ذارم تنها بري
منم باهات ميميرم
نگران نباش
باشه
قول داديا
قول
کي متوجه قضيه شدي ؟
No comments yet. Be the first to leave one.