Release info

★ ★ Man Who Sets The Table E36 ★ ★ Man in the Kitchen ★ ★
A Commentary by Mehdi_Rain
➤➤➤Translator : Mehdi_Rain ➨ ➨ ➨ Telegram : @Mehdi_Rain

Tags

TS
Published on: 2018-01-16
Downloads: 9
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫(قسمت سی و ششم)

‫ببخشید. دیر کردم

‫خواهش می کنم. کلاسم زودتر تموم شد

‫سریع اومدم

‫هر چی دوست داره براش بیار

‫نه

‫بیا بعد از تموم شدنِ حرفمون، غذا بخوریم

‫چشم، متوجه شدم

‫چطوری؟ حالت خوبه؟

‫یه کم تحت تاثیر قرار گرفتم

‫وقتی میومدم اینجا هیجان زده بودم

‫اولین باره که تو ازم خواستی بریم بیرون

‫میخواستم راجبِ ته یانگ باهات حرف بزنم

‫این به اندازه کافی سرم رو درد میاره

‫لی رو ری خیلی خسته کننده ـس

‫نمیدونم باید چیکار کنم

‫امروز جوابشو پیدا میکنی...

‫که باید چیکار کنی

‫منظورت چیه؟

‫برو بیرون ‫چطور میتونی انقدر گستاخ باشی؟

‫ببخشید

‫من باید یه چیزی بهتون بگم

‫لطفا بهم وقت بدین

‫دارین چیکار می کنین؟

‫اون داره میره، تا دَمِ در همراهیش کنین

‫نه

‫اونا مهمونایِ من هستن

‫حتما خیلی دردسر کشیدین که تونستین بیاین اینجا

‫ممنون که بهمون فرصت دادین

‫چی، تو...

‫امروز صبح...

‫مادر مدیر جونگ بهم زنگ زد

‫میخواست بیشتر راجبِ رو ری بدونه ‫و خواست همدیگه رو ببینیم

‫منظورتون چیه؟

‫دیگه چی باید راجب اون بدونیم ‫که لازمه این اتفاق بیفته؟

‫چیزی که ما راجبش فهمیدیم کافی نیس؟

‫بابایِ ته یانگ

‫نمیدونم چه اتفاقی افتاده...

‫و اونا چطور قانعِت کردن

‫اما نمیخوام بیشتر بدونم ‫یا راجبِ اون دختر بیشتر بفهمم

‫ببینین، رئیس

‫آخرین بار وقتی تو دفترم بودی خودت گفتی،

‫با این ازدواج کثیف ‫و خفت آور مخالفت می کنی

‫تویی که اینطوری حرفات رو عوض میکنی...

‫چطوری باید درکت کنم؟

‫واقعیت اینه که حرفتُ عوض میکنی...

‫که ثابت میکنه صداقت نداری

‫یه لحظه صبر کنید ‫لطفا بهم گوش کنید

‫من...

‫من حرفمُ عوض نکردم

‫چون وضعیت تغییر کرده ‫میتونم حرفمُ عوض کنم

‫همه این اتفاقا بخاطر یه سوء تفاهم بوده

‫چه سوء تفاهمی؟

‫اینکه پسرت قبل از ازدواجش بخاطر تو...

‫با یه دختر بهم زده، سوء تفاهمه؟

‫این درسته، اما یه دلیلی داره

‫اینکه اون دختر تبدیل به یه مادر مجرد شده

‫و افتاده گوشه زندان، سوء تفاهمه؟

‫ببینین رئیس، ‫اگه بخواین مُدام رو هر مسئله ای دست بذارین...

‫هیچ چیزی حل نمیشه

‫اول به حرفم گوش کنین

‫من وقت ندارم حرفِتُ گوش کنم

‫بیا بریم

‫یه دِیقه صبر کن ‫اونا خیلی دردسر کشیدن که تونستن بیان اینجا

‫لطفا دیگه برین

‫مردم دارن نگاه می کنن

‫دارین چیکار می کنین؟ ‫زود باشین بجنبین

‫یه لحظه صبر کنین

‫تکون نخورین

‫عزیزم

‫من از خودم خجالت میکشم

‫لطفا یه کم منو ببخشین

‫بهم یه کم وقت میدین،

‫یا میخواین عکس همچین صحنه ای ‫از رستورانِ ـتون تو اینترنت پخش بشه؟

‫ما تو دردسر افتادیم

‫فکر کنم حق با تو بود، اِری

‫جونگ هوا یونگ پدرمادرِ لی رو ریُ دعوت کرده

‫و دارن رو در رو همدیگه رو می بینن

‫خب، حالا دارن راجبِ چی حرف میزنن؟

‫لی شین مو میخواد سوء تفاهم اونا رو برطرف کنه

‫اگه راجب این قضیه صحبت کنن ‫اوضاع خیلی خطرناک میشه

‫فعلا هیچ راهی نداریم

‫همونطور که انتظار داشتم ‫باید از آخرین نقشه استفاده کنیم

‫بابا کِی برمیگرده شرکت؟

‫3 بعد از ظهر؟

‫باشه

‫چرا داری اینجوری می کنی؟

‫به اندازه کافی راجبِ لی رو ری ‫و خانواده ـش اطلاعات بدست آوردی

‫چرا همچین اوضاع ناراحت کننده ای راه انداختی؟

‫درسته. حق با توئه

‫من به اندازه کافی راجب لی رو ری فهمیدم

‫حتی تو زندان جونگ سو می رو دیدم

‫و حتی بعد از تحقیقات خصوصی ‫یه سری پرونده راجبِ اون دیدم

‫حتی از مدیر پارک و جو اِری...

‫راجب هر چیزی که تو گذشته اتفاق افتاده شنیدم

‫پس همین کافی نیس؟ ‫چرا باید اینجا بشینیم؟

‫اما از خودش مستقیما چیزی نشنیدم

‫هر چیزی که شنیدیم از دیگران بوده

‫واقعا میخواستم مستقیما از خودش بشنوم

‫اینطوری میتونی یه آدم رو خیلی خوب بشناسی

‫فکر میکنی اگه مستقیما از خودش بشنویم، ‫حقیقت رو بهمون میگه؟

‫اون برای ازدواج با ته یانگ ‫حاضره دست به هر کاری بزنه

‫یعنی پسرتون...

‫انقدر فوق العاده ـس؟

‫عزیزم

‫دقیقا دلیل مخالفتِ ـتون با دخترم چیه؟

‫شما این کارو میکنین که یه همسر خوب ‫برای مدیر جونگ پیدا کنید؟

‫آره به همین دلیل مخالفت می کنم

‫پس...

‫بعدش چطور میخواین مسئولیتش رو به عهده بگیرین؟

‫همونطور که خانم ـتون گفت، ‫اگه بخاطر سوء تفاهمِ شما،

‫بر خلاف عشق واقعی ـشون از هم جدا بشن

‫مسئولیتش رو قبول میکنین؟

‫چی گفتی؟

‫راستشو بخواین،

‫من بعد از اینکه راجب پیشینه خانوادگیِ ‫مدیر جونگ فهمیدم...

‫نسبت به این ازدواج تردید داشتم

‫پدر رو ری هم تردید داشت

‫اما چون اونا صادقانه همدیگه رو دوست داشتن ‫ما قبول کردیم

‫ممکنه فکر کنین...

‫بخاطر پیشینه شما نظرمون رو عوض کردیم

‫اما پسرِ شما انقدر فوق العاده نیس...

‫که بخوام زندگی دخترم رو بفروشم

‫پس خوبه

‫حالا که به توافق رسیدیم ‫بیاین تمومش کنیم

‫رئيس

‫مشکلی ندارین پسرِتون...

‫دقیقا مثل شما زندگی کنه؟

‫چی گفتی؟

‫شنیدم بخاطر اشتباهی که کردین ‫و از عشقِ ـتون جدا شدین...

‫تمومِ عمرتون حسرتشو خوردین

‫اما مشکلی ندارین که بخاطر اشتباه شما...

‫پسرِتون دقیقا مثل خودتون زندگی کنه؟

‫مواظب حرف زدنتون باشین

‫بهتون ثابت میکنم که نمیذارم اون مثل خودم زندگی کنه

‫پس رئیس، لطفا یه کم بیشتر تلاش کنید

‫اگه بعد از شنیدن حرفم ‫سوء تفاهمِ ـتون کاملا برطرف نشد...

‫ما کُلا صرف نظر می کنیم

‫ مترجم : مهدی ‫(Mehdi_Rain)

‫اوکی

‫قضیه حادثه تفریحگاه گوام...

‫از طریق اِستفانی که همکار رو ری بوده، حل شده

‫مدیر چاپخونه گفت...

‫میخواد یه گزارش راجب پوستر جعلی بنویسه

‫جو اِری، دیگه خودتُ مُرده فرض کن

‫میونگ رانگ، ‫اطلاعاتی که مدیر جونگ خواسته بود رو پیدا کردم

‫اوکی. اوکی

‫تا حالا آدمی ترسناک تر از جو اِری ندیدم

‫حالا مشکل رو ری حل میشه؟

‫معلومه

‫اما، ما تو دردسر افتادیم

‫بابام میخواد تو رو ببینه

‫چی؟ حالا باید چیکار کنیم؟

‫نگران نباش

‫بابام از آدمای شوخ طبع خوشش میاد

‫سعی کن به عنوان تمرین ‫یه داستان خنده دار بهم بگی

‫آه، من اصلا بلد نیستم مردم رو بخندونم

‫جینسینگ موقعی خیلی بهتره که ‫بعد از شیش سال برداشت کنی

‫پس کِی باید جینسینگ وحشی رو برداشت کنی؟

‫کِی باید برداشت کرد؟ ‫بعد از سه سال؟

‫نه، به محض اینکه دیدیش

‫یه لحظه صبر کن. پس باید اونُ ‫به محض اینکه دیدی، برداشت کنی؟

‫وای، اینجام درد میکنه

‫ببخشید، ببخشید ‫دردت گرفت

‫من عادت دارم وقتی که میخندم ‫به آدما ضربه میزنم

‫با اینکه این خنده داره ‫دوباره امتحان کن

‫دیگه هیچ داستان خنده داری ندارم

‫دیگه بیشتر از این بلد نیستم! ‫جوک بلد نیستم!

‫این اصلا خوب نیس ‫قراره بابام رو ببینی

‫این یکی چطوره؟

‫الان تو هند(ایندیا) ساعت چنده؟

‫نمیدونم

‫ساعتِ اندونزیه ‫ شوخی با کلمه ایندیا و اندونزی

‫انقدر منو نزن!

‫ای وای، ای وای ‫جوکای بیشتری بهم بگو! سونگ تان!

‫فقط یه راه وجود داره

‫فردا این مشکل رو حل می کنم

‫گفتی امروز مشکل رو حل میکنی ‫الان داری چیکار می کنی؟

‫بیا با هم رئیس رو ببینیم ‫و حقیقت رو بهش بگیم

‫اوضاع خيلی وخیم ميشه

‫نمیخوام تو رو درگیر کنم

‫خودم میتونم ترتیبشو بدم ‫فقط تا اون موقع صبر کن

‫منتظرت می مونم ‫هر وقت به کمکم احتیاج داشتی بهم بگو

‫نمیخوام با حقه های جو اِری به بازی گرفته بشم

‫ جو اِری

‫الو

‫امروز باید همدیگه رو ببینیم

‫میخوام به یه سِری سوالام جواب بدی

‫چی گفتی؟ چطور جرات میکنی این حرفُ بهم بزنی؟

‫منم که باید به سوالام جواب داده بشه

‫واسه همین باید همدیگه رو ببینیم ‫و راجبش حرف بزنیم

‫اگه فکر میکنی در حقت ظلم شده، ‫ساعت 3 بیا سالن کنفرانس

‫هی جو اِری! جو اِری!

‫لطفا بهمون بگین چی برامون سوء تفاهم شده

‫باشه. دخترم خودش میتونه بهتون بگه...

‫که چه برداشت بدی ازش کردین

‫من میخوام راجبِ موضوعی که ‫به پسرم مربوط میشه توضیح بدم

‫مدیر جونگ یه صدای ضبط شده رو برام آورد

‫و به چیزی که سو می ‫بیشتر از 10 بار گفته بود گوش دادم

‫لطفا یه نگاه به این بندازید

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left