The first 200 lines.
بابا؟
فیونا، چی شده؟ چی شده عزیزم؟
یه چیزی اون توئه، بابا.
من دیدم یه چیزی تکون خورد!
مطمئنی کابوس ندیدی، فی؟
قسم میخورم یه چیزی دیدم.
وقتی من همسن تو بودم،
یه بار صدای بنشی رو پشت پنجره اتاقم شنیدم.
میدونی مادربزرگت چیکار کرد؟
اون منو در برابر اون هیولای شیطانی محافظت کرد.
چطور؟
اون به سراغ قدرتمندترین نیروی محافظ رفت.
مریم مقدس.
اون از ما محافظت میکنه.
در برابر هر چیزی.
حتی هیولاهای کمد؟
مخصوصاً هیولاهای کمد.
خب،
فکر میکنی با وجود اون که مراقبت هست، میتونی بخوابی؟
عالیه.
راحت باش.
همینه.
شب بخیر، فی.
شب بخیر، بابا.
دوستت دارم.
با یکی از گاردها هماهنگ کردم،
صحنه جرم بررسی شده. خب، بیا بریم.
بیا بریم.
هارد درایوی به عنوان مدرک ثبت نشده.
ولی این به این معنی نیست که اینجا نیست.
قایم شده.
همچنین به این معنی نیست که دست پدر اَل نیست.
اون ویدیویی که برات فرستاد خیلی ترسناک بود.
اما... به نظر نمیاومد خودش داشته باشه.
فکر میکنی اون پشت همه این ماجراست؟
همون کسی که بابام میخواست از بین ببره؟
ممکنه. آدم به اندازه کافی شروره.
یعنی، تعداد مکانهایی که میتونسته قایم کنه محدوده.
که مینروا بتونه قایمش کرده باشه.
شاید توی دیوارها مهر و مومش کرده باشه؟
هوم.
اون باید نزدیک خودش نگهش میداشت.
گفت برای محافظت میخوادش.
که تنها چیزی بود که زندهش نگه میداشت.
هوم، جز اینکه... اینطور نبود.
گاردها؟
این دیگه چه کوفتیه؟
تو اونو آوردی اینجا؟ به صحنه جرم؟
فیونا معتقده خانم کویلیگان به قتل رسیده
به خاطر اون هارد درایو گمشده.
فیونا معتقده، آره؟
پس شاید باید یه هیئت تحقیق و تفحص تشکیل بدیم.
ها؟ یا یه ایده دیگه، شاید باید ون پلیس رو پر کنیم،
بریم دوبلین، بپریم تو اریشتاس،
یه گپی با دایل بزنیم،
یا سنا، شاید حتی با خود تیشاخ.
همهش به خاطر اینکه فیونا مورفی یه فکر چرت و پرت تو سرشه!
یکم تند حرف میزنی، فکر نمیکنی؟
خب، تو فکر میکنی، آره؟
اگه به حرف من گوش کرده بودی،
مینروا هنوز زنده بود، ولی تو نادیدهم گرفتی.
و روسین، که اتفاقاً داره جون میکنه--
داهرتی. تو امروز مرخصی هستی.
دقیقاً از همین لحظه.
و تو، یه رسوایی ملی به بار میاد
اگه اداره مهاجرت بویی ببره که تو یه
تحقیقات جنایی رو با ویزای توریستی شروع کردی.
قبل از اینکه چشم به هم بزنی، میفرستنت برگردی به سرزمین آزادی
و خونه شجاعان!
داری منو تهدید میکنی؟
حالا، برو!
بیا.
احمق! مدارک اصلی اون توئه.
اگه اونجا باشه، خودش پیداش میکنه.
ببین، فیونا، بس کن. قبل از اینکه اخراجم کنه.
شاید یه پلیس فاسده.
گارد فاسد. که، نمیدونم چرا، حتی کثیفتر به نظر میاد.
نزدیکیم. حسش میکنم.
آه...
میبینم که داری مسائل رو به روش سالمی هضم میکنی.
حدود ۲۰ بار مسواک زدم.
باورم نمیشه اون...
...هیولا رو بوسیدم!
میدونم، مامان. متاسفم.
اونها تمام نیروهای پلیس رو
از دوبلین تا دبی فرستادن تا دنبالش بگردن--
نگو! حتی اسمشم نبر.
خدایا. من آروم نمیشم
تا وقتی که روی اقیانوس اطلس پرواز کنیم،
و شامپاین مزخرف هواپیما رو بنوشیم.
فیونا مارگارت.
ما داریم برمیگردیم خونه.
من هنوز کارم اینجا تموم نشده.
داری خودتو به خطر میندازی
به خاطر چیزی که هیچ ربطی به زندگی تو نداره--
ولی داره.
بابا میخواست این تبهکارها مجازات بشن.
اون جونش رو سر این کار از دست داد.
انجام دادن وصیت آخرش برام معنی داره.
چرا؟ فیونا، این اصلاً منطقی نیست!
مگه فکر میکنی خودم نمیدونم؟
دوست داشتن مردی که اینقدر به ما پشت کرد...
...اصلاً، ذرهای هم منطقی نیست!
اما این واقعیت رو عوض نمیکنه که من دوستش دارم.
تو همه کس منی--
تو هم همه کس منی، مامان.
اما هر دو مون به بیشتر از این نیاز داریم.
تو خودتو محروم کردی...
...از خیلی چیزا.
پذیرش،
التیام،
شادی.
و بهت قول میدم که برمیگردم خونه
و همه اونها رو تجربه میکنیم...
...با هم.
باید بهم اعتماد کنی. من تصمیممو گرفتم.
اگه پیداش کرده بودم، فکر نمیکنی بهت خبر میدادم؟
یا شاید هارد دیسک توی کلوده.
میدونم که کلود اینطوری کار نمیکنه!
داشتم عمداً چرت و پرت میگفتم، لعنتی!
گاردای داهرتی.
گوش کن، قبل از اینکه سرم منت بذاری.
باشه، میدونم، داشتم احمقانه فکر میکردم
که یه غیرنظامی رو آوردم سر صحنه جرم.
و، هرچند که گند بزرگی زدم،
گناههای من خیلی کمتر فاسد بودن.
مثل انگیزه، جاهطلبی، عدالت--
فقط میخواستم بپرسم کمکی نیاز داری؟
اوه.
ببخشید.
باید به حرفت گوش میدادم.
تو بهم هشدار دادی و حالا--
ببین، فقط تمام تلاشت رو بکن
که از این به بعد گروهبان کلود رو تحت تأثیر قرار بدی.
فکر میکنی اون...
...مشکوکه؟
از اینکه یه احمق تمامعیاره، کاملاً.
نه، منظورم اینه که...
...فکر میکنی اون...
...یه پلیس فاسده؟
تو راه عجیبی برای تحت تأثیر قرار دادن کلود داری.
اما اگه تو جای اون بودی-- - امیدوارم یه روزی باشم.
یه خط تحقیقات رو متوقف میکردی
یا هر سرنخ ممکنی رو دنبال میکردی؟
یه زن به طرز وحشیانهای به قتل رسید!
اگه کسی داشت سعی میکرد وارد گاردای بشه،
غرور کلود اون رو یه هدف آسون میکرد.
اما آیا فکر میکنم اون فاسده؟
شاید.
عجله کن.
جمعش کن و از اینجا برو.
مری، نگران فیونا نباش.
ما هوای اونو داریم.
حالش خوب میشه.
ایزادورا، من با یه مرد ایرلندی ازدواج کرده بودم.
من دقیقاً میدونم «گرند» یعنی چی.
اوه، کیه؟
من باز میکنم.
مگه «گرند» به معنی «خوب» نیست؟
بله. میتونه به معنی خوب باشه.
میتونه به معنی این هم باشه که یه گردباد مستقیم داره میاد سمتمون.
پر از بدبختی و میخهای زنگزده.
اوه، سیوبهان!
معذرت میخوام که بدون خبر اومدم، اما...
...به پدرم گفتم که امروز داری برمیگردی و...
...اون میخواست شخصاً ازت تشکر کنه.
و برای تسلیت گفتن ما. - ممنون.
قبل از اینکه شما رو به آمریکا از دست بدیم.
خب، یکی از ما داره برمیگرده خونه.
خیلی خوشوقتم از دیدارتون، آقای داناوان.
فیونا مورفی،
همون زنی که حقیقت رو در مورد پسرم، بنجی، کشف کرد.
و کسی که حتی بعد از مرگ هم براش عدالت آورد.
کاش در شرایط شادتری همدیگه رو میدیدیم.
من هم همینطور، عزیزم. من هم همینطور.
خب، باید بذاریم به ناهارتون برگردید--
مسخرهبازی نکن. بشینید، بشینید، یه فنجون چای میخورید!
البته، فقط چای بری دارم که بهتون تعارف کنم.
فقط بری؟
من یه بار یه معامله رو نهایی کردم
در طبقه آخر برج گوکو
با چای بری.
برج گوکو چیه؟
فیونا، پس تو خونه نمیری؟
با توجه به همه چیز، واقعاً آرزو میکنم که تجدید نظر کنی.
بهش گفتم. این آدما خطرناکن.
همونطور که مینروا فهمید.
اوه، مثل اینکه فقط مامان بیش از حد محافظهکارت نیست
که بهت میگه یه تکونی به خودت بدی.
کالوم دیزی حتماً تا الان نصف دنیا رو رفته.
و جانی مکاینتایر هم تو زندان امنه.
درسته که نمونه دیانای پسرعموش رو گرفتی
و اینطوری دستگیرش کردی؟
بله، درسته. این واقعیت داره.
چی؟ کاری کردی تو یه لیوان تف کنه
یا یه تار مو از سرش دزدیدی؟
اوه، نه. دوستش، موسی، خیلی نقش داشت--
نمیدونم زندانی به اندازه کافی قوی هست یا نه که...
تا این شیطان،
جهنم براش کافیه.
No comments yet. Be the first to leave one.