The first 200 lines.
تموم قاشقزنها توجه کنن
...وقتشه واسه شب هالووین
روح خبیثتون رو فرا بخونین
عاشق شب هالووین هستم
...شهر کوچیکمون توی سیویکم اُکتبر زنده میشه
،اون وقت جادوگرا، شیاطین ، بچههای شیطان و هیولاها
.توی شهرمون پرسه میزنن
...تا فعالیتهای تعطیلی شروع بشه
، کل خیابونها رو
.موجودات شبانه در بر میگیرن
یه تعداد به وسیله ماسک نیت شومشون رو پیاده میکنن
در همین حال بقیه از دید دیگر افراد پنهان میشن
...پس اونایی که آبنبات جمع میکنین و
.میریزین توی شکمتون خبردار باشین
...حواستون جمع باشه
.و چشم از آبنباتهاتون بر ندارین
هی، مایکی، آروم
مریض میشیا
!اوه
چیو از دست دادم ؟
فقط مایکی داشت شکمش رو پُر از آشغال میکرد
اوه، دارم میبینم
جدی میگم مایکی، بهتره واسه شیرینی دوست نگه داری
شیرینی دوست کیه ؟
...حدوداً پنجاه سال پیش
.تیموتی بلیک توی همین خیابون زندگی میکرد
تیموتی عاشق هالووین بود
عاشق لباس مبدل پوشیدن بود
بیشتر از همه عاشق قاشقزنی بود
اما اون همیشه واسه اینکه باید بره خونه ناراحت بود
ولی این قسمتِ خوبه ماجراست
موقعی که تموم آبنباتها رو میخوری
واسه تیمی اینطور نبود
پدر و مادر تیمی خیلی سختگیر بودن
..."بهش اجازه میدادن بره "قاشقزنی یکی از آداب شب هالووین، که کودکان به ] [ دم در خانهها رفته و طلب آبنبات میکنند
اما هیچوقت نمیذاشتن .هیچکدوم از آبنباتهاش رو بخوره
اونا میگفتن آبنبات خوردن آدم رو چاق و ...تنبل میکنه
.و دندونها رو خراب میکنه
برو تو اتاقت، پسر جون
...پس چرا وقتی نمیتونست آبنبات بخوره
میذاشتن بره قاشقزنی ؟
چرا باید چنین کاری بکنن ؟
تیمیام دقیقاً میخواست همینو بدونه
...پس یکی از هالووینها
.تیمی دزدکی رفت طبقه پایین تا بفهمه
این همه از کجا آورده ؟ پیداش کردی ؟
!لیسش بزن
!آبنباتِ خودمه
چیکار کرد ؟
!نه
!نه، نه، نه
...بعد از اینکه پدر و مادرش رو کُشت
.بالأخره اولین آبنباتش رو خورد
دیوونهش شده بود
تموم آبنباتهایی که پدر و مادرش نخورده بودن رو خورد
...اما - چی ؟ -
بیشتر میخواست
اما چیزی نمونده بود
چرا، مونده بود
امکان نداره
...تیمی تموم آبنباتهایی که
.توی شکمِ پدر و مادرش بود رو خورد ...اما
چی ؟ - بیشتر میخواست -
...حالا هر هالووین، هر هالووینی از اون موقع
.اون روح خبیث بر میگرده تا قاشقزنی کنه
...اگه آبنباتت رو باهاش شریک نشی
.خودش میاد ازت میگیره، همهش رو
حتی آبنباتی که خوردی
هرچی که شیرینی دوست رو راضی کنه
لیزی، چیزی که کایل گفت حقیقت داره ؟
فقط یه داستان بود، مایکی فقط میخواست بترسونتت
یه عوضیـه
بخواب
...همونطور که تو باید
چیکار داری میکنی ؟ - دارم جشن میگیرم -
فکر کنم مایکی برینه توی شلوارش
واسه همکاریت ممنونم
اگه امشب بخوابه شانش آوردیم
گمون کنم یکمی زیاده روی کردیم
بیخیال، لیز
داستان شیرینی دوست یه سنتِ
تموم بچههای شهر کُشته مُردشن شبیه انجام مراسم میمونه
...میدونم، اما در این حد نباید
باحال باشم ؟
یه عوضی
اون گفت، نه من
یه تیکه میخوای ؟
حقه یا آبنبات
از زمین من برین بیرون امکان داره طویله آتیش بگیره
اوه، خدای من باورم نمیشه اونقدر خوردیم
حالم بده
کجا میری ؟
قبل اینکه حالمون بهم بخوره برم یه قرصِ کوفتی گیر بیارم
بهتره عجله کنی
خودت میدونی باید آبنبات بیشتری بگیریم
اینقدر این آبنبات رو نگو
بزن توی سرش دقیقاً بین دوتا چشمهاش
شلیک خوبی بود
خیلیخب، مُرد بریم سر وقتش
یکی دیگه رو آماده شلیک کن
حقه یا آبنبات
مایکی ؟
!دارم میام! دارم میایم
!بالا نیار! بالا نیار
میخوای زنده بمونی ؟
بهتره بری
پدر و مادر مایکی به زودی سَر میرسن
کایل
!کایل
حقه یا آبنبات
!لیزی
!مایکی
خیلی خستهم
نمیخوام برسونمش خونه - ...منم نمیخـ -
یاخدا، مایکی
امشب سرش داد نزن هالووینـه
واسه داد زدن خیلی مستم - حقه یا آبنبات، حالا هرچی -
حقه یا آبنبات
آبنبات میخوای ؟ - آره -
میخوای ازم آبنبات بگیری ؟ - اول حقه میخوام -
نظرت در مورد پرستار بچه چیه ؟ - باشه، باشه، هیــس -
میخوام روشنش بذارم بهت قول میدم، باشه ؟
صددرصد میتونی توی بغلم باشی
اونا تموم آبنباتهام رو خوردن
باورم نمیشه دارم بهت اجازه میدم اینطوری حرف بزنی
ساعت سهست، و شبیه احمقها لباس پوشیدیم
دلم میخواد هرجوری که دوست دارم باهات حرف بزنم و لباس بپوشم
گراس! من اینجاما
عصبانیای خواهرت لباست رو گرفت، رفیق ؟
چطور میتونی نفس بکشی ؟
هوای بیرون صد درجهست
بهش عادت میکنی - سر به سرش نذار، تاد -
از لباسش خوشش میاد - !خدای من، بیلی -
من احمقم. یادم رفت بپرسم
مادرتم امسال لباس مبدل میپوشه ؟ - چی ؟ -
مادرتم مثل خواهرت لباس جندهها رو میپوشه ؟
!هی - چیه ؟ -
...یادته مامانت اون سال تو رو با لباس
زنِ گربهای آوردت مدرسه ؟
هنوز داریم در موردش صحبت میکنیم - خیلی خوک صفتی -
نمیشه فقط بریم قاشقزنی ؟
اون خاصـه ؟ هنوز هوا تاریک نشده
بعلاوه، فکر کنم وقتشه این هالووین شبیه آدم بزرگها رفتار بکنی
تاد، اذیتش نکن هرسال باید همینکارو بکنیم ؟
چه کاری ؟ - شوخی خرکی -
حقه رو انجام میدی و آبنبات میگیری
با ما، امشب
بیلی، آبنبات دوست داری، مگه نه ؟
آره - ...همچنین تو عاشق هالووینی -
چون شبیه یه بچه شیش ساله ، احمق لباس پوشیدی که
.از سگ آبی بهت رسیده، البته بیادبی نباشهها
اما میدونی کی عاشق هالووین نیست ؟
همسایه بغلیتون
هر سال باید شاهد شلخته بودنِ تو باشه
...تا حالا دیدی آذین بندی کنه
یا چراغی بزنه یا حتی آبنبات بذاره دم درش ؟
امکان نداره. چرا باید به یه نفر تخم مرغ بزنم ؟
فکر میکنی بچهها چرا هر سال این خونه رو هدف قرار میدن ؟
منظورم اینه، تا جایی که یادمه همین بوده که هست
این رسمِ هالووینـه - یهجورایی -
راستش منم همسن تو بودم این کارو شروع کردم
...بعلاوه، اگه اینکارو نکنی
.به همه میگم شلوارت رو شاشیدی
...اما من که نشاشیدم
هیچکی که نمیدونه، کاپیتان شلوار خیس کن
اما من شلوارم رو نشاشیدم
جدی؟ باشه
برو. اون بالا
خدای من
!بزن - لعنتی، بزن بریم -
لعنتی
ببخشید، ببخشید خیلی ببخشید
ببخشید، ببخشید
لباس قشنگیه
...من اینکارو یعنی، من خبر نداشتم
از چی خبر نداشتی ؟
...که شما بچههای دردسرساز
چندین سال دارین خونه منو خراب میکنین ؟
اون گفت... اونا بهم گفتم که این شوخی خرکی رسمِ هالووینـه
!ساکت
...امشب
، قراره یاد بگیری که
، شوخی خرکی واقعی هالووین چیه
.مرد جوون
...بههر حال، بیلی
مادرت بازم امسال همون لباس رو میپوشه ؟
ها ؟
!آره
خانوما، هالووین مبارک
اوهو
!میو
!بو! بو
بیا
...اووه
هالوین مبارک
آبنبات دندونت رو پوسیده میکنه نمیشه داشته باشیم، مگه نه ؟
!اوه - !نخ دندون یادت نره -
چه آشغالیه
!هالووین مبارک
این چه کوفتیه ؟ - !هی -
No comments yet. Be the first to leave one.