The first 164 lines.
به نظر میرسه تنها چیزی که اینروزا میتونی ببینی
خشونت تو فیلما و رابطه تو تلویزیونه؟
اما اون ارزشای خوب قدیمی کجان؟
که ما قبلا بهشون تکیه میکردیم؟
خوبه که یه مرد خانواده هست
خوبه که یه مرد خانواده هست که میتونه هرکاری که مارو به
خنده و گریه میندازه انجام بده
اون مرد خانوادست
...بعضی از اونا شما رو شگفت زده میکنه که کی به این اندازه بهشون نیاز داره
یعنی، مثلا هندوانه
دست بزن،کاست مارت
برایان، میشه یه دقیقه حواست به استوی باشه ؟- حتما-
لطفا خیلی مراقبش باش یادت بیار دفعه قبل چه اتفاقی افتاد
استووی، قبل اینکه به خودت صدمه بزنی بیا پایین- خفه شو! تو که مامان من نیستی-
خدای من، حالت خوبه؟- آره،چرا میپرسی؟-
مممم، خوشمزس. جدی به خرید این محصول فکر میکنم
اوه، ببین ما اینجا چی داریم، میتونم امتحان کنم؟
ممم
سوسیس سان باید برای دوستان سامورایی خریدش
آقا، نیازی نیست هی به عقب برگردید شما میتونید به هرتعداد که میخواید داشته باشیدش، رایگانن
درمورد چی صحبت میکنید؟
میتونم سوسیس بیشتری بخورم؟- آره، منم میتونم؟-
میتونی با یه قیمت خوب بخریشون اگر ۴ تا ازشون بخوای مگ، بهم کمک کن پایین بیارمشون
لوییس؟- اوه خدای من-
باورم نمیشه
راس فیشمن، واقعا خودتی؟ از زمان دانشگاه ندیدمت،حالت چطوره؟
!عالی،وای لوییس یه کمم پیر نشدی
اوه ممنونم ازت
این بسته ی دوازده تایی قارچ کش برای دخترم مگه
کمکم کنید
مرد بامزه ایه- سال هزار و نهصد و هشتاد و یکه؟
!آه آره، پس شما ها اینجایید
،شماهایی که تو شرکت چسبای صنعتی کار میکنید واقعا بلدید چطوری چسب خوشمزه درست کنید
خب، پس اجازه بدید ضیافت شروع شه
چیکار میکنی؟ نخورش- برای رضای خدا، انقدر بی عرضه نباش-
من الان مراقبتم اگر لوییس اینو ببینه،منو میکشه
میتونی دستمو ول کنی دیگه- تو هم میتونی دست منو ول کنی-
اوه- چرت و پرته-
نمیتونم توصیف کنم چقدر خوشحال شدم از دیدنت
این مدت طولانی که همو ندیدیم واقعا جای تاسفه ما خیلی بهم نزدیک بودیم
ما میتونیم برای قهوه ببینیم همو و با همدیگه وقت بگذرونیم
خب... نمیدونم راس. من الان متاهلم
منم همینطور، این یعنی ما اجازه نداریم با دوستای قدیمی وقت بگذرونیم؟
پس یه پیشنهاد دارم، اگر نظرت عوض شد این کارته منه
ببین بابا اونا بسته ی دوازده تایی کلیه دارن
باید یه خنک کننده هم بخری اینجوری گرفتنت
باشه ممنون- خب؟-
خبر خوب اینه که اونا حلالی میسازن که مارو جدا میکنه
ولی خبر بد اینه که تحویلش دو هفته طول میکشه
یعنی ما دو هفته ی مسخره اینجوری گیر کردیم؟؟؟
نمیتونی به لوییس درموردش چیزی بگیا- اگه بگم چی؟-
من عکسای تورو با لباس عروسش دارم- تو گفتی تو اون دوربین فیلمی نبود-
استووی، وقت عوض کردنه پوشکته- اشکالی نداره من نگاه کنم؟-
و من از خودم خجالت میکشم برایان که اجازه دادم حسادت پیتر مانع
ادامه دادن دوستی با یه دوست قدیمی بشه فقط به خاطر اینکه اون مرد بود
وقتی صحبت از تو و مردای دیگه میشه پیتر خیلی درک نمیکنه
مثل اون موقع تو سینما؟
ا...ا...راستش این...من..این موقعیت خیلی ناخوشاینده
اما من...میخواستم بهتون چیزی بگم
اما من...انگار به طرز جذابی گیج شدم
آه، این هیو گرانته خیلی خوشتیپه- اوه، واقعا؟-
بیا اینجا، بی عرضه ی خونه خراب
نکن بابا، اون گنده تر از توئه
و موقعی که به اون کنسرت رفتی؟
ممنونم،خیلی ازتون ممنونم بعدی برای همه ی خانمای اون بیرونه
و بعدش هم شنبه شب پیش بود
اوه، این مرد خوشتیپو ببین - ای عوضی-
نمیتونم اجازه بدم احساسات غیر منطقی پیتر، زندگی منو کنترل کنه
به راس زنگ میزنم و اگر برای پیشنهادش خیلی دیر نشده باشه، میبینمش
میتونی لطفا تمومش کنی؟- حتما-
آره، دوست داری دستشویی منو تمیز کنی، برایان؟
بگو، بگو دوست دارم دستشوییتو تمییز کنم، استووی ها!لکه رو یادت نره
تی سی ، هلی کوپتر رو اطراف جزیره پرواز بدید من با زنای خوشگل صحبت میکنم
و خالکوبی هم اینجا دنبال آدم رباها میره- هیگینز-
ما به گارد امنیتی برای بازکردن قفل دروازه برای من نیاز داریم باشه، خالکوبی؟
هیگینزه- چی؟-
اسمم هیگینزه
اسمت چیه؟- خالکوبی-
...اوه پیتر، من فقط چند ساعتی میرم بیرون
پس من...من چند ساعت دیگه برمیگردم
آره، وقتی کارم تموم شد انجامش میدم
هی لوییس، میتونی برای من آبجو بگیری؟
لوییس؟- بابا، فک کنم رفت بیرون-
پس تو لوییس باش- باشه-
لوییس، میتونی برای من آبجو بگیری؟ !اوه خدای من، تو واقعا خودتو ول کردی
او! شاید اگر چند وقت یه بار برام لباسای خوب میخریدی اینشکلی نمیشدم
!پیتر گریفین، ما میدونیم اون تویی با دستای بالا بیا بیرون
گولت زدیم
حتما همینطوره، این چیه دیگه؟
ون جدید نظارت پلیس داریم میریم تور آبجو، میخوای باهامون بیای؟
من نوشیدنو ترک کردم. میترسم معتاد الکل شده باشم
چی؟- اوه خدای من-
گولتون زدم، بریم دیگه، بریم بنوشیم تا وقتی دیگه هیچ احساسیو نفهمیم
این ون جدیدترین فناوری های اجرای قانونو داره ببین
!مشکوک! مشکوک !شما حق دارید سکوت کنید
باحاله
بذار امتحانش کنم- کلیولند، نکن-
مظنون خردسال!مظنون خردسال! خطر! او یک اسلحه دارد
اوه اوه اوه اوه اوه اوه
!هی جو! ون رفت
یه دستگاه پنهان سازی داره که شبیه دو تا مرد بیخانمان که
سر یه تیکه پنیر دعوا میکنن،تبدیل میکنه
پیتر، اون لوییس نیست اونجا توی اون رستوران؟
چرا باید لوییس اونجا باشه؟من قبلا غذامو خوردم- یه نگاه بنداز-
!اوه خدای من، این لوییسه ...چرا اون
اوه،من میتونم سلولای پوستتو ببینم
من تو رو تو مجله ی علوم امریکا دیدم عالی به نظر میرسی
- لطفا!چشمام نیمه بسته بودن؟ خدایا، فقط تعارف لعنتیو قبول کن-
لوییس با یه مرد دیگه چیکار داره؟- ممکنه زن خرابی باشه؟-
فقط اخر هفته ها؟ برای کمک به پرداخت هزینه دیالیز مادرش؟ همونطور که تو فانتزیه منه؟
بزار از اول شروع کنیم. سلام من کوگمایر هستم
کاش میدونستم چی میگه- فک کنم بتونم کمک کنم-
آخی، زن و بچه ات خیلی خوشگلن، خیلی خوبه این دوباره همدیگرو دیدنا راس خوشحالم که زنگ زدم
منم خوشحالم که اینکارو کردی شوهرت مشکلی نداشت با اومدنت؟
اوه...آره، معلوم شد مشکلی نداره با این قضیه
خیلی خوب، بیاید ببینیم چی میتونیم انتخاب کنیم
لطفا تف نکن رو تخم مرغام لطفا تف نکن رو تخم مرغام
!ممنون بابت تخم مرغ ها امیدوارم رو تخم مرغای من تف نکرده باشه
داگ، من رو تخم مرغای اون مرد تف کردم
ارتش ما آمادست ما از فاضلاب خارج میشیم
و به انسانها در جهان ماوراء ضربه ی متقابل میزنیم
خوشحالم هر دومون کسیو پیدا کردیم که خوشحالمون کنه
از بودن باهات لذت میبرم راس داره بهم خوش میگذره
اوه خدای من! این همونه راس فیشمن دوست پسر قدیمیه لوییس
داریم گمشون میکنیم- من باید بیشتر بشنوم-
قدرت نباید اونقدر بالا بره
خارش لعنتی، نمیدونم کی اونو به من داده
احتمالا اون زنه که نیاز به سواری داشت آخرین باری که به کسی لطف کردم
!خدایا! حتما صدامو شنیدن خدایا! صدای خودمو میتونم بشنوم
اوه! فکر میکنی داری چیکار میکنی؟
دارم خودمو تمییز میکنم
یه ربع پیش تمیز بودی الان فقط تو سفری
پس، لوییس دوست پسرای قدیمی رو میبینه ها؟ خب، هردو نفر میتونن این بازیو کنن
فقط باید کتاب سیاه کوچکم رو پیدا کنم
آه اینجاست
برندا؟- پیتر!اوه خدای من، ۲۵ سال گذشته-
آره، پس حدس میزنم الان ازدواج کردی، نه؟
آره
!هی ریکی، حق با تو بود! من حامله بودم
هی،چه خبر پیت؟ کم پیدایی
پتی،انگار اصلا پیر نشدی
من اینو مدیون نیمه ی بهترمم- کیه، قربان؟-
انجی؟- پیتر؟اوه خدای من! اوه خدای من! بیا تو-
اوه..این چیزا چیه؟
!پیتر، من ۲۵ سال منتظر این لحظه بودم
حتی دستمو از موقعی که لمسش کردی نشستم
!اوه خدای من، حال بهم زنه
و ببین!نکاه کن! توالتو از همون شبی که به مجلس جشن رفتیم همینطوری گذاشتم بمونه
این تیکه ی کوچیکی از توئه که خاطراتتو زنده نگه داشته
ولی حالا، تو برگشتی
اوه،خب حداقل هنوز تورو دارم
گرسنه ای؟
اوه، لعنتی
بزار من حلش کنم
تو داشتی ۶۵ میرفتی رفیق. این ده متر بیشتر از.... چرا دستشو گرفتی؟
ما از اینترنت باهم آشنا شدیم- خفه شو-
اون با وعده ی آبنبات و داستانای خنده دار منو کشوند پارک
تا به حال درمورد چسبای فوق صنعتی شنیدید؟- درواقع آره، ما داریم-
بابا چرا مدام به در نگاه میکنی؟- - اوه مگ،تو و موادت
نمیدونم چه کسی میتونه باشه
پیتر گیفورد؟- خدای من! دورا، دوست دختر قدیمی من-
!چه سورپرایزی که سراغ منو گرفتی همیشه فکر میکردی من خیلی خوشتیپم
پیتر، میتونم تو اون یکی اتاق باهات حرف بزنم؟
آره، برو. بگو- باید بگم؟-
No comments yet. Be the first to leave one.