The first 200 lines.
....:::::::: Sara_FirstSub ::::::::.... ::::: تـقـدیم می کنـد :::::
(قسمت 14)
هر حرفی داری بزن
حرفی ندارم
شنیدم داری میری جزیره
برات چند دست لباس زیر و مسواک و خمیر دندون آوردم
یعنی حرفی برای گفتن نداری؟
مثلاً چه حرفی؟
من به لباس زیر احتیاج ندارم.
میخوام لُخت لب ساحل قدم بزنم
اونجا که کسیُ ندارم چرا خودتُ تو زحمت انداختی
حالا چرا لُخت؟
یه جزیره دور افتاده ـس کی اهمیت میده؟
صبح که چشمهامُ باز می کنم ،
مسواک و خمیر دندونی که واسم خریدیُ برمیدارمُ ،
موقع مسواک زدنم با خودم تکرار میکنم،
آیگو ،بونگ جا، مرسی که بهم کمک کردی تو همچین جای دور افتاده ای دندونامُ تمیز نگه دارم
هر روزم لباسم زیرمُ عوض میکنم
راضی شدی؟
واقعاً غیر قابل تحملی
چرا خودتُ معرفی کردی؟
فکر کردی ازت تشکر میکنم؟
از اونجایی که بهشون نیازی نداری میبرمشون
کاریه که شده ،
راستشُ بگو
میخوای برم یا نه؟
زندگی خودته بمن چه ربطی داره؟
نیست خیلیم به حرفم گوش میکنی
انگار یادت رفته تو کلانتری چه ادایی درآوردی؟
منم دلایل خودمُ دارم
حالا اونجا میخوای چیکار کنی؟
کاری ندارم که انجام بدم
میتونم با مرغای دریایی بازی کنم و گاهی اوقاتم ماهیگیری کنم
ماهی یا خورشت می خورمو می خوابم.
زیرشلواری که برام خریدیُ می پوشم و....
صبح به صبحم از مسواک و خمیر دندونت استفاده میکنم
اگه بچه من بودی حالیت میکردم
کی اونجا زندگی میکنه؟
آره، خُب اونجا پُر از زنای ترگل ورگل منم تنها مرد اون جزیره ـم
الان وقت مسخره بازیه؟
باید یکی اونجا باشه
مثلاً کی؟ اونجا یه جزیره دور افتاده ـس
فوق فوقش چند تا مرغ دریایی داره
طوطی ، مرغ دریایی. مرغ ماهی خوار
تا دلت بخواد پرنده اونجاست
جـا قحط بود؟
بگو ببینم
برم یا نرم؟
هرکاری میخوای بکن
فهمیدم
چیو فهمیدی؟
گرفتم چی شد
مگه اینارو واسه من نخریدی؟ پس باید امتحانش کنم
سایز 100؟
تو که گفتی میخوای لُخت لب ساحل قدم بزنی
میتونی کلی ماهی صید کنی و با همون زنای ترگل ورگلت بخوریشون
انقدر که از چاقی بترکی
اوه بونگ جا ، فکر کردی نمیدونم دردت چیه؟
از اونجایی که روت نمیشد بهم بگی بمون واسم لباس گرفتی که یه بهونه ای جور کنی
35 سال گذشته دیگه خجالتت چیه؟
واقعاً؟
خوبه.
خوشحال شدم
میخواستم برم ولی بعدش گفتم درست نیست رفیقمُ تنها بذارم
اون داروی پروستات و شامپوی ریزش مو ـرم پس بده
خودم بیام یا میفرستی؟
کی هدیه رو پس میگیره؟
اینکارت درست نیست!
مدام نظرم عوض میشه
خودمم نمیدونم چیکار کنم
احتمالا سردرگمی و از ما کمک میخوای
چند دفعه گفتم چشماتُ واسه من گرد نکن
حالا میخواد چیکار کنه؟
دیگه پرسیدن داره؟
حتماً میخواد بگیردش
میتونید باهم بچه رو بزرگ کنید
میتونی از پسش بربیای؟
عُرضه همچین کاریُ نداره
کلی کتاب خوندم
دیدی؟ میخواد با چند تا کتاب بچه بزرگ کنه
میتونه از همونا کلی چیز یاد بگیره
همه که عالم دهر نیستن
میتونی بچه ـتُ هرجور که بخوای تربیت کنی
اما این در صورتیه که بچه مالِ خودت باشه
فکر نکنم بتونی بچه رو به فرزند خوندگی قبول کنی
حالا خوبه فقط یه شب باهاش رابطه داشته
بعید میدونم اجازه همچین کاریُ بده
همه ـشون مثل همن
خاله تنگ جا به نکته ظریفی اشاره کرد
نباید عجولانه تصمیم بگیری
راستش اگه شاغل بودی مجبورت میکردم ازش جدا شی
بعید میدونم از پسرش دست بکشه
نمیتونی به این سادگیا رامش کنی
- اما ... - چرا کِشش میدی.
اگه ازش جدا شه آسو پاس میشه
چرا باید همچین کاری کنه؟
فعلا باید بسوزه و بسازه
به حرف کسی گوش نکن ببین دلت چی میگه
ببین چی برات بهتره
بیا یه کاری کنیم
رأی بگیریم
هر کی نظرش اینه که گوانگ نام طلاق بگیره و شروع تازه ای داشته باشه دستشُ ببره بالا
این نظر منه اما تو هر تصمیمی بگیری بهش احترام میذارم
هر کی میگه بچه رو بزرگ کنه
نمیتونه تنهایی دووم بیاره
فکر کنم اگه طلاق بگیری اوضاع سخت تر شه
شد 2 به 1 میخوای چیکار کنی؟
بونگ جا ، اون وسایلی که ...
پشت سر من حرف میزدین؟
خدارو شکر فهمیدی
داشتیم باهم گپ میزدیم
دنبال چی میگشتی؟
بابا نباید از این قضیه بویی ببره
باشه.
اونی، خوب فکراتُ کن عجولانه تصمیم نگیر
الان برگ برنده دست توئه
تا وقتی ازش طلاق نگیری کاری از دستشون برنمیاد
میفهمی که چی میگم؟
سایلنتش کن
باشه.
کیه این وقت شب؟
مثل اینکه دوستمه
تق تق، درُ باز کن ،تبریک میگم این پیام از طرف واحد 301 ـه. واحد 401 در چه حالیه؟
از طرف واحد 401 منتظر کیمچیم
به محض اینکه رسیدی خبرم کن.
تو راهم نیم ساعت دیگه اونجام
رسیدم
گوانگ ته
لی گوانگ ته.
خوب جا افتاده
! من اومدم
اومو، ببخشید، من فکر کردم درُ برای من باز گذاشتی
به خاطر کیمچی بود بوش کل اتاقُ برداشته
بیاتو کارم تموم شد
نقشه نبود؟
مُچمُ گرفتی
همه ـشُ دیدی؟
خُب یه جورایی هم دیدم هم ندیدم
دوباره شروع کرد
دیدی یا نه؟
یه شلوار عوض کردیا
همچین دیدنیم نبود
میخوای یه بار دیگه نشونت بدم؟
خُب نشونم بده فکر کردی خجالت میکشم؟
کم آوردم
برو هرچی میخوای بردار
خوشمزه به نظر میاد
از رنگش معلومه
چطوره؟
بخاطر همین تا دیر وقت بیدار موندی؟
پس چی فکر کردی من عاشق کیمچیم
یه ظرف بزرگتر میاوردی
بزرگتر از این؟
درسته
واقعاً اینُ پدرت درست کرده؟
همونی که نگرانش بودی؟
آره.
آشپز خوبیه
به عنوان یه متخصص ، میتونم بگم کارش حرف نداره .
شاید بخاطر اینه که سالها تنها زندگی کرده
این کیمچی کلی حرف پشتشه .
برای گرفتن این کیمچی ،
32 سال با همه بدخُلقیاش کنار اومدم .
همیشه برادر بزرگمُ بمن ترجیح داده
همیشه هوای اونُ داشت
همیشه براش کیمچی درست میکرد
اولین باره ازش کیمچی میگیرم
چرا اینکارُ کرد؟
چون به اندازه کافی خوب نبودم
برادرم همه چی تمومه هم باهوشه
هم شغل عالی داره
تازه با یه دختر ثروتمندم ازدواج کرده
همه ـش همین
توام خوب گیتار میزنی
حق با توئه
کیمچین یه چیزاییُ بهم یادآوری میکنه
منم داشتم به همین فکر میکردم
1 ، 2 و 3
- رامیون - رامیون
اُکی الان آماده میکنم
اونی
خیلی خوشمزه ـس
البته به پای اون رشته فرنگی که برام درست کردی نمیرسه
- جداً؟ - جدی میگم. حرف نداشت
اون شب غذات بهم انرژی داد
گاهی اوقات همین چیزهای کوچیک با روح روان آدم بازی میکنه
موافقم.
چونگ کوکجوی مادرمم همینطور بود
حتماً الانم کیمچی پدرت
چند وقت پیش خانوم اوه برام غذا درست کرده بود
به سختی جلوی اشکامُ گرفتم
یاد مادر مرحومم افتادم
اون همه عمرشُ وقف پدرم کرد
اما پدرم یه زن دیگه رو دوست داشت
عشق مادرمم یه طرفه بود
وای خدا
چه زن وحشتناکی
کی همچین کاری میکنه؟
چطور تونست قلبشُ بشکنه؟
بهتره بحثُ عوض کنیم
No comments yet. Be the first to leave one.