The first 200 lines.
برو! برو! برو! برو! برو!
بجنب! بجنب!
بجنبید! بریم!
بجنب، بجنب! – تو ماشین!
بریم!
بریم!
شما چهار نفرید.
بلدی بشمری. تحت تاثیر قرار گرفتم. حالا رانندگی کن!
قانون اول. هیچوقت معامله رو عوض نکن.
قرار، حمل و نقل بود.
برای سه مرد با مجموع وزن ۲۵۴ کیلوگرم.
آره، خب، این یه معاملهی جدیده.
۸۰ کیلوگرم اضافه یعنی...
با بنزینی که من در نظر گرفتم، به مقصدتون نمیرسیم.
پس، وایمیستیم و بنزین بیشتر میزنیم.
هر توقفی که میکنیم، ما رو در معرض خطر قرار میده.
هر در معرض خطر قرار گرفتنی، احتمال گیر افتادن رو بیشتر میکنه.
۸۰ کیلوگرم اضافه یعنی کمکفنرهای "کونی" که من نصب کردم...
برای این کار، دیگه بهمون این توانایی رو نمیده...
که بتونیم از دست هر پلیسی که ممکنه تعقیبمون کنه، فرار کنیم.
یعنی اگه تعقیب و گریز بشه، ما برتریمون رو از دست میدیم.
که این هم احتمال گیر افتادن رو بیشتر میکنه.
نمیخوام گیر بیفتم.
تو هم نمیخوای گیر بیفتی.
فقط ماشین رو برون، مرد.
وگرنه یه گلوله تو مغزت میخوری.
اونوقت کی رانندگی میکنه؟
به این عوضی شلیک کنین! من رانندگی میکنم.
بدون کد استارتش، نه.
سه مرد. ۲۵۴ کیلوگرم.
قرار این بود.
سه مرد. ۲۵۴ کیلوگرم.
کمربندها رو ببندید!
لعنتی!
لعن... لعنتی!
دیدی در مورد کمکفنرها چی میگفتم؟
حالا دیگه وقتشه.
حواست باشه! – مواظب باش! برو کنار!
یکطرفه، یکطرفه!
حواست باشه، مرد! حواست باشه!
وای، وای، وای!
ووهو!
آره!
آره! – آره!
برو، برو، برو!
نه.
لعنتی!
آخ... – نه، نه، نه!
اگه مشکلی نیست، من تازه چرم صندلیهای عقب رو واکس زدم.
ما رو ببر به محل تحویل.
هنوز نه.
سلام.
پلیس! پلیس! – الان پلیس!
چیکار میکنی؟ الان واینستا!
یه کاری کن. – یالا، یه کاری کن.
به چی فکر میکنی؟ – الان چیکار میکنیم؟
حتی بهش فکر هم نکن، مرد.
نه، نههههه!!
این کارو نکن.
نه! نه! – نه، نه، نه، نه، نه!
اسلحهتون رو بدین، لطفا.
زیادی بهم دادی. – باید ما رو ببری "آوینیون".
قرار تا همینجا بود، نه بیشتر.
معامله معاملهست. قانون شماره یک.
قوانین برای شکسته شدناند.
برای من که نه.
بریم.
سوار ماشین شو.
یالا، عجله کن!
بجنب!
واقعاً انجام دادم.
اوه آره، خب، پس چرا کارت زردت همرات نیست؟
خب، من، من... حتماً تو "نام" تو پایگاه جا گذاشتمش.
آره، همه همین رو میگن. "توی "نام" تو پایگاه جا گذاشتمش." آهان.
بذار بهت نشون بدم با آدمایی که جا گذاشتن چیکار میکنیم...
تو "نام" تو پایگاه.
اوه، نه. لطفا ولم کن! کجا داری میبریَم؟
باید مجازات بشی که کارت واکسنت همرات نیست.
این سرنوشتی بدتر از مرگه.
اوه، عمراً نه.
دولت آرژانتین" بر تعهد خود تأکید کرد.
برای عمل به تعهدات صندوق بینالمللی پول که امسال شروع شد.
و دیروز در "نیس" چهار مرد سرقت کردند...
از شرکت سرمایهگذاری "آلیانس".
یک نفر در پیادهرو کشته شد.
بقیه امروز صبح زود دستگیر شدند...
وقتی در یک خیابان یکطرفه در "آوینیون" پیچ اشتباهی زدند.
و با یک تاکسی برخورد کردند.
پلیس گفت، اگه رانندگیشون اینقدر بد نبود...
۲۰ میلیون یورو اوراق قرضه قابل پرداخت، نقد شده بود...
و تا امروز بعدازظهر ناپدید شده بود.
و در اخبار دیگر، بورس بسته شد.
من همیشه میگم هر مردی هرطور که با ماشینش رفتار کنه، همونطور با خودش رفتار میکنه.
فکر میکنم این احتمالاً درسته، بازرس.
شما برای یک خارجی، حس شوخطبعی خوبی دارید، آقای فرانک.
مثل فرانسویها، طنز زیرکانه.
به اندازهی کافی بانمکه.
بیرون رانندگی میکردید؟
تا وقتی که قانونی تصویب کنن که بگه نمیتونم.
میخواین بیاین داخل یه قهوه بخوریم؟
ممنون، ولی من خیلی جاها کار دارم. دقیقاً ۸۸ جا.
چه جای زیادی!
تعداد زیادی بامو ۷۳۵ مشکی مدل ۱۹۹۹
که پلاکاشون ۰-۶ داره و باید چک بشن.
آه، این مدل ماشین اینجا بین یه جورایی آدم خیلی محبوبه.
دیدیشون دیگه.
از ایتالیا میان با اون کت و شلوارهای گرون قیمت.
و دخترهای جوون خوشگل با اون جواهرات گنده.
و آرایش زیاد. خیلی...
مافیا.
یه سرقت بود. یه فرار.
یه رانندگی خیلی حرفهای.
توسط یکی با بامو ۷۳۵ مشکی مدل ۱۹۹۹؟
آره، با پلاک ۰-۶.
این اواخر تو شهر بودی؟
مدتیه نه.
من نیس رو دوست دارم.
غذاش. طرز کبابی کردن ماهی.
هیچ جای دیگه تو فرانسه مثل نیس ماهی رو کباب نمیکنن.
و زنهاش.
من زنهای اونجا رو ترجیح میدم.
از زنهای اینجا پیچیدهترن.
مگه نه؟
من زیاد اهل پیچیدگی نیستم.
شما دوست داری همه چیز ساده باشه.
چرا اینقدر کنجکاوی؟
آه، میدونید... از بچگی...
آدمهای نظامی همیشه برام جالب بودن.
من قبلاً نظامی بودم.
منم قبلاً بچه بودم.
مطمئنی برای یه قهوه وقت نداری؟
آقای فرانک، پیش شما همیشه همه چی اینقدر تر و تمیزه.
هیچوقت چیزی از جاش تکون نمیخوره.
این رو تعریف حساب میکنم.
اونم از کسی مثل شما که به ریزترین جزئیاتم دقت میکنید.
شاید بعداً برای اون قهوه دوباره بیام.
در همیشه به روی شما بازه.
لوپو شمارهتون رو بهم داد.
کوتاه بگو.
من یه ترانسپورتر میخوام.
گوش میکنم.
فقط یه کیف. همین.
ابعاد؟
دقیق بگو.
یک متر و نیم در نیم متر.
وزن؟
پنجاه کیلو. نه بیشتر.
مقصد؟
خیابان لوکزامبورگ ۲۴. به آقای...
قانون دو. اسمی در کار نیست.
زمان تحویل گرفتن؟
ساعت هفت صبح. جلوی در اصلی.
یک بسته. یک متر و نیم در پنجاه. پنجاه کیلو. دویست و پنجاه کیلومتر.
با سرعت مجاز میرم. یک توقف برای استراحت.
چهل هزار. نصف الان، نصف موقع تحویل.
تحویل ظهر انجام میشه.
اگه کسی اونجا نباشه، مسئولیتش با من نیست.
بسته رو میذارم. وقتی توافق کردیم،
شرایط اون توافق قابل تغییر یا مذاکره مجدد نیست.
بازم قانون؟
این قانون شماره یکه.
قبوله؟
خیلی با دقتی.
حمل و نقل یه کار دقیقیه.
تخت.
سلام.
حالا تکون نخور. نمیخوام بهت آسیب بزنم.
فقط یه سوراخ درست میکنم که بتونی آب بخوری.
همین.
لطفاً. لطفاً!
خواهش میکنم، زود باش.
بیا، بخور.
آروم.
باشه، باشه، کافیه.
آفرین دختر خوب.
دارم چسبو برمیدارم.
اگه جیغ بزنی، مجبور میشم بکشمت. فهمیدی؟
دستشویی دارم.
میخوای توی ماشینت دستشویی کنم؟
باشه.
الان چاقومو درمیارم، پس جیغ نزن، باشه؟
واسه اینه که آزاد بشی.
واسه دستشویی کردن به دهنت احتیاجی نداری.
یک دقیقه وقت داری.
پنجاه و پنج.
پنجاه و چهار.
پنجاه و سه.
پنجاه و دو.
قانونشکنی میکنی، فرانک. قانونشکنی کار درستی نیست.
پانزده.
هفت.
دو.
وقت تمومه.
مجبورم نکن بیرونت بکشم.
لعنتی!
نه، خواهش میکنم، نه.
قانون شماره سه. هیچوقت تو بسته رو نگاه نکن.
امیدوارم از دستشوییات لذت برده باشی، چون آخرین باری بود که تو این سفر دستشویی کردی.
میبینی قانونشکنی چه عواقبی داره؟
احمق!
No comments yet. Be the first to leave one.