The first 200 lines.
متعصب متعصب! متعصب
بايد از شرش خلاص شيم نه ، بايد بفهميم که کيه
ديگه چه فرقي ميکنه؟
يوسف رولاند
شنيدم که کارتون تو بيمارستان خوب پيش نرفت ، حالت خوبه؟
دوازده نفر و فلورين
ميدوني اونا کي بودن؟ نه ، ولي به زودي ميفهمم
به بهشت خوش اومديد رفقا
متعصب ! متعصب
اين کافي نخواهد بود اينا همه ي چيزي هست که داريم
نظري دارين که با چه نوع اعدادي طرفيم؟
گفتنش سخته ميتونه هر عددي تا 100 باشه
ينسن اطلاعات نقشه زمين رولاند ادر رو درآورده
ظاهرا جايي براي آموزش دادن افراطياس
دارن براي مقابله با ما آماده ميشن نه اگه ردي از خودمون به جا نذاريم
من کنار مردمي مثل اينا بزرگ شدم
در انتظار براي روزي که ... اما دولت همشونو دستگير کرد
سربازاي مسلح ، هليکوپتر ها ، دنياي جديد و همچين مذخرفاتي
خب ، طرف خوبه قصه اين بوده که حق با اونا بوده
تست بيسيم
درسته کلي راه داريم ، بهتره راه بيفتيم
مک آليستر رو پيدا کنين ، هدف لوري هستش هردو تارو با خودتون بيارين
موفق باشين دريافت شد
وقتي ميگه خيلي آسون به نظر مياد
خريد بهترين فيلمها و سريالهاي روز دنيا .::: SantaFilm ™ :::.
اسمت چيه؟ الياس زرين
اسم واقعيت رو ميگم
براي کي کار ميکني؟
مهمه من ميتونم کمکت کنم
من بايد نگران خودت باشم
من مثل کالايي هستم که ميگيرنش و ميفروشنش اما تو ...
تو براشون چيزه بدتري هستي
بيا بريم
تتوي خوبيه خودت زديش؟
نشان سربلنديه
يعني يه مرد تو زمانه خودش کلي کارا انجام داده و دهنشو بسته نگه داشته
يا ليوانشو شکسته و يکي رو زده زمين
اگه اونطوري که گفتي باشه پس ، داري از چيزاي اين اطراف فرار ميکني
يا سگ دست آموزه يوسفي؟
اينجا ما همه برادرخوني هستيم
آروم باش ، آروم
بايد تا ظهر زرين رو تحويل بديم
بايد براي تحويل آمادش کنيم
شايد شايد؟
اگه مشتري واقعا ميخوادش شايد پول بيشتري هم براش بده
نه ، يوسف ، اين بازي نيستش
تو اونارو نميشناسي ، اونا اين معامله رو قبول نميکنن
خيليا براي اين مردن
ما پول بيشتري براي اسلحه ، وسيله و آماده کردن زمينامون نياز داريم
زندگي کردن ارزش جنگيدن داره
خودتو آماده کن
من اوني هستم که دنبالش ميگشتي
اگرچه ، شرايط عوض شده
قيمت دوبرابر شده
نيم ميليون دلار
يکمي تاخير داشتيم ، فقط همين
رزا ، مجبورم نکن بيام و ازت بگيرمش
مردي که ميخواستيش رو تو يه هفته پيدا کرديم
بقيه خيلي وقته دنبالش بودن
اين مشکلي نيست گرچه برادرت ميتونه مشکل ساز باشه
اگه بفهمه که تو با من معامله ميکني
نگران نباش ، من يکاريش ميکنم تو گفتي که اون يه نفر ديگه رو هم گرفته
کسي که نفوذ کرده بود
من يه بررسي کردم ، بدتر از اوني هستش که فکر ميکني
اون از ارتش بريتانيا هستش
چي؟
حالا بيشتر هم شدن
قبلا بهت گفته بودم که خونتو پاکسازي کن
تو براي کي کار ميکني؟
اينا به کجا ختم ميشه ، يوسف؟
آدمات اون بيرون دارن اسلحه و مهمات ذخيره ميکنن و آموزش ميبينن
با اين که کشورمون ماله خودمون ميشه پايان پيدا ميکنه
قتل عام سفيدا يه افسانه نيستش
چيزي جز واقعيت نيستش
از اينکه از يه نژاد داره حراست ميشه
فکر ميکني همه اونايي که اون بيرونن از يه نژادن؟ اين مذخرفه
اينو حتي منم ميتونم بهت بگم و اهميتي به دليلت هم نميدم
اونا به کاري که انجام ميدن ايمان دارن اما رزا چي؟
اونم به کاري که انجام ميده ايمان داره؟ اينارو ما باهم شروع کرديم
پس چطور شد که اون وادارت کرد براي دشمن کار کني؟
جين لوري که بيوه ي عمر ادريسيه
فکر ميکني چرا تورو اين همه مدت از مشتري دور نگه داشته؟
بدک نبود ، تاثير گذاره
دارم به اين فکر ميکنم که ديگه چه دروغايي ميتوني پشتش بگي
من گروهبان توماس مک آليستر هستم
ارتش بريتانيا ، در حال خدمت در نيرو هاي ويژه
تو قلبمو شکستي بهش عادت کن
بخاطر اينکه خواهرت وادارت کرده کاراي کثيفي واسه جهادي ها بکني
واقعا فکر ميکني من هرچيزي که ميگي رو باور ميکنم؟
تو راست ميگفتي ، يه جنگ تو راهه تو بايد باهاش کنار بياي
نشونش بده ما با خيانت کارا چيکار ميکنيم
ببرينش بيرون
و مطمئن شو که همه گشتي ها با دقت تو پستشون حاضرن
يوسف
اخيرا خيلي سرد رفتار ميکني
چون ، نگرانت بودم ، هميشه عصبي بودي
وقتي ميخوايم زرين رو تخويل بديم منم باهات ميام ميخوام مشتري رو ببينم
اگه چيزي براي پنهون کردن نداري ... البته
همه کارايي که برات کردمو يادت نره
متعصب ! متعصب
ارتش بريتانيا
يه نفرو فرستاد که بهمون نفوذ کنه و نابودمون کنه
براي بهتر کردن دنيا
بيارينش اينجا
متعصب ! متعصب
يوسف تورو ميخواد ، من ميبرمش
رزا ، تو هيچوقت اينطوري نميکردي
فکر ميکني خيلي خوبي برا ما؟ رولاند
من هميشه با تو خيلي خوب بودم
کمپ بايد 100 متر جلوتر باشه
وايات و من اينارو ميزنيم و ميريم جلوتر
نوين ، به محض اينکه مک رو پيدا کردم يه حواص پرتي ميخوام يه چيزه بزرگ
بايد بزرگ نمايي کنيم
مفهومه وايات ، منتظر نوين باش
بعدش حرکت ميکنيم و تيراندازي ميکنيم
دريافت شد کاري کنين که فکر کنن يه ارتشيم
جين لوري ، اين اسم يادت باشه يوسف
جين لوري ، اون بازيت داد
آويزونش کنيد
لعنتي
نوين ، نوين
نميتونيم صبر کنيم طناب رو ميزنم
نوين ، الان به اون حواص پرتي نياز دارم
همين الان
داره به سمت شما مياد
دودزا بنداز
مک آليستر
روبه راهي؟
بهتر از اينم بودم ميدوني سوژه کجاست؟
من يه فکر خوب دارم فکر کنم رزا داره مياد ببرتش
مطمئني حالت خوبه؟ ميخواي چند لحظه وايستيم؟
آه ، خيلي خوب ، خيلي خوب
مک رو پيدا کردم ، ميرم دنبال سوژه
برين به نقطه قرار اگه ما دير کرديم منتظر نباشين
دريافت شد
رزا کجاست؟ کلبه سياه
تو اونو فرستادي تا مراقبه زنداني باشه
فکر ميکنم خفش کردي خوشگل
دستا بالا سلام خوشتيپ
رزا ، بخواب پايين ، بخواب پايين
برو ، برو ، برو
سوژه رو گرفتم
داريم ميريم به شمال غربي هدف در تعقيبه
بر دنبالشون ! برو
رزا
رزا
رو پشت بوم ! پايين بمونين
يکي از آدما ميگه ديده رزا ميخواسته با زرين فرار کنه
سوارشو
او برا ما خيلي ارزش داره داشته ازش محافظت ميکرده
ولي موفق نشده
مختل کننده امواج رو روشن کنين ، همه ارتباطات رو از کار بندازين تو جنگل به دام ميندازيمشون
لعنتي
گندش بزنن بجنب ، بيا بيرون
مردي که رو پشته بومه ، تو ماشه رو ميکشي ، تو يه چشم به هم زدن
يه نفر ميميره
فقط دارم کارمو ميکنم رفيق بايد کارتو پيدا کرده باشي
شايد تو هم بايد مذخرفاتو بذاري کنار و اسمه واقعيتو به ما بگي
يا اينکه چرا بايد يه نفر اينهمه مشکل رو تحمل کنه که دستش به تو برسه
به ينسن ميگم که شناساييش کنه
يه لبخند
اين خوب نيست ، هيچ سيگنالي نيست
بيسيما؟ تست بيسيم ، تمام
هيچي
هنوز خيچي
تماميه ارتباطات اين محل مختل شده
سعي ميکنم درستش کنم اما بايد اينطور شه
ژنرال لازلو سرهنگ
شما فقط اجازه ي جمع آوري اطلاعات رو داشتين
اما شما مسئول چندين درگيري مسلحانه در
همه جاي شهر بودين که منجر به کشته شدن يه نفر تو بيمارستان شده
منظورتون از اين چيه؟
ما داريم سعي ميکنيم جلوي يه نقشه ي تروريستي رو بگيريم
پس بايد اطلاعاتتونو با من هم درميون بذارين متاسفم ، همچين کاري رو انجام نميدم
پس من چاره اي ندارم جز اينکه کار شمارو تعطيل کنم
ژنرال ، شما دارين اشتباه بزرگي ميکنين
من دارم از طرف هيئت حاکمه انگليس حمايت ميشم
افرادتو طي دو ساعت آينده از اين کشور خارج کن
يا با عواقبش رو به رو ميشي
من اين مشکل رو حل ميکنم
عجيبه ، هيچ ارتباطي نيست
مختل شدن سيگنال و کلي تفنگ بازي
بايد از آرزو هات بوده باشه
گفتي که بين مردمي مثل اينا بزرگ شدي
تا هفت سالگيم که بعدش مامانم مارو يه جاي ديگه برد
به يه جاي آروم تو شمال غربي
اونا به حد کافي آدماي نجيبي بودن
اگه از اينکه احمق بودن چشم پوشي کنيم
و منتظر اين بودن که قيامت بشه
تو که اينو ميدونستي؟ تو پرونده منو خوندي
يه مختصر
محدوديت توان ، ارزيابي رواني و يه سري چيزاي ديگه
جالب بود
فکر ميکردم تحت تاثير قرار گرفته باشي فکر ميکنم تو يه سرباز فوق العاده اي
نگران اين بودم که نکنه يه تازه کار باشي
مثل يه برهه از زندگي داناوان هان؟
خودشو بين آدمايي کا داده که جايي براي رفتن ندارن
منتظره يه اتفاقن
که براي من اين سوال رو ايجاد ميکنه که براي شما چطور بوده ، سروان؟
من يه استثنا براي قانون هستم
No comments yet. Be the first to leave one.