The Snow Queen

The Snow Queen (눈의 여왕)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

The Snow Queen E08 فارس-new اصلاح شده تایپی
A Commentary by kiyavash62

Tags

other
Published on: 2016-04-29
Downloads: 31
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

بازنويسي :kiyavash62

"ملکه برفي" قسمت هشتم

بورا

دختره ي احمق

چطوري اومدي اينجا ؟

مي دوني چقدر ديگران نگرانتن ؟

حتي جواب تلفنت رو هم ندادي

داري چيکار مي کني ؟

..داداش

اينو بخور ،اينطوري احساس گرما مي کني

چرا ازم چيزي نمي پرسي ؟

چرا اومدم اينجا ؟

چه اتفاقي افتاده ؟

چرا چيزي ازم نمي پرسي ؟

اگه بپرسم بهم مي گي ؟

..مي بيني

تو دوست نداري بهم بگي

بورا

گريه نکن بورا

بايد برات چيکار کنم؟

..من

چيکار بايد کنم؟

.من

مي توني منو ببري جايي که برادرم هست ؟

تو برادر بزرگتر داري ؟

مادرم هنوز نمرده

اون هنوز زنده است

..پس

آرامگاهي که اون دفعه رفتي ؟

بله ،درسته

اون برادرمه

مامان ،مامان

اونا بورا رو پيدا کردن

اون الان با راننده هانه

واقعا ؟

فکر کردم بورا دوباره کار احمقانه اي کرده و بايد سياه بپوشم

اين خبر خوبيه

مامان ،واقعا

بورا ديگه کار احمقانه اي نمي کنه

..اما

بورا الان اومده خونه ؟

نه . اون با راننده هان رفته ارامگاه برادرش

اوه

رفته ديدن برادرش

مامان . مي رم به دکتر زنگ بزنم بگم ديگه دنبال بورا نگرده

تو برو استراحت کن ،باشه ؟

اوه راستي ،دوک نام

اون ..نگو اون با راننده هانه ،باشه ؟

چرا؟

راننده هان مثل خانواده ماست

اما براي دکتر اينطور نيست

فقط بگو اون خونه دوستشه

خونه دوستش ؟

بله

آه ،چه دوستي ؟

اون ..يکي از دوستان دوران مدرسه

به هر حال ،اون گفت فردا صبح بر مي گرده

پس زياد نگران نباش ،فقط برو استراحت کن

وقتي بورا فردا برگشت ،مي گم بهت زنگ بزنه

اوه ،باشه

دوست ؟

سوگون وو

دوک گو

! هان دوک گو

! دوک گو

من اينجا منتظرت مي شم مي توني بري

داداش

من مامانو ديدم

پس ،بورا واقعا يه برادر داره

هي ،تازگي ها خيلي کم مي شه دوک گو رو ديد

رانندگي با ماشين رئيس بايد خيلي سخت باشه

مطمئنا بهتر از اينه که اخلاق بورا رو تحمل کنه

بهتره که ذهن آرومي داشته باشه تا اينکه جسمش آروم باشه نه؟

هي ،دوک گو احساس بهتري نداره اما تو داري ،آره؟

اين حقيقت داره

تو بايد خيلي زود کار پيدا کني و مثل داداش دوک گو کار کني

همينطوري کل روزو اينجا ول نگرد بدون اينکه کاري بکني

کي من ول چرخيدم؟ واقعا که

! اوه ،دکتر

اون کيه ؟

دوست پسره بوراست

چرا اين موقع اومدي اينجا ؟اتفاقي افتاده ؟

دوک گو کجاست ؟

داداش دوک گو ؟

بايد تو باشه

اون اينجا نيست

اون ديروز نيومد با شما هم تماس نگرفته نه ؟

تو از کجا مي دوني ؟

...نگو که

همه شب رو اينجا منتظر بودي ؟

چرا ؟

بورا هم ديروز برنگشته

..آه ،اون اون

اينکه بورا ديروز نرفته خونه چه ربطي به دوک گو داره ؟

..هر دو شون

فکر مي کنم اونا با همند

برادر من واقعا دلسوز بود

اون خيلي دلش براي مامان تنگ مي شد

اما بدون اينکه بدونه که اون زنده است مُرد

من زمان تشييع جنازش مامان رو ديدم

و به برادرم گفتم

هرگز نمي بخشمش

به خاطر اينه که تو براش احساس تاسف مي کني ؟

چي؟

تو زنده موندي

و مادرت رو ديدي براي همين نسبت به برادرت احساس گناه مي کني

براي اينه ؟

اگه اينطوري فکر کني ،اشتباه کردي

من زياد مطمئن نيستم ،اما اگه من برادرت بودم

به خوشبختي تو فکر مي کردم که وقتي زنده اي مادرت رو ديدي

در واقع ،تو واقعا از مادرت متنفر نيستي

تو خوشحالي که اون هنوزم زنده است ؟

من هنوز يادمه وقتي درباره ملکه برفي صحبت مي کردي تو بهم گفتي وقتي بچه بودي

مي خواستي بري لاپلند که خيلي دوره

تو دلت براي مامانت خيلي تنگ شده بود

..اون

من فکر مي کردم مامانم مرده براي همين مي خواستم برم

اما حالا اينطوري نيست

من الان هيچي درباره ملکه برفي يادم نمياد

و ديگه قصه هاي پريان رو هم نمي خونم

خب ،بيا بريم

هان دوک گو ،راستش رو بهم بگو

فکر مي کني من خيلي مسخره ام ،نه ؟

چرا اينو مي گي ؟

همينطوري ..فقط فکر کردم شايد تو اينطوري فکر مي کني

چرا ؟

مگه اينطور نيست ؟

من رسما و در انظار همه اعلام مي کنم که هرگز دوباره تو رو نبينم

و در آخر اومدم تو رو پيدا کنم

پس به چشم تو من بايد خيلي مسخره باشم

حالا که گفتي ،به نظرم اينطوره

حتي اگه فکر کني که من مسخره ام هيچ کاري نمي تونم بکنم که فکرت عوض بشه

من واقعا ديروز جايي نداشتم برم

بورا

پس تو ديگه از دست من عصباني نيستي نه ؟

عصباني ؟

براي چي بايد عصباني باشم ؟

...آه ،اون بوسه

هي ،يه گفتار مشهوري مي گه "تو ميتوني از غبار متنفر باشي ،اما از عشق متنفر نباش

من تصميم گرفتم اين بار ببخشمت

هان دوک گو

متشکرم

تو منو آرامگاه برادرم آوردي براي همين ازت متشکرم

آه ،چه وحشتناک ،کفشام خيس شد

هي ،کفشاي تو يه ذره هم خيس نشده

درشون بيار

براي چي بايد درشون بيارم ؟

مي خواي پا برهنه راه برم؟

زودباش درشون بيار

آه ،زود باش درشون بيار ديگه

دوک گو اوپا ،زود باش و اونارو برام در بيار

چرا فقط وقتي بهم احتياج داري بهم مي گي اوپا؟

خب ؟نمي توني درشون بياري ؟

هي ،هان دوک گو ،چيکار مي کني ؟

! زود باش بيا

..دکتر

مي خواي همينجا منتظر بموني ؟

اينجا نشين ،بايد بري خونه منتظر دوست دخترت بشي

وقتي دوک گو برگشت

اگر هم به من نگي خودم مي رم

..اما

اگه داداش با بورا نباشه چي ؟

ممکنه اشتباه کرده باشي ،دکتر

..واقعا اين دکتر

! دوک گو

!داداش

هي ،دوک گو

چرا زديش ؟

داداش من چه کار اشتباهي کرده که بايد مي زديش ؟

داداش

تو با بورا نبودي ،نه ؟

نبودي ؟

برو بيرون ،سونگ ري

! تو نبودي ،نبودي ،نه ؟اگه نبودي بگو

چونگ شيک ،سونگ ري رو ببر بيرون

بيا بريم بيرون

نه ،منو ول کن برو بيرون ،بيرون

هي ،ول کن ،ولم کن

! بيا بيرون

بيا اينجا براشون دردسر درست نکن

بيا باشه

! هي ،دستتو بکش

هي ،اگه مي رفتي تو چيکار مي تونستي بکني ؟

...آرامگاه برادرش

تو براي چي رفتي اونجا ؟

بورا مي خواست برادرش رو ببينه ،پس

پس ،هان دوک گو شخصا اونو برد اونجا ؟

همينطوره؟

چرا ؟

وقتي اينطوري مي گم خوشت نمياد ؟

يابراي اينکه زدمت ناراحتي ؟

وقتي تلفن رو قطع کردي

بايد آماده اين موضوع مي شدي ،درسته ؟

من واقعا متاسفم

نمي خوام خودم رو توجيه کنم

تو نمي توني دنبال بورا بيفتي ،درسته ؟

البته که نه

مطمئنم نمي توني

دوک گو ،تو جزو آدمايي نيستي که نمي دونن کجا وايسادن

درست مي گم ؟

More Farsi Persian subtitles for The Snow Queen

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left