The first 200 lines.
(قسمت سی و ششم)
ببخشید. دیر کردم
خواهش می کنم. کلاسم زودتر تموم شد
سریع اومدم
هر چی دوست داره براش بیار
نه
بیا بعد از تموم شدنِ حرفمون، غذا بخوریم
چشم، متوجه شدم
چطوری؟ حالت خوبه؟
یه کم تحت تاثیر قرار گرفتم
وقتی میومدم اینجا هیجان زده بودم
اولین باره که تو ازم خواستی بریم بیرون
میخواستم راجبِ ته یانگ باهات حرف بزنم
این به اندازه کافی سرم رو درد میاره
لی رو ری خیلی خسته کننده ـس
نمیدونم باید چیکار کنم
امروز جوابشو پیدا میکنی...
که باید چیکار کنی
منظورت چیه؟
برو بیرون چطور میتونی انقدر گستاخ باشی؟
ببخشید
من باید یه چیزی بهتون بگم
لطفا بهم وقت بدین
دارین چیکار می کنین؟
اون داره میره، تا دَمِ در همراهیش کنین
نه
اونا مهمونایِ من هستن
حتما خیلی دردسر کشیدین که تونستین بیاین اینجا
ممنون که بهمون فرصت دادین
چی، تو...
امروز صبح...
مادر مدیر جونگ بهم زنگ زد
میخواست بیشتر راجبِ رو ری بدونه و خواست همدیگه رو ببینیم
منظورتون چیه؟
دیگه چی باید راجب اون بدونیم که لازمه این اتفاق بیفته؟
چیزی که ما راجبش فهمیدیم کافی نیس؟
بابایِ ته یانگ
نمیدونم چه اتفاقی افتاده...
و اونا چطور قانعِت کردن
اما نمیخوام بیشتر بدونم یا راجبِ اون دختر بیشتر بفهمم
ببینین، رئیس
آخرین بار وقتی تو دفترم بودی خودت گفتی،
با این ازدواج کثیف و خفت آور مخالفت می کنی
تویی که اینطوری حرفات رو عوض میکنی...
چطوری باید درکت کنم؟
واقعیت اینه که حرفتُ عوض میکنی...
که ثابت میکنه صداقت نداری
یه لحظه صبر کنید لطفا بهم گوش کنید
من...
من حرفمُ عوض نکردم
چون وضعیت تغییر کرده میتونم حرفمُ عوض کنم
همه این اتفاقا بخاطر یه سوء تفاهم بوده
چه سوء تفاهمی؟
اینکه پسرت قبل از ازدواجش بخاطر تو...
با یه دختر بهم زده، سوء تفاهمه؟
این درسته، اما یه دلیلی داره
اینکه اون دختر تبدیل به یه مادر مجرد شده
و افتاده گوشه زندان، سوء تفاهمه؟
ببینین رئیس، اگه بخواین مُدام رو هر مسئله ای دست بذارین...
هیچ چیزی حل نمیشه
اول به حرفم گوش کنین
من وقت ندارم حرفِتُ گوش کنم
بیا بریم
یه دِیقه صبر کن اونا خیلی دردسر کشیدن که تونستن بیان اینجا
لطفا دیگه برین
مردم دارن نگاه می کنن
دارین چیکار می کنین؟ زود باشین بجنبین
یه لحظه صبر کنین
تکون نخورین
عزیزم
من از خودم خجالت میکشم
لطفا یه کم منو ببخشین
بهم یه کم وقت میدین،
یا میخواین عکس همچین صحنه ای از رستورانِ ـتون تو اینترنت پخش بشه؟
ما تو دردسر افتادیم
فکر کنم حق با تو بود، اِری
جونگ هوا یونگ پدرمادرِ لی رو ریُ دعوت کرده
و دارن رو در رو همدیگه رو می بینن
خب، حالا دارن راجبِ چی حرف میزنن؟
لی شین مو میخواد سوء تفاهم اونا رو برطرف کنه
اگه راجب این قضیه صحبت کنن اوضاع خیلی خطرناک میشه
فعلا هیچ راهی نداریم
همونطور که انتظار داشتم باید از آخرین نقشه استفاده کنیم
بابا کِی برمیگرده شرکت؟
3 بعد از ظهر؟
باشه
چرا داری اینجوری می کنی؟
به اندازه کافی راجبِ لی رو ری و خانواده ـش اطلاعات بدست آوردی
چرا همچین اوضاع ناراحت کننده ای راه انداختی؟
درسته. حق با توئه
من به اندازه کافی راجب لی رو ری فهمیدم
حتی تو زندان جونگ سو می رو دیدم
و حتی بعد از تحقیقات خصوصی یه سری پرونده راجبِ اون دیدم
حتی از مدیر پارک و جو اِری...
راجب هر چیزی که تو گذشته اتفاق افتاده شنیدم
پس همین کافی نیس؟ چرا باید اینجا بشینیم؟
اما از خودش مستقیما چیزی نشنیدم
هر چیزی که شنیدیم از دیگران بوده
واقعا میخواستم مستقیما از خودش بشنوم
اینطوری میتونی یه آدم رو خیلی خوب بشناسی
فکر میکنی اگه مستقیما از خودش بشنویم، حقیقت رو بهمون میگه؟
اون برای ازدواج با ته یانگ حاضره دست به هر کاری بزنه
یعنی پسرتون...
انقدر فوق العاده ـس؟
عزیزم
دقیقا دلیل مخالفتِ ـتون با دخترم چیه؟
شما این کارو میکنین که یه همسر خوب برای مدیر جونگ پیدا کنید؟
آره به همین دلیل مخالفت می کنم
پس...
بعدش چطور میخواین مسئولیتش رو به عهده بگیرین؟
همونطور که خانم ـتون گفت، اگه بخاطر سوء تفاهمِ شما،
بر خلاف عشق واقعی ـشون از هم جدا بشن
مسئولیتش رو قبول میکنین؟
چی گفتی؟
راستشو بخواین،
من بعد از اینکه راجب پیشینه خانوادگیِ مدیر جونگ فهمیدم...
نسبت به این ازدواج تردید داشتم
پدر رو ری هم تردید داشت
اما چون اونا صادقانه همدیگه رو دوست داشتن ما قبول کردیم
ممکنه فکر کنین...
بخاطر پیشینه شما نظرمون رو عوض کردیم
اما پسرِ شما انقدر فوق العاده نیس...
که بخوام زندگی دخترم رو بفروشم
پس خوبه
حالا که به توافق رسیدیم بیاین تمومش کنیم
رئيس
مشکلی ندارین پسرِتون...
دقیقا مثل شما زندگی کنه؟
چی گفتی؟
شنیدم بخاطر اشتباهی که کردین و از عشقِ ـتون جدا شدین...
تمومِ عمرتون حسرتشو خوردین
اما مشکلی ندارین که بخاطر اشتباه شما...
پسرِتون دقیقا مثل خودتون زندگی کنه؟
مواظب حرف زدنتون باشین
بهتون ثابت میکنم که نمیذارم اون مثل خودم زندگی کنه
پس رئیس، لطفا یه کم بیشتر تلاش کنید
اگه بعد از شنیدن حرفم سوء تفاهمِ ـتون کاملا برطرف نشد...
ما کُلا صرف نظر می کنیم
مترجم : مهدی (Mehdi_Rain)
اوکی
قضیه حادثه تفریحگاه گوام...
از طریق اِستفانی که همکار رو ری بوده، حل شده
مدیر چاپخونه گفت...
میخواد یه گزارش راجب پوستر جعلی بنویسه
جو اِری، دیگه خودتُ مُرده فرض کن
میونگ رانگ، اطلاعاتی که مدیر جونگ خواسته بود رو پیدا کردم
اوکی. اوکی
تا حالا آدمی ترسناک تر از جو اِری ندیدم
حالا مشکل رو ری حل میشه؟
معلومه
اما، ما تو دردسر افتادیم
بابام میخواد تو رو ببینه
چی؟ حالا باید چیکار کنیم؟
نگران نباش
بابام از آدمای شوخ طبع خوشش میاد
سعی کن به عنوان تمرین یه داستان خنده دار بهم بگی
آه، من اصلا بلد نیستم مردم رو بخندونم
جینسینگ موقعی خیلی بهتره که بعد از شیش سال برداشت کنی
پس کِی باید جینسینگ وحشی رو برداشت کنی؟
کِی باید برداشت کرد؟ بعد از سه سال؟
نه، به محض اینکه دیدیش
یه لحظه صبر کن. پس باید اونُ به محض اینکه دیدی، برداشت کنی؟
وای، اینجام درد میکنه
ببخشید، ببخشید دردت گرفت
من عادت دارم وقتی که میخندم به آدما ضربه میزنم
با اینکه این خنده داره دوباره امتحان کن
دیگه هیچ داستان خنده داری ندارم
دیگه بیشتر از این بلد نیستم! جوک بلد نیستم!
این اصلا خوب نیس قراره بابام رو ببینی
این یکی چطوره؟
الان تو هند(ایندیا) ساعت چنده؟
نمیدونم
ساعتِ اندونزیه شوخی با کلمه ایندیا و اندونزی
انقدر منو نزن!
ای وای، ای وای جوکای بیشتری بهم بگو! سونگ تان!
فقط یه راه وجود داره
فردا این مشکل رو حل می کنم
گفتی امروز مشکل رو حل میکنی الان داری چیکار می کنی؟
بیا با هم رئیس رو ببینیم و حقیقت رو بهش بگیم
اوضاع خيلی وخیم ميشه
نمیخوام تو رو درگیر کنم
خودم میتونم ترتیبشو بدم فقط تا اون موقع صبر کن
منتظرت می مونم هر وقت به کمکم احتیاج داشتی بهم بگو
نمیخوام با حقه های جو اِری به بازی گرفته بشم
جو اِری
الو
امروز باید همدیگه رو ببینیم
میخوام به یه سِری سوالام جواب بدی
چی گفتی؟ چطور جرات میکنی این حرفُ بهم بزنی؟
منم که باید به سوالام جواب داده بشه
واسه همین باید همدیگه رو ببینیم و راجبش حرف بزنیم
اگه فکر میکنی در حقت ظلم شده، ساعت 3 بیا سالن کنفرانس
هی جو اِری! جو اِری!
لطفا بهمون بگین چی برامون سوء تفاهم شده
باشه. دخترم خودش میتونه بهتون بگه...
که چه برداشت بدی ازش کردین
من میخوام راجبِ موضوعی که به پسرم مربوط میشه توضیح بدم
مدیر جونگ یه صدای ضبط شده رو برام آورد
و به چیزی که سو می بیشتر از 10 بار گفته بود گوش دادم
لطفا یه نگاه به این بندازید
No comments yet. Be the first to leave one.