The first 181 lines.
انجل وایت
فرشتۀ سفید
نیمه شیطان
تورون
چطوره، فسقلی؟
پهلوان اژدهای نقره ای
کیریسامه زرو
یادت اومد چطوری بخندی؟
.به نظر میاد حسابی سرحال اومدی، فسقلی
...من فسقلی نیستم
.اسمم تورونه
تورون، ها؟
.کم پیش میاد آدم از این اسما بشنوه
!زرو ساما
ملکۀ قاتل
...هی! یه دختر نباید جلوی ملت
!دیگه نمیخوام ولت کنم
!ولم کن
!گوش کن ...یه مرد هیچوقت جلوی مردم یه دختر رو
!زرو ساما !اژدهای پشت کمرت خیلی مردونه است
!و همینطور این سینه های ورزیده
!ولــــــم کــــــــن
دستیار مائو
،از دیدار با شما خوشبختم .بانوی مقدس فرشتۀ سفید
.منم خوشبختم
کونای هاکوتو
.بفرمایید
خب، ترجیح میدید چی صداتون کنم؟
.همون "مائو" خوبه
.تقریباً یه جورایی برام شده اسم مستعار
شما واقعاً همون ارباب شیاطینی هستید که توی اسناد تاریخی اسمش اومده؟
،اگه دوست داری اینجور در نظر بگیری .پس من همونم
شما با لونا چه جور رابطه ای دارید؟
.برخورد اولم با لونا فاجعه بار بود
.حتماً من رو یه موجود شیطانی می دید
.هرچند، الان یه رابطۀ فوق العاده با هم داریم
!مگه میشه!؟ امکان نداره
!هرچی گفتم باید گوش کنید
با اون لونای خودخواه!؟
!شوخی میکنی حتماً از چه جادویی استفاده کردی؟
شما، اومدید تا به این کشور آسیب وارد کنید؟
...در این مورد میخوام یه چیزی بگم
،توی کشور من مثلی داریم که میگه !"یک تصویر، گویاتر از هزار کلمه است"
.یعنی، دیدن یک چیز بهتر از توضیح دادن اونه
.جملۀ حکیمانه ای ـه
،میتونید بعد از انجام کارام .خودتون ببینید و درموردم قضاوت کنید
،من از قدیم به جای توضیح دادن .خودم رو با اعمالم به بقیه معرفی میکردم
نکنه نقشه داره به پایتخت مقدس حمله کنه؟
.و همینطور از شما هم درخواستی دارم
چی میخوای؟
...من دارم درمورد فرشتۀ تبعید شده تحقیق میکنم
،اگه کتابخونه ای دارید .میخوام اجازۀ استفاده از اون رو به من بدید
میخواد درمورد فرشتۀ تبعید شده بدونه!؟
میخواد نقطه ضعف و راه کشتنش رو بفهمه؟
،اینقدر جسارت داره که بین این همه آدم داره این موضوع رو به من میگه!؟
.میتونی آزادانه از کتابخانه استفاده کنید
هرچند، من ترجیح میدم .درمورد فرشتۀ تبعید شده چیزی به شما نگم
.که اینطور
.همین برام کافی بود
.برای منم صحبت کردن با فردی که اینقدر معتقده سخته
.پس با اجازه من دیگه از حضورتون مرخص میشم
.جلسۀ بسیار با ارزشی بود
.درسته، برای منم جلسۀ با ارزشی بود
شما بودید که پادشاه شیطان رو نابود کردید؟
.مترجم: منظورش از پادشاه شیاطین همون"گرئول" ـه که قسمت اول کشتش
.دادن لقب پادشاه به اون شیطان یه مقدار مضحکه
.از نظر من، این فقط یه لقب ساختگی بود
...حتی پادشاه شیاطین هم براش عددی نبود
!عجب تیکۀ نازی بود
،ولی خودمونیم ها .چه بانوی مقدس با وقاری بود
.نه، اون دوتای دیگه زیادی ولنگار بودن
امتیازات مدیریت
.به لطف مبارزۀ دیروز، امتیاز مهارتم رسید به 1,249
...حالا، نه تنها میتونم یکی رو احضار کنم
بلکه بیمارستان و چشمۀ آب گرم رو ...میتونم احداث کنم
.و بازم امتیاز برام باقی بمونه
) !مسافرت نقطه ای باز شد
...اگه از دستور سیستمی "سفر نقطه ای" استفاده کنم
.میتونم سریع به نقطه ای که قبلاً بودم سفر کنم
...این خندۀ شرور و شیطانی، یعنی که
!مائو ساما
صحبتـتون با بانوی مقدس چطور پیش رفت؟
!خیلی خوب بود
.بیشتر و بیشتر داریم شبیه پدر و دختر میشیم
...نمی فهمم چی میگه
...زیادی غربیه یا شایدم تخیلی
.ولی عکسای خیلی قشنگی توی این کتابها هست
...اگه فقط کتاب مصور بود باز خوب بود
اصلاً این فرشته ها از اول بودن یا یکی ساختشون؟
و مهمتر از همه، چرا ناپدید شدن؟
.شیاطین مخالف اونا که هنوز سالم و سرحالن
.ها؟ من تا حالا به این چیزا فکرم نکرده بودم
.هیچی درمورد فرشتۀ تبعید شده ننوشته
نکنه کلاً ول کردن رفتن؟
.فکر نمیکنم اینطور باشه
مطمئنم یه جایی از دور .دارن از ما مراقبت میکنن
.ولی خب، تا دلت بخواد وقت داریم
.هر وقت حسش بود میتونیم برگردیم اینجا
خوبه، منم دوست دارم !کلی کتاب های جورواجور بخونم
!مائو ساما
میتونی این کتاب آخری هم برام بخونی؟
ماجراجوی بزرگ، پوچی ویرانگر؟ این دیگه چیه؟
در گذشته های دور، سگی بود به اسم پوچی .که همه چیز را خراب میکرد
اهالی روستا که از خرابکاری های اون ...خسته شده بودن
!پوچی رو فراری دادن
،پوچی که دلشکسته شده بود ...تصمیم گرفت یک ماجراجو بشه
.و به هزارتوی روستا رفت
...سلاح و زرۀ ماجراجوها رو خراب میکرد
.و به سمت اعماق هزارتو می رفت
...سلالا... سلالا
پوچی، اسلایمی رو دید .که به یک سگ ماده حمله ور شده
!ای لجن کثیفی، نمی بخشمت، واق
،پوچی بعد ازشکست دادن اسلایم ...شب رو با اون سگ ماده سپری کرد
.و با مهربونی موهاش رو لیس میزد
پوچی در نهایت ...به عمیقترین قسمت هزارتو رسید
.کلی سلاح کمیاب، زره و ابزار جادویی پیدا کرد
همۀ آنها را به خانه برد .و تبدیل شد به یه سگ محبوب
.و همه چیز به خیر و خوشی تمام شد
این دیگه چی بود؟
معمولاً کتاب داستانهای مصور ...یه پیام اخلاقی بزرگ به همراه دارن
ولی این کتاب واسه چه مخاطب هایی ساخته شده بود!؟
!ولی سگ کوچولوها خیلی نازن
ولی با این حال، هزارتو، ها؟
!آهای، کتابدار
بـ ... بله؟
اینکه تو این کتاب نوشته، توی هزارتو کلی سلاح و زره وجود داره، واقعیت داره؟
بله! شنیدم بعضی افراد گاهی اوقات .ابزار باستانی کمیابی از اونجا پیدا میکنن
.بدن من در برابر حملات فیزیکی تقریباً غیرقابل نفوذه
ولی در برابر جادو .که توی بازی بی نهایت وجود نداشت، ضعیفه
پس به راه حلی نیاز دارم که قطعاً .در برابر جادو مقاومتـم رو بالا ببره
،آکو، تو برگرد به مسافرخونه .من یه کاری برام پیش اومده
.بسیار خب
برعکس چیزی که می بینی .من خیلی آدم پرمشغله ای هستم
!وقتی برای قایم باشک بازی ندارم
...تو که
!پیدات کردم
نام: پوچی نژاد: سگ جنسیت: مرد سن: ؟ قد: ؟
نام: مارشال آرت نژاد: انسان جنسیت: مرد سن: 62 سال قد: 180 سانتیمتر
این بچه... همونه که زرو نجاتش داد؟
خب؟ کاری با من داشتی، فسقلی؟
،درست حدس زدم .هم مثل زرو حرف میزنی هم همرنگشی
رنگ؟ چی داری واسه خودت میگی؟
.من همه چیز رو با رنگ خاصشون می بینم
!احساسات مردم و حتی روحشون
یه روش جدید واسه فال بینی ـه؟ !برو سراغ یکی دیگه
!زرو رو بیار بیرون، همین حالا
داری چی واسه خودت میگی؟ !اشتباه گرفتی
!بیارش بیرون !همین حالا بیارش بیرون
!اینجوری حرف نزن، سوءتفاهم میشه دنبال چی هستی؟
...زرو
!تو جون من رو نجات دادی !دوست دارم زرو رو ببینم
...نمیدونم این بچه چند سالشه
ولی حالا که زرو نجاتش داده .نمیتونم نسبت بهش بی تفاوت باشم
خیلی خب، میذارم زرو رو ببینی !ولی چندتا شرط داره
!شرط؟ هر کاری بگی میکنم
اگه از دستوراتم پیروی کنی ...و هر کاری که گفتم انجام دادی
.میذارم ببینیش
منظورت از کار چه جور کاریه؟
آدمای زیادی رو بکشم، خوبه؟
!نخیر اینا واقعاً فکر میکنن من کی هستم؟
پس باید چیکار کنم؟
به زودی هر چقدر هم آدم داشته باشیم .بازم کم میاریم
اگه بتونی از این قدرت و تشخیص رنگی که گفتی ...واسه من استفاده کنی
.میذارم ملاقاتش کنی، فسقلی
!اسم من تورونه، نه فسقلی
!همۀ بچه ها فسقلی هستن، راه بیوفت
!باشه
خیلی خب، همگی اینجایید، ها؟ !بیا اینجا
رئیس، اون بچه دیگه کیه؟
!چه موهای خوشکلی داره
لونا الگانت
...ها؟ تو !اون دختر خون شیطانی داره
خون شیطانی داره؟
،واسه روستای رابی به اون نیاز داریم .پس این موضوع رو نادیده بگیر
...یه بانوی مقدس، خون شیطانی رو !کارای سخت سخت، ازم نخواه
اگه بتونیم اون روستا رو اداره کنیم !خواهرات، نظرشون نسبت بهت عوض میشه، ها
...خب
،مهمتر از همه ...افرادی که در رأس یه کشور قرار دارن
باید ظرفیت برخورد .با هر نوع فردی رو داشته باشن
اگه بخوای درمورد افراد هی خوب و بد کنی !هیچ وقت نمیتونی پیشرفت کنی، ها
چی میگی؟ !ببین چه مغرورانه برام سخرانی میکنه
No comments yet. Be the first to leave one.