The first 200 lines.
این یه اینتگراله؟ یه "دیسینتگراله"... منظورم اینتگراله بود
این سوراخ گنده روی سقف چیه؟
یه مزایده داریم. خیلی زود.
ماشین آماده میشه. بهت قول میدم اونجا باشه.
فکر کنم لقمه گنده تر از دهنم برداشتم.
ریچارد: روز تست. پیست لاندو در ولز.
مشکل ترمز. نصف لنت ترمز کنده شد.
اونهاش، روی زمینه. لعنتی!
خب، ما یه پیست و یه راننده مسابقه ای اجاره کردیم.
لنت ترمز یدکی نداریم. این بزرگترین هدر دادن وقت و پولمون بود.
آدم میخواد وقتی پاشو میذاره روی پدال ترمز، بدونه که ترمزی هست تا نگهش داره.
این آخرین شانسشه.
یه چیزی کار کرد!
"دو سال پیش، یه کسب و کار مرمت خودروهای کلاسیک رو با خانواده گرینهاوس راه انداختم."
هر ماشینی رو میتونیم برگردونیم. اوه!
"تبدیل کردن علاقهام به یه کسب و کار موفق،
همراه با خانوادهام
که خیلی هم آسون نبوده."
نه مامان، هیس.
"اما بالاخره اوضاع رو به راه شده. کار داریم..."
تا کجا میخوای باهاش پیش بری؟
"...کارمندای جدید، دوباره داریم مسابقه میدیم..."
هیچ وقت انقدر تند تا سر کار نمیره.
"...و داریم بین المللی میشیم. مرسی، مسیو."
"فقط امیدوارم کار زیادی رو به عهده نگرفته باشیم."
یه حس بد دارم که یه جای کار میلنگه.
روز تست اخیرمون برای تیم مسابقه در لاندو فاجعه بود.
منظورم اینه که، واقعاً نمیتونست بدتر از این پیش بره.
ترمزها متلاشی شدن. برای اینکه اوضاع کمی بدتر شه،
به خاطر اینه که همون ترمزهایی بودن که قبلاً استفاده کرده بودیم. عوضشون نکرده بودیم.
و برای اینکه اوضاع حتی از این هم بدتر بشه،
ابی، راننده مسابقهای حرفهایمون،
حق هم داشت و به ما یه ایمیل فرستاد.
وقتی عنوانشو بهتون میگم، "عشق سخت از امروز!" (علامت تعجب)
از لحنش متوجه میشید.
"امروز فوق العاده خوش شانس بودیم..."
"مطمئن نیستم همتون بفهمید که چقدر از یه فاجعه تمام عیار جلوگیری کردیم."
این تحت هیچ شرایطی قابل قبول نیست.
وقتی پای ایمنی در میانه، نمیتونیم میانبر بزنیم. آره.
منظورم اینه که، واقعاً واقعاً گند زدیم اونجا.
این یه زنگ خطره، اما یه زنگ خطره...
...مثل اینه که یکی صبح یه نارنجک دستی زیر تختت بندازه.
راستش رو بخواید، بعد از لاندو...
خیلی ناامید شدم چون در نهایت به یه فاجعه تمام عیار تبدیل شد.
بالاخره لنتهای مناسب رو برای نصب دوباره گرفتیم،
پس امیدوارم این، جلوی تمام مشکلاتی که قبلاً داشتیم رو بگیره.
چند روز دیگه تو تست بعدی میفهمیم.
یه مسابقه در دونینگتون در پیش داریم.
ما آماده نیستیم.
پس یه روز تست دیگه در کستل کامب رزرو کردم.
و اگه جواب نده... چارهای ندارم.
نمیذارم اِسمالِست کاگ (The Smallest Cog) مضحکه بشه،
یا بدتر از اون، ایمنی کسی رو به خطر بندازم. پروژه رو کنسل میکنم.
"دلسوزی برای خودمون باعث نمیشه هیچ مسابقهای رو ببریم.
برای اینکه حال و هوامون عوض شه، یه نماد دهه هشتادی رو رزرو کردم،
که به شدت نیاز به کمی رسیدگی و محبت مکانیکی داره."
هیچ وقت حدس نمیزنی چی هست،
اما نمیتونم هیچ سرنخی بهتون بدم،
که فوراً متوجه نشید.
از نظر مکانیکی خیلی جانسخته. جانسخت؟
زیاد نگران رنگش نخواهم بود.
رنگ داره؟ نه.
فقط یه ماشینو تو این دنیا میشناسم... میدونم...
...که بدون رنگ از کارخونه میاد بیرون. آره.
که همون دِلوریانه. بله، درسته.
اولین چیزی که به ذهن آدم میاد، "بازگشت به آینده"ست. اسم اون پسر چی بود؟ مارتی.
تو یه مارتی خوبی میشدی، مگه نه؟ چی؟
یه کاپشن پفکی برات میگیرم.
فقط به خاطر اینکه قدش کوتاهه اینو میگی؟
نه، واقعا شبیهش هستی. اتفاقا قدت هم کوتاهه.
"آره، یه چیزی بهم میگه ممکنه از این کار پشیمون شم."
دَن. ریچارد، از دیدنت خوشحالم.
فکر کنم جای درستی رو پیدا کردیم چون یه دِلوریان اونجاست. آره.
چند وقته دارینش؟ سال ۲۰۰۵ خریدمش، اما بعدش چند تا مشکل باهاش پیدا شد.
چند وقته اینجاست؟
راستشو بگو. چند سال. اونجا یه برچسب مالیات هست.
اوه، مدت زیادی گذشته، مگه نه؟ مدت زیادی گذشته، آره.
پس، این یه کار راهاندازی دوبارهست. چیزی که باهاش سروکار داریم همینه. آره.
باشه. بزنیمش بالا.
همینه. ادامه بده.
خوبی. باشه.
تمومه. عالیه.
خب، رسید خونه.
و برگشت... به کارگاه. کارگاه!
آره. فکر کردم میخوای بری اونجا.
تا وقتی اون مشتری اینجاست، این شوخیها ممنوعه. باشه؟ آره.
سلام. سلام. حالت چطوره؟ خوبم، ممنون.
تو چطوری؟ خوبم.
گفتم بیام ببینم برنامهریزیها و کارها چطور پیش میره.
ببینم کار زیاده؟ خیلی کار داریم. خوبه.
آره، همه کار دارن که انجام بدن.
لانچیا خوب پیش میره، اما یه کم نگران نیل هستم.
چرا؟ داره وقت زیادی روش میذاره، اونم خارج از ساعات کاری.
میرم باهاش صحبت کنم. برو یه سر بهش بزن.
آره. یه سر بزنم ببینم حالش چطوره.
باشه. میرم کارای منابع انسانیام رو انجام بدم.
نیل؟ سلام.
پپو. اینجا بازی قایمباشکه، نه؟
قضیه این چیه؟ چون سوف میگفت داری این کارو تو وقت خودت انجام میدی.
نه، مثل اینکه براش صورتحساب بزنیم و اینا. آره.
راستش، یه جورایی خودم رو درگیرش کردم.
چون، راستش، فقط برای پول درآوردن نیست.
باید پول دربیاره تا یه محوطه بخریم...
برای یه جفت پلنگ واقعاً کمیاب.
۱۰۰ تاشون تو دنیا باقی مونده. اونا دو تا برادرن و میخوان ازشون تولید مثل کنن.
این جوری نمیشه. دو تا برادر. نه، نه، نه.
میتونم یه کتاب بهت نشون بدم. منظورم اینه که، آره.
خب، نقشه چیه؟ مثلاً یه حراجی برگزار میکنن...
یه حراج خیریه با وسایل دیگه، یا...؟
نه، میره بونامز.
گودوود ریوایول. و زیاد وقت نداریم.
فکر میکنم ایده خیلی خیلی خوبیه.
و، راستش، میتونیم این کار رو انجام بدیم.
بسپارش به من و من یه راهی پیدا میکنم.
کاش ریچارد بیشتر شبیه تو بود. میدونم، ولی، میدونی که نمیشه همه چی رو با هم داشت.
خداحافظ. مراقب باش. ممنون.
هاها، چی داری اونجا؟
آیا انفجاری از گذشتهست یا از آینده؟
اون اولین جملهت بود! (با صدای خفه)
خب، قراره همین باشه، مگه نه؟ آنی بود.
آره، بفرمایید تو. بیا تو، رفیق.
ببین، این شانس یه عمره.
بیا دیگه. چقدر قشنگه. ممنون، آنتونی. خواهش میکنم.
خب، آمادهایم؟ من آمادهام. فوراً.
اونو ببین. اوه.
مثل یه فضاپیماست، اینطور نیست؟ خوشم اومد.
دیدی پشت اینجا چیه؟
نه، ولی حس بدی دارم که قراره بهم بگی. حدس بزن.
آیا اتفاقی یه "فلاکس کاپاسیتور" تقلبیه؟
یه فلاکس کاپاسیتوره ولی مشکل اینجاست که... بله؟
متاسفانه برای ما فیوزش پریده.
وگرنه یه حالی باهاش میکردیم.
خلاصه کار اینه که مشتری میخواد دوباره راهاندازیش کنیم.
اون عجله نداره، ولی من دارم. میخوام از کارگاه بره بیرون.
چون تا وقتی اینجاست، تو قراره حسابی اذیت کنی.
ولی با من موافقی؟ شبیه مارتیه، مگه نه؟
من شبیه مارتی نیستم.
چرا که هست. چرا که هست. اون جلیقه نجات چیه تنت، بچه؟
اولین قدم برای برگردوندن دلورین به جاده...
...اینه که ببینیم موتور روشن میشه یا نه.
اوکی، خب، قبل از اینکه حتی بخوایم اینو روشن کنیم...
...مطمئن میشیم که سیلندرها داخلش رسوب نگرفته باشه، زنگ زده نباشه.
آره، راحتترین راه اینه که بذاریمش تو دنده، تکونش بدیم.
مطمئن بشیم موتور میچرخه تا قفل نشده باشه.
باشه. امیدوارم گیر نکرده باشه.
چون اگه نباشه... اونوقت یه کار بزرگتر داریم.
خب، اگه آروم تکونش بدیم... باشه.
و دنبال اینیم که... آزاده. اوه، آره.
پس این به ما میگه میللنگ داره میچرخه، پیستونها هم دارن حرکت میکنن.
افتخارش رو میخوای؟ من انجامش میدم، تو گوش کن.
من قراره این دلورین رو استارت بزنم.
آمادهای؟ من آمادهام.
عالیه. هاها!
صداش چطوره؟
غافلگیرم کرد. واقعاً کار میکنه.
همیشه گفتم. قابل اعتماد مثل ساعت سوئیسی، دلورین.
همیشه به خاطرش معروف بود. یه کم هوا توش بزنیم و حله.
هورا، درستش کردم!
امروز روز تست برای تیم «کاگ ریسینگ»ـه.
امجیبی رو آوردیم به «کاستل کومب».
و میخوام ببینم اون ماشین میتونه تو طول یه مسابقه دووم بیاره.
و میخوام نیل و آنتونی رو ببینم که با هم به عنوان یه تیم کار میکنن.
اگه همه اینا اتفاق بیفته، خوشحال میشم.
خب. ریسک بالاست، ولی امیدها هم زیاده.
آیزاک، این آخرین فشار لاستیکه؟ بله. ۳۰ برای شروع. عالیه.
آب، روغن، سوخت، همه چی اوکیه؟ آره.
صبح بخیر، تیم.
کلمه کلیدی همینه، مگه نه؟ امروز یه تیمیم؟
ماشین رو سپردم دست بابا.
تا بتونه همه چی رو ثبت کنه.
پس این بچه شماست برای امروز. اون به همه میگه چی کار کنن.
همه چی رو ثبت میکنه و آخر روز اونو بهم پس میده.
اینم همون عنصر گمشده. راننده حرفهای. سلام، ابی.
میخوام دوباره شما رو به تیم مسابقه «Smallest Cog» معرفی کنم.
عالیه. ...که دارن به عنوان یه تیم کار میکنن.
آره. همین الانش هم دارن کار میکنن که دیدنش خوبه.
باید امروز بعد از لاندو، اعتماد شما رو دوباره جلب کنم.
و اگه یه پیستی باشه که نیاز به اعتماد داریم...
و قابل اطمینان بودن ترمزها، اون «کاستل کومب»ـه. آه!
این موضوع در مورد...
...نه فقط جون تو، جون همه. پس باید درست باشه.
امروز در حال کاره. استقامت، قابلیت اطمینان... و اینکه من باعث هیچ پرچم قرمزی نشم.
موفق باشید، همه. به زودی میبینمتون. به زودی میبینمتون.
امیدوارم «دوریس» بیشتر از سه دور دووم بیاره. هنوز داره میره.
رفیق، نمیفهمی چقدر دارم خودمو سفت میگیرم.
اوه، بیا دیگه، دوریس، تروخدا.
ایناش.
عالیه. این شبیه یه ماشین مسابقهست. (میخندد)
دماها ثابت و خوبه، فشار خوبه.
دمای روغن هم خوبه. همه عقربهها سبز نشون میدن.
اوه.
دارم اشتباه میکنم یا ماشین ما وقتی رد میشه بوی خاصی میده؟
مثل یه بوی تند و خاص. فقط...
ترمزها خیلی خیلی بهتر از لاندو حس میشن.
اونجا پیشرفت خوبی داشتیم.
باید همین دور بیاد تو.
خب، بریم آماده شیم برای تحویل گرفتن.
همه چی خوبه. همه چی خوبه.
دماها، فشارها، همه چی روبراهه.
خب، مهمترین چیز برای تو، اَنت، وقتی میری تو پیست اینه که آروم بری.
No comments yet. Be the first to leave one.