The first 186 lines.
مترجم:negar
اينو به بانو سان بده
اون ميخواد منو ببينه
در امنيت همراهي ش کن
ايون و سال و وانگ رين هردو در مراسم عزاداري حضور خواهند داشت
بايد هردوي اونارو بگيري
قبل از اينکه وليعهد بفهمه بيارشون اينجا
اگرخواستن باهاتون مقابله کنن
بکشيدشون
داري اين زندگي رو ترک ميکني
کي دوباره
برخواهي گشت؟ از سررراه برين کنار
بايد تا وقتي که شهر رو ترک کنن صبر کنيم
....ارباب ايون خيلي محبوب بود
اگر دخترش رو اينجا دستگير کنيم مردم بهمون حمله ميکنن
دنبال صف عزادارن برين و منتظر بمونين
خودم اونارو ميگيرم
کاملا واضحه که ملکه قصد انجام چه کاري رو داره
قبل از اينکه دير بشه و رين آسيبي ببينه اونو به اينجا بيارين
اون قراره به زودي وليعهد بشه
تابوت داره مياد
قبل از اينکه شهر رو ترک کنه بگيريدش براي مراسمعزاداري راه رو باز کنين
خداحافظ، دارم اين دنيا رو ترک ميکنم
بريم
خدايا واي
چرا منو هل ميدي؟
از سرراه برين کنار از سرراه برين کنار
از سرراه برين کنار
کجا داري ميري؟ بزار برم
اونارو کجا بري؟
......بايد به وليعهد خبر بدم سربازان وونسونگجون
رو توي شهر ديدم و ازم پرسيدن اونارو کجا بردم؟
سرورم
منظورت چيه که دوتاشون ناپديد شدن؟
چرا؟ اون وليعهده
من من گفتن شما کمک کردين دقيقا بگين چه اتفاقي افتاد
از اينکه ميبينمتون مفتخرم سرورم
منطقي نيست چرا بايد در طول مراسم يهو غيبشون بزنه؟
اون گفت ديگه هيچ فرصتي باقي نمونده وقتي داشتن وارد قبرستان ميشدن
چه فرصتي؟ اون گفت افرادي هستن که دنبالشونن
وقتي اينو به من گفت دقيقا اونجا وايستاده بود
افراديم هستن که مراقب ما هستن کار اسوني نخواهد بود
ما چطور ميتونيم کمکتون کنيم؟
هرکسي رو که با شمشير نزديک مراسم ديدي
جلوشو بگير
من جلوي بعضي از سربازاي وونسونگجون که شمشير داشتن رو گرفتم
اون همون کسي بود که به من گفت نيزه هارو بدزدم
اون مرد داره اون بيرون واسه خودش ميچرخه سعي کنين جلوشو بگيريد
من متاسفم
سان هم اونجا بود؟
اون موافق بود قبل از دفن پدرش فرار کنه؟
اون همه خدمتکارا رو صدا زدن و دستوراتي بهمون داد
نميدونم چرا وچجوري اما افرادي به اينجا ميان
به زودي
و دنبال اطلاعاتي ميگردن
تا به من يا پدرم اتهامي بزنن
ممکنه شماهام آسيب ببينيد
اونا ازتون ميخوان عليه ما اتهامات اشتباهي رو اظهار کنين و بهشون بگين ما کجا هستيم
مشکلات زيادي براتون پيش خواهد اومد
گو هيونگ مقداري پول به شما ميده
اطرف شهر براتون مسکن هايي رو در نظر گرفتم تا در اونها زندگي کنين
وقتي پدرم رو به بيرون بردن
شماهم بايد اينجا رو ترک کنين
لطفا
مواظب خودتون باشين
ميخواستم بهش کمک کنم اما اون به حرفم گوش نداد
همينجوري گذاشت و رفت؟ کجا رفته؟
اون نگفت اما ارباب رين هم همراهشه
که اين باعث آرامشه
ولي کي قراره اونا ازدواج کنن؟
ساکت باش بعد از مراسم عزاداري اين درسته؟
داري چرت و پرت ميگي
ارباب قبلا درباره اين قضيه صحبت کرده بود
ارباب؟ اراباب من و صدر اعظم
قبلا درباره ازدواج صحبت کرده بودن
من فکر کردم قضيه اون درخواست ازدواج تمومشده. .....چرا اونا
ايندفعه نه، اينبار درباره ازدواج ارباب وانگ رين بود
اين تبديل شد به آخرين ارزوي قبل از مرگ اربابم
جانگ يي
نتونستم پيداشون کنم اون کجاوه رو دنبال کرده
بهش گفتم اونا توي کجاوه ان
کجاوه رو ميشه به راحتي تعقب کرد
بهش گفتم اگر دنبالشون ميکرد..... به کجا؟
اون حتي به منخبرم نداد
اون فقط به من گفت چيزي هست که بايد به بانو سان يا ارباب رين بده
گفت تا قبل از اينکه اينو به اونها نده نميتونه برگرده
داره ديوونم ميکنه
رين اون احمق
اينکاري بود که تصميم گرفته بود انجام بده؟
اول فرار کنه؟
بعدش چي؟
اون نميدونه چطور يک نقشه بچينه
من کسيم که برنامه هارو ميچينم اون بايد ميومد پيش من
بايد بهش کمک ميکردم
حقه بازي ميکردم و خوي شيطانيم رو نشون ميدادم تا هرجور شده بهش کمک کنم
کجا ميتونه رفته باشه؟
تنهايي چيکار ميتونه بکنه؟
ازدواجي که اميدوارم بودي بهش هيچ وقت صورت نميگيره
دوست احمق وفادار من،رين
داره از زني که متعلق به منه محافظت ميکنه
تو کي هستي؟ اونا کجا رفتن؟
برو تو کي هستي؟
کجا رفتن اونا؟
ترسوندي منو
چطور هميشه انقدر بي صدا راه ميري؟
هيچ کس توي خونه نبود
همه چيز زير و رو شده اونجا
از کجا فهميدي من اينجام؟
دنبالت گشتم منم دنبال تو گشتم
ميترسيدم بدون اينکه دوباره ببينمت مجبور باشم اينجارو ترک کنم
کجا ميخواي بري؟
با يکي از پيشخدمت ها به جزيزه گانگهوا ميرم
داستانش طولانيه منتظر اونم
جزيزه گانگهوا
خيلي برات دوره تا بياي منو ببيني؟
اين جاييه که بانوي توامهست؟
اون جاي ديگه اي رفته کجا؟
سمت شرق
بدش به من، مردم ميبينن
براي من مهم نيست
چرا بايد برات مهم باشه که بقيه اهميت بدن؟
خورشيد به زودي غروب ميکنه و من خونه اي نميبينم
موقع غروب هوا خيلي سرد ميشه
اونجاها
اونجا ميتونيم يه سرپناه پيدا کنيم
قبلا هم اينجا بودي؟
چند بار با پدرم اومدم
حرف زدن درباره پدرتو ادامه بده
من گوش ميکنم
حتي اگر حوصله تو سر ببره؟ حتي اگه اينجوري باشه
حتي اگر بازم ادامه بدم؟
حتي اگر اينجوري باشه من گوش ميدم
پدرم گاهي سفر ميکرد
سرتاسر گوريو و دنيا
اون دارايي هاي زيادي داشت
بايد مواظب اونا ميبود
چند باري هم منو با خودش برد
وقتي بقيه داشتن نگاه ميکردن
من اونو ارباب صدا ميزدم
من يه نديمه بودم
اما وقتي تنها بوديم
من بازم بهش ارباب ميگفتم
اون ميگفت: چي؟چي؟
اينطوري
و بعد من ميگذشتم وبهش ميگفتم
پدر
اون خيلي خوشش ميومد
اگر بقيه ميديدن چي؟
حتي از فکر کردن بهش تنم ميلرزه
سرورم چرا انقدر دير کردين؟
ملکه منتظر شمان
سرورم لطفا
لطفا عروس آينده تون رو هم در نظر بگيرين
اگر به بي محلي کردن به ملکه ادامه بدين
بانو دان بايد تقاصشو پس بدن
شما اينجا چيکار ميکنين؟
داري تلافي ميکني؟
برنامه هاي عروسي رو کنسل کن
به عنوان ملکه من تصميم نهايي رو ميگيرم که .....يک اشراف زاده با چه کسي
ميشه لطفا تمومش کني؟
نقشه کشيدن رو تموم کن
و آسيب زدن به افراد بيگناه رو تمومش کن
لطفا تمومش کن
وليعهد هنوزم نفهميدي؟
....هرکاري که شما براي من کردين
منو کاملا تنها کرد
هنوز اينو نفهميدي؟
.....هرکاري که تا امروز کردم
براي اين بود که منو زنده نگه داري؟
نه
من بايد تورو زنده نگه ميداشتم
تو هرروز کسل و بي حوصله بنظر ميومدي
به همين خاطر منو اسباب بازي خودت کردي
تا دليلي براي زنده موندن داشته باشي
اشتباه ميکنم؟
.....اون قراره عروس من بشه
بهش دست نزن
يا کاري ميکنم که مجبور شي تاوانشو پس بدي
شايعاتي داره سراسر کشور پخش ميشه ....که ميگه
ملکه و وليعهد دارن از همدگيه دور ميشن
اعلي حضرت
بايد به قصر برگردين
وليعهد قراره ازدواج کنن
وليعهد هنوز زنده ست؟
اون قراره به زودي ازدواج کنه
چرا اون انقدر از من متنفره؟
No comments yet. Be the first to leave one.