The first 200 lines.
ببین، میبرمت یه جایی که بهترین فلافلِ دنیا رو بخوری
اینقدر خوبه که اون کیر قهوهای کوچیکت رو راست میکنه
کیرت قهوهایه دیگه، نه؟
- آره، آم... - ایول
به نظرت کی میتونیم شرکا رو ببینیم
و دربارهی جزئیات کار و این داستانها صحبت کنیم؟
قراره بریم پیشِ شرکا بمونیم، عزیزم
یعنی توی خونهشون؟
یه عمارت گنده دارن. کلی اتاق داره
جون میده واسه مواد زدن
ولی من مواد نمیزنم
تنها نگرانیم این رفیقِ لاشیِ مشکوکته
رفیقم نیست. شریکِ کاریمه
باید همراهم باشه
- باید باهات صحبت کنم - یا پیغمبر
آدم دردسرسازیه
یهودیها رو فراری میده
میدونم ظاهرش یه کم خشنه
ولی راستش آدم مهربونیه
- مشکوکه - نیست
چه مرگته؟
یه لحظه
چی کار میکنی؟
زیر فرش شنود کار میذارن
- معذرت میخوام - چی؟
من اشتباه میکردم
من همیشه میترسیدم بیام اینجا
حتی با پاسپورت آمریکایی
میدونستم چون فلسطینیام کونم میذارن
ولی دوستهات ما رو وارد کشور میکنن
ببین میدونم حرفهای وحشتناکی دربارهشون زدم
ولی من از این یهودیها ممنونم
عاشقشونم
بالاخره این فرصت رو دارم که فلسطین رو ببینم و پول به جیب بزنم
دوتا چیزی که محبوبم هستن
بعید میدونم طرفِ فلسطینی کشور بریم چون معامله...
نه، عزیزم
همه طرف فلسطینه
همه طرف فلسطینه
همهش. کلاً فلسطینه
- دنبالم بیایین - چه غلطا
اینجا کجاست؟
من تمام تابلوهای خروجی رو خوندم
اینجا فرودگاهِ بن گوریون نیست
اینجا یه آشیانهی خصوصیه
خیلیخب. من همراه اونام. سلیم! رامی!
عه! هوی! هوی!
دست به من نزن
من باهات جایی نمیام
میخواین منو با آب شکنجه بدین
جناب، فقط چندتا سوال ازتون داریم
دستت رو بکش. هوی! خودم میام. خب؟
گوش کن، من میتونم نُه دقیقه نفسم رو حبس کنم
من از آب نمیترسم
چیزیش نمیشه، رفیق
یه چند ساعتی سوال و جوابش میکنن
نظرت چیه قبل از اینکه ما رو هم ببرن
از اینجا بریم، میدونی؟
آره ولی جریانش چیه؟
نمیدونم. هیچوقت جلوم رو نگرفتن
هِی! بیا بریم. باید بریم
« رامـی »
« ترجمـه از سحـر » Telegram: @ItsSaharFrb
[تازه رسیدم اینجا. یه راهنمای تور میخوام تا ندزدنم]
[قیافهت هم به آدمایی میخوره که راحت بشه دزدیدشون!]
عزیزم، داری به داییت پیام میدی؟
آره. آره. گفتم یه خبری ازش بگیرم
چیزیش نمیشه. انشاءالله، خب؟
انشاءالله
فقط بهش بگو به حرفِ نیروهای دفاعی اسرائیل گوش بده
آدمای خوبی هستن
ولی حواست باشه مطابقِ میلشون عمل کنه
- اینا رو براش بنویس - باشه
آره سریع براش ارسال کن
با حروف بزرگ هم بنویس
رامی. اعتماد مهمترین چیزه
من هر کاری که باهاش کار میکنم رو از نزدیک میبینم
حتی راننده کامیونهامون رو
باهاشون قهوه میخورم
یوال چند وقتیه که داره به رامی کمک میکنه
و کسب و کاری خیلی خوبی داره
آره. داریم میترکونیم
بهت که گفتم اون رانندگی حینِ مستی الکی بود
بسه!
دوست دارم بهت اعتماد کنم
ولی مطمئنم متوجهِ مشکلِ واضحی که این وسط وجود داره، هستی
چه مشکلی؟
برام سخته به یه مسلمون اعتماد کنم
میتونی تصور کنی که با زندگی توی اینجا
یه تجربههایی داشتم
باید بهم ثابت کنی که دین و ایمونت قاطیِ کارمون نشه
پیامبر رو بکِش
آم، چی؟
پیامبر رو بکِش
اگه سر قضیهی دین مشکلی نداری
پس پیامبر رو بکِش
- یعنی میخوای... - آره، یه نقاشی کوچیک
یه آدمک کفایت میکنه. فقط یه چیزی بکِش
بعد بهم بگو این محمـده و بعد دیگه حله
مسلمونهای متعصب روی عکس پیامبر خیلی حساسن
اگه تو متعصب نباشی پس نباید برات مشکلی باشه
چیزه، آم...
بِکِش. بِکِش
دست به اون خودکار نزن
همیشه این کار رو میکنه
یه شوخـیه
آهان
خوب سر کارت گذاشتها!
یه کم ترسیدی، نه؟
من عاشقِ خندیدن هستم
منم همینطور
- خیلی خوبه - خیلیخب
امشب با من و شریکهام شام میخوری
دربارهی جزئیات کار حرف میزنیم تا ببینیم به توافق میرسیم یا نه
مامان، نظرت چیه؟
ایشون مادرمه، خایا
به خاطر اونه که اعتماد برام خیلی مهمه
اون قبلاً توی دنیایی زندگی میکرد که توش خبری از اعتماد نبود
اون تنها عضو خانوادهمه که از هولوکاست جونِ سالم به در برد
عجب!
آم، این...
تبریک میگم
عجب!
چی گفتی؟
آم، گفتم...
بهش تبریک گفتی؟
داری تیکه میندازی؟
نه! نه! نه، معلومه که نه. جدی گفتم
آخه اینکه کسی از هولوکاست جون سالم به در ببره
خیلی کار بزرگیه. متوجهاین؟
در واقع آدمای زیادی زنده نموندن
واسه همین وقتی کسی جون سالم به در ببره
به نظرم لیاقت یه تبریکِ بزرگ رو داره
وقتی یکی یه کار خیلی خاص بکنه بهش تبریک میگن دیگه
و چی خاصتر از شکست دادنِ هولوکاست؟
میدونین؟ یعنی اصلاً...
عجب
تبریک میگم
میدونی، تو همچین شرایطی هم میگمش
واسه اتفاقای بزرگ
مثلاً وقتی یکی بچهدار بشه، بهش تبریک میگم
کسی از هولوکاست جون سالم به در برده باشه؟
بهش تبریک میگم، متوجهای؟
و خلاصه... به نظرم... اصلاً میدونی چیه؟
اینکه با یه لحنِ سرد بگی، تیکه انداختنه
وقتی آدما با همچین لحنی بهت تبریک بگن
اون وقت...
دارن سعی میکنن بیاهمیتش کنن
من به معنایِ واقعیِ کلمه میگم
میدونی؟ یعنی معنی واقعیش... از نظر تاریخی...
یعنی از نظر تاریخی تبریک گفتن...
واقعاً... عجب!
به نظرم این کلمه درست درک نشده
چون آدما جای اشتباهی ازش استفاده میکنن
که از این اتفاقها زیاد میفته، متوجهاین؟
مثل... مثلِ «الله اکبر»، میدونین؟
مردم واقعاً اشتباه ازش استفاده میکنن
ولی در واقع کلمهی خیلی زیباییه
آم و من... و همینطور این کلمه
خلاصه منظورم این بود
خیلیخب
پس از صمیم قلب بهتون تبریک میگم
و چیزه...
واقعاً الله اکبر!
چون خدا... خدا بزرگه برای...
دیدین؟
دیدین؟ هان؟
۵ دقیقه شد، تقریباً ۶ دقیقه
ریههام مثل شناگرهاست
اگه بذارین میتونم دریای مُرده رو شنا کنم ولی نمیذارین
من آمادهم کسکشهای ترسو
کنترل تنفس رو داشتی؟
از توی دوربینهاتون دیدینش؟
اینجا دوربینی نداریم
رمز گوشیت رو بزن
رمزم ۱۶ کارکتریه
موفق باشی، دیوث
میدونی، من از آدمای زیادی بازجویی میکنم
معلومه آدمی هستی که به این راحتیا به حرف نمیای
باز خوبه حداقل متوجه چیزی هستی
ببین متوجهم که نمیخوای باهامون حرف بزنی
ولی وظیفهی ما اینه که امنیت کشورمون رو حفظ کنیم
و آدمای زیادی هستن که از خداشونه رنج کشیدنِ ما رو ببینن
پس یا میتونی به حرفمون گوش بدی
یا میفرستیمت خونهت
خونهم همینجاست
منظورم نیویورک بود
تبریک گفتن و هولوکاست با هم جور در نمیان
بهتر نیست دفعهی بعد تو همچین موقعیتی فقط عذرخواهی کنی و بیخیالش بشی؟
واسه چی معذرت خواهی کنم؟
هولوکاست که تقصیرِ من نبود
متأسفم که هولوکاست اتفاق افتاد
بار منفی داره رفیق، خب؟
اینجا این قضیه برامون بار منفی داره
همهمون به خاطر اون اتفاقِ تخمی اضطراب پس از حادثه گرفتیم
باشه، دیگه بحثِ هولوکاست رو پیش نمیکشم
ولی داییم کجاست؟
احتمالاً همونجا نگهش داشتن. حساب و کتابی نداره
این کار رو با مردهای مسنِ فلسطینی میکنن
یه وقتایی هم با جوونترهاشون
No comments yet. Be the first to leave one.