The first 172 lines.
از کجا میدونی خودشه؟
نمونه صداها از بمبئی به دستمون رسیده
«حتماً دارن این مکالمه رو ضبط میکنن.»
پلیس بمبئی تأیید کرده
«اینا دنبال منن.»
«اگه نرم...»
«...بقیهی عمرم رو توی زندان تیهار میپوسم.»
«عصبانی نشو.»
«تمام سال که فیلمبرداری نمیکنی، مگه نه؟»
«میتونی دو ماه دیگه بهم ملحق بشی.»
همین؟
چطوری فهمید؟
در مورد استرداد؟
این اطلاعات هیچوقت از این اتاق بیرون نرفته بود
پس چطوری؟
چرا... اشوینی؟
اشوینی، دفعهی بعد میگیریمش
امیدوارم همینطور باشه، قربان
امیدوارم
«خیلی راحت داره دور دنیا پرواز میکنه.»
«همه میدونن توی کراچی مخفی شده.»
«این چهرهی تحتتعقیبترین مرد هنده...»
«پاکستان خونهی دومشه. اونا ازش محافظت میکنن.»
«هیچ مدرکی برای اثباتش ندارید.»
«اون هر بار از توی پاکستان ما رو هدف قرار میده.»
«عملیات...»
«اول تحویل هند بدینش، بعداً میبینیم...»
«بعد از ترور اسامه...»
«...اون دومین نفر در لیست تحتتعقیب اینترپله.»
«حملهی اخیر توی حیدرآباد واضح بود که برای کشتن برنامهریزی شده...»
«...تا جایی که میشه آدم بکشن... ما اقبال رو میخوایم.»
«ما اقبال رو به هر قیمتی میخوایم.»
«این دیگه بحث سیاست نیست.»
«بحث عدالته.»
«افام ۹۸.۳، اینجا سانست سوماساست.»
«سلام، من سورِن هستم و میرا هم کنارمه.»
«و همونطور که همه دربارهی انفجارهای حیدرآباد میدونن...»
«...که ۱۷ کشته و ۱۱۹ زخمی به جا گذاشت...»
«...کل جوونای کشور رو شوکه کرده.»
«همه هنوز دارن سعی میکنن با این اتفاق کنار بیان.»
«و از گوشه و کنار شهر دارن باهامون تماس میگیرن.»
«باید اعتراف کنیم که آدمای بزدلی هستیم.»
«کونال، فکر کنم داری یه کم بیش از حد احساساتی برخورد میکنی.»
«فکر کنم باید تمام روابطمون رو با کراچی قطع کنیم.»
«بچههام میگفتن که دخترش داره ازدواج میکنه.»
«راما، کاملاً حق با توئه.»
«تصویر کارتهای دعوت...»
«...الان دیگه همهجای فیسبوک و توییتر پخش شده...»
«...و همینطور تمام شبکههای خبری.»
«من فقط یه سوال دارم.»
«اگه آمریکاییها میتونن انجامش بدن، چرا ما نتونیم؟»
«بدیهیه که...»
از وقتی اسامه ترور شد
مردم فکر میکنن پاکستان هم یه پارک عمومیه مثل بقیه جاها
به راحتیِ چیدن یه گل
یعنی واقعاً برگردوندنش به این سادگیه؟
اگه باشه چی؟
اگه واقعاً برِش گردونیم چی؟
«آیاناس رانویجی». کجاست؟
همونجایی که همیشه هست
کیلومتریِ ساحل کراچی ۶۰
یه پیام براشون بفرست
«کاروان راه افتاده.»
خانمها و آقایان
لطفاً توجه کنید
با معرفیِ بلالبای پیشاوروالی
استاد، بزن تو کارش
شام خوردی؟ همه خوردن
بله قربان. ژنرال اومده
سلیم. اون نمیتونه بیاد اینجا
هر چیزی ممکنه
چطور جرأت کردی گوشی بیاری اینجا؟
چطور جرأت کردی گوشی بیاری اینجا؟ برو بیرون. برو بیرون
نگهبانی! چطوری گذاشتین بیاد تو؟
«ای سرخقبا،»
«سایهات همیشه مستدام باد، ای جولهلال.»
«ای سرخقبا،»
«سایهات همیشه مستدام باد، ای جولهلال.»
«ای یار و سرورِ سند و سِهوان...»
«قلندرِ سرخقبایِ حقجو.»
«در هر نفسم، جلال و شکوه توست.»
«قلندرِ سرخقبایِ حقجو، سرورِ سند.»
«ای سرخقبا،»
«سایهات همیشه مستدام باد، ای جولهلال.»
«ای سرخقبا،»
«سایهات همیشه مستدام باد، ای جولهلال.»
«ای یار و سرورِ سند و سِهوان...»
«قلندرِ سرخقبایِ حقجو.»
«در هر نفسم، جلال و شکوه توست.»
«قلندرِ سرخقبایِ حقجو، سرورِ سند.»
«قلندرِ سرخقبایِ حقجو، سرورِ سند.»
«ای سرخقبا، ای سرخقبا.»
آره! بلندتر بگو خلبان
عمو تو راهه
جمع کن
برم یه جیش بکنم بیام
جیش؟ یا پیام تصویری جدید؟ خجالت بکش
من فقط با جنسِ اصل حال میکنم
«در آستانت همیشه چهار چراغ روشن است.»
«در آستانت همیشه چهار چراغ روشن است.»
«و من آمدم تا به افتخارت پنجمین چراغ را روشن کنم.»
«آمدم با پنجمی.»
(صدای آژیر پلیس)
تمام پستها رو امن کنید. پی-۱، پی-۳ و آسانسور
سلیم. تو برو اونور. حواست جمع باشه
«آمدم با پنجمی.»
«آمدم با پنجمی.»
«آمدم با پنجمی ای سرور،»
«یار و سالارِ سند و سِهوان،»
«قلندرِ حقجو.»
«قلندرِ سرخقبایِ حقجو.»
«در هر نفسم، جلال و شکوه توست.»
«قلندرِ سرخقبایِ حقجو، سرورِ سند.»
«ای سرخقبا، ای سرخقبا...»
موبایلم رو پس ندادین
ما گوشیِ شما رو نگرفتیم
(صدای آژیر پلیس)
«بگذار ناقوس در شکوهِ تو، شب و روز طنینانداز شود.»
«بگذار ناقوس در شکوهِ تو، شب و روز طنینانداز شود.»
«بگذار ناقوس در شکوهِ تو، شب و روز طنینانداز شود.»
«بگذار ناقوس در شکوهِ تو، توسط مردم شب و روز طنینانداز شود.»
«بگذار ناقوس در شکوهِ تو، توسط مردم شب و روز طنینانداز شود.»
نوشاد
قربان، اینجا منطقهی ممنوعهست
قربان
نوشاد
(صدای شمارهگیری)
برو
قربان، خواهش میکنم. وایسین
شما اجازهی ورود ندارین. قربان، خواهش میکنم
پس میخوای جلوی ورود من رو بگیری؟
میدونی من کیام؟
فیصل خواجه عمومه. فیصل خواجه کیه؟
کی؟ نمیشناسیش؟
رفیق
داری چیکار میکنی؟ اینا فقط کارمند هستن
بیا بریم از اون طرف
بجنب
رئیس، فندک داری؟
۱۵ نگهبانی، پست
آقا رسیدن به پی-۱
خودت رو بپوشون
داری سعی میکنی اونا رو تحریک کنی؟ این چه حرفیه میزنی؟
تو مشکل شخصیتی داری. اراجیف نگو
فکر کردی نمیدونم؟
من که کور نیستم
رفیق
الان دیگه برای چی میپوشونی؟ الان دیگه نصف دنیا دیدنشون
درش بیار
الو
بلندتر حرف بزن
مطمئنی؟
به پدر زنگ میزنم. دیگه خسته شدم
کلافه شدم
(صدای پا)
وایسا
از لاهور اومدیم
قربان، لطفاً اینجا صحبت کنید
الان به پدر زنگ میزنم. پدر میاد اینجا
به پدر زنگ میزنم
الان زنگ میزنم به پدر
پدر میاد
پدر اینجاست. رسید
بله
ماشه رو بکش
دیگه لفتش نده
وگرنه برات دردسر میشه
بکششون. نگران من نباش
بکششون
سریع سوار شو
بیا پایین. پایین
عوضی
No comments yet. Be the first to leave one.