Berlin Station

Berlin Station

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Berlin Station S01E08 CentaurSub iSubtitle
berlin station s01e08 720p hdtv hevc x265 rmteam
berlin station s01e08 false negative 720p webrip hevc x265 rmteam
Berlin Station S01E08 HDTV FLEET/DEFLATE/rmteam/TURBO
A Commentary by mohammadreza1369
▶️⏩ارائه ای از سنتور ساب و آی سابتایتل - مترجمین: مرتز ، محمدرضا⏪◀️

Tags

HDTV
hdtv
720p
720
x265
HEVC
HD
Published on: 2019-03-10
Downloads: 36
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

▶▶▶ سِـنـتـور سـاب تقدیم میکند ◀◀◀

‫پایگاه برلین

‫اسمتون رو براي ضبط بيان کنيد

‫هتکتور اوون دجين

‫مي‌دونيد چرا ازتون خواسته شده

‫بياید و به سوالا جواب بديد آقاي دجين؟

‫چقدر ليبرال

‫به سوال جواب بديد

‫وقتي عمليات موفقيت آميز پيش نميره

‫اولين عکس العمل مرکز اينه که خودشو نجات بده

‫بذار از اول شروع کنيم

‫شما وارد عملیاتی شدین که بهتون

‫گفته شده بود وارد نشید

‫درسته.

‫- بعدش چی شد؟ ‫- فیلمشو که دیدین

‫خیلی سریع اتفاق افتاد

‫لحظه ای که فوان وارد شد ‫کارمون تموم شد

‫که مربوط به دوشب پيشه

‫استيون فراست به شما دستور داد تا به عقب برگرديد

‫بعد از آن، و من نقل‌قول مي‌کنم، " ديجين بي‌پروا نشان داد،

‫و رفتار غيرقابل‌پيش‌بيني،

‫مسئوليت او را بر عهده گرفت ‫براي مذاکره

‫ پايين برگشتي؟ ‫- من اين کار را نکردم

‫شما شروع به تحقيق بدون مجوز کرديد.

‫از محل اقامت ‫از کلر ايتاني ملقب به فوان

‫اين يک سواله؟

‫کمک داشتی؟

‫بله دنيل ميلر.

‫نقشه تو چه بود؟

‫هيچ نقشه‌اي نبود.

‫ما کاري را انجام داديم که بايد انجام مي‌شد.

‫ما سلاح‌هاي غير ايستگاه را پر کرديم.

‫من بازجويي پيشرفته اي انجام دادم

‫و به ما محل دقيق گفته شد

‫... انبار در ودینگ.

‫وقتي وارد انبار شديد

‫آيا شما تماس گرفتيد؟ ‫با روت یوساوا؟

‫جواب منفي. او آنجا نبود

‫زمان ورود شما هماهنگ است

‫با همون لحظه ای که مرده بود

‫من از اين موضوع آگاه نبودم.

‫تو ديدي که روت یوساوا فرار کرد؟

‫هيچ گونه ارتباطي وجود نداره؟

‫تمرکز من بر روت یوساوا نبود.

‫آيا صحيح است که بگوييم ‫تمرکز شما روی کلیر ایتانی بود؟

‫گفتنش صحيحه.

‫چه شرايطي کلر ايتاني بود ‫در هنگام وارد شدن؟

‫مرده بود

‫... قربان، "کلي ويليامز" قراره ‫براي يک لحظه زنگ زد.

‫رابرت، من دنبالش هستم ‫در يک ايستگاه کاملا نگران کننده

‫تيراندازي در بازار.

‫يه مامور مرده

‫و برا عبور از بهران

‫رئيس ايستگاه رو هواس

‫اين چيزي است که از آلماني‌ها پنهان است،

‫اما مخفي کردن از آژانس

‫اين احساس غيرعادي ه.

‫فراست داره خيلي از آدما رو عصباني ميکنه

‫که تو نميخواي بکني.

‫حالا، من بهت ميگم ‫هيچ شکي نيست

‫و فرض کنيم که اون ‫با تو ارتباطی نداره.

‫نه، نداره

‫الان وقتش نيست ‫به خاطر تقسيم شدن به وفاداري

‫شما از من يک سوال پرسيديد ‫و من به شما يک پاسخ دادم

‫تو قول مي دي که من اين کار و بکنم. ‫همه چيز را در اختيار من بگذاريد

‫تا از استيون فراست مطمئن شوم ‫راهش را امن و سالم به خانه باز ميگرد.ونه

‫ديگه چي ميتونم بگم؟

‫ آخرين چيز

‫در پايان من مردمي هستند ‫چه کسي سوال مي کند

‫آيا شما مي توانيد اين کار را انجام دهيد يا نه.

‫مي توني؟

‫، تو به اون مردم بگو بدون سوال پرسيدن

‫ميتونم

‫من اينو دارم

‫دنيل

‫مونيخ چطور بود؟

‫مثل قبل من پرشور وعوضي

‫و دوست دختر جديد ‫به سختي از سنين نوجواني هاش بيرون مياد

‫اما غير از آن، لذت بخش بود.

‫ مکس خوب بود؟ ‫- هيجان زده

‫پدرش ميدونه ‫جذابيت. هرگز ازدواج نکن

‫ازدواج مشکل شما نيست ‫اين انتخاب شما در مردانه

‫.. حالا که حرفش شد

‫من فقط به هکتور زدم ‫چند روز پيش.

‫ما يک ليوان شراب داشتيم. خوب بود.

‫خب، شما دوتا الان همديگه رو مي‌بينيد؟

‫من اميدوارم که او شرکت من را نگه دارد ‫در غياب مکس.

‫ببين، من ترجيح ميدم ‫اگه از "هکتور" دور بموني

‫تو اين را ترجيح مي‌دهي؟

‫صادقانه بگم

‫هکتور خودشو وارد دردسر عميقی کرد

‫يه جور دردسر که نميتونه ازش بره برون

‫چه جور چرت و پرته؟ ‫من..

‫خصوصی؟

‫چرا اينقدر برات سخته؟

‫من فقط دارم سعي مي‌کنم ازت محافظت کنم

‫من هيچ وقت ازت حمايت نخواستم

‫دني، من ديگه بزرگ شدم ‫، و چيزي که فکر مي‌کني براي من بهترينه

‫... چيزي که فکر مي‌کنم بهترين باشه ‫دوتا چيز خيلي فرق داره

‫خوب، هر چي فکر ميکني ‫او درگير ه

‫بدتر از اين نميشه.

‫ از نگرانيت ممنونم ‫. ولي اين انتخاب منه

‫مال تو نيست

‫. و ازش خوشم مياد

‫ پس شما عوضي‌ها رو دوست داريد

‫تا حالا درمان های روانی انجام دادین؟

‫اينا تو پرونده منن

‫"ديجين" دچار اختلال استرسي پس از حادثه شده‌است.

‫از زماني که در شمال آفريقا مستقر شده بود.

‫اين خود را در حملات اضطرابي نشان مي‌داد،

‫بي‌خوابي و هذيان.

‫تعقيبمان مي‌کردند. ‫مرخصي بعدي."

‫آيا مي‌توانيد اين توهمات را توصيف کنيد؟

‫اين مثل روز روشنه

‫شما ... يک چيز تکان‌دهنده را مي‌بينيد،

‫منجر به کابوس مي‌شود.

‫کابوس‌ها به بي‌خوابي منتهي مي‌شوند.

‫وقتي که خواب نداري مي‌بيني ‫خيلي عجيب و غريب.

‫ خدا تو رو شکر کنه

‫آيا درمان رواني ‫اثبات کنيد که موثر هستيد؟

‫. حتما آ ره.

‫چطور؟

‫مجبور شدم دوباره ارزيابي کنم

‫دوباره ارزيابي کنيد؟

‫آژانس؟

‫خودم.

‫ميتونم توجه همه رو جلب کنم، لطفا؟

‫حواسا بالا

‫ممنون

‫... من فقط

‫ببين امروز روز سخته ‫"در ايستگاه" برلين

‫به خاطر از دست دادن هم‌کار ‫کلر

‫نه تنها سرمايه بزرگي بود ‫به اين آژانس

‫او همچنين يک دوست عزيز بود

‫با خيلي از شما تو اين دفتر

‫ميدونم که اين هم هست ‫يه روز خيلي گيج‌کننده

‫براي عدم وجود رئيس ما ‫استيون فراست.

‫من واقعا نمي دانم ‫چه چيزي در مورد اون مي گن

‫در حال حاظر من اطلاعات زيادي ندارم

‫من اميدوارم خيلي زود بفهمم.

‫اما در عين حال،

‫به عنوان رئيس شما ‫براي آينده قابل پيش بيني

‫من مي خواهم به شما اطمينان بدهم ‫همانطور که من فقط ستاد را اطمينان دادم

‫همه چيز تحت کنترل است، خوب؟

‫هي من بايد يک دقيقه برم

‫پس اگه بهم نياز داشتين تلفنم تو دسرسه

‫جرات دارم بپرسم کجا ميري؟

‫من الان دنبال يه کارمند مرده هستم

‫درست

‫.. چطور، آه، همه چيز براي تو

‫با کلر و همه چيز؟

‫به عنوان يک حسن نيت حرفه اي

‫ميشه لطفا فقط مثل هميشه با من رفتار کني؟

‫ببين، ميدونم که ما تفاوت هامون رو داريم

‫ولي، آم، من اينو نميخوام ‫نقش جديد به عنوان رئيس بازي

‫يک منبع اصطکاک ‫يا دلخوري بين خودمان.

‫کارمون تموم شد؟

‫رئيس؟

‫عيسي

‫عيسي هکتور

‫به خاطر خدا

‫تمام اين مدت اينجا بودي؟

‫یه مدت

‫چيکار داري مي‌کني؟

‫بسته بندي خرت و پرتهاي کلر

‫چرا؟

‫چون نميتونم اين ايده رو هضم کنم

‫از خدمه پاک کردن آژانس ‫برا انجام کار ميان

‫... اين آشغال کوچولو قبلا ‫همه چيزهاي مورد علاقه‌اش را قايم کن.

‫ميدونم

‫اون دوست داشت

‫هرگز چيزي نگفت

‫. يه بار اينکارو کردم

‫خب ب من گفته بود

‫اگر شما اين حرف را مي‌زنيد، ‫براي اينکه احساس بهتري داشته باشم،

‫لطفا نکن

‫حقيقت داره.

‫اون لعنتي از اين نفرت داشت.

‫منو تو نشستيم اينجا

‫درباره احساساتمون حرف بزنيم ‫با هزينه هاش.

‫خب، من حاضرم هر کاري بکنم تا اون برگرده

‫که بتونه ما رو پرت کنه بيرون

‫منم همينطور

‫تو الکل مي‌خوري؟

‫گهگاهی

‫.. تو خودت فکر مي‌کني که ‫يه الکلي؟

‫قطعا نه

‫بعضي ها شايد بگن من ‫گرايش الکلي دارم

‫تا حالا اين گرايش تداخل پيدا کرده؟

‫به عنوان يه افسر پرونده کار کني؟

‫نه

‫توضيح بده

‫آيا قرار است يک پيشنهاد صلح باشه؟

‫ تو گفتي که از رز خوشت مياد

‫خودت ميدوني که اين کار من نبود.

‫حال و احوالشه.

‫بهشون گفتم اين رابطه ي کسب و کاره

‫و من ميدونم اين تقصير ‫استيون نبود

‫پس چرا از اونا پرسيدي ‫تا مصونيت ديپلماتيک رو بلند کنه؟

‫من همچين کاري نکردم

More Farsi Persian subtitles for Berlin Station

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left